محسن رضایی

شهید بروجردی در شجاعت بی‌نظیرترین فرد در کردستان بود

۹۹/۰۳/۱، ۱۱:۴۶ ق٫ظ

تقوی و خلوص و اعتقاد شهید بروجردی به توحید در او ایجاد آرامش می کرد. آن چنان دارای روحیه قوی و بزرگ بود که علیرغم ماندنش در منطقه به مدت چهار سال هر کس را هم که خسته می شد دلداری می داد. تحمل و صبر و قدرت و استقامتی که در او بود نشان داد که چگونه مجاهدی است.

به گزارش «ایام» متن پیش رو خاطراتی از دکتر رضایی؛ فرمانده پیشین سپاه پاسداران انقلاب اسلامی است که در شماره ۶۷ ماهنامه فرهنگی، تاریخی شاهد یاران به چاپ رسیده است.

شهید بروجردی در ابتدای تشکیل سپاه پاسداران به عنوان یکی از معاونان پادگان ولی عصر (عج) در قسمت عملیات مشغول کار شد و از شروع غائله کردستان به باختران کرمانشاه فعلی و از باختران به سنندج رفت و شهرها را با دلیری رزمندگان یکی پس از دیگری آزاد کرد تا این که دوره اول غائله در مهاباد تمام شد و او همچنان یکه تاز صحنه نبرد بود.

از زمان ورود فرمانده عملیات کردستان بود و تمام حرکات ضد انقلاب را زیر نظر داشت. در جریانات پاوه و درگیری‌ های سنندج و در حوادث وسیعی که در کردستان بود همیشه آماده نبرد و یک تازه مقابله با ضد انقلاب بود با این که به او توصیه می شد که در خط اول نباشد همیشه پیشاپیش نیروها حرکت می کرد اگر حوادثی را که بر محمد گذشته پیش روی خویش قرار دهیم می بینیم که از مدت ها قبل بایستی شهید می شد. بروجردی چندین بار در محاصره ضد انقلاب افتاد و به طرز معجزه آسایی نجات پیدا کرد. یک بار در هنگام کمک به رزمندگان و شکستن محاصره آنان خود در محاصره افتاد. در حقیقت در حصار گلوله های دو تیربار کالیبر پنجاه و یک دوشکای ضد انقلاب واقع شد و خود را به نحوی شگفت آور نجات داد. او زنده ماند تا در عملیات ها و رزم های دیگر شرکت داشته باشد.

برادری دلسوز و یاری صمیمی

بعد از شهادت او برادران سپاه یک سردار و ملت ما یک دلسوز و متعهد خوب و هموطنان کُرد ما یک یار صمیمی و یک برادر دلسوز را از دست دادند.

ما به خاطر از دست دادن او ناراحت نیستیم. هر گاه رادمردی از بین ما می رود قوت مان بیشتر می شود. تصمیم مان استوارتر می گردد و پیمودن راه امام حسین (ع) محکم تر و بر تصمیم و قولی که به خدا داده ایم محکم تر می ایستیم. محمد در شجاعت بی نظیرترین فرد ما در کردستان بود. تقوی و خلوص و اعتقادش به توحید در او ایجاد آرامش می کرد. تحمل و صبر و قدرت و استقامتی که در او بود نشان می داد که چگونه مجاهدی است.

بهشت زهرا غلغله بود. در قطعه شهدا جای سوزان انداختن نبود. مردم آمده بودند تا با سردار شهید وداع کنند. هر کس که نامی از بروجردی شنیده بود آمده بود تا آخرین دیدار را با او داشته باشد. عطر حماسه و گریه فضا را پر کرده بود. شیون و ناله زن ها حال و هوای خاصی داشت. خیلی ها آمده بودند تا مادر صبور او را ببینند. مادری که او را با یتیمی بزرگ کرده و به این مرحله عالی رسانده بود.

آمده بودند تا درس مقاومت و نستوهی را از او یاد بگیرند. صدای مادر آن شهید والامقام می آمد. صدای محزون که آکنده از بغض و اشک بود می خواست به نحوی یاران فرزندش را دلداری دهد، می خواست آن ها را نصیحت کند: برادران عزیز!

من عادت کرده ام که یتیم بزرگ کنم. محمد و خواهران و برادرانش با همدیگر شش تا یتیم بودند من آن ها را بزرگ کردم. هیچ مهم نیست که الان هم پسر پنج ساله محمد را بزرگ کنم. اما شما پشت امام را خالی نکنید! امام را تا آخر پشتیبانی کنید. به یاد حرف های شهید بروجردی افتادم که شبیه همین حرف های مادرش بود. از بهشت زهرا (س) که بیرون آمدم غرق در ابهام و سوال بودم که تکلیف ما بعد از بروجردی ها چیست؟

مجاهدی خاص و صبور

از خصوصیات بارزش مساله تصمیم و اراده محکم و اطمینان به حرکت و مجاهدت بود. هیچ گاه در چهره او تردید و ابهام وجود نداشت و آن چنان دارای روحیه قوی و بزرگ بود که علیرغم چهار سال ماندنش در منطقه هر کس را هم که خسته می شد دلداری می داد.

آن چنان دارای روحیه قوی و بزرگ بود که علیرغم ماندنش در منطقه به مدت چهار سال هر کس را هم که خسته می شد دلداری می داد. تحمل و صبر و قدرت و استقامتی که در او بود نشان داد که چگونه مجاهدی است.

یک بار ما نشنیدیم که برادر بروجردی بگوید می خواهم استعفا بدهم! یک بار نشد که ما به ایشان فشار بیاوریم که محمد تو در کردستان بمان. بالعکس هر کس که می آمد و می گفت که من می خواهم استعفا بدهم ما بعداض می فهمیدیم که محمد او را دلداری داده و تصمیم او را عوض کرده است.

این بار اخیر که ما به ارومیه رفته بودیم گفتیم این برادر بروجردی از بس که در این کردستان مانده به هر حال شهید می شود بگذارید ما او را به تهران ببریم. برادرهای قرارگاه حمزه (ع) دور ما جمع شدند و گفتند: «اگر او برود اولین ضربه ای که به ما می خورد ضربه روحی است؛ زیرا وقتی که ما روی برادر بروجردی را می بینیم تمام مشکلات برای ما از بین می رود.»

خط پر‌رنگ شهادت

آن زمانی که رسول اکرم (ص) فرمودند: «حسین منی و انا من حسین» خط پررنگ شهادت و خون سرخ مسلمین ما آغازگر تحقق اهداف اسلام شد و از آن زمان تاکنون مسلمین در پی احیای مکتب اسلام و تحقق آن در جامعه خود و دنیا هستند و برای انجام این هدف سرمایه گذاری بسیار والا و پر قیمتی کرده اند.

و اکنون ما نیز برای تحقق اهداف اسلام که با فریاد پر خروش امام آغاز کرده ایم همچنان سرمایه گذاری می کنیم و اگر بهترین برادران و سربازان و سرداران مان را تقدیم خدا کنیم هیچ باکی نداریم. زیرا که هدف آن چنان بزرگ و باشکوه است که می بایست بهترین سرمایه ها را داد و اگر بخواهیم با نشستن در کنج خانه اسلام تحقق پیدا کند معلوم است که اسلام را درک نکرده ایم.

این شعار که گاهی شنیده می شود «اگر ما کاری به کار دشمنان نداشته باشیم آن ها نیز کاری به ما ندارند» شعار بسیار غلطی است. زیرا کافی است ما صدای اسلام را بلند کنیم و بخواهیم از اسلام دفاع کنیم و دشمنان به ضدیت با ما برخیزند و این همان جرم بزرگی است که به خاطر آن از اول انقلاب تاکنون تمام دنیای شرق و غرب مقابل ما ایستاده اند لذا ما با اطمینان و اعتقاد به میدان آمده ایم که سرمایه های خودمان را عرضه کنیم و با خداوند معامله کنیم و لیاقت خود را در صحنه جهاد و پیکار نشان دهیم.

شهید بروجردی از جمله مهاجرینی بود که چهار سال در کردستان جنگید و مقاومت کرد و خداوند می فرماید که این مهاجرین فی سبیل الله که مورد اذیت و آزار قرار می گیرند تمام گناهان شان پاک می شود و وارد بهشت خواهند شد.

اگر ما برای شهدای مان گریه می کنیم و اشک می ریزیم به این سبب نیست که چرا این سرمایه ها را در راه خدا داده ایم و این طور نیست که ضد انقلاب بنشیند و لذت ببرد که چگونه فرماندهان و سرداران سپاه اسلام را ترور کرده اند یا در درگیری ها شهید نموده اند بلکه بروجردی ها و سرداران ما می بایست سال ها پیش شهید می شدند.

شهید بروجردی هر سالی که در کردستان بود می بایست شهید می شد

او می بایست از آن روز اولی که پا به باختران یا کرمانشاه گذاشت و بعد از آن در سنندج و سقز و بانه و بوکان و مهاباد دردرگیری ها و حوادث شدیدی که برای وی روی می داد و در محاصره هایی که از شمارش خارج است شهید می شد. و این خواست خدا بود که بروجردی در همه آن حوادث سالم بماند تا مسیرش را ادامه دهد و در شرایط خاصی به او بپیوندد.

هم شهید بروجردی و هم امثال تعدادی از برادران سپاه و ارتش که اخیراً در جریان حادثه سیل جاده چالوس به شهادت رسیدند همه این ها از کاروان حسینی بودند که آگاهانه و با انتظار چنین وقایعی به میدان آمدند و این مسیر را انتخاب کردند و پیام ما به همه خواهران و برادران این است که ما را به جرم دفاع از اسلام آرام نخواهند نگذاشت و سعی خواهند کرد که ما را از میدان انقلاب و صحنه نبرد خارج کنند اما ما از امام حسین (ع) درس بزرگی آموخته ایم. درسی که ممکن است به قیمت تمامی دارایی مان وجودمان- چه مادی و چه معنوی- تمام شود ولی ما باید راه مان و مسیرمان را ادامه دهیم و باید منتظر این گونه وقایع باشیم.

اگر در جایی شهادت و خون و پیکار باشد و سکوت اختیار شده باشد آن جا در اشغال و در محاصره دشمنان است فلذا تمام کشورهای عربی ما هم اکنون در اشغال کامل آمریکا و روسیه شوروی است. اگر در جایی حرفی و سخنی نیست حاکی از اسارت است. اگر در جایی فریادی نیست نشانگر اشغال نظامی ابرقدرت هاست. اما در ایران چون فریاد است و شهادت و خون لذا بیانگر استقلال و آزادی است.

قطعاً سرمایه گذاری بزرگی که ما همراه با خون و شهادت کرده ایم پیروزی نهایی را برای ملت ما به ارمغان خواهد آورد.

(بخش‌آخر: برگرفته از روزنامه کیهان یکشنبه ۸ خرداد ۱۳۶۲)


لطفا در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید
لینک کوتاه: https://ayyam.ir/5654

چاپ نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برگزیده‌ها


آخرین رویدادها

مشاهده همه

تازه‌های شبکه‌های اجتماعی