جواد نوائیان رودسری 

دو سنگر در یک جبهه/ از مهدیه کافی تا حسینیه شریعتی

56 بازدید ۹۹/۰۳/۲۹، ۱:۳۹ ب٫ظ

مرحوم کافی و زنده ‏یاد شریعتی، سربازانی در یک جبهه بودند که هر یک در سنگری متفاوت به دفاع از حیات اجتماعی دین می‎پرداختند.

به گزارش «ایام»، متن پیش‌رو نوشتاری از «جواد نوائیان رودسری» نویسنده و فعال فرهنگی است که به تحلیل و بررسی فعالیت‌های دکتر «علی شریعتی» و حجت الاسلام «کافی» در حسینیه ارشاد و مهدیه تهران می پردازد. متن این نوشتار در جلد شماره دو مجله خراسان فرهنگی منتشر شده است.

سال‌های آغاز دوره قاجار مصادف با هجومی گسترده به سرزمین ماست. هجومی که ما در کتاب‎های تاریخ آن را با نام مستعار شناخته‎ایم. روسیه، انگلیس و دیگر کشورهایی که اتباعشان به ایران آمدند تا از ما همه چیز را بدزدند. ثروت‎های خدادادی‌مان، پول‎های توی جیبمان، آثار فاخر ملی و میراث‌های اجدادی‎مان؛ و چون این همه بدون خالی کردن مغزها امکان نداشت، حمله به مرزهای اعتقادی هم شروع شد. اوّل به سراغ بنیادی‎ترین اعتقادات شیعه آمدند و بابیه و بهائیت را علم کردند و بعد نوبت منورالفکرها بود که بیایند و تمام آنچه را که ایران در ۱۳۰۰ سال اسلامی بودنش به دست آورده بود به باد طعن و تحقیر بگیرند و نقشی بازی کنند که بسیار مطبوع دولت‎مردان چشم ‏زاغ آن سوی دنیا بود. در این میان ایرانیان اندک ‏اندک به خود آمدند. بعد از تحول بزرگی مانند مشروطه، که در آن غربگرایان وارث خون جوانان شهید و مسلمانان ایران شدند، عده‌‏ای از تحصیل‌کردگان حوزه‌ها و نیز دانش‎آموختگان دانشگاه‎ها و مدارس نوین که در قبال دین و هویت ملی احساس خطر می‎کردند، قد علم کردند تا در برابر هجمه‎هایی که به واسطه رشد سریع وسایل ارتباط جمعی در حال شدت یافتن بود بایستند.

موج کمونیسم که آمد، چشم‌‏ها بازتر شد. گروهی فهمیدند اگر دیر بجنبند، آنچه برایشان مانده و قرار است به شکل میراثی گرانقدر به دست جوانان بسپارند بر باد خواهد رفت. در دانشگاه، انجمن‎های اسلامی از اوایل دهه بیست به وجود آمدند و نزدیک به همین سال‌ها جریان‎های مذهبی با پشتوانه عامه مردم، نظیر فدائیان اسلام، شکل گرفتند. با ورود به دهه سی و چهل، کانون نشر حقایق اسلامی در مشهد با همت استاد محمدتقی شریعتی پا گرفت. در این میان حسینیه ارشاد به‌واسطه سخنرانی‎های پرشور مرحوم شریعتی در میان دانشگاهیان و افراد تحصیل‎کرده و مهدیه تهران به سبب سخنرانی‎های پرحرارت مرحوم کافی در بین توده‎های مردم جلوه‎ای دیگر پیدا کردند، به طوری که موج ایجاد شده در این مرکز، مرزهای زمان را تا امروز درنوردیده است.

بنیان‎های دو مرکز مذهبی

حسینه و مهدیه هر دو در سال‎های دهه چهل شمسی و در اوج خفقان رژیم ستم‎شاهی، که به واسطه کشتار ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ به اوج رسیده بود، پایه‎گذاری شدند. فعالان مذهبی با عبور از نهضت ملی شدن صنعت نفت، که به شکست نهضت، تبعید و شهادت متولیان آن انجامید، و نیز کشتار رژیم در قیام مردمی ۵ خرداد، به این نتیجه رسیده بودند که باید به گونه‎ای تشکیلاتی و متمرکز به فعالیت‎های فرهنگی بپردازند. این سال‎ها مقارن زمانی است که فعالیت حزب توده در ایران غیرقانونی شده و البته رگه‌‏هایی از تمایلات چپ در گروه‎هایی که از جریان‎های سیاسی، که بعدها بازیگر بسیاری از حوادث تاریخ معاصر شدند، رسوخ پیدا کرده بود.

حسینه ارشاد در سال ۱۳۴۳، درست سالی که امام (ره) از ایران تبعید شد، و مهدیه تهران در سال ۱۳۴۷، در زمان اقامت اجباری امام (ره) در نجف اشرف، به وجود آمد. بنیانگذاران هر دو نهاد، موضوع امور خیریه را سرلوحه کار خود قرار داده بودند. مرحوم محمد همایون که از بنیانگذاران اصلی حسینیه به حساب می‎آمد در امور خیریه دستی گشاده داشت و هنوز آثار کارهای خیر او در روستای برگ جهان –از توابع لواسنات- مشهود است. مهدیه نیز به همت واعظ خیّر مشهوری به نام شیخ احمد کافی و افراد خیّر دیگری که همواره در کنار او قرار می‎گرفتند بنیان نهاده شد. جالب این است که فعالیت‎های مرحوم شریعتی در حسینیه ارشاد، چند سال پیش از تأسیس حسینیه و از سال ۱۳۴۷ آغاز شد، درست زمانی که مرحوم کافی مهدیه را بنیان نهاده بود. با این حال سابقه شهرت مرحوم کافی به مدت‎ها قبل‌تر بازمی‎گشت. اصولاً مبنای بنای مهدیه و هزینه‌ای که به پای آن ریخته شد، از شهرت مرحوم کافی نشأت می‎گرفت و مهدیه مشهد (با مدیریت مرحوم عابدزاده) نیز که فعالیت‎های سیاسی‎اش بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ کمرنگ شد، الگوی قدیمی تأسیس مهدیه بود.

هر دو مرکز در سال‎های دهه پنجاه به دست عوامل رژیم ستم‌شاهی بسته و پلمپ شد. حسینیه در سال ۱۳۵۱ و مهدیه در سال ۱۳۵۵ به دنبال سخنرانی دکتر شریعتی و مرحوم کافی در این دو مرکز، تعطیل شد. هر دو نیز پس از انقلاب گشایش یافتند و تا به امروز مشغول خدمت و فعّالیت در عرصه‏‌های مختلف فرهنگی‎اند. قدر مسلم آن است که این دو مرکز، ورای اهمیت معنوی و فرهنگی‎شان، در حقیقت موزه‎ای از تاریخ انقلاب اسلامی هستند که می‎توان با بررسی تاریخچه آن‎ها برگ‎های تاریخ معاصر و به‌ویژه سال‎های پایانی حکومت پهلوی را ورق زد.

مهدیه؛ سنگر عامه مردم

تجربیات تاریخی نشان داده است ارائه ناگهانی اندیشه‎های نوگرایانه و انقلابی نه تنها تأثیر مثبتی بر عموم مردم ندارد، بلکه با واکنش محافظه‌‏کارانه شدیدی از سوی آنان مواجه خواهد شد. با این حال عامه مردم، تأثیرپذیرترین لایه جامعه در برابر هجمه‏‌های فرهنگی‎اند و عقبه معرفتی ضعیف این طبقه بر اهمیت تربیت آنها می‎افزاید. شکل‎گیری مهدیه دقیقاً بر چنین بنیانی استوار است. نسخه مهدیه پادزهری برای درمان دردهای عام جامعه بود، جامعه‏‌ای که در بحبوحه تلاش رژیم برای تغییر بنیادین فرهنگی آن از مسائل و معضلات اخلاقی و تربیتی بی‎شماری رنج می‎برد. استفاده از مشروبات الکی، رواج فساد و منکرات اخلاقی، فرو ریختن قباحت نزول‎خواری و… از آن مسائل بود که افراد متدین را نسبت به وضع موجود حساس می‎کرد. از طرف دیگر هر چند بزرگانی چون امام (ره) ریشه مشکلات را در استعمار و رژیم دست‎نشانده آن می‎دانستند، اما به هر حال موضوع بهائیت نیز در کانون توجه واعظان مشهوری همچون مرحوم کافی قرار داشت. تقریباً مقارن همین زمان است که شیخ محمود حلبی، انجمن حجتیه را به وجود آورد، تشکیلاتی که از اصل برای مقابله با بهائیت بنیان نهاده شده بود و بعدها در مسائلی از قبیل حوادث چراغانی شب میلاد امام زمان (عج) در سال ۱۳۵۷ مسیر متفاوت خود با انقلاب را نشان داد. چند سال قبل از آن نیز مرحوم فلسفی با تاختن بر بهائیت به‌ویژه در ماه مبارک رمضان، عرصه را برای فعالیت اعضای این فرقه بسیار محدود کرده بود. با این وجود شاه اغلب به بهائیان رغبت نشان می‎داد و در دستگاه او از پزشک شخصی‎اش (عبدالکریم ایادی) تا نخست‌وزیر (امیرعباس هویدا) همه بهائی بودند.

مرحوم کافی با چنین دغدغه‎هایی بود که پای در مسیر تأسیس و گسترش مهدیه تهران نهاد. حرکت او به جذب بیشتر جوانان متدین منجر و سلوک رفتاری‎اش باعث گردید تا رغبت عامه مردم نسبت به سخنانش بیشتر شود. مهدیه سنگری بود که می‎کوشید افراد را، ولو با کمترین صبغه و علقه دینی، به سمت خویش بکشد. به همین دلیل گاه مشی کافی در دید دیگران روشی ضعیف و نازل می‎نمود که در صدد جذب با هر روش ممکن است. از طرف دیگر مرحوم کافی در برابر بهائیان که با پشتوانه رژیم پهلوی انجام می‎گرفت، واکنش نشان دهند و ایستادگی در برابر خطرات ناشی از حضور بهائیان را به بحثی داغ در محافل خود بدل کنند.

سنگری به نام ارشاد

حسینیه ارشاد پیش از آن‌ که تریبون دکتر شریعتی باشد، وزنه‎های سنگین اندیشه و تفکر را با خود همراه داشت. متفکرانی همچون شهیدمطهری، محمدتقی شریعتی، مفتح و… سخنرانان آن محسوب می‎شدند و جایگاه حسینیه ارشاد برای جوانان دانشجو و منورالفکرهای مسئول، شناخته شده بود.

حضور دکتر شریعتی در حسینیه، به برنامه‎های فرهنگی آن شتابی مضاعف داد. مرحوم شریعتی کوشید تا با ارائه و آموزش تعالیم اسلام و به ویژه تشیع، به روشی نوین، جوانان تحصیل‎کرده‌ای را که به سبب برخورد با افکار غربی و به ویژه کمونیسم، دچار نوعی زدگی نسبت به اسلام شده بودند، دوباره به سوی اصل خویش فراخواند. نتیجه این شیوه، ارائه صدها عنوان کتاب از طریق حسینیه ارشاد بود که به سرعت جای کتاب‎های مرام‎اشتراکی را در بین دانشجویان گرفت و نهضتی مبتنی بر بازگشت به اسلام را در میان نخبگان جامعه به وجود آورد. این نوع ارائه، گر چه آمیخته به سلایق خاص فکری و نوعی برداشت حاد از معارف اسلامی بود و همین هم مخالفت‎هایی فراوانی حتی تا مرز تکفیر شریعتی را برمی‎انگیخت، اما هدف شریعتی و حسینیه ارشاد چیزی جز جذب دوباره جوانان روشنفکر به تعالیم اسلامی نبود. در حقیقت سنگری که مرحوم شریعتی در حسینیه ارشاد به وجود آورد، رسالت داشت با «بخشیدن خودآگاهی به نسل جوان و روشنفکر» نقشی در پرورش جوانان انقلابی ایفا کند.

تقابل حسینیه و مهدیه

مرحوم شریعتی به دنبال ایجاد همان التهابی بود که جوانان مخاطبش بدان نیاز داشتند و پیوسته تشنه شنیدن از آن بودند، اما مرحوم کافی نمی‎خواست و نمی‎توانست چنین التهابی را برای مخاطب خود، که عموماً از افراد عادی جامعه بودند، ایجاد کند. یک ارائه ناقص از یک مفهوم، کافی بود تا موجی از تزلزل نسبت به یک اعتقاد دینی را در جامعه به وجود آورد، چنانکه بسیاری از جوانان انقلابی با توسعه دادن نوع نگاه شریعتی، به بیراهه رفتند و با تفاسیری کج‌اندیشانه به تروریست‎هایی نظیر گروه فرقان مبدل شدند و دست به جنایت علیه کسانی زدند که اغلب سوابق پررنگی در همسنگری و همراهی با مرحوم شریعتی داشتند.

در عین حال، نمی‎توان از کافی و شریعتی انتظار مرتکب نشدن خطا و اشتباه در مسیر را داشت. گاه می‎شد که برخی سخن‎چینی‎ها، در شرایط سرشار از خفقان جامعه آن روز که صبر و تحمل مبارزان را به مویی بند کرده بود، عوارض اجتناب‎ناپذیری را به بار بیاورد، به گونه‎ای که حتی شریعتی و کافی نیز برای مدت زمانی خطوط اصلی نبرد را از یاد ببرند. این موضوع به‌ویژه درباره مرحوم شریعتی مصداق بیشتری داشت؛ چرا که او بیشتر از مرحوم کافی در مسیر ترکش تندگویی‎ها قرار گرفته بود. گروهی از حوزویون و مذهبی‎ها او را به مثابه یک بدعت‏‌گذار مورد توبیخ و تکفیر قرار می‎دادند و از سوی دیگر عناصر رژیم به او برچسب چپ‌گرایی می‎زدند و به نام او در روزنامه‎ها اقدام به انتشار مقاله می‎کردند! این شیوه، سبب بدگمانی شدید آن مرحوم نسبت به هر منتقدی شده بود، به‌طوری که رفتار او در قبال انتقاد مجله «درس‎هایی از مکتب اسلام» که از سوی علمایی نظیر آیت ‏الله مکارم شیرازی و امام‎‏موسی ‏صدر بنیانگذاری شده بود و هدایت می‎شد، چیزی شبیه به موضع‎گیری‌های آن مرحوم در قبال مرحوم کافی است که در نامه‏‌ای به مسئول وقت نشریه (آیت‏ الله مکارم شیرازی) آشکارا دیده می‎شود. به همین دلیل وقتی شهرت یافت که مرحوم کافی با اقتباس از دستور یکی از علما مبتنی بر صدور فتوی علیه حسینیه ارشاد، این مرکز را «یزیدیه اضلال» نامیده است. مرحوم شریعتی فوراً تحمل را از کف می‎دهد و در وصیت‏‌نامه‌ه‏ای خطاب به همسرش می‎نویسد: «آنچه نگرانم کرده است ناتمام مردن نیست، مردن اگر خوب انجام شود دیگران کار را تمام خواهند کرد و شاید بهتر، اما ترسم از نفله شدن است. با دست دشمن سر به نیست کردن و به گردن دوست انداختن. دیروز قیل و قال کافی‎ها برای این بود، نشد، اکنون بی‎شرمی کیهان‎ها شاید برای همین باشد». این واکنش بیشتر برخواسته از فشاری بود که مرحوم شریعتی ناچار به تحمل آن‎ها می‎شد. بعدها گروهی با میدان‏داری و سوءاستفاده از چنین گفته‎هایی کوشیدند تا از کافی و مهدیه تصویری هر چه زشت‌‏تر در تفکر جوانان تحصیل‎کرده و متدین بسازند و تا حدود زیادی نیز توفیق یافتند.

فریاد روزگار ما

انقلاب اسلامی برای تمام مبارزان نقطه‎ای مشترک و برجسته داشت. این اشتراک جدای از خواسته‎های هر گروه، ریشه در شخصیت نافذ و جامع مردی داشت که توانسته بود از خلال تبیین فهمی خالص و در عین حال کارآمد از دین، و با شجاعتی مثال‎زدنی هدایت انقلاب را به‌واسطه حکومت بر قلب‎ها بر دست بگیرد؛ امام خینی (ره) نقطه تلاقی و همسویی اندیشه‏‌های کافی و شریعتی نیز هست. موضوعی که شاید هیچ‏گاه به شکلی مفصل و مستند برای علاقه‌مندان هر دو طرف بیان نشده است.

مرحوم شریعتی از علاقمندان به امام (ره) بود. این موضوعی است که بسیاری از مبارزان عصر انقلاب، نظیر آیت ‏الله خامنه‌ای بر آن تصریح دارند. خود آن مرحوم نیز در یادداشت‏‌ها و سخنان متعددی به این موضوع اشاره کرده است. یک بار در جواب به واعظی وابسته در مشهد که ضمن کوبیدن او، وی را متهم به تقلید و پذیرش مرجعیت امام خمینی (ره) کرده بود گفت: «حماقت این به اصطلاح واعظ روحانی را ببین! او به جای مذمت من بهترین توصیف را از من کرده است. اگر من یک میلیون تومان می‎دادم، کسی حاضر نمی‎شد برود در ملأ عام بگوید، علی شریعتی، مقلد آقای خمینی (ره) است. این افتخار است برای من که مقلد ایشان باشم. من غیر از ایشان چه کسی را می‎توانم به عنوان مرجع بپذیرم؟ آیا ما می‎توانیم مقلد او باشیم و حق داریم این نام را روی خود بگذاریم؟» در این باره شعر مرحوم شریعتی، «فریاد روزگار ما» که در حقیقت مدیحه‌‏ای برای امام (ره) است در خاطر بسیاری از انقلابیون قدیمی جای داشته و یادآور روزهای سخت مبارزه است.

افتخار دین و اهل‌بیت

مرحوم کافی نیز از دوست‏داران جدی امام (ره) بود. آن مرحوم ظاهراً از امام (ره) اجازه در امور حسینیه و شرعیه داشت. اگر چه این سند مورد توجه دفتر حفظ و نشر آثار امام (ره) قرار نگرفته؛ اما مرکز استاد انقلاب اسلامی اقدام به نشر و ارائه آن کرده است. به گواهی برخی از نزدیکان آن مرحوم، ایشان در چند مسافرت به دیدار امام(ره) در نجف شتافته به ارائه گزارش پرداخته است. علاوه بر این‎ها سخنرانی مشهور آن مرحوم در روزهای پایانی حیاتش، به وضوح حسن علاقه و ارادت مرحوم کافی به امام (ره) پرده برمی‎دارد؛ در این سخنرانی که ظاهراً روز شهادت حضرت فاطمه (س) ایراد شده است، مرحوم کافی با صدای ملتهب سخنانی را بر زبان می‎آورد که تا آن زمان تنها در جمع خصوصی به بیان آن پرداخته بود: «می‎خواهم دلم را خالی کنم… بنشین! می‎خواهم حرف‎هایم را بزنم، ناله‌هایم را بشنو،… خدا، خدا! به آن ناله‎های دردناک و سوزناک آتشین علی (ع) در این صبح وفات زهرا(س) قَسَمت می‎دهیم، حالا دیگر به داد روحانیت شیعه برس! آن مرجع عالیقدر شیعه، حضرت آیت‎الله‎العظمی خمینی(التهاب جمعیت)، از آن گوشه نجف، ناله می‎کند، کسی ناله‌‏اش را نمی‎شنود،… ای نسیم هوا، ناله دوستان این مرجع تقلید را به گوشش برسان! گوش کن! آیت‏ الله ‏العظمی خمینی، بزرگ مرجع شیعه، افتخار قرآن، افتخار اسلام، افتخار اهل‎بیت(ع)، افتخار دین، افتخار روحانیت، مدافع از حریم اسلام و شیعه، با توام آقا، قربانت شوم!… آقاجان، کنار قبر جدت علی بگو، خدا! آقا(امام زمان) کی می‎آید؟ روحانیت شیعه را –ای مردم- اگر تنها بگذارید، یعنی امام زمان (عج) را تنها گذاشته‎اید، اینها جانشین آن آقا هستند، اینها نماینده‎های آن آقا هستند».

حرف آخر

اگر چه بار اختلافات هیچ‎گاه به مهدیه و حسینیه اجازه نداد تا به درستی در کنار هم قرار بگیرند، اما مرحوم کافی و زنده ‏یاد شریعتی، سربازانی در یک جبهه بودند که هر یک در سنگری متفاوت به دفاع از حیات اجتماعی دین می‎پرداختند، بی‎دلیل نیست که یکی از عناصر وابسته به اپوزیسیون خارج از کشور ناخواسته اینچنین از عقده خود پرده برمی‎دارد: «دکتر شریعتی یک فریب بزرگ بود، استعمار نوین با شیخ احمد کافی و مهدیه تهران عوام ‏الناس را و با علی شریعتی و حسینیه ارشاد روشنفکران و دانشجویان را مذهبی و اسلامی کرد تا انقلاب اسلامی را در جهت سقوط سربلندی ایران اهورائی بیافریند».


لطفا در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید
لینک کوتاه: https://ayyam.ir/7147

چاپ نوشته


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برگزیده‌ها



تازه‌های شبکه‌های اجتماعی