گفتاری از دکتر میثم ظهوریان

سرمایه داری؛ حاکم بر فضای اجتماعی شهرها/ مشهد و چالش الگوهای مختلف توسعه

55 بازدید ۹۹/۰۳/۲۰، ۱:۴۵ ب٫ظ

سرمایه‌داری علیرغم اینکه آثار ویرانگرش به تدریج مشخص می‌شود، همچنان به دلیل تسلطی که در فضاهای رسانه‌ای، ارتباطی و سیاستمدارها دارد، هیچ وقت تغییر نمی‌کند و همیشه بر آن فضاهای اجتماعی شهرها مسلط است.

به گزارش «ایام»؛ متن پیش‌رو گفتاری است از دکتر «میثم ظهوریان» با موضوع «تفاوت توسعه شهری آمرانه با پیشرفت شهری عدالت‌محور و مردم‌محور» که در دومین جلسه گفتار عصر در حسینیه هنر مشهد مطرح شد:

ریشه‌ی مبحث نابرابری و تقابل نیروهای اجتماعی در شهرها، بطور نظری و مصداقی برمی‌گردد به همان بحث‌های نئولیبرالی شدن که از اواخر دهه ۶۰ و اوایل دهه ۷۰ در دنیا شروع شد و حالا با یک تأخیر فازی به ایران رسیده است. ریشه ی شروع واکنش‌های اجتماعی مثل شورش‌های دهه ۱۹۶۸ فرانسه در همین تقابل و در اصل مباحث بی‌عدالتی شهری یا به تعبیری شهری شدن بی‌عدالتی است.

وقتی این مدل سیاست‌ها در شهرها به صورت جدی‌تر پیاده می‌شود دو نیرو شکل می‌گیرد: یکی نیروهای مسلط و نیروهای سرمایه‌داری هستند که با هدف خاص در برابر نیروهای اجتماعی یا نیروهای طبقات محروم و طبقات فرودست‌تر قرار میگیرند که هر کدام از اینها نیز ذیل نظام ارزشی بحثشان تعریف می‌شود. اگر بخواهیم شکلش را صورت‌بندی نظری کنیم، نیروهایی که نیروهای سرمایه‌داری یا نیروهای مسلط تعریف می‌شوند، در سیاست‌هایی که دنبال میکنند در توسعه شهری به دنبال ایجاد ارزش مبادله‌ای هستند. یعنی پیکربندی فضای اجتماعی و فضای کالبدی شهر را به سمتی می‌برند که سود سرمایه حداکثر باشد. در واقع ارزش مبادله‌ای ایجاد بشود و آن طرف هم نیروهای اجتماعی و نیروهایی که نگاه اصلی‌شان به شهر، ایجاد ارزش مصرفی است، یعنی ارزشی که با زندگی روزمره‌شان در ارتباط است و به نوعی دنبال ایجاد یک کیفیت زیست اجتماعی برای مردم هستند و آن مسایل فرهنگی و هویت اجتماعی‌شان هم برای آنها موضوعیت پیدا می‌کند که ما این دو نیرو را در سراسر تاریخ شهری شدن سرمایه‌داری، با هم در تقابل می‌بینیم.

لیبرالیسم تقریباً از دهه ۸۰ در شهرهای جهان شروع به مسلط شدن می‌کند و در ایران هم با یک تأخیر یک دهه‌ای این اتفاق می‌افتد. مبنای این تقابل در تلاش برای نوع پیکربندی اجتماعی و کالبدی شهر است که یک طرف می‌خواهد به دنبال ارزش مبادله‌ای و ارزشی که سودسرمایه را حداکثر می‌کند برود، طرف دیگر به دنبال ایجاد ارزش مصرفی و زندگی روزمره و چیزی که بتواند زندگی خودش را اداره کند است.

پدیده‌ی تبدیل زمین به ابزار سرمایه در دنیای صنعتی، بعد از جنگ برای زمین ها در ایران شکل می‌گیرد و تقریباً زمین همین ماهیت را پیدا می‌کند با دو تفاوت اساسی. در این دو تفاوت اساسی، یک تفاوت در این است که در غرب که اغلب ماهیت کالائی شدن فضا، از دل اشباع حوزه صنعتی و کشاورزی آمده یعنی وقتی صنعت و معدن و حوزه کشاورزی اشباع می‌شود، تولید مستغلات، تولید زمین، تولید فضا، جایگزین بحث تولید صنعتی اشباع شده می‌شود ولی در ایران این فرایند به شکل تقریبی شکل می‌گیرد. یعنی به شکل طبیعی یا از دل اشباع و بخشندگی اقتصادی شکل نمی‌گیرد. یک تفاوت دیگر هم در این است که؛ در غرب وقتی با بحران‌های اجتماعی به این شکل مواجه می‌شوند، از طریق سیاست‌گذاری‌های در حوزه زمین این را تعدیل می‌کنند.

چون وقتی بحران‌های اجتماعی ناشی از این را لمس می‌کنند، یک سیاست‌هایی مثل مالیات بر دارائی و یا مالیات بر ارزش دارائی را می‌گذارند تا مساله کالایی شدن فضا را تعدیل کنند. در حالی که در کشور ما این اتفاق نمی‌افتد. یعنی ذیل آن ساختارهای اقتصادی ناسالم ما که بخش صنعت و بخش کشاورزی و به نوعی مردم را از آن خارج می‌کند، بحث مستغلات، رونق بیشتری هم می‌گیرد. به طوری که طبق برآوردها، بین سالهای ۸۵ تا ۹۱ تقریباً ۷۰ درصد از کل سرمایه در ایران، از مستغلات تشکیل می‌شود که نشان می‌دهد مثلاً خود این فضا هم به نوعی یک فضای جدی‌ایست که در ایران حتی افراطی‌تر از کشورهای دیگر به تدریج شکل می‌گیرد.

این شکل از سرمایه‌داری علیرغم اینکه آثار ویرانگرش به تدریج مشخص می‌شود، همچنان به دلیل تسلطی که در فضاهای رسانه‌ای، ارتباطی و سیاستمدارها دارد، هیچ وقت تغییر نمی‌کند و همیشه بر آن فضاهای اجتماعی شهرها مسلط است.

 مثلا در مشهد ما دو نمونه شکست استراتژی‌های با ساختاریابی شهری که ذیل همین بحث ایجاد ارزش مبادله‌ای اتفاق می‌افتد را داریم. یکی‌اش مثلا پروژه بافت اطراف حرم است که خاطرم هست در جلسه پیوست فرهنگی میدان شهدا، تعبیر آقای شهردار این بود که می‌گفتند: ما بافت اطراف حرم را اگر قبرستان می‌کردیم از این حالت فعلی برایمان سود بیشتری داشت. یعنی یک بافتی که احیایش کاملاً ذیل سیاست‌های سرمایه‌دارانه و حداکثر سود شکل گرفته، تبدیل می‌شود به شکست اقتصادی مطلق.

یا خود میدان شهدا که در مرکزی‌ترین منطقه شهر مشهد است، محل اتصال بخش‌های مختلف هویتی شهر هست و مردم هم بلاخره به آن یک علقه عاطفی دارند و یک نسبتی با آن برقرار می‌کنند. این میدان هم یک نمونه دیگر از شکست‌های همین سیاست‌های با ساختاریابی سرمایه‌سالارانه شهر است که باز اینجا تعبیر آقای شهردار این بود که فقط این پروژه هشتصد میلیارد تومان بدهی دارد. یعنی پروژه‌ای که در مرکزی‌ترین و بهترین بخش شهر قرار دارد و زمین هایش اغلب با قیمت‌های پائین از مردم خریداری شده و با تراکم‌های بالاتر ساخته شده، یک شکست سهمگین در بحث سیاست کالائی شدن فضا در شهر محسوب می‌شود.

ولی علیرغم این مساله می‌بینیم که این سیاست ادامه پیدا می‌کند و برخورد بی‌وقفه نیروهای اجتماعی را در فضای شهری تثبیت می‌کند. یعنی این برخورد در طول زمان همواره وجود داشته و معمولاً هم خیلی وقت‌ها پیروز این جنگ، منطق سرمایه است.

منطق سرمایه بر منطق اجتماعی، به دلیل اینکه قوت و قدرت پشتوانه بیشتری داشته، پیروز بوده اما این پیروزی هیچ وقت به طور مطلق وجود نداشته. همیشه درحالی که سرمایه‌داری سعی داشته شکل مطلوب خودش را در سطح شهر تثبیت کند، نیروهای فرودست و حاشیه‌ای سعی می‌کردند تاثیر خودشان را به نوعی بر شکل پیکربندی فضای شهر بگذارند.

همین ساخت و سازهایی که بصورت غیر قانونی در حاشیه اتفاق می‌افتد، در اصل تلاش آن قشر برای ایجاد آن شکل مطلوب خودشان را از پیکربندی فضای اجتماعی شهر است.

اما خیلی وقت‌ها فشارها انقدر زیاد می شود که این موضوع مقداری تغییر می‌کند. یعنی از ابزارهای دیگر آن اقشار استفاده می‌کنند برای بحث ایجاد شکل مطلوب فضای شهری‌شان و این اتفاق هم معمولا وقتی می‌افتد که چند تا نیرو همزمان این تاثیر را ایجاد کنند.

وقتی طبقات محروم حاشیه‌ای از طرف رسانه‌ها کاملاً بایکوت شدند و متغیرهای اقتصادی کلان به آن ها فشار می‌اورد، احساس می‌کنند تنها راه رساندن صدایشان به طبقات مسلط، خشونت است و باعث می‌شود خشونت را به‌عنوان تنها ابزار ببینند، برایشان به لحاظ معادله هزینه منفعت، ارزش قبول کردن هزینه‌ مثلا خشونت و شورش و غیره برایشان به وجود می‌آید و اتفاقاتی مثل سال ۷۱ مشهد و اسلامشهر وشیراز، می‌تواند بیفتد. از تمام جهات هم که نگاه می‌کنیم الان هم جامعه ما به نوعی مستعد همچین اتفاقاتی هست.

یکی از ابزارهایی که به این نوع منطق سرمایه قدرت داده، این است که تبدیل به شعور متعارف شده. یعنی در فضای مدیریت شهری ما، قبول شده است. یک دلیلش ارتباطات زیاد اینها با مسئولین و مدیران شهری است. خیلی از مدیران شهری خودشان از این طبقات هستند و یک دلیلش این است که فضای رسانه‌ای، خواست ونیازهای اینها را بیشتر از خواست طبقات محروم. تبدیل به مطالبه عمومی می‌کند. مثلا در شهر وقتی از زائر و زیارت صحبت می‌شود، اولین مساله‌ای که مطرح می‌شود یک متغیری است به نام ماندگاری زائر که ما چگونه متغیر ماندگاری زائر را افزایش بدهیم. چرا؟ چون مثلا اگر زائر بیشتر بماند؛ یک روز بیشتر خرج می‌کند، یک روز بیشتر می‌خورد و چرخه اقتصادی‌اش جریان دارد و تمام اینها باعث سود بیشتر در فضای شهری می‌شود.

نه نگاه سرمایه‌سالارانه یا آن نگاهی که به دنبال ارزش مبادله‌ایست، فرهنگ را نفی می‌کند و نه نگاه اجتماعی می‌خواهد سود را نفی کند، منتهی مساله اساسی که اینجا ایجاد می‌شود در سطح اولویت‌بندی اینها است.

مثلاً ما از چند صد سال پیش در اصفهان، یک میدانی داریم به نام میدان نقش جهان که بعد از چند صد سال، هم کارکرد اقتصادی دارد، هم کارکرد هویتی و هم کارکرد گردشگری. چرا؟ چون اگر آن نگاه اقتصادی در آن مطرح شده اولاً بحث‌های فردی نبوده، یعنی اقتصادی را جمعی نگاه می‌کرده. در حالی که در نگاه الان ما به بافت‌های موجودمان، معمولاً افراد به صورت فردی و شخصی دنبال آن سود بودند. چند نفر ابتدائی که زرنگتر بودند آمدند سود برده‌اند، سایر بازیگران اقتصادی هم این وسط معمولاً شکست خورده هستند.

 نکته دوم این است که این سود، بلندمدت دیده شده و فکر چند صد سال بعدش را هم کرده. در نتیجه الان می‌بینیم بعد از مدت‌های زیادی که گذشته اولاً با اینکه کارکرد تجاری آنجا حداقل است، یعنی بخش‌های حداقلی‌اش را تجاری دیده‌اند، اما آن کارکرد اقتصادی‌اش را هم در عمل دارد.

یا معتقدند پاساژسازی‌هایی که در مناطق محروم اتفاق می‌افتد، ابزار توسعه به شمار می‌رود و مناطق را توسعه می‌دهد. واقعاً هم پاساژسازی قیمت زمین را زیاد می‌کند. پاساژ فردوسی که ابتدای بلوار شهیدآوینی ساخته‌اند، باعث بالا رفتن قیمت خانه‌های اطرافش شده و این را ابزار توسعه میدانند. در حالی که همین بحث بالا رفتن قیمت زمین، حداقل تاثیری که دارد این است که سهم سکونت و سهم مسکن را در سبد هزینه‌های خانوار بالا می‌برد و در یک انتقال بین نسلی می‌بینیم همین نسل بعدی وقتی مشکلات زیرساختی‌تر و لایه‌های بالاتر مشکلات‌شان مثل اشتغال حل نشده، مجبورند بروند به یک لایه حاشیه‌ای‌تر.

یک شکل حادتر هم در این فضا این است که شهرداری خیلی وقت‌ها به‌جای اینکه در حضور دو نیرو، طرف یکی را بگیرد، تبدیل به یک بازیگر در فضای رقابتی می‌شود. یعنی ما اعتقادمان این است که برنامه‌ریزی و سیاست‌گذاری عمومی، اصلاً شکل‌گیری‌ و مبنایش باید بر اساس حل نقصان‌هایی که رویکردهای بازاری یا خود بازار دارد شکل بگیرد. اما اینجا شهرداری اغلب مواقع رویکردهای بازاری را در مداخله اتخاذ می‌کند.

رویکرد حادتر، همین رویکردی است که به‌جای جبران مداخله بازار، می‌آید خود شهرداری را به‌عنوان یک بازیگر بازار وارد بازی رقابتی می‌کند و چون شهرداری رانت‌ و امکاناتی که دارد بسیار زیاد است، در عمل باعث می‌شود که شکست بازار هم اتفاق بیفتد و همان بخش‌های طبیعی اقتصاد هم دیگر کارکرد خودشان را آنجا نداشته باشند.


لطفا در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید
لینک کوتاه: https://ayyam.ir/5729

چاپ نوشته


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برگزیده‌ها



تازه‌های شبکه‌های اجتماعی