گفتگو با داریوش ارجمند

با شریعتی در تئاتر ابوذر

71 بازدید ۹۹/۰۳/۲۹، ۱۰:۴۲ ق٫ظ

هر کدام از آدم‎ها نقطۀ عطف بزرگی در زندگی خود دارند. آشنایی با دکتر شریعتی هم برای ما چنین بود. او دیدگاه‎های ما و اعتقاداتمان را زیروزبر کرد.

به گزارش «ایام»، متن پیش رو گفتگوی خراسان فرهنگی با “داریوش ارجمند” هنرمند سینما و تلوزیون در رابطه با تئاتر ابوذر و ارتباطشان با دکتر “علی شریعتی” است. این گفتگو در جلد شماره یک مجله خراسان فرهنگی منتشر شده است.

برای شروع از آشنایی با دکتر شریعتی بگویید.

آشنایی من با دکتر شریعتی از زلزله گناباد آغاز می‎شود، آن موقع دانشجو نبودم و در ستادی که ایشان برای کمک‌رسانی به زلزله‌‏زدگان تشکیل داده بود، فعالیت می‎کردم؛ البته دکتر شریعتی را پیش از آن هم از طریق دوستان دانشجویم می‎شناختم. ما در روزنامه خراسان کار می‎کردیم. اگر به آرشیو خراسان در آن سال‎ها مراجعه کنید می‎بینید که من در بخش جلوه‎های هنر و لایی چاشنی که از لایی‎هایی روزنامه خراسان بود، فعالیت می‎کردم. حتماً در شماره‎های مربوط به تاریخ آن زلزله، مطالب و عکس‎هایم را می‎بینید من جزو اولین کسانی بودم که به محل زلزله رسیدم و عکس و گزارش تهیه کردم.

مدتی بعد در رشتۀ تاریخ، دانشجوی دانشکدۀ ادبیات فردوسی مشهد و شاگرد دکتر شریعتی شدم. این آشنایی نقطۀ عطف بسیار بسیار بزرگی در زندگی من بود. هر کدام از آدم‎ها نقطۀ عطف بزرگی در زندگی خود دارند. آشنایی با دکتر شریعتی هم برای ما چنین بود. او دیدگاه‎های ما و اعتقاداتمان را زیر و زبر کرد. این شانس من بود که در دورانی متولد شدم و در دورانی به دانشکده رفتم که دکتر علی شریعتی آنجا بود. من تا روزی که زنده‌‏ام، آنچه می‎دانم مدیون این مرد هستم.

او تفکر و شجاعت در آن را به من آموخت، او دلاوری در نقد را به من آموخت. او شجاعت و مسلمان بودن و شرم شیعه بودن را به من آموخت. این خیلی مهم است؛ شرم شیعه بودن در برابر وقاحت مذاهب التقاطی. شرم شیعه بودن یعنی شرم از ننگ گناه. شاید تعریفی که از شهادت کرده است، یگانه باشد. سال‎هایی که در فرانسه تحصیل می‎کردم، روزنامۀ لومون، ترجمۀ فرانسه این جمله‎اش را در صفحۀ اوّل زده بود: “شهید قلب تاریخ است.” موجزتر و پرمعناتر از این نمی‎شود. در موقعی که همه چیز راکد و مرده است و دل‎مردگی حاکم است، آنجاست که شهید مانند قلب مایۀ حیات تاریخ می‎شود. کاری که سیدالشهدا انجام دادند. اگر دین محمد جز با شهادت من پابرجا نمی‎ماند، شمشیرهای من را به آغوش بگیرید. قلب اسلام دوباره با شهادت سیدالشهدا به تپش افتاد. اینها دیدگاه‎هایی بود که شریعتی به ما داد.

گاهی دلم برایش تنگ می‎شود و نیازمند این سن ‏وسال او می‎شوم، یعنی دوست داشتم او را در هشتاد سالگی و نود سالگی ببینم، اندیشه‎هایش را در اختلاط و امتزاج با جهان و زمان جدید ببینم و در گذر از این روزگاران، حرف‎های تازۀ او در گذشته و امروزش را بشنوم. نمی‎خواهم وارد بحث مذهبی بشوم بگویم کجی بحثش اشکال دارد یا ندارد، ولی این را می‎دانم که شریعتی نیاز زمان و روح ما بود.

همین رابطه استاد و شاگردی در دانشگاه منجر به ساختن تئاتر ابوذر شد؟

من شاگرد اوّل کلاس‎اش بودم و به نوعی افکارش را هم نشر می‎دادم. تمام کلاس‌های دکتر را ضبط می‎کردم و بعد در مرکز آموزش تئاتر برای بچه‎ها پخش می‎کردیم؛ گویی آن کلاس بار دیگر در مرکز تئاتر برقرار می‎شد. خیلی‎ها از نوار تکثیر می‎کردند و می‎بردند؛ چون حرف‎ها، حرف‎های وسیع و حیرت‎انگیزی بود.

قبل از نمایش ابوذر، در دانشگاه چند کار نمایشی کارگردانی و بازی کرده بودم. هر چند دانشجوی رشته تاریخ بودم، ولی دائم در سالن بودم و کار تئاتر انجام می‎‌دادم. همان سال اوّل رضا دانشور متن نمایش ابوذر را نوشت. خیلی از این متن خوشم آمد؛ اما متن او یک تک‏گویی بلند بود و به هیچ عنوان شکل نمایشی نداشت و همین کار را سخت می‎کرد. آقای شریعتی در بین صحابی پیامبر اعظم، به ابوذر غفاری ارادتی خاص داشت و کتاب او به نام “ابوذر غفاری” مبنای نوشته شدن نمایشنامۀ ابوذر توسط رضا دانشور شد.

برایمان از کارگردانی کار و نحوه تشکیل گروه نمایش بگویید.

آقای ایرج صغیری، برای من در نمایش “آی بی‎کلاه، آی باکلاه” و “چوب به دست‏های ورزیل” ایفای نقش کرده بود. بری این نمایش هم دعوتش کردم تا نقش ابوذر را بازی کند. به نظر من چهره‏اش برای این نقش مناسب بود. ایرج صغیری بسیار متمرکز و با اعتقاد بازی می‎کرد، اینقدر این کار سخت بود که او بعد از اجراها ضعف می‎کرد و تقریباً سه‎چهار ساعتی احتیاج به تجدید قوا داشت. ما آن موقع امکانات کمی داشتیم، ولی مدت‎ها تمرین‎های خیلی سختی را سپری کردیم. در فرم کار، از سنت‌های نمایشی و عزاداری خودمان استفاده کرده بودم. در بخش‎هایی از آن کار، با نور و موسیقی کارهای جدید کرده بودم که خیلی توجه را جلب کرد.

قرائت سوره تکویر با صدای عبدالباسط را با نوای قانون ریاض السنباطی مخلوط کردم و این‎ها به صورت سؤال و جواب خیلی زیبایی شده بود؛ یکی می‎گفت “اذا الشمس کورت”، آن یکی جوابش را می‎داد. در لحظاتی از نمایش که بر ابوذر تأکید داشتم، مثل زمانی که پای دیوار کعبه سه‏ شبانه‌روز کتکش می‎زنند و آویزانش می‎کنند، با پروژکتورهای موضعی چهرۀ دردناک او را روی صحنه ثابت می‎کردم. امثال این کارها برای اولین بار انجام می‎شد.

نوع کار بسیار شسته‏‌رفته و با میزانس‎هایی نمادین بود. به جز قرآن و موسیقی، بیشترین موسیقی نمایشی صدای زنجیرزنی و سنج بود. ما از آن‎ها افکت‎های موسیقی تهیه می‎کردیم. بسیاری از بچّه‎های مرکز آموزش تئاتر خراسان هم در این نمایش بازی می‎کردند. عده‏ای سیاه‎پوش داشتیم که به عنوان اهالی بازی می‎کردند. به جز “انیس” برادر ابوذر، بقیه با صورتک و ماسک بازی می‎کردند.

از نقطۀ آغاز روایت ابوذر و نوع پرداختن به شخصیت او در این تئاتر بگویید.

در اوّل نمایش، هیئتی از زنان را می‎دیدیم که از پیش ابوذر می‎روند. نمایش با همین شروع می‎شد و ترک علاقۀ دنیوی ابوذر را نشان می‎داد. ابوذر گفت: “برو! ای تو! ای زن! همچنان دور باش. آسمان ضعف ابوذر را ندیده است.” یعنی تمام چیزهایی که می‎توانست باعث ضعفش بشود، در این مبارزه از خودش دور کرد. ابوذر اول نمایش در حال مرگ است، بعد بلند می‎شود و زندگی‎اش را بازسازی می‎کند. از حالت پیرمرد، به تبعیدش برمی‎گردد و زمانی امّ‎ذر را رد می‎کند، ساخته می‎شود و سپس نمایش را آغاز می‎کند و در واقع حسرت آن چیزهایی را می‎کشد که پیغمبر (ص) و علی (ع) دوست داشتند اتفاق بیفتد. در واقع کسانی نگذاشتند این هدف محقق شود که به زندگی شاهانه برگشته بودند.

ابوذر شخصیت مهمی در تاریخ اسلام است. او قبل از اینکه پیغمبر را را ببیند، خداشناس بود و نماز می‎خواند. پیامبر می‎گوید: “ابوذر، به کدام سو نماز می‎خواندی؟” می‎گوید به هر طرف که او مرا می‎کشید. در جنگ تبوک گم می‎شود و وقتی سایه‏ای از دور دیده می‎شود، پیغمبر می‎گوید ان‏شاءالله ابوذر باشد؛ یعنی به این اندازه دوستش دارد. این شخصیت شخصیت کوچکی نیست؛ به همین دلیل مذاهب ارتجاعی و مذاهب سطحی خیلی از او خوششان نمی‎آید. همچون جنگنده‌‏ای استخوان پای شتر را برمی‎دارد و در دربار، سر کعب‎الاحبار را می‎شکند. می‎گوید اگر از پول خودت می‎سازی، اسراف و اگر از پول بیت‌‏المال می‎سازی، حرام است و خراب کن. آنجا می‎خواهند به او یاد دهند و آیۀ قرآن برایش می‎خوانند. کعب‎الاحبار می‎گوید: «الناس مسلطون علی اموالهم» و او می‎گوید: «یهودی‏‌زاده، چرا این آیه را نمی‎خوانی؟»، «والذین یکنزون الذّهب و الفضه و لا یفق‌قونها فی سبیل‎الله فبشّرهم بعذاب الیم» سه شبانه‏‎روز او را می‎زنند و باز دوباره می‎آید. این جمله پیامبر هم نشانۀ مظلومیت اوست که می‎گوید: «ابوذر تنها زندگی می‎کند، تنها می‎میرد و تنها برانگیخته می‎شود». ابوذر نفس آن ستمی است که به اسلام محمد (ص) و به علی‎بن‌‏ابیطالب (ع) و تشییع شد. صحابه دوستدار علی‎بن‌‏ابیطالب (ع) که در گرسنگی می‎میرد. این تنها کسی است که در ربذه از گرسنگی می‎میرد. مردی که می‎گوید: “در شگفتم از کسی که در خانه‏‌اش نان نمی‎یابد و با شمشیر آخته‏‌اش بر مردم نمی‎شورد». این جمله بر روی بروشور نمایش هم بود. آقای علیرضا افخمی یکی از همان سیاه‏پوشان بود که در نمایش بازی می‎کرد. او خطاط و نقاش بودو بروشور را طراحی کرد.

استقبال دانشجویان از این نمایش چگونه بود؟

خیلی از کار استقبال شد. بسیاری از دانشجویان و اساتید دانشگاه نمایش را دیدند. طبیعی بود که خیلی‌ها هم به نحوۀ اجرای کار ایراد داشته باشند. در بین آن‎ها عده‌‏ای انسان متحجر هم بودند که می‎گفتند چرا شخصیت ابوذر را نمایش کردید و به تصویر کشیدید. توده‌‏ای‎ها و مارکسیست‎های آن دوره خیلی از این کار خوششان نمی‎آمد؛ البته از بخش‎هایی از نمایش که صحبت مساوات بود و با افکار التقاطی آنها سازگار بود، خوششان آمد؛ ولی آنجا که صحبت اعتقاد و ایمان بود، نه. این نماسشنامه ده شب اجرا شد، و هر ده شب آن‏قدر سکوت غریبی در سالن حاکم بود که هر کس به تالار رازی می‎آمد، فکر می‎کرد تعطیل است. به هر حال گمان می‎کنم این کار اولین نمایش در دانشگاه، حتی در ایران بود که زندگی یکی از صحابی پیامبر به روی صحنه تئاتر رفت، آن هم در زمانی که کسی به فکر نمایشی کردن این شخصیت‎ها و موضوعات نبود.

نظر دکتر شریعتی دربارۀ کارتان چه بود؟

دکتر فقط می‎دانست صغیری بازی می‎کند. باور نمی‎کرد چنین نمایشی باشد. وقتی نمایشنامه را خواند، گفت: «اینکه مقاله است! این‎ها که نمایشنامه نیست». گفتم نوشته‌ایم تک‏‌خوانی بلند در بازسازی یاد. در واقع، اسم نمایش «ابوذر، تک‏‌گویی بلند در بازسازی یاد» بود. گفت: چطوری می‎شود؟ گفتم من این را نمایش می‎کنم.

وقتی دکتر نمایش را دید، با اینکه بر اساس همان کتاب ابوذر غفاری خودش نوشته شده بود، بلند شد و جلو تماشاچی‎ها فریاد زد: «خدایا، تمام عقده‎های من ریخت. کاری که دانشگاه الازهر جسارت انجامش را نداشت، شما انجام دادید و آن تطهیر ابوذر بود».

بعد از اتمام اجرای ابوذر، دکتر شریعتی کتاب «امام علی (ع) مشعلی و دژی» نوشتۀ سلیمان کتانی را به من داد. در اول آن کتاب نوشته بود: «به برادر ارجمندم داریوش که از طرح و نور و رنگ، کلمه ساخت و در ابوذر، خود در متن بازی حضور داشت». سلیمان کتانی مسیحی است و کتابش یکی از بهترین کتاب‎هایی است که راجع‌‏به علی‎بن‏‌ابیطالب نوشته شده است. فکر می‎کنم همین برای من کافی بود و چیز دیگری از خدا نمی‎خواستم.

چرا کارگردانی و اجرای این کار در حسینیۀ ارشاد را نپذیرفتند؟

خیلی‎ها خواستند این نمایش را در دانشگاه‎های دیگر ببریم، اما متأسفانه به دلیل گرفتاری بچه‎ها این اتفاق نیفتاد، قرار شد این کار را به حسینیۀ ارشاد ببریم؛ ولی گفتند موسیقی این کار را باید برداری و من حاضر نبودم به هیچ جای آن نمایش و متن دست بزنم. به هر حال این سعۀ صدری که الان هست، آن موقع نبود. خیلی‎ها می‎ترسیدند.

وقتی به این نمایش فکر می‎کنید، کدام قسمت از آن تک‏‌گویی در ذهنتان نقش می‎بندد؟

متأسفانه آن موقع دوربین نبود و خیلی از دوربین‎ها هم بضاعت گرفتن این صحنه‎ها را نداشتند؛ اما از طرفی خیلی خوب است. خاطره‎اش ماند و همیشه مثل عطر در وجود من پراکنده است. مثل عطری که هیچ وقت بویش از بین نمی‎رود. همان‏طور که شریعتی هیچ وقت در روح و ذهن و قلب من کمرنگ نمی‎شود.

در بخشی از نمایش، بازیگر ابوذر جلوی سن نمایش می‎آمد و می‎گفت: «هان! ای خران! هیچ کس ستم را نپذیرفته است جز خر قبیله و میخ طویله‏‌اش». زیباتر از همه جملۀ آخری بود که راجع‌‏به شهادت حرف می‎زد، می‎گفت: «مرگ سرخ، سرخ، به رنگ عاشورا» این آخرین جمله‌ای بود که ابوذر می‌گفت و می‌مرد. بعد تمام صحنه تاریک می‎شد و بعد از سقف تالار رازی قطره‎های خون پایین می‎آمد.

چگونه این صحنه‎ها را ساختید؟

طرحش از خودم بود. نزدیک پنجاه الی ‌شصت فانوس خریدم. تمام فانوس‎ها را رنگ سیاه زدیم. لامپ‎های این فانوس‎ها را هم سیاه کردیم. بعد آن‎ها را مثل اشک سرخ بزرگی نقاشی کردیم. فانوس‎ها را از اوّل نمایش با طناب‎هایی بالا کشیده بودند و روشن بودند. آن لحظه‌‏ای که می‎گفت: “مرگ سرخ، سرخ به رنگ عاشورا” طناب‎ها را شل می‎کردیم. گره‎‏هایی هم روی طناب ایجاد کردیم تا بدانند کجا باید نگه دارند. این هم از تکنیک‌‏های ابداعی این کار بود.

از بازی ایرج صغیری بگویید. هنوز هم با او ارتباط دارید؟

صغیری خیلی خوب بازی کرد و متن هم کم ‌‏وکسری نداشت. صغیری لیسانس ادبیات فارسی بود. خیلی بچۀ باسوادی بود و قصه هم می‎نوشت. اجرای تهران را ندیدم، ولی در مشهد وقتی اجرا تمام می‎شد، پشت صحنه می‎رفتیم و زیر بغلش را می‎گرفتیم؛ چون از فشار کار ضعف می‎کرد. کار تک‏‌گویی و با یک بازیگر آن هم در زمانی حدود یک ساعت، انرژی زیادی از او می‌گرفت.

بعدها برایش بزرگداشتی در بوشهر برگزار کردند و من هم رفتم. به او گفتم دوست دارم یک تکه از ابوذر را بگویی. همشهری‎هایش هم دوست داشتند. خیلی زیبا اجرا کرد. همین اولین جمله دیالوگش را خواند که می‎گفت: «برو ای تو! ای زن! همچنان دور باش. آسمان ضعف ابوذر را ندیده است».

در آن مراسم با تعریف‎هایش خیلی مرا شرمنده کرد. در حالی که خودش نویسنده و کارگردان بزرگی است. «قلندرخانه» او بعدها نمایشی مطرح شد، اما از وقتی مریض شده، کمی این کار را رها کرده است. او در نظر من همان مرد بزرگ نویسندگی و تئاتر و بازیگری است و از خود حضرت ابوذر می‎خواهم که واسطه بشود تا خدا سلامتی‎اش را به او بدهد و روزگارش را خیلی بهتر از این که هست، بکند.

از اساتیدتان کسان دیگری هم دربارۀ این نمایش نظر دادند؟

یادم هست مرحوم دکتر غلامحسین یوسفی، استاد بزرگوار و جاودانۀ ادبیات فارسی، مرا به اتاقش خواست و گفت شرم ابوذر به تاریخ معروف است. این ابوذر تو، آن شرم را نداشت. گفتم این جندب‎بن‎جناده و همان ابوذر دوران جاهلیت بود. توی خود نمایش هم می‎گوید این همه برای این بود که جندب‎بن‎جناده از پوستۀ ابوذر پارسا به درآید؛ یعنی مثل آخوندهای درباری زمان خودش بازی درنیاورد. ابوذر در زندگی خود اهل تقیه نبوده است.

حضور دکتر و موضوع نمایش باعث نمی‎شد نمایش از طرف مراکزی مثل ساواک تهدید به تعطیلی شود؟

دکتر شریعتی بیش از آنکه انسانی سیاسی باشد، شخصیتی فرهنگی بود. نمایش ابوذر هم در اعتقاد او نوعی رجعت به خویش بود؛ بازگشت به ریشه‏‌ها در مسائل اعتقادی و پالایش منابع فرهنگی بود؛ چون می‎گفت بیگانگان منابع فرهنگی ما را آلوده و تحریف کرده‌‏اند. او اصلاح مبانی را وظیفۀ خودش می‎دانست. آن زمانی که ابوذر را کار کردیم، به هر حال بابت جریاناتی ساواک به ما مظنون شده بود. خیلی خاطرات شیرینی نیست؛ اما هیچ وقت نمی‎توانستند نمایش را تعطیل کنند. با استقبالی که شد، هیچ کس جرأت تعطیل کردنش را نداشت. قبل از اولین اجرای ما، دکتر شریعتی سخنرانی کرد. سخنرانی دکتر شریعتی نزدیک بود نمایش ابوذر را تعطیل بکند! همان چیزی که اسمش را روی مقاله‌‏اش گذاشت. «ابوذر فریادی که در ربذه خاموش شد» که ایشان در آن از حق‎خواهی ابوذر و خیلی موضوعات دیگر گفتند.

بعد از آن، رئیس دانشگاه فردوسی مرا خواست و گفت استادتان قرار نبود راجع‌‏به این مسئله‎ها صحبت کند. گفتم دکتر شریعتی است دیگر. شما که می‎دانید چه کسی است. او هم اهل تقیه نیست. شاید به همین دلیل وصیت کرد در زینبیه دفنش کنند. وقتی اسم زینب را می‎آورد، تنش می‎لرزید. یادش به بخیر که می‎گفت: «آن‌‏ها که ماندند، باید کاری زینبی کنند والّا یزیدی هستند».

به نظر شما در این مدت تئاترهای دینی، مسیر پویایی و تکامل خود را به درستی طی کرده‎اند؟

تئاتر مذهبی بعد از انقلاب به شکلی درآمد که من را متأثر و متأسف کرد. کارها موقعیت‌‏طلبانه شد. آن شکوه اعتقادی خودجوش که گروه ما را بدون طمع به مقام و مال و پول و امتیاز، به سمت ابوذر کشاند، بعدها جز در سریال امام علی (ع) ندیدم.

الان اگر بخواهم کار مذهبی بکنم، اجازه نمی‎دهند سلیقه‎ام را بگویم. صدها آدم می‎آیند و می‎گویند اینجایش کج است، آنجایش راست است. در حالی که من هنرمندم و این از ذهن من می‎جوشد. کفر که نمی‎خواهم بگویم! می‎خواهم یک مایه زیبایی‎شناسی و فهم جدید ارائه بدهم. آرزو دارم فیلم یا سریال ابوذر را بسازم، ولی باز اینجا هم به افکارت و قدرتت نگاه نمی‎کنند، به اسمت نگاه می‎کنند. بهترین کار عالم را نوشته باشی، آن را نمی‎خوانند و بستگی دارد با اسمت چه مسئله‎ای داشته باشند.

شما در سریال امام علی (ع) هم حضور داشتید، نظرتان دربارۀ نوع پرداختن آن به شخصیت ابوذر چیست؟

من و دیگران در سریال امام علی (ع) تلاش کردیم تا فقط عرض ارادتی به علی‎بن‌‏ابیطالب بکنیم. همواره گفته‎ام نوزده ماه افتخار نوکری امام علی (ع) را در این سریال داشتم و حالا نزدیک ۲۰ سال است در چشم مردم آقایی می‎کنم. وقتی که نقش مالک‌‏اشتر را بازی می‎کردم، بزرگترین آرزویم این بود که دکتر شریعتی زنده باشد و من را در لباس مالک ببیند.

باید بگویم تنها تأسف من از سریال امام علی (ع)، بخش ابوذرش است. من به داوود میرباقری گفتم و این تذکر را دادم. به او گفتم که ابوذر را روی صحنه برده‎ام و خود آقای میرباقری هم متوجه شد. من امیدوار بودم که ابوذر ساخته بشود و امیدوارم روزی خودم بتوانم ابوذر را بسازم.


لطفا در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید
لینک کوتاه: https://ayyam.ir/7174

چاپ نوشته


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برگزیده‌ها



تازه‌های شبکه‌های اجتماعی