شهید بروجردی در آیینه کلام سردار سرلشکر سید یحیی صفوی

مصداق «اشداء علی الکفار و رحماء بینهم» بود

۹۹/۰۳/۱، ۱۲:۲۸ ب٫ظ

شهید بروجردی آن چنان در جوانی به عقل و فهم و بینش و تجربه یک مرد ۵۰ ساله رسیده بود و در میدان اخلاق و عرفان به قدری پیش رفته بود که واقعاً به عقیده من یکی از اولیالله بود.

به گزارش «ایام» متن پیش رو قسمتی از سخنرانی سردار سید یحیی صفوی مشاور عالی فرماندهی معظم کل قواست که در شماره ۶۷ ماهنامه فرهنگی، تاریخی شاهدیاران به چاپ رسیده است.

شهدا شرف ملت ایران هستند. صلابت شهیدان دشمنان مستکبر ایران را به زانو در آورد. قدرت ایمان و خلاقیت شهیدان ما بر فن آوری سلاح و برتری اقتصادی و سیاسی دشمن غلبه پیدا کرد. شهیدان ما مصداق عملی پیروزی خون بر شمشیر هستند. شهیدان مظهر اسماء الحسنای الهی و شهادت هنر مردان بزرگ است و انسان های دنیاطلب ترسو هرگز به مقام شهادت دست نمی یابند. شهیدان در روزگار غربت اسلام و غربت ایران به فریاد ملت رسیدند و گره های کور را گشودند و فتنه های بزرگ را خنثی کردند. آن روزی که لیبرال ها جز تسلیم راهی نمی دیدند این امام بزرگوارمان و فرزندان شهیدش همچون بروجردی ها بودند که با شجاعت و رشادت خود کردستان را نجات دادند و آن روزی که لیبرال های سیاسی در ریاست جمهوری بنی صدر خرمشهر را به دشمن واگذاردند این فرزندان رشید این ملت و این بسیجیان بی نام و گمنام و سرداران شجاع ملت ایران بودند که خرمشهر را باز پس گرفتند و الا لیبرال ها همه کشور را تسلیم کرده بودند. آن روز که پشت سیاسیون غربزده در مقابل تهدید دشمن می لرزد. شجاعت فرزندان رشید این ملت در مقابل دشمنان است که کشور و انقلاب را نجات می دهد چرا که لیبرال در مقابل دشمنان راه پیشنهاد نمی دهد و نمی گوید تا کجا تسلیم دشمنان شویم تا از این بین بردن همه حیثیت و آبرو و عزت مردم ایران!

در روز خطر این ملت بزرگ و فرزندانش در نیروهای مسلح هستند که می ایستند و انقلاب کشور و ملت را در مقابل تهدید بیگانگان حفظ می کنند. این چیزی نیست که ما به عنوان شعار بگوییم این عملکرد فرزندان شجاع شما ملت است و شهیدان سرباز مطیع امام و مقتدا و ولی امرشان بودند. آنان رفتند تا ایران و اسلام و آزادی و عزت و شرف ملت ایران باقی بماند. شهید بروجردی مصداق آیه شریفه «اشداء علی الکفار و رحماء بینهم» بود. در مقابل دشمنان خدا دشمنی با صلابت بود و در مقابل دوستان خدا و ملت و مستضعفین بسیار فروتن و خاضع بود. او فرمانده ای مومن و متقی و سربازی عاشق و فداکار بود. در طول سالیان درازی که با این بزرگوار محشور بودیم همیشه همین خصوصیات را در او زنده و باقی می دیدیم. شهید بروجردی یک اسوه حسنه برای جوانان کشور ماست.

یکی از اولیالله

اشاره ای هم می کنم به مبارزات سیاسی قبل از انقلابش شهید بروجردی مبارزه سیاسی را قبل از انقلاب شروع کرد و در زمره مبارزاتی بود که در خط امام و روحانیت عمل می کردند. مبارزی بود که قبل از هر گونه عملیاتی اذن ولایت و روحانیت را می گرفت و با اجازه شرعی دست به عملیات می زد. انسانی بسیار زجر کشیده بود زندان کشیده ای فراری از ایران و انسانی بسیار مجاهد و مبارز بود. متولد سال ۱۳۳۳ بود یعنی در زمان شهادتش و به هنگامی که فرمانده قرارگاه حمزه سیدالشهدا (ع) در منطقه غرب سپاه پاسداران و سه استان حساس ما چونان استان های کرمانشاه، کردستان و آذربایجان غربی را فرماندهی می کرد فقط ۲۹ سال داشت قبل از شهادتش بیش از ۳۰۰۰۰ نفر نیرو تحت فرماندهی اش بود. شهید بروجردی آن جنان در جوانی به عقل و فهم و بینش و تجربه یک مرد ۵۰ ساله رسیده بود و در میدان اخلاق و عرفان به پیش رفته بود که واقعاً به عقیده من یکی از اولیاءلله بود.

من در این چه می گویم حقیقتاً اغراق نمی کنم او یکی از اولیای خدا بود یک مجاهد عارف سالک الی الله نماز اول وقتش ترک نمی شد. خواندن قرآنش ترک نمی شد. در کردستان و آذربایجان غربی و کرمانشاه نقش او تعیین کننده بود. شاید جوانان ما ماجرای کردستان را ندانند و این جلسه هم حوصله و وقت آن را ندارد. من فقط چند مطلب را تیتروار برای شما نقل می کنم.

در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ انقلاب اسلامی پیروز شد. در همان سال ضد انقلابیون تیپ مهاباد را تصرف کردند. تمام سلاح ها تانک توپخانه و همه چیز آن جا را غارت کردند و اکثر شهرهای کردستان به دست ضد انقلابیون افتاد. از کامیاران گرفته تا سنندج و بانه و سردشت و پیرانشهر و نقده همه مناطق را اتحاد ضد انقلابیون مثل احزاب منطقه و ضد انقلابیون کومله و دموکرات و منافقین گرفتند تا جایی که هیچ آثاری از حاکمیت جمهوری اسلامی در این شهرها به چشم نمی خورد. دولت حاکمیت نداشت. مدارس دایر نبود. فرمانداری ها استانداری ها و اصلاً شهرها تعطیل شده بود. قوای دولتی آن جا مشکل داشتند. فقط پادگان ها حفظ شده بود که آن ها هم بسیار مشکل داشتند چون قط از طریق هوا میسر بود که به آن ها نیرو یا غذا رسانده شود. مردم رها شده بودند و ضد انقلاب بر جان و ناموس مردم تسلط پیدا کرده بود. ضد انقلاب برای مردم مالیات تعیین می کرد که به آن می گفتند «یاومنی» هر روستایی به تعدادی که گاو و گوسفند و باغ و مزرعه داشت باید مالیات می پرداخت. هر روستایی باید به ضد انقلاب سرباز می داد. آن ها با دولت موقت بازرگان و هیأتی که چندین بار به منطقه رفتند حاضر به مذاکره نشدند.

می گفتند جز به خودمختاری به چیز دیگری راضی نیستیم. حتی وقتی که یگان نظامی می خواست از سنندج عبور کند ضد انقلابیون آنان را خدعه و فریب دادند به یگانی که می خواست از سنندج عبور کند و به سمت سقز برود می گفتند حق ندارد از شهر بگذرد در این ها نیروهای سرکوبگر جمهوری اسلامی و خشونت طلب و مستبد او همین حرف هایی که الان بعضی ها می زنند هستند و نباید از داخل شهر عبور کنند. سربازها مجبور بودند اسلحه های شان را داخل جعبه در کامیون بگذارند و از جاده کمربندی شهر سنندج عبور کند. یگان مزبور همین کار را کردند و وقتی که خواستند از جاده کمربندی شهر سنندج عبور کنند از بالای ساختمان های بلند با آر پی چی و تیربار مورد هجوم قرار گرفتند. سربازان و درجه داران بی گناه این یگان قتل عام شدند. اکثر آن ها را با شهادت رساندند. یا به اسارت گرفتند یعنی این قدر فریب خدعه و نامردی و خباثت در وجود ضد انقلاب بود.

فریاد بهشتی و مطهری

شهرها در اختیار ضد انقلاب قرار داشت. هیچ حاکمیتی نبود. هیچ دستگاه کشوری وجود نداشت. بچه های جهاد سازندگی را می گرفتند و از پوست سرشان کلاه دو گوش درست می کردند می دانید یعنی چه؟ یعنی پوست سرشان را می شکافتند و می کشیدند روی دو تا گوش شان این هایی که برای شما می گویم داستان نیست این صحنه ها را خود بنده در کردستان شاهد بودم. این پستی و رذالت دشمنان خلق و ملت وحشی به جرأت می گویم دشمنان مردم کردستان بود. آن وقتی که در شورای انقلاب کسانی که من نمی خواهم اسم ببرم گفتند دیگر راهی نیست و باید خودمختاری به آن ها بدهیم این فریاد شهید آیت الله دکتر بهشتی و فریاد شهید آیت الله مطهری بود که: «نیروهای انقلاب می روند و این مناطق را آزاد می کنند» و فرمان امام صادر شد. سپاه و بسیج عازم کردستان گردیدند. بنده هم که در آن زمان فرمانده عملیات سپاه پاسداران اصفهان بودم با حدود سیصد نفر پاسدار جوان به وسیله هواپیما از اصفهان به سمت سنندج رفتیم. وضع خیلی بد بود. ما در بدو ورودمان به فرودگاه سنندج با خمپاره های ۱۲۰ میلی متری که ضد انقلاب به فرودگاه می زد روبرو شدیم. هواپیما بدون آن که موتورش را خاموش کند حرکت کرد. ما شب تا صبح زیر خمپاره ضد انقلاب بودیم. غذا نداشتیم چرا که بایستی از کرمانشاه با هلی کوپتر آرد می آوردند. در آن فرودگاه بچه هایی که بلد بودند نان درست کنند آردها را روی صفحه هایی مخصوص تبدیل به نان می کردند. سنندج کاملاً در اختیار دشمن بود و به غیر از پادگان لشکر ۲۸ ستاد لشکر ۲۸ کردستان و فرودگاه مدت ۲۳ شبانه روز ما جنگی سخت و برخورد قاطع با ضد انقلاب داشتیم تا ضد انقلاب را از سنندج بیرون کردیم. بعد هم یکی پس از دیگری شهرهای کردستان آزاد شد.

انسان با فکر و سلیم

آن زمان فرمانده سپاه غرب کشور شهید بروجردی عزیز بود. صلابت این بزرگوار و طمأنینه و عرفان این شهید زبانزد بود. روزها با دشمن می جنگید و شب ها می آمد در محلی که محل بازداشت ضد انقلاب کمونیست و مارکسیست بود با این ها بحث ایدئولوژیک می کرد. باور کنید بسیاری از این آدم هایی که تفکر مارکسیستی داشتند در زندان بریدند و توبه کردند. شهید بروجردی با یک منش عمیق سیاسی با آن ها بحث می کرد و منقاعدشان می ساخت که این قدر که دم از خلق کرد می زنید خود شما بیشترین دیکتاتوری را سر مردم کردستان آورده اید. شهید بروجردی بسیار انسان با فکر و سلیم و حلیم و خوش برخورد پرکار و کم خواب بود.

شهید بروجردی یک نقش اساسی در آزادی مناطق شمال غرب کشور داشت و اگر امثال این بزرگواران نبودند شاید با یک خودمختاری و تجزیه طلبی در کردستان رو به رو می شدیم. آزادی مردم کردستان مدیون شهیدانی همچون شهید بروجردی هاست. ما بیش از یک متدین اهل تعبد ولایت مدار بایستی تحت عنوان انسانی که روحیه مردمی و بسیجی داشت نام ببریم یعنی به عنوان الگوی یک فرمانده و مدیر نظام اسلامی در خدمت به مردم و کشور شهید بروجردی انسانی بود که در ابعاد مختلف خودش را ساخته بود و الگوی خوبی برای جوانان ماست. جوانان ما به زندگی و منش و اخلاق ایشان افتخار می ورزیدند. الحمدالله امروز سپاه پاسداران از یک جمعیت چند صد هزار نفری است. به همه این شهیدان افتخار می کند و در راه و آرمان این شهیدان مستقیم ایستاده است. مسئولان نظام هم الحمدالله در خط امام بزرگوارمان ایستاده اند.

پس از عملیات موفق امیر بستان برنامه آزادسازی منطقه وسیعی را از عین خوش تا غرب رودخانه کرخه طرح ریزی کرده بودیم ما از همان ابتدای طرح با کمبود یگان عملیاتی مواجه شدیم. هر چقدر برآورد می کردیم و آن فلش های عملیاتی را می کشیدیم باز هم با کمبود یگان مواجه بودیم.

در سفری که با برادر رضایی به کرمانشاه رفتیم در قرارگاه با برادر محمد بروجردی طی جلسه ای مشکل خود را مطرح کردیم و پیشنهاد کردیم که مقداری از استعداد یگان عملیاتی مستقر در غرب را به جنوب ببریم.

عده ای از فرماندهان با این امر مخالفت شدیدی نمودند اما برادر بروجردی آرام و مطمئن پس از قدری تأمل گفت: جنگ تکلیف است؛ امام فرمودند که جنگ امری واجب است. من خودم پا می شم و میام شاید کارا به خوبی انجام بشه …

برادر بروجردی مجموعه ای از فرماندهان بزرگ غرب از جمله حاج احمد متوسلیان- حاج همت و عباس کریمی را که رضوان الهی شامل همه شان باد با خود به جنوب آورد و در حقیقت تیپ ۲۷ محمد رسول الله را که بعداً به لشگر ۲۷ مبدل شد سازماندهی کرد و در عملیات پیروزمند فتح المبین شرکت نمود.

حضور ایشان در جنوب با برکاتی همراه بود. ضمن تأثیر مستقیم ایشان در فتوحات عملیاتی سنگ بنای تأسیس لشکر ۲۷ محمد رسول الله نیز به دست ایشان در همان زمان گذاشته شد.

با تلاش و مسئولیت برادر بروجردی هسته نظامی و فرهنگی سازمان پیش مرگان کرد تشکیل شد. او سعی داشت تا در این زمینه از افشار مختلف مردم کردستان استفاده کند. وسعت این سازمان از همان ابتدا خیلی زیاد شد؛ به طوری که عده زیادی در پاوه و جوانرود و نیز مهاجرین کردی که از کردستان هجرت کرده و در باختران بودند جذب سازمان و مسلح شدند.

پیش مرگان کُرد

در یکی از شب های زمستان پیش مرگان درگیری را شروع کردند. پس در شروع درگیری سپاه هم وارد عمل شد. محاصره و آزادی کامیاران تقریباً یک روز طول کشید گروه های ضد انقلاب سعی در شکستن محاصره شهر داشتند تا سرانجام پس از ۲۴ ساعت مقاومت مجبور به ترک کامیاران شدند. برای دشمن و همه گروه ها یقین پیش آمد که گروه پیش مرگان کرد تشکل و هویت خاصی پیدا کرده است و گروهی است که نه مربوط به ارتش است و نه سپاه؛ بلکه یک نیروی مردمی است. همه این مسائل در آن زمان خاص با ظرافت و برنامه ریزی برادر بروجردی تحقق یافت حتی در مقطعی که دولت موقت یا بعضی از گروه ها سعی داشتند که کردهای مسلمان را تحت فشار قرار دهند شهید بروجردی شدیداً به آن ها اعتراض می کرد و می گفت که این مردم کردستان بودند که آمدند و جنگیدند.

یکی از همرزمان شهید بروجردی تعریف می کرد که:

«بعد از شهادت حاجی از جنگ کردستان خسته شده بودم. لحظه ها مثل آواری شده بودند که به سنگینی بر سرم می ریختند. احساس می کردم دیگر طاقت ماندن ندارم. بالاخره تصمیم خودم را گرفتم و به هر سختی که بود تسویه حساب گرفتم و خودم را راحت کردم، انگار کوهی را از شانه ام برداشته بودند.

آن شب را برای‌ آخرین بار در سنندج خوابیدم، در نیمه های شب و در عالم رویا دیدم که چشمم به جمال شهید بروجردی روشن شد! سلام کردم و گفتم:

شما این جا چه می کنی؟

اومدم زیارت! شما این جا چه می کنی؟ چرا کردستان رو رها کرده ای؟!

خسته شدم، از کردستان خسته شدم و تسویه کردم.

حاجی تعجب نمود و نگاه عمیقی به من کرد.

نه به کردستان برو! می خواهی برات حکم جدیدی بزنم؟!

و بعد حکمی به من داد؛ وقتی نگاه کردم دیدم که حکم درست مثل سربرگ های سپاه بود و مهر هم داشت. به محل امضایش دقت کردم دیدم نوشته:

فرمانده سپاه خراسان، علی بن موسی الرضا (ع) از طرف محمد بروجردی.

دیدم امضاء؛ امضاء شهید بروجردی است.

خواب، واضح و گویا بود و هیچ احتیاجی به تعبیر و تأویل نداشت. صبح که از خواب برخواستم یکراست به محل کارم بازگشتم! جایی که به هزار مشقت آن را رها کرده بودم!


لطفا در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید
لینک کوتاه: https://ayyam.ir/5686

چاپ نوشته

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برگزیده‌ها


آخرین رویدادها

مشاهده همه

تازه‌های شبکه‌های اجتماعی