ناگفته‌هایی از خدمات یک جهادگر سلامت به مردم/ امام جمعه‌ای که در کف میدان مبارزه با کرونا به شهادت رسید

۹۹/۰۳/۲۴، ۱۱:۵۱ ق٫ظ

اینطور نبود که فقط ناظر باشد. یعنی بیاید و نگاهی بکند یا به تعبیری، بازدید کند و برود. مثلا ما از تبریز و میانه خیلی رفت‌وآمد داریم. همین همه را نگران می‌کرد. حاج جعفر همه جوانان را سر خط کرد و با کمک آن‌ها کنترل ورودی شهر را آغاز کردند. یک روز برای بستن معابر شهر مشکل داشتیم. حاج جعفر به بخشدار زنگ زد و گفت: «صاحب این شهر شمایید؟ نشستید در خانه که چه بشود؟! چرا رسیدگی نمی‌کنید؟»

به گزارش «ایام»، در روزهایی که نزدیک به چهار ماه از شیوع ویروس کرونا می‌گذرد، مردم ایران در قیاس با سایر کشورهای دنیا توانستند عملکرد متفاوتی در مبارزه و مقابله با این اپیدمی و حوشی‌اش داشته باشند. در این بین، رهبر انقلاب اسلامی هم با تبیین مفهوم شهدای سلامت، روحیه دینیِ جامعه ایرانی را حفظ کردند و جایگاه رفیع جهاد سلامت را نشان دادند. در میان نام شهدای سلامت، نام امام جمعه فقید شهر چهاربرج در استان آذربایجان غربی به چشم می‌خورد. گفت‌وگوی ایام با دو تن از همراهان و نزدیکان این عالم برجسته را می‌خوانید.

اشاره

همه می‌دانیم به دلایل متعدد، جریان آزاد اطلاعات در اینترنت، اعم از هشتگ و ترند و شبکه اجتماعی، همه چیز را به ما نمی‌گویند! معمول این است که با «برجسته‌سازی»، «چارچوب‌بندی» یا تکنیک‌هایی از این دست، تلاش می‌کند با انعکاس زاویه دید خودش، بعضی چیزها را از نگاه ما دور نگه دارد.
فی‌المثل این فضای مجازی از یک امام جمعه به ما چه می‌گوید؟ احتمالا این‌هاست:

“استوری انتقادی نسبت به مواضع اخیر علم‌الهدی درباره کرونا!”
“کلیپ بذل و بخشش امام جمعه ایرانشهر”
“کلیپ استعفای امام جمعه ایرانشهر به خاطر جریحه‌دار شدن افکار عمومی!”
“بررسی ادعای عجیب ارتباط اجنه با کرونا!”

حتی اگر تایم‌لاین را عقب‌تر از کرونا هم ببریم داستان همین است:

“یادداشت تحلیلی درباره برخورد با پیرمرد معترض در نماز جمعه تهران و عدم توجه آیت‌الله صدیقی”
“افشاگری درباره جنگل‌خواری منتسبان امام جمعه گرگان”
و …

در واقع امام جمعه‌هایی نظیر “جعفر آذرپندار” از این استوری‌ها و توئیت‌ها و هشتگ‌ها سهمی ندارند. هرچند “حاج جعفر” در میان مردمان چهار برج؛ شهری در بخش مرحمت‌آبادِ شهرستان میاندوآبِ استان آذربایجان غربی، شهره به صفا و صمیمیت و خلوص باشد.

جعفر آذرپندار شهید سلامت امام جمعه فقید چهاربرج
نفر دوم سمت چپ، مرحوم حجت‌الاسلام جعفر آذرپندار

بالاخره کم امام جمعه‌ای پیدا می‌شود که از روزهای اول شیوع کرونا، وسط خیابان در حال خدمت‌رسانی به مردم دیده شود و در نهایت خودش مبتلا به کروناویروس شود و دست آخر، خیلی بی سروصدا از میان‌شان برود.

جعفر آذرپندار شهید سلامت امام جمعه فقید چهاربرج

حبیب فتاحی؛ مدیر حوزه علمیه سلماس، حجت‌الاسلام جعفر آذرپندار را از سال‌ها پیش می‌شناسد. از خصیصه‌های شخصیتی‌اش امام جمعه چهاربرج اینطور می‌گوید:

جعفر آذرپندار شهید سلامت امام جمعه فقید چهاربرج
منش جهادی

“با حاج جعفر هم‌ولایتی بودم. دوران طلبگی در یک حوزه و یک حجره بودیم. اشک‌های او در شب‌هایی که دعای ابوحمزه ثمالی می‌خواندیم، خاطرم هست. آنقدر در حجره گریه می‌کرد تا حال ما هم مثل او دگرگون می‌شد. خانواده‌اش کشاورز بودند. خودش هم برای تامین مخارج در دوران طلبگی، کشاورزی می‌کرد. روی زمین پسرعموهایش و زمین همسایه‌ها کار می‌کرد. اردوهای جهادی آن موقع چندان رواج نداشت که الگویی برای مردم باشد. ما از منش او زندگی جهادی را شناختیم.”

جعفر آذرپندار شهید سلامت امام جمعه فقید چهاربرج
طلبه‌های مجرد، سر سفره سخاوت

“در حیاط حوزه‌ای که درس می‌خواندیم، یک وضوخانه بود که ظرف‌ها را هم آنجا می‌شستیم. اگر طلبه‌ای ظرف‌هایش را می‌گذاشت تا یک تجدید وضویی کند و حاج جعفر آنجا بود، ظرف‌هایش را چشم بر هم زدنی شسته بود. بدون اینکه طرف مقابل متوجه شود، سریع از آنجا می‌رفت. بعد از مدتی همه فهمیدند کار کدام طلبه است. تکبر نداشت.

جعفر آذرپندار شهید سلامت امام جمعه فقید چهاربرج

غیر از دست‌رنج خودش، چیزی از دار دنیا نداشت. کشاورز بود و در دوره طلبگی هم زودتر از خود من ازدواج کرد. هر چند وقت یکبار، بنده خدا خانمش سفره‌ای ساده تدارک می‌دید و حاج جعفر ما طلبه‌های مجرد را برای صرف غذا به خانه‌اش می‌برد.”

مغضوب تجزیهطلبان

وقتی امام جمعه شد، خیلی از گروه‌های تجزیه‌طلب ترک سعی در تخریب شخصیت و جایگاه او در چشم مردم داشتند. هر بار به بهانه‌ای. اما حاج جعفر روحیه‌ای قوی داشت. گاهی دل‌شکسته می‌شد، اما پا پس نمی‌کشید.

جعفر آذرپندار شهید سلامت امام جمعه فقید چهاربرج
ایشان امام جمعه است!

“مردم دوستش داشتند. چون او هم به فکرشان بود، هم مثل خودشان بود. یک مشهدی رحیم داشتیم، هر از گاهی وسط خطبه نماز جمعه، پا می‌شد مشکلاتی که داشت را بلند بلند مطرح می‌کرد. حاج جعفر هم بی‌تعارف بود. می‌گفت مشهدی رحیم، خطبه که تمام شد، بیا پشت میکروفن هر چه می‌خواهی بگو.
یک بار یکی از همشهری‌ها، داخل مسجد به ایشان توهینی کرد. کار خیلی زشتی بود و طوری شد که طائفه ایشان آمدند از امام جمعه عذرخواهی کنند. بعدا فهمیدم در کوچه‌ای آن شخص که توهین کرده را دیده و به دور از حواشی آن کار، با او حرف زده تا چیزی در دلش نماند.

جعفر آذرپندار شهید سلامت امام جمعه فقید چهاربرج

مدتی پیش از کوفه مهمانی داشتیم. حاج جعفر را به آن ها معرفی کردم. گفتم ایشان امام جمعه ماست. باورشان نمی‌شد، ذهنیتی که داشتند این بود که امام جمعه باید یک دم‌ودستگاه حداقلی داشته باشد. شاید باورتان نشود، ولی غریبه‌ای اگر به جمع می‌آمد، متوجه نمی‌شد ایشان مسئولیتی دارد.”

جعفر آذرپندار شهید سلامت امام جمعه فقید چهاربرج

در ادامه با داماد بزرگ خانواده آذرپندار هم‌کلام شدیم تا نمایی دیگر از زندگی امام جمعه فقید چهاربرج را تصویر کند:

آخوندِ پشت تراکتور

“خانواده پدری‌شان را سال‌ها می‌شناختیم. حاج‌آقا که طلبه بود، ما بچه بودیم. جمعه‌ها می‌نشست پشت فرمان تراکتور، با همان لباس ساده طلبگی. برای عموم جای تعجب بود. از دور با انگشت نشان می‏دادند که آن آخونده را نگاه کنید، تراکتور سوار شده! یا با موتور می‌رود جاده.
چهاربرج طلبه زیاد داشت، اما کارهای کشاورزی و دامداری را خیلی انجام نمی‌دادند برای همین برای مردم خنده دار بود. از زمانی که می‌رسید به خانه تا زمانی که به شهر برمی‌گشت، تراکتورسواری و شخم زدن یک آخوند، نقل محافل بود.

جعفر آذرپندار شهید سلامت امام جمعه فقید چهاربرج

روزی که به خواستگاری دختر حاج‌آقای آذرپندار آمدیم، از پول و خانه و ماشین من نپرسید. همین که الحمدلله پایم به مسجد باز بود و مرا می‌شناخت، برایش کافی بود. وارد حریم خانواده حاج جعفر که شدم، درس‌آموزترین رفتارش، خانواده‌دوستی بود. به دلیل مشغله مثل عموم مردم زمان زیادی در خانه نبود، برای همین همان فرصتی که بود را غنیمت می‌شمرد. سعی می‌کردند از لحاظ عاطفی برای خانواده کم و کسری نگذارند.”‌

جعفر آذرپندار شهید سلامت امام جمعه فقید چهاربرج
پارتی‌بازی به سبک حاج جعفر!

از دامادش پرسیدم حاج آقا اهل سوءاستفاده از جایگاه به نفع خودش یا خانوادش و به تعبیر مردم پارتی‌بازی بود که اینطور جواب داد: “این سوال را اگر از دامادش بپرسید معلوم است بقیه جواب را باور نمی‌کنند!(خنده) ولی ماجرایی که برای خودم پیش آمده توضیح خوبی است.
من کارشناسی ارشد مدیریت دولتی دارم. یک بار حاج خانم (همسر آقای آذرپندار) به حاج جعفر می‌گوید شما که دستت می‌رسد، بیا دامادمان را معرفی کن سپاه تا از راه قانونی جذب شود، بالاخره هم تحصیل‌کرده است، هم مذهبی. ایشان گفته بود به جای اینکه از من بخواهید، از خودش پیگیری کنید که مثل بقیه برود برای جذب اقدام کند. روحانیون و صاحب‌منسبان این مملکت آنقدر از این کارها کردند که اعتماد از لباس ما سلب شده! بنده البته در مغازه پدرم کار می‌کردم و کماکان همانجا مشغولم.

 تکیه به توان مردمی

نگاه نکنید برخی امام جمعه‌ها یا حتی مسئولین جزء، ماشین و راننده و حتی سرباز در اختیار دارند. ایشان کلا یک دفتر داشت، با یک مسئول دفتر. یک نفر دیگر هم بازنشسته سپاه بود و از روی ارادت می‌آمد دفتر حاج‌آقا برای پیگیری کارهای مردم کمک می‌کرد و مستمری از دفتر نداشت. حاج آقا خودش راننده خودش بود. اگر مردم دوستش داشتند، به خاطر دیدن همین ساده‌زیستی بود. حاج‌آقا برای هر مشکلی فراخوان مردمی می‌داد. از سیل گرفته تا کمک به زلزله‌زدگان و حل مشکلات شهر به مردم مراجعه می‌کرد. مردم چهاربرج هم با جان و دل پول می‌دادند، چون به ایشان اعتماد کامل داشتند.”

برگزاری نماز جمعه وسط جاده!

“راهِ مواصلاتی بناب و چهاربرج چندین کیلومتر است که وضع افتضاحی داشت. خاکی بود، آن هم در حد زمین شُخم‌زده! مسئولان عمرانی متاسفانه اصلا رسیدگی نمی‏‌کردند. حاج آقا برای حل مشکل این جاده با هر جایی که فکر کنید، مکاتبه کرده بود. خیلی زنگ ‏زد و پیگیری ‏کرد، اما اتفاقی نیافتاد.

اینجا یک امام‌زاده‌ای داریم که از شهر فاصله دارد. روز اربعین تا آنجا پیاده‌روی داریم. همانجا با مردم صحبت کرد و گفت کسانی که مسئول‌اند، کاری نکردند. ما باید خودمان کاری کنیم. مسئله جاده خاکی را مطرح کرد و گفت باید خودمان راه را شن‌ریزی کنیم تا کم‌کم درست شود. شاید باور نکنید ولی همان روز، مردم نزدیک به ۳۰ میلیون تومان از جیب‌شان پول دادند تا این کار انجام شود. بعدازظهر آن روز، خبر به استاندار رسید. زنگ زد و گفت حاج آقا شما دست نگه دارید، ما این‌دفعه حتما رسیدگی می‌کنیم و مشکل جاده را حل می‌کنیم.

گذشت و باز هم مشکل حل نشد. حاج آقا یک روز در خطبه نماز جمعه عصبانی شد و گفت همینجا اعلام می‌کنم که اگر مسئله ساخت جاده این هفته از سوی مسئولین پیگیری نشود، از هفته بعد نماز جمعه چهاربرج روی همان جاده خاکی برگزار می‌شود که شن و سنگ ریختیم!
دو روز بعد، معاون وزیر آمد به شهر چهاربرج. از استان هم چند مدیرکل آمدند. خلاصه بالاخره ما دیدیم مسئولین با دبدبه و کبکبه آمدند که مشکلات شهر چهاربرج را بررسی کنند.”

با آمدن کرونا، در خانه نماند

بعد از  شیوع کرونا، وقتی نماز جمعه‌ها تعطیل شد، ابتدا صوتی ضبط شد که از بلندگوی مسجد چندین بار پخش شد: «از طلبه‌های چهاربرج که در قم هستند، خواهش کردم که نیایند. شما مردم هم لطف کنید از خانه بیرون نیایید. چند هفته‌ای دست به دست هم بدهید تا این قضیه را پایان بدهیم. با کمک‌های شما مردم، مواد ضدعفونی تهیه شده تا بین شما توزیع کنیم»

خانواده خیلی گفتند در خانه بمان و اینقدر بیرون نرو. حاج‌آقا می‌گفت اینطور که نمی‌شود. بالاخره یک نفر باید به فکر باشد. اگر جدی نگیریم و اقدامی نکنیم، در این شهر کوچک فاجعه به وجود می‌آید.
از یک طرف دفتر امام جمعه تبدیل شد به محل تهیه بسته غذایی برای خانواده‌های بی‌بضاعت. از طرف دیگر، با همکاری شهرداری و استفاده از مبالغی که حاج آقا از خود مردم جمع کرده بود، اقدام کردند به ضدعفونی کردن تمام معابر شهر.

آقای مسئول! چرا در خانه نشستید؟

چهاربرج شهر کوچکی است، ولی مثل شهرهایی است که بازارچه مرزی و لوازم خانگی دارد. خیلی پررونق هم هست. برای همین از تبریز و میانه خیلی رفت‌وآمد داریم. همین همه را نگران می‌کرد. حاج جعفر همه جوانان را سر خط کرد و با کمک آن‌ها کنترل ورودی شهر را آغاز کردند. یک روز که برای بستن معابر شهر مشکل داشتیم، حاج جعفر با عصبانیت زنگ زد به بخشدار و گفت: صاحب این شهر شمایید؟ نشستید در خانه که چه بشود؟! چرا رسیدگی نمی‌کنید که عبورومرور معابر شهر برای قرنطینه درست بسته شود؟ آنجا کمی تند صحبت کرد، اما از بعد همان مکالمه دیدیم که ستادی متشکل از شهردار، بخشدار، رئیس دادگستری و دیگر مسئولان ایجاد شد و جلساتش به صورت منظم برگزار می‌شد.”

فقط ناظر نبود

“انصافا در ماجرای کرونا هر کاری از دستش برآمد، مضایقه نکرد. آبرو و اعتبارش را کف دستش گرفته بود و خودش در شهر دوره می‌افتاد و با مغازه‌دارها صحبت می‌کرد. محترمانه خواهش می‌کرد که مغازه‌ها را ببندند. کاسب‌ها هم روی او را زمین نمی‌انداختند.
این‌طور نبود که فقط ناظر باشد. یعنی بیاید و نگاهی بکند یا به تعبیری، بازدید کند و برود. یک دوستی دارم در شهرداری، می‌گفت یک شب تا آخر شب همراه ما بودند و معابر را ضدعفونی می‌کردند. دیدند جایی کمی زباله جمع شده. دنبال جارو و این‌ها رفتند تا آنجا را تمیز کنند. احتمال می‌دهیم همان روزهای ضدعفونی معابر خودشان مبتلا شدند. چون بعد از آن ۱۰ روز بستری بودند به رحمت خدا رفتند.

 ‌در جست‌وجوی شهادت

الان که یاد خاطره‌ای می‌کنم، خیلی می‌سوزم. بعد از شهادت حاج قاسم، در چهاربرج چندین مراسم برای گرامی‌داشت ایشان برپا شد. آخر یکی از این مراسم‌ها، رو به من کرد و گفت آرزو دارم شهید شوم. ان‌شاءالله یک روز می‌آید که من هم شهید می‌شوم. با خودم گفتم حاج‌آقا که نه در مرز است، نه مدافع حرم است که در عراق و سوریه باشد. کجا می‏‌خواهد شهید بشود؟ ولی آخرش همانطور شد که خودش گفت …

وصیت‌نامه امام جمعه چهاربرج

تحقیق: رسول منفرد
تنظیم: احسان دهقانی


لطفا در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید
لینک کوتاه: https://ayyam.ir/6954

چاپ نوشته


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برگزیده‌ها

 معرفی «موانع رشد علمی ایران و راحل‌های آن»
«دانشگاه» یا «مدرک گاه»
 مروری اجمالی بر مطالبات رهبری از رسانه ملی
رسانه ملی و مطالبات رهبری
مشاهده همه


تازه‌های شبکه‌های اجتماعی