مدرسه‌ای که کرونا هم تعطیلش نکرد/ تولید ماسک در زنگ خیاطی

65 بازدید ۹۹/۰۳/۲۲، ۱۰:۵۰ ق٫ظ

در کودکی تلاش بانوان برای کمک به رزمندگان و پشتیبانی جنگ را دیده بودم. مدیریت مدرسه هم فرصتی برای کنار آمدن با خلاقیت بچه‌ها در فعالیت‌های مختلف است. همین تجربه‌ها باعث شد ذهنم درگیر این مسئله بشود که در حال حاضر چه کاری از دست من ساخته است. این ایده مطرح شد که می‌شود با نیروی جوان و پتانسیل‌های مدرسه، کارهایی برای مقابله با کرونا انجام داد. کاری که از دست بچه‌های ما به خوبی برمی‌آمد، همین دوخت ماسک بود.

به گزارش «ایام»، با شیوع بیماری کرونا مدارس کشور مانند دیگر ارگان‌ها برای اجرای قرنطینه کامل، تعطیل شدند. در این میان، مدیر یکی از مدارس یزد کاری متفاوت انجام داده است. طاهره کریمی؛ مدیر هنرستان دخترانه ۱۵ خرداد یزد، با تعطیل شدن مدارس تصمیم گرفت چراغ مدرسه را خاموش نکند. او در اقدامی ابتکاری، مدرسه را به خیاط‌خانه دوخت ماسک تبدیل کرد تا دانش‌آموزان داوطلب، تجربه حضور در عرصه جهاد برای مبارزه با کرونا را کسب کنند. در ادامه گزیده‌ای از گفت‌وگوی ایام با این جهادگر سلامت را می‌خوانید:

کسب تجربه در مکتب پشتیبانی جنگ

بچه‌ که بودم همراه مادرم به حسینیه محل می‌رفتم. فعالیت بانوان را می دیدم و اگر کمکی از دستم برمی‌آمد انجام می‌دادم. یک بار خاله خدابیامرزم به خانه‌مان آمد . از فعالیت‌های قلعه خیرآباد تعریف می‌کرد. من هم از او خواستم این دفعه که می‌رود، مرا هم با خودش ببرد. مینی‌بوسی آبی رنگ آمده بود تا خانم‌های محله را جمع کند و به قلعه ببرد. آنجا که رسیدم با قلعه بزرگی روبه‌رو شدم. در هر گوشه‌اش عده‌ای در حال انجام کاری بودند. شستن پتو، آبغوره‌گیری، دانه کردن انار و مثل این‌ها. من هم در دانه کردن انارها کمک کردم. آنجا خانم‌ها مانع فعالیتم نمی‌شدند. اما مدام می‌گفتند مواظب باش نسوزی یا در آب نیفتی.
من عقیده دارم تا زمانی که زنده هستیم باید از استعدادها و توانایی‌های خودمان استفاده کنیم. خداوند در نهاد ما انسان‌ها استعداد و توانایی زیادی قرار داده. منتها من نوعی باید خودم بروم توانایی‌هایم را خوب بشناسم که آن‌ها را در جهت رضای خدا و خدمت به خلق الله به کار گیرم. من در کودکی تلاش بانوان در پایگاه برای کمک به رزمندگان و پشتیبانی جنگ را دیده بودم، در زمان مدیریتم در مدرسه هم فعالیت‌هایی با همکاری بچه‌ها داشتم. همین تجربه‌ها باعث شد ذهنم درگیر این مسئله بشود که در حال حاضر چه کاری از دست من ساخته است.

فراهم کردن زمینه جهاد برای دانش‌آموزان

بچه‌های پایه یازدهمِ رشته طراحی دوخت، باید دوره کارورزی را می‌گذراندند. من برای آن‌ها شرایطی ایجاد کردم تا کارآموزی را داخل مدرسه تجربه کنند. به این دانش‌آموزان گفتیم در مدرسه دوخت روپوش انجام بدهند. به این ترتیب مانتو شلوار مورد نیاز بچه‌های سال دهم تهیه شد. کار دیگری که انجام دادم، کمک گرفتن از بچه‌های رشته گرافیک برای ایجاد تغییر در دیوار کلاس‌ها بود. آن‌ها با خلاقیت خودشان، طراحی و نقاشی دیوارها را انجام دادند.
با تکیه به تجربه‌هایی که گفتم، این ایده مطرح شد که می‌شود با نیروی جوان و پتانسیل‌های مدرسه، کارهایی برای مقابله با کرونا انجام داد. کاری که از دست بچه‌های ما به خوبی برمی‌آمد، همین دوخت ماسک بود. مشکل اینجا بود که نمی‌دانستم از کجا مواد اولیه برای تولید ماسک تهیه کنم. تا اینکه برای شرکت در جلسه‌ای، به اداره کل آموزش و پرورش رفتم. آنجا بحث به دوخت ماسک کشید و من اعلام آمادگی کردم. قرار شد مواد اولیه را تامین کنند و به ما برسانند. از بیست اسفند کار را شروع کردیم. توپ پارچه را به برش‌کار دادم تا در اندازه ی۲۰در۲۰ برش بزند.
از آن طرف، اطلاع‌رسانی به دانش‌آموزان و همکاران از طریق گروه‌هایی که در فضای مجازی برای آموزش دروس تشکیل داده بودیم، انجام شد. پنج‌شنبه صبح با آمدن تعدادی از بچه‌ها و مادرهایشان در کنار گروهی از همکاران، کار تولید ماسک در مدرسه شروع شد. نیروها از ساعت ۸ صبح تا ۱۴:۳۰ می‌آمدند. بعدازظهرها هم چند ساعتی بودیم. هر کس برحسب توانایی‌اش گوشه‌ای از کار را گرفت. بچه‌هایی که دوخت بلد بودند، پیلی می زدند. خودم و یکی از خانم‌ها، لبه پارچه‌ها را به داخل تا می‌زدیم و زیر چرخ می‌بردیم. تعدادی دیگر از خانم‌ها هم کار بسته‌بندی و پرس را انجام می‌دادند. گاهی تعدادی ماسک به خانه می‌بردند و آنجا آماده می‌کردند.

خاطرات خوب زنگ خیاطی

جالب است بدانید خودم خیاطی بلد نبودم و ترس عجیبی از پشت چرخ نشستن برای دوخت ماسک داشتم. ولی دیدم چاره‌ای نیست. آخرش باید بر ترسم غلبه کنم. اوایل که پشت چرخ می‌نشستم، کمی آرام می‌دوختم. اما الان شکر خدا دستم تند شده است. دو روز بعد از شروع کارمان، یکی از دانش آموزان آمد اجازه گرفت تا پدرش برای کمک بیاید. گفتم اشکالی ندارد، می‌تواند بیاید. یک دفعه دیدم پشت سر پدرش، مادر و برادر و مادربزرگش هم آمدند. پدرش کار پرس را برعهده گرفت، مادر دوخت و دوز، مادربزرگ بسته‌بندی ماسک‌ها،  برادرش هم گاهی اضافه نخ‌ها را می‌چید و گاهی ماسک‌ها را تا می‌زد.

ماجرای راه‌اندازی کارگاه دوخت ماسک محله گنبدسبز

با گسترش فعالیت‌ گروه‌های مردمی در سطح شهر، کمبود مواد اولیه به خصوص کش پیش آمد. وقتی برای تهیه کش به مغازه همیشگی رفتم، گفت نداریم. این در حالی بود که پلاستیک‌های کش را می‌دیدم. وقتی در مورد آن کش‌ها پرسیدم، فروشنده گفت سفارش یکی از اهالی محله گنبدسبز است. خودم در همان محله زندگی می‌کنم. نام و نشانی را که گفت، سریع متوجه شدم کجا را می‌گوید. خانه آقای بهشتی. به آنجا رفتم تا ببینم چه کار می‌کنند. وقتی به آن‌ها گفتم چرا از همه پتانسیل‌های محله استفاده نمی‌کنند، گفتند کسی نیست مسئولیت کار را برعهده بگیرد.
با خودم گفتم مدیریت کارگاه مدرسه را می‌شود به یکی دیگر از همکاران بدهم و خودم دورادور کمک کنم. دیدم شاید فردا روزی در محضر خدا محکوم بشوم که چرا از تمام توانم استفاده نکرده‌ام. قرآن کریم می‌فرماید «لا یکلّف الله نفسا الّا وسعها» یعنی بیش از اندازه توانت از تو نمی‌خواهم. پس وقتی من نیرو و افرادی دارم، باید از آن استفاده کنم. این شد که قبول کردم کار سازمان‌دهی کارگاه محله گنبدسبز را انجام بدهم.

مواسات در محله گنبدسبز

مدرسه را به یکی از همکاران سپردم. از آن به بعد، دورادور کارهای آنجا را پیگیری می‌کردم. رعایت نکات بهداشتی برای محافظت از دانش‌آموزان اصلی‌ترین چیزی بود که مرتب آنرا گوشزد می‌کردم.
برای شروع فعالیت در مکانی جدید اقدام کردم. با خانم بمانعلی‌زاده که کلید حسینیه محله را داشتند، صحبت کردم. او که عضو بسیج محله است، با خانم‌های بیشتری ارتباط دارد. پیشنهاد کردم به هر کسی می‌شناسد، اطلاع‌رسانی کند. تعدادی از بانوان خودشان آمدند و تعدادی هم نمی‌توانستند، اما چرخ‌هایشان را فرستادند. فقط یکی از خانم‌ها خیاطی بلد بود. کم‌کم بقیه خانم‌ها هم یاد گرفتند.تعداد نیروهای این کارگاه، بین ۶ تا ۱۰ نفر متغیر بود. بیشتر مواقع ۸ نفر در حسینیه هستیم. ساعت کاری هم تقریبا از ۸:۳۰ تا ۱۰ شب به صورت یکسره هستیم.

بهره بردن از همه ظرفیت‌ها

یک بار یکی از خواهرانم که خیاطی‌اش خوب بود، به حسینیه آمد و شروع به دوختِ کش کرد. با اینکه زمان زیادی از شروع کارش نگذشته بود، اما ماسک‌های زیادی آماده شده بود. وقتی از او روش کارش را پرسیدیم، برایمان توضیح داد که پشت سر هم فقط از یک طرف، کش ماسک‌ها را دوخته و بعد طرف دوم را. ما قبلش کش هر دو طرف را می‌دوختیم و بعد سراغ ماسک بعدی می‌رفتیم. روش جدید نه تنها در کش‌دوزی، بلکه در پیلی زدن هم به کارم آمد.
ماسک‌های دوخته شده، خودم دست می‌گیرم و آن‌ها را به خانه آقای بهشتی می برم. خیلی وقت‌ها دوستان می‌گویند تو مدیر مدرسه هستی، زشت است کارتن دست می‌گیری و این طرف آن طرف می‌بری. عقیده‌ام این است که مدیریت در مدرسه است و خدا کند آنجا حقی از بچه‌های مردم بر گردنم نباشد. اینجا خدمت‌گزار مردمم. پست و مقام معنایی ندارد.
بعضی‌ها هستند به هر دلیلی نمی‌توانند به کارگاه بیایند، یک بار حضوری دعوت می‌کنیم به حسینیه بیایند تا به آن‌ها آموزش بدهم. بعد تعدادی ماسک در اختیارشان می‌گذارم ببرند خانه که اگر دوخت‌شان درست بود، دوباره ماسک‌های بیشتری به ‌آن‌ها بدهم در خانه بدوزند.

تحقیق: مینا حاجی ‌حبیب‌زاده
تدوین: حسین دارابی


لطفا در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید
لینک کوتاه: https://ayyam.ir/6844

چاپ نوشته


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برگزیده‌ها



تازه‌های شبکه‌های اجتماعی