گفت‌وگو با مسعود فراستی دربارۀ آوینی

مرد تقوای ستیز

۹۹/۰۲/۲۲، ۱۱:۵۰ ق٫ظ

مرتضی جمله‌ای از نیچه را نقل می‌کند که «باید در دامنه آتشفشان زیست کرد». راه این نوع زندگی گریز نیست، ستیز است. ستیز همراه با دانش. تقوای مرتضی، تقوای گریز نیست. تقوای ستیز است. عرفانش هم عرفان ستیز است. به همین خاطر سلوکش از نوع تارک دنیایی نیست. اما چون پدیده مقابل را می‌شناسد، نمی‌گریزد.

به گزارش «ایام» متن پیش رو گفت‌وگویی با مسعود فراستی؛ منتقد سینما دربارۀ ویژگی‌های شخصیتی و رفتاری شهید سید مرتضی آوینی است که در شمارۀ ۴۰ نشریۀ فرهنگی، تحلیلی راه به چاپ رسیده است.

 نسبت به شهید آوینی، غالباً دو برداشت وجود دارد. عده‌ای دوره پیش از انقلاب او را پررنگ می‌کنند تا نشان دهند با جبر شرایط سیاسی آن سالها انقلابی شده است. در نقطه مقابل، بعضی‌ها سعی در حذف و سانسور آن عقبه روشنفکری دارند تا برای شهید آوینی تقدسی خیالی از آن نوع که سلیقه خودشان است بتراشند. اما من فکر می‌کنم که آوینی راهی میان این دو است.

فراستی: کاملاً درست است. آن عده که جنبه روشنفکری مرتضی را رو می‌کنند، برای اینست که از او تقدس‌زدایی کنند و بگویند از ما بوده و توی یک شرایط اشتباهی و جبری آن طرفی شده است. متحجرین هم اصلاً فکر می‌کنند آدم باید از اول با نماز شب به دنیا بیاید و با نماز شب برود و هیچ خط و خاشاکی را بر وجود آدم‌های درست و حسابی مثل مرتضی برنمی‌تابند. گرچه خودشان هم آنطور نبوده‌اند.

در مورد واژه روشنفکری کمی بیشتر توضیح دهید.

فراستی: متأسفانه روشنفکری در ایران بدون تمرین و مبارزه است. در یک دوره اساسی تاریخ غرب که من حضور داشتم، روشنفکری به معنی نفی بورژوازی، سرمایه‌داری و گرایش به چپ بود. من مدتی با ژان پل سارتر در پاریس توی یک خانه زندگی می‌کردم وشاهد بودم او در همه تظاهرات‌های خیابانی در نفی سرمایه‌داری و حتی دفاع از فلسطین حضور داشت. اما روشنفکر ما در ایران، از سیاست تبری می‌جوید. یعنی فکر می‌کند هرچه غیر سیاسی‌تر باشد، روشنفکرتر است. البته کار به همینجا ختم نمی‌شود. این غیرسیاسی بودن با غیرمردمی بودن و حتی ضدمردمی بودن همراه می‌شود. فرق دیگر بیشتر روشنفکران با مرتضی حتی در دوران روشنفکریش بی‌سوادی است. هم بی‌سوادی نسبت به خود و هم نسبت به غرب. اما مرتضی خیلی باسواد است.

یکی از مهم‌ترین فصول زندگی شهید آوینی، گذار از روشنفکری و رسیدن به جایی است که همه آثار پیش از انقلابش را می‌سوزاند. درباره این نقطه تحول صحبت کنید؟

فراستی: این حالات تجربه‌هایی بسیار فردی و شخصی است. که نمی‌شود آن را تقلید کرد. هر کس خود باید آنها را تجربه کند. مرتضی جمله‌ای از نیچه را نقل می‌کند که «باید در دامنه آتشفشان زیست کرد» این خیلی خطرناک است. خیلی‌ها را کله‌پا می‌کند. راه این نوع زندگی گریز نیست، ستیز است. ستیز همراه با دانش. تقوای مرتضی، تقوای گریز نیست. تقوای ستیز است. عرفانش هم عرفان ستیز است. به همین خاطر سلوکش از نوع تارک دنیایی نیست. او در شهر زندگی می‌کند، اهل کار فرهنگی- هنری است. اما چون پدیده مقابل را می‌شناسد، نمی‌گریزد.

این یعنی همان جمله که در فیلم مرتضی و ما می‌گویید: «مرتضی شمشیر می‌کشید، چماقدار نبود؟»

فراستی: اوایل انقلاب توی رادیو با یک روستایی مصاحبه می‌کردند. پرسیدند اگر کسی به تو بگوید خدا نیست چکار می‌کنی؟ گفت: با همین بیل می‌زنم توی سرش. مرتضی اهل بیل زدن توی سر کسی نیست و به عکس قریب به اتفاق دوستان ما، تربیت دارد. در خودش چاه حفر کرده است و تمام لازمه‌های زندگی فردی- اجتماعی را طی کرده. در حالی که فردیتش به جمع می‌رسد، روایت فتح مصداق بارز این مفهوم است. مرتضی همچنین بسیار جامع است و این را در اثر سالیان مطالعه جدی و جد و جهد کسب کرده است. فلسفه می‌داند، اما فیلسوف نیست و خودش را در دیوار فلسفه محصور نمی‌کند. عرفان را می‌شناسد، سلوک فردی عارفانه دارد، اما در دایره عرفان محدود نمی‌شود. همینطور که فقط یک فیلمساز نیست، گرچه خوب فیلم می‌سازد. در عین اینکه به شدت ایدئولوژیک و دیندار است و جهان بینی‌اش هم غایب نیست. حتی جایی که قیافه روشنفکری می‌گیرد و با امضای فرهاد گلزار مطلب می‌نویسد. این اسم به نظر من قیافه روشنفکری مرتضی است و همه نقدهای تندش را با این نام نوشته. اما آنجایی که مرتضی آوینی است، درباره نیاز و هور در آتش و بدوک می‌نویسد. جبهه فرهنگی هم برایش خیلی مهم است. همیشه به من می‌گفت الان وظیفه ما این جبهه است. مرتضی متفکر فرهنگی دفاع مقدس است.

فردیتش به جمع می‌رسد، یعنی چه؟

فراستی: مایاکوفسکی – روشنفکر و شاعر بزرگ و مردمی روسی – می‌گوید: «هنر از توده‌ها زاده نمی‌شود و تنها پس از جد و جهد بسیار مردمی می‌شود» اشکال جمله اینست که برای مردمی بودن جان می‌کند. اما مرتضی به شدت مردمی است. یادم می‌آید یکروز گفت دیرتر می‌آیم. بعد فهمیدیم با عنایت – شخصیت اولیه مستند «شهری در آسمان» – رفته میدان آزادی که عکس بگیرد. یعنی تمام بچه‌هایی را که در روایت فتح از آنها اسم برده، دوست دارد و آنها را بالاتر از خود می‌داند. آن نماهای جلوی خانه سید صالح موسوی [مستندروایت راوی – حسین معززی نیا] را که یادتان هست؟ آن شوخی‌های با بچه‌ها اطوار نیست. بخشی از وجود مرتضی است.

سینما را چطور یاد گرفت؟

فراستی: همیشه یک فیلم بین خوب است. بعد از انقلاب با تمرین تدوین و سرمیز مونتاژ، سینما یاد گرفته وسواد سینمائی‌اش خیلی خوب است. در مقاله هیچکاک، معلوم است که سینما را چقدر می‌فهمد. یادم می‌آید وقتی درباره مرد عوضی (آلفردهیچکاک) و دره من چه سرسبز بود (جان فورد) حرف می‌زدیم، به شدت فرم می‌فهمید و بعد از فرم به شدت محتوا می‌فهمید و برخلاف همه دوستان ما محتوی را بر فرم قالب نمی‌کرد. اصلاً این دو را از هم تفکیک نمی‌کرد. به همین دلیل آدم‌های خیلی نظری و خیلی از بچه مسلمان‌های اهل سینما، عقیده دارند که روایت فتح خوب است، اما بدون نریشین (گفتارمتن). اما اینجا روایت و راوی و لحن، عین دوربین است و تفکیک پذیر نیست. روایت فتح یک فیلم تبلیغی- تهیجی است در عین اینکه هنگام دیدنش احساس شعاری بودن دست نمی‌دهد. به شدت مظلومانه است، اما غمگین نیست و بسیار حماسی و بوی جای دیگری را می‌دهد. اصلاً هم روشنفکری و فرهاد گلزاری نیست. حتی لحن مرتضی موقع شمشیر کشیدن نیست. لحن خاص بچه‌های جنگ است در آن زمان و مکان.

 از نظر نقد سینما چطور بود؟

فراستی: قلدر، من کسی را توی نقد سینما قلدر نمی‌دانم [با خنده] غیر از خودم! البته بعضی وقت‌ها موافقش نبودم. جاهایی که آنقدر شیفته فیلم می‌شود که مضمون را حاکم نمی‌کند مثل بدوک. نکته‌ای توی آن نقد است که بعد تئوریزه‌اش می‌کند، اما به بحث آن فیلم نمی‌خورد. کنارزدن سوبژکتیویسم [مکتب اصالت ذهن و حس] برای رسیدن به واقعیت، آرمان مرتضی است که در روایت فتح اتفاق می‌افتد نه درفیلم‌های داستانی.

 درباره «عروس» موافقش هستید؟

فراستی: امضای عروس فرهاد گلزار است. عنوانش را مخالف بودم [نمونه‌ای از سینمای مطلوب] خودش هم عنوان را بعنوان واکنش در مقابل روشنفکران نوشت. اما می‌دانم اعتقادش این نبود که عروس سینمای مطلوب است. مرتضی قطعاً به دیده‌بان و مهاجر و هور در آتش نزدیکتر است. عروس فیلم مخاطب است و دیده‌بان و مهاجر روح. مرتضی طرفدار پیوند این دو است. در سینمای ایران نمونه این پیوند را هنوز نداریم، ولی در سینمای دنیا، مرد عوضی و چه سرسبز بود دره ما را قبول دارد.

 مدیر خوبی بود؟

فراستی: توی روایت فتح بله و در سوره نه. در سوره و جبهه انعطافش، – بدون سازش بر سر اصول – به حدی زیاد بود که خیلی وقتها مانع کار می‌شد. مثلاً در اتاقش همیشه باز بود. من هم میزم توی همان اتاق بود. در حال حرف زدن، مطلب نوشتن، می‌آمدند … می‌رفتند. هرچه هم می‌گفتم دررا ببند، می‌گفت دوست ندارم در اتاقم بسته باشد. آخر اتاقم را جدا کردم.

 کار مفیدی بود؟

فراستی: نه، توضیح نمی‌دهم

چرا؟

شخصی است. [خنده]

خواهش می‌کنم، چرا شخصی است؟

فراستی: جداشدن از او حتی در اتاق هم خوب نیست. شاید لیاقتم نبود، عقلم نرسید. شاید هم چون مدیر داخلی بودم و خیلی منضبط‌تر از او. مجله یقه مرا می‌گرفت.

 فیلم “مرتضی و ما”ی کیومرث پوراحمد چطور فیلمی است؟

فراستی: الان که نگاه می‌کنم، فیلم خوبی نیست. خیلی ضعف دارد. تصویری که می‌دهد، مال همان زمان پوراحمد از مرتضی است. تصویر بد و خیانت به مرتضی هم نیست، اما کامل نیست، کم دارد. در انتخاب آدم‌ها و خصوصاً حضور مخالفان. آن‌هایی هم که هستند، نصفه نیمه‌اند.

به نظر می‌آید فیلم بیشتر تقابل شهیدآوینی با متحجران را پررنگ کرده و از مقابله او با روشنفکرها غفلت کرده است.

فراستی: کاملاً قبول دارم و حالا با فاصله‌ای که داریم، جای آثار همه جانبه‌تر درباره او وجود دارد.

در مستندسازی، هیچگاه همراهش شدید؟

فراستی: نه او که می‌رفت، مجله گردن من می‌افتاد. البته قرار بود درآینده بروم.

 از نظر فردی چطور بود؟

کاری کرده بود که حقوقش کمتر از من باشد. من ۲۶ هزار تومان و او ۲۳ هزار تومان می‌گرفت. یک پیکان هم داشت. زندگیش خیلی متوسط بود و اصلاً اهل پول جمع کردن نبود. یک روز یکی از خدماتیها آمده بود و توی اتاقها پول جمع می‌کرد. فکر کنم مرتضی ۵ یا ده هزار تومان داد.

شهادتش چه تأثیری در نسل جوان انقلاب گذاشت؟

فراستی: پیش از شهادت، جز معدودی او را نمی‌شناختند و بقیه فقط صدای خاصش را در روایت شنیده بودند. شهادت، نقطه آغاز شناخت سراسری‌تر او برای بچه‌های طرفدار انقلاب بود وکتاب‌ها و آثارش که بعد منتشر شد، دریچه‌ای به یک دنیای جدید را برای این بچه‌ها باز کرد. خوشبختانه من هر روز می‌بینم کسانی را که تحت تأثیر مرتضی قرار گرفته‌اند. هر قدر به جو مسموم سینمای ایران بدبینم که اثری از مرتضی درآن نیست، به این بخش خوشبینم. از این زاویه شهادت مرتضی آوینی نعمت است.

و به‌موقع؟

فراستی: نه… خیلی زود بود… برای من خیلی زود بود. کاش می‌ماند و خیلی چیزها را محکم می‌کرد و راه‌ها و نظریاتش را پخته‌تر می‌کرد. ازنظر شخصی هم، اگر می‌ماند، من حال می‌کردم دیگه…!!

 میرشکاک در جایی می‌گوید «مرتضی ستون حوزه هنری بود و با رفتنش حوزه لطمه وحشتناکی خورد» این یعنی چه؟

فراستی: کاملاً درست است. حوزه هنری انقلاب اسلامی که راه افتاد، – تا قبل از آمدن آقای بنیانیان -که به نظرم این حوزه دیگر حوزه نیست – آدم‌های انقلابی زیادی توی حوزه بودند. اما مرتضی مهم‌ترین ستون حوزه در آن دوران است. او حوزه را شکوفا کرد. بدون مرتضی و سوره و روایت‌اش حوزه به شدت ابتر است و کم عمق. او میخ جریان فکری انقلاب با محوریت دفاع مقدس را توی حوزه کوبید. البته در سال‌های ۱۳۷۰-۱۳۷۱ از درون حوزه خیلی به او فشار آمد. بخصوص از طرف آقای زم، مسئول حوزه هنری. با نگاه ضدروشنفکری_ ضدجشنواره‌ای_ او مخالف بودند ما مرتب تهدید می‌شدیم. اوایل از طرف آقای زم و اواخر از طرف دوستان طرفدار آقای خاتمی. هیئت نمایندگی می‌فرستادند که علیه جو روشنفکری و سینمای نوین ایران اینقدر تند ننویسید. حملاتی که به ما می‌شد، همه‌جانبه هم بود، از این طیف کیهان و جمهوری اسلامی بودند و از طرف دیگر روشنفکرها که سلاحشان بایکوت بود. تا اینکه امید روحانی، سال ۱۳۷۰ در مجله فیلم مصاحبه‌ای با مرتضی انجام داد که نقش مهمی در شکستن این بایکوت داشت. این منجر به حضور هوشنگ گلمکانی و آیدین آغداشلو در فیلم مرتضی و ما شد که خیلی با احترام در مورد مرتضی صحبت کردند. دشمنان کافی بود یک بار مرتضی را ببینند، حداقلش احترام بود. پوراحمد با یک شاخه گل مریم به دیدنش آمد و بعد آن فیلم را ساخت.

به شما حمله نمی‌کردند؟

فراستی: چرا،‌ این اواخر چون جرأت زدن مرتضی را نداشتند، مرا به‌عنوان مسؤول سینمایی سوره می‌زدند. تا جایی که مرتضی تصمیم داشت سوره را ول کند. من گفتم اگر اجازه می‌دهی من بروم. شاید حملات کمتر شود. یکروز هم نرفتم سر کار. تماس گرفت و تهدید رفیقانه کرد که برگرد.

شهید آوینی متأثر از افکار فردید بود؟

از فردید بعنوان یک فیلسوف و متفکر مسلمان دفاع می‌کرد. اما فردیدی نبود، او یک متفکر جبهه‌ای بود. دلیل فردیدی نبودنش هم جنگ است. جنگی که عبورش را در آن کامل کرد. او به‌جر ویژگی‌های نظری، عملگرا هم بود. مرتضی اگر می‌خواست فردیدی باشد، عبور از روشنفکری‌اش کامل نمی‌شد.

آخرین بار کی او را دیدید؟

شب قبل از رفتنش. گفتم درحال بستن سوره سینما هستم و فقط مطلب تو مانده است. قول رساندن مطلب را داد. بعد نامه‌ای را که برای ابراهیم [حاتمی کیا] نوشته بود (نامه‌ای به دوست زمان جنگ/ ازکرخه تاراین) را برایم خواند و رفت.

 خبر شهادتش را کی و کجا شنیدید؟

فراستی: شنبه صبح آمدم مجله، همینکه پیچیدم، دیدم نزدیکی‌های دفتر، یک عکس بزرگ از مرتضی، با یک روبان مشکی کنارش گذاشته‌اند. مغزم کار نکرد. گفتم مرتضی دیوانه شده، می‌خواسته به کسی تسلیت بگوید، عکس خودش را چاپ کرده! آمدم توی راه پله‌ها، ما طبقه سوم بودیم هر طبقه که بالا می‌رفتم، عکس مرتضی بود. باز نمی‌فهمیدم. رسیدم جلوی در، عکس بزرگ با متنی که شهادتش را تسلیت می‌گفت. باز باورم نشد. در را باز کردم، بچه‌ها گریه می‌کردند. من هم شروع کردم بدون گریه، به زمین و زمان فحش دادن. یک ساعت بعد، شبیه این عکس‌العمل را یوسف [میرشکاک] داشت.

 مثل اینکه توی تشییع جنازه همه به اتحاد رسیده بودند؟!

فراستی: همه آمده بودند. توی خانه‌اش نشسته بودم، دیدمشان. به نظر می‌آمد همین دفاع از مرتضی را قبلاً هم داشته‌اند.

 پیام رهبر انقلاب چه تأثیری گذاشت؟

فراستی: دهن‌ها را جوری بست که عکس مرتضی روی جلد کیهان چاپ شد و همه آنها در عرض یک شب از «آقای سردبیر، خدا را فراموش نکنید»، رسیدند به «سید شهیدان اهل قلم»

گفت‌وگوو تنظیم: محمد مهدی خالقی


لطفا در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید
لینک کوتاه: https://ayyam.ir/4821

چاپ نوشته


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برگزیده‌ها



تازه‌های شبکه‌های اجتماعی