فوران نقد و نارضایتی

ریشه‌یابی دلایل نارضایتی در دوران مدرن

54 بازدید ۹۹/۰۳/۲۵، ۶:۵۱ ق٫ظ

دوران مدرن را می‌توان دوران نارضایتی‌ها قلمداد کرد. دورانی که بشریت در چرخه‌ای افتاده  که تصور رضایت و خشنودی در افق آن وجود ندارد. برای این موضوع می‌توان دلایلی برشمرد که به اجمال به آنها اشاره می‌کنم.

به گزارش «ایام»، متن پیش‌رو گفتاری از دکتر «حسین کچویان»؛ عضو هیأت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران و عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی است که به ریشه‌یابی دلایل عدم نارضایتی در دوران مدرن، به‌ویژه در جامعه ایرانی پرداخته است. متن این گفتار که در ادامه می‌خوانید، در شماره ۵۱ نشریه فرهنگی، تحلیلی راه به چاپ رسیده است.

عصر مدرن عصر نارضایتی‌های غیر قابل التیام

نظر من در میان نام‌های مختلفی که به لحاظ اجتماعی برای جهان مدرن و اعصار مختلف او گذارده‌اند با مسمی ترین نام، عصر نارضایتی‌های متزاید و به یک معنا غیر قابل التیام است. به دلایلی که به طور اجمال اشاره خواهم کرد، هم به لحاظ اصل مسئله یعنی نفس نارضایتی و هم به لحاظ مفاد و جوهره آن، ما شاهد وضعیت متفاوتی در جهان مدرن و جوامع متاثر از آن در قیاس با جهان ما قبل مدرن هستیم.

جهان ما قبل تجدد، به یک معنا جهان خشنودی نیست. قطعا نمی‌شود وضعیتی را که در حال حاضر در زندگی مشاهده  می‌کنیم در کل تاریخ بشر ببینیم. در طول تاریخ، انسان به طور دائم از زندگی به اشکال مختلف  گلایه کرده است، در واقع هیچگاه در گذشته ستایشی‌هایی که در دوران اخیر از زندگی می‌شود وجود ندارد. امروزه تعبیری به طور روزمره و به اشکال مختلف _چه در فیلم‌ها و آگهی‌ها و چه در زبان روزمره_ نشان داده می‌شود که زندگی بسیار ذی‌قیمت و موهبتی بسیار ارزشمند است و باید از آن بهره برد! این سخن که زندگی زیباست و باید از آن کام گیریم و یا سخنانی شبیه به این، تا همین اخیرا به طور کلی در تاریخ بشری وجود ندارد. لذا یکی از عمده تلاش‌های ادیان از ابتدای تاریخ تا آخرین پیامبر این بوده است که به بشر بقبولاند که زندگی زیبا و با ارزش است. انبیاء الهی در گذشته بویژه انبیاء ابراهیمی و خصوصا پیامبراسلام (ص) در این جهت با زهد‌های غلط و ترک دنیا بشدت مبارزه کرده‌اند چون درگذشته این نوع دید غالب بود نه دید تحسین و ستایش زندگی و دنیا.  علی رغم این تا چند دهه اخیر شما در هیچ سطحی، اعم از سطوح عامه و سطوح اهل فکر و نظر، چنین تقدیر و ستایشی از زندگی را که امروز رایج شده نمی‌بینید و همچنین دلبستگی و شوقی که همه ما امروز به زندگی نشان می‌دهیم را سراغ ندارید. لذا اینکه ما می‌گوییم موضوع تمایز پیدا کرده است، به این مفهوم نمی‌باشد که گذشتگان خشنود بوده‌اند و اکنون ناخشنودی بوجود آمده یا دنیای مدرن ناخشنودی به وجود آورده است و ما را به سمت ترک دنیا سوق داده است.

تمایزات زندگی انسان مدرن و ما قبل مدرن

ناخشنودی‌های گذشته هم از نظر کیفی و هم به لحاظ شدت متفاوت بوده است. نارضایتی‌هایی که بستر اصلی زندگی را  شکل داده‌اند و در ظاهر زندگی قابل مشاهده بوده‌‌اند، در گذشته دلیل عمده آن مشقات زندگی بشری در بدو تاریخ بشر است. در گذشته نوع مواجهه انسان با هستی و عالم به گونه‌ای بوده است که اقتضای ناخشنودی داشته است. اما باید گفت که ناخشنودی‌ها به طور عمده، ناخشنودی‌های متافیزیکی یا الهیاتی بوده است. به این معنا که بشر نسبت به عالم و هستی گله و زاری داشته است. اما این گله‌مندی در شکل مشخص و صورت ظاهری عینی، بیرونی  و جمعی بروز نمی‌یافته است. البته وجهی از ناخشنودی در دنیای غیر مدرن، به صورت گریز از دنیا و رفتن به سوی عزلت و صوفی‌گری ظاهر می‌شد که ادیان تلاش می‌کردند جلوی این موضوع را بگیرند تا در بعضی مواقع به اتفاقات حاد از جمله خودکشی‌های دسته جمعی و خراب کلی دنیا منجر نشود. اما غیر از این مقوله که در جریان شکل‌گیری نحله‌های صوفی‌گری، تصوف و مقوله‌های نظیر آن به وقوع می‌پیوست، تنها در فواصل و دوره‌های طولانی مدت است که ما شاهد تظاهرات عینی ناخشنودی بشر از زندگی هستیم. به عبارت دیگر سالیان سال، می‌گذشته است که با وجود بستر ناخشنودی در زندگی، آرامش وجود داشته است.

اما در جهان مدرن و با وجود بالا رفتن رفاه در زندگی بشر ما شاهد تظاهرات و صورت‌های متعددی از بروز و ظهور نارضایتی در سطح جوامع هستیم. وبر در مقاله‌ای، ضمن اشاره به این بحث، یکی از تمایزات زندگی انسان مدرن و ما قبل مدرن را میزان خشنودی و ناخشنودی از زندگی و اینکه کسی تا چه مقدار می‌تواند در دوران زندگی خود اشباع شود می‌داند. بحث بر سر این است که انسان‌ها در دوران قبل از مدرن می‌توانند تصویری از اشباع و رضایت از زندگی را در خودشان داشته باشند، اما در دوران مدرن اینگونه نیست. بر این اساس و به اعتقاد من دوران مدرن را می‌توان دوران نارضایتی‌ها قلمداد کرد. دورانی که بشریت در چرخه‌ای افتاده که تصور رضایت و خشنودی در افق آن وجود ندارد. برای این موضوع می‌توان دلایلی برشمرد که به اجمال به آنها اشاره می‌کنم.

انسان مدرن نسبت به جهان و از جهان بیگانه است

دنیای مدرن مفهوم ارضا و خشنودی طبیعی را از بین برده است. وقتی جهان و هستی را نه بر اساس نظم طبیعی و معمول طبیعت، بلکه بر اساس خواسته‌ها و تمایلات درونی سوژه تعریف می‌کنید، وضعیتی که به آن اشاره شد، پدید خواهد آمد. در تعبیری به نقل از هانا آرنت آمده است که انسان مدرن نسبت به جهان و از جهان بیگانه است. ما به طور معمول نسبت به مفهوم از خودبیگانگی آشنایی داریم اما نسبت به مفهوم از جهان بیگانگی تصوری نداریم. از جهان بیگانگی به مفهوم بی‌یوند شدن با کل هستی و طبیعت است. به تعبیر هایدگر؛ وقتی از جهان بیگانه می‌شویم که دیگر جهان به صورت خانه برای ما ظهور نمی‌کند یا اینکه جهان دیگر هیچ حد و حصر طبیعی برای ما قرار نمی‌دهد. یکی از مشخصه‌های این وضعیت به نقل از  هانا آرنت، مرز شکنی‌های دائمی _من جمله پرتاب ماهواره‌ها یا سفینه‌های فضایی در دهه ۶۰ _ است که انسان در دنیای مدرن انجام داده است. زمانی جهان برای بشر‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏‏ دارای صورت و حد و حدود طبیعی بود و علایق و اهداف آن در این چارچوب تعریف می‌شد. اما دنیای مدرن این قالب طبیعی را شکست و هیچ امکانی بیرون  از خود انسان برای اینکه وی در چارچوب آن به یک حد و حدودی محدود شود‏‎‏‎‏‏‏، خودش را در خانه حساب کند و یک نسبت طبیعی با عالم داشته باشد، باقی نگذاشته است. در واقع به نظر من، این از جاکندگی انسان از درون بنیان‌های هستی و نظام زندگی، ریشه‌ی نارضایتی‌هایی می‌باشد که در جهان مدرن می‌بینیم.

چرایی عدم خشنودی انسان در دوران مدرن

وجه دیگر این از جهان بیگانگی آن است که شما در جهان مدرن برای خودتان هم دارای حد و حدود نمی‌باشید. بر اساس سخن ماکس وبر می‌توان گفت که برای بشریت در دنیای ماقبل مدرن، همیشه مقاصد و اهداف مشخصی وجود داشته است که انسان در زندگی خود با دست یافتن به آنها اشباع و باعث دست یافتن وی به رضایت و خشنودی می‌شد. ولی جهان مدرن  ضمن اینکه ارتباط  انسان با عالم الوهی و نسبت طبیعی او با جهان پیرامون را قطع کرد، اهداف و مقاصدی برای انسان قرار داد که در ظاهر می‌بایست در افق تاریخ یا عرصه جهان محقق شوند.! ماهیت این اهداف و مقاصد به گونه‌ای نیست که اگر به آنها برسید، احساس خشنودی کنید. درست مانند علم که وبر به آن اشاره می‌کند. شما در علم چه کار می‌توانید انجام دهید که خشنود شوید؟ شما می‌دانید که هر کشف شما در دنیای علم شاید در چند لحظه دیگر یا چند سال دیگر ابطال شود و جهان علم به سمت دیگری رفته و شما از آن عقب بمانید.! پس چه طور امکان دارد که شما در جهان علم احساس خشنودی کنید.؟ درباره مقوله‌های دیگر نظیر ثروت، قدرت و … هم این گونه است.

جهان مدرن  به دلیل قطع کردن انسان از تقید‌های وجودی‌اش و همچنین قطع پیوند با الوهیت و قرار دادن هدف‌های کاملا درونی و این دنیایی برای او، وی را درگیر یک چرخه سوزانی کرده است که گویی به طور ذاتی دائما گرفتار نارضایتی و ناخشنودی است و قرار نیست که به هیچ ترتیبی پایان یابد یا اشباع شود. این چیزی است که افراد مختلفی مانند تیلور تحت عنوان مرض‌های مدرنیته از آن یاد کرده اند. سطح بسیار کلان موضوع نارضایتی این است که ما می‌بینیم زندگی در جهان مدرن فی نفسه مسئله ساز است. سطح دیگر مسئله این است که ما اگر از سطح کلان و کلی به سطح پایین تر اجتماعی! منتقل شویم، پیامدهای این نوع نگاه کلان، هدف‌گذاری و ترسیم جهان را می‌بینیم.

سرعت و شدت تغییرات در دنیای مدرن؛ عامل نارضایتی

در جهان‌های ماقبل مدرن، یک شخص در یک خانه برای تمام عمر خود زندگی می‌کرد و نسل به نسل این خانه منتقل می‌شد. اما ما در وضعیت فعلی به واسطه سرعت و شدت تغییرات، به معنای کاملا ملموسی دچار ازجاکندگی هستیم. یعنی هیچ کس در هیج موقعیت ثابتی وجود ندارد. هم تحرک افقی وجود دارد و هم تحرک عمودی، هم جابجایی‌های مکانی و هم اجتماعی. وضعیتی وجود دارد که جز دگرگونی  و تغییر، هیچ عنصر ثابتی در آن وجود ندارد. برای اینکه بشریت از موردی راضی و خشنود شود، شرایط و مقتضیات متعددی وجود دارد. یکی از وجوهی که می‌تواند منشاً ناخشنودی و رضایت شود، همین تغییر است. انسان به طور طبیعی تغییر را دوست ندارد، چراکه تغییرات در انسان، یکسری هزینه‌هایی را تحمیل می‌کند که به طور طبیعی منجر به ناخشنودی است. البته گاهی ممکن است که نتیجه یک تغییر مقداری خشنودی برای برخی به وجود آورد، اما همین موضوع انتقال از یک موقعیت به موقعیت دیگر، انسان را درگیر اضطراب‌ها و دغدغه‌های مختلف می‌کند.

ریشه‌های نارضایتی در جامعه ایرانی
مواجه با آثار جهان مدرن بدون توجه به بنیادهای فلسفی آن

موضوع نارضایتی در مورد کشورهایی مانند کشور ما علاوه بر دو سطح پیش گفته، وضعیت حادتری هم پیدا می‌کند. ما با مقولات، آثار و تاثیرات جهان مدرن مواجه هستیم در حالی که پشتوانه‌ها و بنیادهای فلسفی آنها را نداریم. به عبارت بهتر ما در حالی در جهان خودمان زیست می‌کنیم که به طور معمول از ناحیه بیرونی دچار تغییرات، آثار و پیامدهای جهان مدرنیته شده‌ایم. این به طور طبیعی وضعیتی برای جوامع ما به وجود می‌آورد که خیلی حادتر از  جهان‌های مدرن، نارضایتی و ناخشنودی را ذاتی ما می‌کند. این حالت دفرمه‌ای است که بسیاری از انسان‌های اهل نظر گفته‌اند، این حالت، فی نفسه یک نارضایتی و ناخشنودی مداوم را موجب می‌شود. وضعیت دفرمه به معنی یک ظاهر مدرن و باطن  تغییر نایافته و متعلق به جهان سنت است. این جفت و جور شدن دو دسته از امور در یک وجود واحد، درحالی که قسمت‌های مختلف آن با یکدیگر ناسازگار هستند‏، شما را درگیر نارضایتی و ناخشنودی از موقعیت خودتان می‌نماید. به همین دلیل است که به طور معمول روشنفکران ما در یک چنین وضعیتی، به روش‌های منفی، دارای روحیه نقادی حاد رادیکال می‌باشند. تمام روشنفکران مدرن در عین اینکه منتقد محیط پیرامونی خود می‌باشند، دارای نوعی پیوند و ارتباط با موقعیت اجتماعی خودشان نیز هستند. به همین جهت است که متفکرانی چون فوکو، در عین اینکه جامعه خود را نقد می‌کنند، مدرنیته را نیز یک مرحله به جلو می‌برند و به یک معنا، بعضی از عقده‌ها و گره‌های سیستم را باز می‌کنند. اما روشنفکرانی که در جهان غیر مدرن هستند، هیچ پیوند قلبی با موقعیت اجتماعی خودشان ندارند که این عدم پیوند به طور دقیق ناشی از همین وضعیتی است که بیان شد. در مسئله جمعیت نیز این اتفاق تکرار می‌شود. غربی‌ها در یک دوره‌ای به خاطر تغییری که در نرخ جمعیت و زاد و ولد آن‌ها به وجود آمد دچار مشکلاتی شدند. اما این تحولات جمعیتی در کشور ما بسیار حادتر و سخت تر اتفاق می‌افتد یعنی تمام مقولاتی که در شهرها پدید آمده است، از جمله بیکاری، فقر، مشکلات شهرها و … در حجم عظیم‌تر و تاًسف باری در کشورهایی مانند ما اتفاق می‌افتد. به عبارتی برای نارضایتی در کشور‌هایی مانند ما، نباید دنبال دلیل خاصی بود. این وضعیت ناشی از درگیر شدن ما با تجربه‌های مدرن است. وضعیت ما در بسیاری موارد مانند وضعیت بچه‌ای است که نمی‌داند چرا گریه می‌کند! چراکه به لحاظ عوامل موثر و دخیل در بوجود آمدن چنین وضعیتی بسیار به هم ریخته و نابسامان است.

ناهماهنگی ساختاری با ظرفیت‌های اجتماعی

در یک چنین وضعیتی، عنصر دیگری به این نارضایتی و وضعیت دامن می‌زند که خاص کشور ماست و آن زمینه‌های ساختاری موجود در کشور است. وقتی که انقلابی به وقوع می‌پیوندد، صرف نظر از موقعیت تاریخی و مکانی  آن، جامعه را دچار از جاکندگی کل نظام اجتماعی می‌نماید. ما در چنین موقعیت‌هایی فوران نیرو، انرژی، خواست و تمایل داریم. آن چیزی که در ایران در قالب سیل مهاجرت‌های کاری در طلب پول یا موجی از فوران جاه طلبی‌ها که همه به شکلی در جوانان این کشور تجربه کرده ایم، حاصل وضعیت خاصی می‌باشد که بیان کردم . انقلاب نیروی عظیمی را خارج می‌کند که بخشی از این نیروی عظیم، در فرآیند خود انقلاب و در قالب جنگ تحمیلی هزینه شد. بخش دیگر آن که هزینه نشد، این گونه ظاهر می‌شود. امروزه با جوان‌های زیادی روبه رو هستیم که تمایل دارند به همه جا برسند. خصوصیت جوان‌های بعد از انقلاب همین است. بخشی از دلایل تمایل به اعتیاد همین موضوع است. این فوران نیرو و انرژی که ناشی از گسیخته شدن قید و بندهای اجتماعی و ساختارهای مستحکم است، در واقع به طور طبیعی انسان را در یک موقعیت ناخشنودی مداوم و همیشگی قرار می‌دهد تا زمانی که این وضعیت ثبات پیدا کند و شما این نیروها را در قالب هنجاری و  ساختاری کنترل و مهار کنید. من در اینجا، به یک مجموعه از وضعیت‌هایی اشاره کردم که شاید خیلی نتوان برای آن کاری انجام داد، موقعیت‌هایی که وضعیتی در جامعه ایجاد می‌کنند که نتیجه آن ناخشنودی و نارضایتی می‌باشد، به تبع آن، انواع عکس العمل‌های اجتماعی من جمله شورش‌ها و در سطحی پایین تر، کج رفتارهایی از قبیل تسخیر اموال عمومی و … را بوجود خواهد آورد. البته تمام وضعیتی که بعد از انقلاب به وجود آمده که ناشی از به هم ریختگی ساختارهای اجتماعی است لزوما بد نیست. این به هم ریختگی  در طلب ایجاد نظم و نسق‌هایی در نظام اجتماعی است که این نظم و نسق‌ها به شکل درست‌تری پاسخگوی زندگی اجتماعی است. به یک معنا در طلب نظام عادلانه‌تر و انسانی‌تری است.

درواقع یکی از دلایل انقلاب این است که در موقعیت‌های قبل از انقلاب، به دلیل ساختار و هنجارهای سرکوب‌گر، نیروهایی که در جامعه وجود دارند نمی‌توانند رشد منطقی خود را ادامه بدهند و در واقع انقلاب با برداشتن این قید و بندها، فشارها و سرکوب‌ها، اجازه می‌دهد که این نیروها در صحنه اجتماعی حضور یابند و مسیر طبیعی خود را ادامه دهند. اما تاکید من در این بحث به دلیل موضوع نارضایتی این است که تا زمانی که نیروهای ظاهر و آزاد شده در جریان انقلاب شناور است و هنوز ساختارها و نهادهای متناسب آن شکل نگرفته است، جامعه به طور دائم درگیر وضعیت‌هایی است که ایجاد ناخشنودی می‌کند.

عدم تعهد به وضعیت واقعی

بحث دیگری که می‌خواهم به آن اشاره کنم، این است که – البته این بیان شاید موافق طبع انسان‌های رادیکال و انقلابی نباشد! اما هر انسانی که تعهد به اهداف انقلابی یا رادیکال دارد، باید این نوع نگاه را لحاظ کند – انقلابی بودن مستلزم رادیکال بودن دائمی نیست! در واقع همین تداوم روحیه ما قبل انقلابی، منشا اشکال مختلفی از نارضایتی به خصوص در نخبگان و روشنفکران شده است. از منظر اهداف بلند انسانی شما می‌توانید همیشه هدف‌ها را بلند بگیرید و در واقع جامعه را به یک معنا رادیکال کنید. اگر ایده‌آل‌های ما جهانی و از نوعی باشد که در سایه امام زمان می‌تواند ایجاد شود، آن وقت بسیاری از موقعیت‌هایی  که الان در آن  قرار داریم مطلوب نیست. اما این قضیه نباید ما را دچار نوعی کج فهمی به اسم عدم تعهد به وضعیت واقعی نماید. همان چیزی که وبر از آن به عنوان تعهد یا اخلاق انقلابی یاد می‌کند. اخلاقی که مقید به شرایط عینی و موجود نیست. انسانی که مقید به شرایط عینی و موجود نیست، ممکن است آنچنان در وضعیت عینی و مادی فشار بیاورد که نه تنها امکان تحقق اهداف و مقاصد خودش را نداشته باشد بلکه همه امکاناتی را که برای بوجود آوردن هرچیز خوبی هست، نابود کند. این حالتی که از آن به چپ روی بچه گانه و کودکانه یاد می‌شود، به نظر می‌رسد که در جامعه ما یک چنین حالتی وجود دارد. ما دچار وضعیتی هستیم که به طور دائم از موقعیت‌های موجود ناخشنود و ناخرسند هستیم. در واقع اجازه نمی‌دهیم که بعضی از اهداف و مقاصد به شکل ایجابی تحقق پیدا کند و سپس به سراغ اهداف و مقاصد دیگری برویم که یک مرحله جلوتر از این مرحله وجود دارد. به نظر من این وضعیتی است که نه تنها در انجمن‌های اسلامی و جریان‌های رادیکال، بلکه در بسیج و بدنه اجتماعی مقید به انقلاب هم می‌توان دید.

نبود سازوکاری برای کنترل مثبت فوران نقد در جامعه

همانطور که بیان شد دیدیم که مسئله نارضایتی ودلایل بروز و ظهور آن در جامعه ما بسیار پیچیده است. ما معمولا  با نارضایتی‌های عینی و ملموس و تظاهرات بیرونی نارضایتی‌ها مواجه هستیم و آنها را در قالب آنچه که افراد واجد این نارضایتی بیان می‌کنند تحلیل می‌کنیم در حالی که موقعیتی که در آن قرار داریم پیچیده‌تر از آن است که چنین سطحی و دم دستی به آن توجه کنیم. در جامعه ما هر چیزی این امکان را دارد که تبدیل به یک شبه شورش یا مخالفت عمومی شود. به طور مثال آشوب‌هایی که در قالب برد و باخت‌ها در ورزشگاه‌ها رخ می‌دهد. لزوما دلیل چنین وقایعی به راحتی قابل تشخیص و بیان نیست. جریان‌های پیچیده‌ای دست به دست هم داده‌اند که موقعیت ما را مستعد این وضع کرده‌اند.

اما در رابطه با بحث نظارت اجتماعی در برابر نارضایتی اجتماعی باید گفت که به طور معمول، بحث نظارت اجتماعی، به معنای سرکوب گرانه و کنترلی آن مورد توجه است. من نمی‌خواهم به این وجه خیلی توجه کنم بلکه می‌خواهم وجه ایجابی‌تری در این قضیه ببینم. البته نظارت اجتماعی اشکال متنوع و مختلفی دارد، اگر در قالب زندگی مدرن و یا از منظر فوکویی به مسائل اجتماعی نگاه کنیم، می‌توان گفت که ما در دریایی از نظارت‌ها غوطه ور هستیم. اما اگر از این منظر که ناظر به کل وضعیت اجتماعی یا وضعیت‌های خاص است، بیرون بیاییم خواهیم دید که ما در جامعه  یک تمایزاتی بین امور مختلف قائل هستیم که بعضی از این امور را نظارت اجتماعی تلقی می‌کنیم و  بعض دیگر را نه. به نظر من یکی از مشکلات عدیده ما در وضعیت ما بعد انقلابی، تحت تاًثیر مجموعه عواملی که در ابتدای مطلب بیان شد (به خصوص وجه نظری و ذهنی آن عوامل که به مسئله‌‌ی انقلاب و انقلابی‌گری مربوط می‌شود) این است که فضا و ذهنیت انقلاب و انقلابی‌گری بدون هیچ مهاری در جامعه ما عمل می‌کند و پیش می‌رود. به این معنا که در حال حاضر، در سطوح مختلف جریان‌های اجتماعی، چه جریان‌هایی که رویکرد ضد سیستمی دارند و چه جریان‌هایی که درون سیستم هستند، نفس شورش‌گری، نارضایتی و ناخشنود بودن مطلوبیت دارد. و هیچ گونه ساز و کاری برای اینکه این ذهنیت ناخشنودی و نارضایتی شکل مثبت بگیرد، وجود ندارد. در اواسط دهه ۶۰ خاطرم هست که در مباحثاتی به دوستان خود می‌گفتم که به نظر من جامعه ما با کمبود نقد مواجه نیست، بلکه فوران نقد دارد! یعنی ما در همه محفل‌ها اعم از محفل‌های عادی، محفل‌های گپ دوستانه، محفل‌های رسمی و … در مقام عمل و نظر  به نقد می‌پردازیم. این قضیه در روزنامه‌ها و مجلات هم صادق است. به طور مثال روزنامه اطلاعات در بین مخاطبان به عنوان یک روزنامه مرده تلقی می‌شود، چراکه این رویکرد انتقادی را ندارد. بهترین روزنامه‌ها آنهایی هستند که افشاگری می‌کنند و یا بهترین سایت‌ها، سایت‌هایی هستند که به طور دائم از این روحیه تغذیه می‌کنند و هم این روحیه را تقویت و فربه می‌کنند و مدام به آن خوراک می‌دهند. یعنی یک فضای منفی که به چیزی به جز منفی بودن فکر نمی‌کند لزوما به اهداف و مقاصدی غیر آن فکر نمی‌کند.

یکی از معضلات ما در وضعیت فعلی، مهار نشدن همین وضع و روحیه می‌باشد. وقتی انقلاب می‌شود به طور طبیعی این فضا ایجاد می‌شود اما به طور معمول پس از مدتی مهار می‌شود و  مسیر روشن خود را پیدا می‌کند. اما در کشور ما به این مسئله توجه نمی‌شود که کارکرد و نقش نقد با این رویکرد منفی چیست؟ در نتیجه صرف نظر از کارکرد نقد، فقط نقد می‌شود. شما وقتی به سیستم‌های غربی نگاه می‌کنید، می‌بینید که سیستم‌های آزادی هستند و راحت در آنها نقد صورت می‌گیرد اما به هیچ وجه نباید اینطور تصور شود که هر موقع چنین اتفاقی می‌افتد در اثر تصمیم شخصی بوده است. ظهور این اتفاقات در غرب به معنی توافقات درون سیستمی است. ممکن نیست درون سیستم توافق نشود و چیزی به اسم واترگیت و یا هر چیز دیگری اتفاق بیافتد. فکر نکنید که در آنجا یک مجله می‌تواند هر کاری که دوست دارد انجام دهد و هر زمان اطلاعات جدیدی پیدا کرد، به طور سریع آن را افشا کند. از زمانی که ۱۱ سپتامبر اتفاق افتاد، اطلاعات بسیاری در مورد مشکوک بودن این حادثه به بیرون درز کرد اما هیچ اتفاقی نیفتاد. نقد در غرب ساز و کار دارد و این گونه نیست که به راحتی هر کس بتواند این ساز و کار را به دست بگیرد و آن را به نتیجه مشخصی بتواند برساند و یا حتی بتواند آن را به نتیجه منفی (اینگونه که در کشورهای ما است) هدایت کند. ساز و کار‌های مشخصی وجود دارد که البته بخشی از آن نانوشته و ناگفته است. ما تا به حال در نظام اجتماعی خود، به نقد و سازوکارهای آن فکر نکرده‌ایم. چه رسد به اینکه به آن نظم و نسق بدهیم! از آنجا که نقد، بخش ضروری هر نوع نظام اجتماعی است، باید در بحث نظارت اجتماعی به اینکه نقد چگونه سازمان یابد  و در جامعه جریان پیدا کند توجه شود.

تلاش کردم مباحثی را در این مجال طرح کنم که به طور معمول گفته نمی‌شود و اگر گفته شود، انسان را متهم به محافظه‌کاری می‌کنند. اما برای افرادی که به دنبال بررسی و تبیین عوامل موثر در ایجاد تحولات اجتماعی در جامعه ما هستند، ذکر این نکات و توجه به آنها ضروری به نظر می‌‌رسد.  


لطفا در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید
لینک کوتاه: https://ayyam.ir/3680

چاپ نوشته


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برگزیده‌ها



تازه‌های شبکه‌های اجتماعی