آرش فهیم

آوینی؛ آئینه آیین آرمانگرایی

۹۹/۰۳/۱۲، ۸:۵۵ ق٫ظ

آوینی تا انتهای حق پرستی رفت و خواست که خودش درمیان نباشد؛ به همین ترتیب، آئینه‌ای برای نمایش حقیقت و آئینه آرمانگرایی شد…به همین دلیل هم حتی تلخ‌ترین سوژه‌ها هم وقتی هدف دوربینی که آوینی کارگردانش بود قرار می‌گرفتند، بجای القای بن‌بست و احساس بیچارگی، ادراکی تازه از عشق و مبارزه را به مخاطب منتقل می‌کردند.

به‌گزارش «ایام»، متن پیش‌رو یادداشتی از «آرش فهیم»؛ نویسنده و منتقد سینماست که طی آن با بیان ویژگی منحصر به فرد شهید آوینی، او را در عین واقع‌نمایی و آیینه بودن، در اوج آرمانگرایی می‌داند. این یادداشت در نشریه «حق» به چاپ رسیده است.

«آئینه» و «آرمان» دو مفهوم متضاد با هم هستند. چه، آئینه هر آنچه هست را نشان می‌دهد و آرمان، یعنی آنچه نیست و باید باشد. آئینه هر چه صاف و صیقل خورده باشد، راستگوتر می‌شود و دنیا را واقعی‌تر نشان می‌دهد. آرمان اما هرچقدر خالص و راسخ باشد، نشانگر شرایطی رؤیایی و افقی دور از وضع موجود خواهد شد.

آوینی اما جمع این دو ضد بود؛ آئینه بود؛ صاف، صادق، صیقل خورده و راستگو. به همین دلیل هم در میان همه هنرها به فیلم مستندسازی گرایش یافت. چون فیلم مستند، شبیه‌ترین هنر به آئینه است. رسالت فیلم مستند، بیش و پیش از هر چیزی بازنمایی واقعیت است. مستندسازی که بتواند همچون آئینه‌ای شفاف، واقعیت را آنچنان که هست برملا کند، هنرمندتر است و تبحر بیشتری دارد. آوینی در این بین سخت‌ترین نوع این هنر، یعنی مستند بحران را برگزید، آن هم در دشوارترین شرایط. ابتدا به دورافتاده‌ترین مناطق رفت تا بغض و درددل مردم داغ دیده این سرزمین را بازگو کند. جایی که «نه کسی اونجا می‌رفت، نه از اونجا کسی اینجا می‌اومد، غیر باد و جوونای جهاد» حاصلش شد «خان گزیده‌ها»، «چند قصه از بلوچستان»، «با دکتر جهاد در بشاگرد» و «شش روز در ترکمن صحرا» که مستندترین مستندات درباره وضعیت روستائیان در دهه ۵۰ بودند؛ آئینه‌هایی صادق درباره کارنامه رژیم پهلوی در اقصی نقاط ایران. و بعد هم رفت به میدان نفس‌گیر جنگ. جایی که مردترین مردها را به خود می‌خواند و آوینی، راوی فتح مردانگی شد. به این ترتیب، مجموعه «روایت فتح» در دهه ۶۰ هم سندی همیشه زنده و جاوید درباره جنگ تحمیلی هشت ساله و دفاع مقدس ما شد. مستندی که در صداقت و آئینگی، نمونه‌ای کم‌نظیر است. چون خودِ خودِ جبهه و مردان آن را بی‌هیچ شیله‌پیله و تحریفی، ثبت شده است. «آنیس دوویکتور» استاد دانشگاه اوینینون فرانسه در نقدی بر مجموعه مستند «روایت فتح» نوشته بود: «آوینی با روش‌های مخصوص فیلمبرداری و تدوین خاص خودش در پی آن است که چیزهایی که عیان است[عملیات نظامی] را قابل درک و چیزهایی که پنهان است [خط جبهه درونی، خطوط اخلاقی و مذهبی رزمندگان]را نشان دهد».

آوینی اما در عین واقع‌نمایی و آئینه بودن، در اوج آرمان‌گرایی هم بود. همه تفاوت و تمایز او با خیلی دیگر از هنرمندان و فیلمسازان، در همین ویژگی خلاصه می‌شود. اینکه هم آئینه بود و واقعیت را می‌گفت و هم آرمان‌ها را بازتاب می‌داد. چون در آموزه‌های هنری تأکید می‌شود که واقع‌گرایی در تضاد با آرمان‌گرایی است و هنرمند اگر می‌خواهد رئالیست باشد باید در برابر ایده‌آلیسم قرار بگیرد. به همین دلیل هم فیلمسازانی چون مرحوم «عباس کیارستمی» و هم مسلکان وی، برای برساختن دنیایی واقعی در آثارشان، آرمان‌ستیز شدند. و یا در عرصه ادبیات، بسیاری از رمان‌نویسان، ازجمله هوشنگ گلشیری و محمود دولت آبادی و … برای ایجاد فضایی رئالیستی، توصیفاتشان به نکبت محدود شد. آوینی اما نشان داد که بازنمایی واقعیت اگر از صافی صیقل خورده و وجود صاف یک هنرمند عبور کند، تبدیل به حقیقت می‌شود. هنرمندی که دلش غبار گرفته باشد، واقعیت را هم غبارآلود نشان می‌دهد. آنکه اهل خودپرستی و خودنمایی باشد هنرش به آیین ویرانی و بدمستی تبدیل می‌شود. اما هنرمند اگر از خودش بگذرد، در اوج حیرانی با همه هستی همنوا می‌شود. مثل آوینی که تا انتهای حق پرستی رفت و خواست که خودش درمیان نباشد؛ به همین ترتیب، آئینه‌ای برای نمایش حقیقت و آئین آرمانگرایی شد. به قول سلمان هراتی، «آئینه بود و میل تماشا شدن نداشت» به همین دلیل هم حتی تلخ‌ترین سوژه‌ها هم وقتی هدف دوربینی که آوینی کارگردانش بود قرار می‌گرفتند، بجای القای بن‌بست و احساس بیچارگی، ادراکی تازه از عشق و مبارزه را به مخاطب منتقل می‌کردند. یک بار دیگر «هفت قصه از بلوچستان» را ببینید؛ هم معترض و واقع بین است و هم آرمان‌گرا و خط‌شکن.

یکی از دلایل ممتاز شدن سیدمرتضی آوینی این بود که برخلاف بسیاری از نخبگان امروز، دانشی چند جانبه داشت؛ مانند حکمای قدیم و و عصر طلایی تمدن اسلامی. در آن دوران، دانشمندان ایرانی –و به طور کلی مسلمان- در هر رشته‌ای از علم، سررشته داشتند. دانش یک کل بود و یک حکیم، همه علوم را در مدارس و نظامیه‌ها و حوزه‌های علمیه می‌آموخت، چون هدف رسیدن به علم الهی بود. هم از این رو بسیاری از نام‌آوران ما در قرون وسطی و تا دو سه سده قبل، هم ریاضی‌دان بودند، هم ادیب، هم منجم و طبیب و فیلسوف و … یک شاعر همچون حافظ، به خاطر غرق شدن در دانایی به شیدایی می‌رسید و می‌سرود «عشقت رسد به فریاد …» آوینی نیز وارث و احیا کننده چنین هنرمندانی بود. آن‌طور که خودش می‌گفت، در دانشگاه معماری خواند و آنچنان‌که در نوشته‌هایش آمده، در جوانی، شاعری هم می‌کرده و فلسفه هم می‌خوانده و نقاشی هم می‌کرده؛ در این مسیر، فیلمساز هم شد و همزمان با نوشتن نقد فیلم و نظریه‌پردازی درباره سینما، مطالب سیاسی و اجتماعی هم می‌نوشت. کارنامه آوینی تا لحظه هجرت از دنیا، مملو از تجربیات و آفرینش‌های گوناگون است. کتاب‌هایی که با گرداوری مقالات و نگاشته‌های وی منتشر شده‌اند مانند شخصیتش جنبه‌های مختلفی را در بر می‌گیرد. از مجموعه سه جلدی «آئینه جادو» که به زعم نگارنده، کلاس آموزش تحلیل فیلم از دیدگاه انقلابی و اسلامی هستند تا مجموعه مقالات سیاسی در «حکومت فرزانگان» و حتی مقالاتی درباره هنرهای تجسمی در «انفطار صورت» که باز هم نمود اندیشه‌ای عمیق و آئینی درباره هنرهایی است که همواره در انحصار شبه روشنفکران بوده است. اما شهید آوینی، مجموعه مقالات کم نظیری هم درباره شناخت توسعه و آنچه «پیشرفت» خوانده می‌شود هم دارد. این مقالات در کتاب «توسعه و مبانی تمدن غرب» جمع آوری شده‌اند. نوشته‌هایی که نوعی واکنش به دوره سازندگی پس از جنگ محسوب می‌شوند و نشان دهنده آینده‌شناسی و هوش اجتماعی و اقتصادی بالای شهید آوینی هستند. کتابی که باز هم ویژگی خاص شهید در جمع «واقعیت» و «آرمان» را نشان می‌دهد.

زندگی سیدمرتضی آوینی، گویی پروژه‌ای بود که تنها با شهادت به نتیجه مطلوب می‌رسید. این چنین بود که با همه وجود، به حقیقت پیوست و تا ابد به آئینه آئین آرمانگرایی تبدیل شد.


لطفا در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید
لینک کوتاه: https://ayyam.ir/5898

چاپ نوشته


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برگزیده‌ها



تازه‌های شبکه‌های اجتماعی