مقدمه‌ای در روش شناخت اندیشه سیاسی امام خمینی(ره)

امام در موزه؛ امام بر سر نیزه

43 بازدید ۹۹/۰۴/۵، ۱۰:۵۲ ق٫ظ

به امام دو ظلم بزرگ می‌شود که ‌خیلی مهم است. یکی وجهه «احیاگر بودن و مصلح بودن» امام که نادیده گرفته می‌شود و دیگری نادیده گرفتن دستگاه فکری اوست. حضرت امام دارای یک «دستگاه فکری» بود، دارای یک نظام اندیشه‌ای و چارچوب فکری بود که اتفاقاً این خیلی مهم است.

به‌گزارش «ایام»، مطلب پیش رو، متن تنظیم شده گفتاری از «محمد حسین باقری خوزانی»؛ دکترای علوم سیاسی در رابطه با روش شناخت اندیشه سیاسی امام خمینی(ره) است که در شمارۀ ۴۹، نشریه فرهنگی تحلیلی راه به چاپ رسیده است. متن این گفتار تحلیلی را در ادامه می‌خوانید:

از اقناع کاذب فکری تا اشباع عاطفی

در جامعه ما مرتب از امام حرف زده می‌شود. سخنرانان مختلف در جملاتشان اگر از امام چیزی نگویند حداقل در آخر صحبت، یک دعایی هم برای امام و دو فرزندش می‌کنند. تلویزیون هر از چندگاهی به‌طور گزینشی بخشی از سخنرانی‌های امام را پخش می‌کند و اخیراً هم مستندهایی پخش شد. اما فضا و زمینه (contex) طرح امام، اغلب در جامعه ما در نظر گرفته نمی‌شود. این حجم از تکرار «امام» برای مردم عادی که درگیر مشکلات اقتصادی و روزمره‌شان هستند، اگر بررسی علمی‌دقیق بشود شاید موجب نوعی تکرار و خستگی شود. این‌ها به دلیل اینکه به‌صورت روزمره دچار مشکلات و مسائل اقتصادی هستند، مثلاً می‌خواهند بروند وامی ‌بگیرند، یکسری مشکلات اداری و قوانینی مثل ضامن و غیره زیاد است. بعد که پیچ تلویزیون را باز می‌کنند می‌گوید «امام»، می‌خواهد برای دخترش جهیزیه تهیه کند و عروسش کند، دوباره حرفی از امام، خب خسته می‌شود و بعضی وقت‌ها حتی ابراز می‌کنند. اگر سوار تاکسی بشویم یا در خیابان، گوشه یک جایی، یک نفر تحت فشار مسائل اقتصادی که قرار می‌گیرد، این «زدگی»‌اش را به صورتی بیان می‌کند و ما که علاقه بسیار شدیدی به امام و راه او داریم، ممکن است ناراحت بشویم. چرا؟ چون طرح فکر و عمل امام در جامعه روشمند نیست. ما باید به این باور برسیم که یک معدن و ذخیره ارزشمند معنایی داریم که با هزینه و زحمت بسیار به‌دست آمده و حق نداریم (اعم از سیاستمداران و رسانه‌ها) هر جور خواستیم و عشق‌مان کشید از حساب آن برداشت و مصادره کنیم.

این را حتماً کم و زیاد دیده‌اید، اما در مورد بچه‌های حزب‌اللهی، یا آنهایی که حیات امام را درک کرده‌اند یا به هرحال در مسیر ایشان قرار گرفته‌اند، جنگ رفته‌اند، در مبارزات انقلاب شرکت داشته‌اند، چه آنهایی که ندیده‌اند، ولی این امواج به آنها رسیده است و این عشق و علاقه در آنها وجود دارد، این قضیه فرق می‌کند. برخورد سطحی کردن و تکرار بسیار زیاد کلمه امام که معمولاً تنها در موقعیت‌های سیاسی-اجتماعی و به مناسبت‌های مختلف ذکر می‌شود و اخیراً هم یک حرکت و فرایندی مد شده است که مثلاً در مناسبت‌ها از امام می‌گویند یا آنهایی که دیگر خیلی می‌خواهند با امام ارتباط داشته باشند و مأنوس باشند، جملاتی از امام را پیامک می‌کنند. این برخورد با امام، یک نوع آسیب در ذهن ما ایجاد می‌کند که ما از اندیشه امام «اقناع کاذب فکری» می‌شویم. گویی اینکه وقتی خیلی از امام نام برده می‌شود و یکی دو جمله از ایشان نقل می‌کنند، فکر می‌کنیم امام همین است و بس. دیگر نیازی نیست که ما مطالعه و کنکاش کنیم که امام چه کسی بوده، چگونه فکر می‌کرده و «منظومه فکری» ایشان چه بوده است. آسیب دیگر اینکه یک نوع «اشباع عاطفی» هم نسبت به امام پیدا می‌کنیم و می‌گوییم حالا که ما بچه بسیجی و هیأتی هستیم، بالاخره سالروز آغاز جنگ تحمیلی که می‌شود، پیامکی از امام برای رفیقمان می‌فرستیم، سالروز آزادسازی خرمشهر که می‌شود می‌گردیم و یکی از جملات قشنگی که معروف و تکراری نباشد را پیامک می‌کنیم و… خب تکلیمان را انجام دادیم بس است دیگر!

صحیفه فال حافظی!

 ادامه این روند باعث می‌شود که ما شاهد ظهور دو نوع امام در جامعه باشیم. یکی امام موزه‌ای و دیگری امام نیزه‌ای (یا سرنیزه‌ای). در موزه یکسری اشیاء، تصاویر و… که مربوط به گذشته است نگهداری می‌شود، این‌ها قیمتی هستند و ما به آنها افتخار می‌کنیم که چنین چیزهایی را داریم؛ ولی در عین حال که خیلی ربطی هم به زندگی عادی ما، معاملات ما یا اینکه چه راه و هدفی را دنبال می‌کنیم، ندارد. مثلاً شما به یک موزه‌ای در اصفهان می‌روید، در آنجا یک کلاهی هست که می‌گویند این کلاه شاه‌عباس است. شما نگاه می‌کنید و می‌بینید و دائم هم کنجکاو می‌شوید که چه کسی این را درست کرده است،‌ چه سالی و چگونه به این موزه آمده و یکسری اطلاعاتی به‌دست می‌آورید که معمولاً هم یادتان نمی‌ماند. حتی اگر یک آدم دزد برود و کلاه را ببیند، این کلاه نمی‌گوید که برو بیرون و من را نبین، آدم حسابی هم برود، همین‌طور. یعنی کلاه نسبت به افرادی که با آن ارتباط برقرار می‌کنند و به دیدنش می‌آیند و به آن افتخار می‌کنند یا نمی‌کنند کاری ندارد. امام چگونه موزه‌ای می‌شود؟ وقتی با امام سطحی برخورد می‌شود و ما به‌صورت عمیق با امام آشنا نمی‌شویم. وقتی ما با بزرگ‌ترین مصلح قرن بیستم، بزرگ‌ترین مفسر اسلام در قرن بیستم، بزرگ‌ترین مؤسس حکومت شیعی در طول کل تاریخ شیعه آشنا نمی‌شویم. – وصف‌هایی که خیلی هم مهم است- وقتی ما به‌صورت جدی مواجه نمی‌شویم، این امام، امام موزه‌ای می‌شود؛ یعنی امام یکطرف، زندگی فردی-اجتماعی ما یکطرف. امام هم خب یک حرف‌هایی زده است دیگر، حالا یک سخرانی کرده یا نامه نوشته یا اینکه وصیت‌نامه و حکم داده است. این‌ها همه‌اش جمع شده در صحیفه مثل فال حافظ؛ که حافظ هم یک شعرهایی گفته، ما گاهی‌وقت‌ها دیوان حافظ را باز می‌کنیم «مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد، نقش هر نغمه که زد راه بجایی دارد» خب این مطرب عشق چه چیزیست؟ هر کسی چیزی می‌گوید و اصلاً حافظ هم کاری ندارد به شما، گویی لااقتضاست. برخورد با صحیفه امام هم فال حافظی می‌شود.

بنابراین اگر ما ادعای مذهبی بودن یا حزب‌اللهی بودن می‌کنیم، با امام ارتباط داریم، از اندیشه امام می‌نویسیم، جملاتش را مرتب پیامک می‌کنیم، این‌ور و آن‌ور پارچه‌اش را می‌زنیم ولی این امام با عمل ما و اندیشه ما ارتباط برقرار نمی‌کند. تاجایی که مفسدان اقتصادی هم از امام حرف می‌زنند. پس اگر با اندیشه امام و راه امام درست برخورد نشود نام امام، تصویر امام، سخنرانی امام، حتی یاد امام و جلسات سخنرانی به نام امام در جامعه برگزار می‌شود، اما این امامِ توی موزه است. امامی‌که با همه‌چیز و هر نوع دگردیسی فکری و عملی مردم و سیاستمداران موافق است! آن‌وقت تجلیات سیاسی‌اش می‌دانید چه چیزهایی می‌شود؟ امامی است که با بی‌حجابی طرفداران حزب ما مشکل ندارد، امامی‌ که اگر رابطه ما با دیگر کشورها رابطه گرگ و میشی شد کاری به آن ندارد. خط‌کش‌های ما، دیگر خط‌کش‌های امام نیست. امام توی موزه است و زندگی سیاسی و اجتماعی ما هم راه خودش را می‌رود.

امام موزهای!

این حرف با آن جمله‌ای که یکی از نویسندگان روزنامه‌های زنجیره‌ای در ایام اصلاحات گفته فرق دارد. او می‌گفت که اصلاً امام را بگذارید کنار که از نظر علمی‌هم حرف بی‌ربطی است؛ یعنی در محافل دانشگاهی می‌شود در مورد آن مناظره و استدلال کرد که نه، اتفاقاً راز ماندگاری اندیشه امام به این است که پاسخ‌های ماندگاری به مشکلات ما داده است؛ چون اگر کسی پاسخی به یک مشکل بدهد و دوباره فردا یک نفر بیاید جواب بهتر و کاملتری بدهد، خب پاسخ اول کنار می‌رود و باید دیگر آن را بفرستی به موزه. راز ماندگاری اندیشه امام این است که پاسخ‌هایی ماندگار داده و بعداً این را باز می‌کنم. پس نسبت ما با امام موزه‌ای، یک نسبت سکولار است، یعنی ما کاری به خط‌کش‌های امام و معیارهای امام نداریم و زندگی خودمان را می‌کنیم. ولی مثل کسی که به هرحال ظاهرش، ظاهر دینی است و گاهی وقت‌ها یک صلواتی هم می‌فرستد، یک انگشتری و تسبیحی هم دارد ولی تقیدات دینی و مذهبی ندارد، یک حرفی و ذکری هم از امام می‌کنیم و مثل تابلوی «و ان یکاد» عکسش را هم می‌زنیم توی خانه!

این امام از کجا تولید می‌شود؟ بعضی از جناح‌های سیاسی دوست دارند چنین امامی ‌تولید بشود، چرا؟ چون امام خط قرمز است، زیرا امام مؤسس است، آمده طرح داده، راه و معیار را نشان داده. بعد شما می‌بینید که این جریان یا حزب عدول کرده، و بهتر است که شاخص این امام در تلویزیون پخش نشود،‌ اصلاً بهتر است خیلی از امام و شاخص‌هایش حرفی زده نشود، اگر هم زده می‌شود در اینکه یک پیرمرد عارفی بوده که نماز شب می‌خوانده و یک بار آمدند داخل حیاط قدم بزنند، نشستند روی ایوان یا جایی، بلند شدند رفتند داخل اتاق، دیدند که روی آستین‌شان یک مورچه است، بلند شدند این راه را دوباره آمدند پایین که این مورچه را برگردانند به محل زندگی خودش، این‌قدر روح این مرد لطیف بود. تا همینجا می‌گویند همین! اما اگر گفتی این امام بود که گفت «آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند» می‌گویند کی می‌تواند با آمریکا در بیفتید؟ ما را تحریم می‌کنند. هیس! حرفش را نزن. ولمان کن بابا. تحریم شدیم، سرت درد می‌کند مگر؟ این‌ها مال دهه اول بود.

غنائم امام سرنیزهای!

تصویر دومی ‌که باز تحت‌تأثیر برخورد سطحی با امام به وجود می‌آید این است که ما شاهد امامی‌هستیم که در بحبوحه «تقسیم غنائم» (عبارتی که من مایلم برای تقسیم پست‌های مدیریتی و میزها قبل و بعد از انتخابات هر دوره بکار ببرم) و در «فوتبال‌های سیاسی»، سرنیزه می‌رود. چون به هرحال ما چهارسال یکبار، هشت‌سال یکبار، یکسری فوتبال‌های سیاسی و یکسری جنجال‌های سیاسی داریم. از همین شهر جیرفت شما بگیرید و نگاه کنید که یکسری باندهایی هستند که دائم می‌خواهند فرماندار عوض کنند، نماینده را بیاورند پایین، یکی دیگر را بالا ببرند. بر علیه هم نیز تبلیغ می‌کنند. این می‌گوید تو انقلابی نیستی، آن یکی می‌گوید من ولایی‌ترم، او می‌گوید این دزدی کرده، این می‌گوید اینها در خط ولایت ‌فقیه نیستند. او می‌گوید این‌ها اصلاً فکرهایشان بسته است. نمی‌توانند جامعه را درست اداره کنند، متخصص ندارند و خلاصه مثل فوتبال جنجال دارد، یکسری کری‌هایی برای همدیگر می‌خوانند، گرد و خاک می‌کنند، بعد یک مسابقه‌ای می‌دهند یکی می‌رود بالا دیگر، مردم رأی می‌دهند، عین مسابقه فوتبال در جام حذفی، بالاخره یک نماینده بیشتر نمی‌تواند داشته باشد این شهر. در بحبوحه آن مسابقه و فوتبال سیاسی، همان شش ماه دم انتخابات یک‌دفعه امام می‌رود سر نیزه، آقا امام، راه امام، اندیشه امام، آقا اگر مثلاً این آقای الف برود در مجلس این اصلاً به امام اعتقاد ندارد، خب چرا شما در این چهارسال از امام حرفی نزدید؟ چرا شما در این چهارسال معیارهایی که امام برای زندگی سیاسی اجتماعی ترسیم کرده را برای مردم درست باز نکردید؟ طرح نکردید؟ در بحبوحه تقسیم میزها و پست‌ها یا به تعبیری غنائم؟ چون جنگ است به این نیت رفتند جنگیدند. بعد وقتی جنگ تمام شد بالاخره یک امنیت و یک آرامشی آمد. ببینید معاویه‌ها، قرآن را وقتی در نزاع کم می‌آورند سرنیزه می‌کنند و جناح‌های سیاسی هم همین کار را می‌کنند. چرا امام در جامعه ما سرنیزه می‌رود؟ چرا در جنگ صفین قرآن بر سر نیزه رفت؟ و این حیله گرفت؟ چون مردم در جنگ صفین معرفت حقیقی به حضرت علی (ع) نداشتند. ایشان قرآن ناطق بود، آن قرآن، کاغذی بود. قرآن ناطق علی است، اگر این را می‌فهمیدند گول این بازی قرآن سر نیزه کردن را نمی‌خوردند. چرا این اتفاق می‌افتد؟ تا مادامی ‌که اندیشه امام به صورت واقعی، همانی که هست و گفته است و طراحی کرده است، برای جامعه تبیین نشود، تا زمانی که ما از این برخوردهای سطحی گذر نکنیم، امکان اینکه ما بازی سرنیزه کردن امام را بخوریم از طرف هر دو جناح سیاسی برایمان وجود دارد، خیلی هم زیاد. به هرحال امام نیزه‌ای یک امام ابزاریست، صرفاً برای رسیدن به اهداف دنیایی و کوتاه‌مدت، بعد از مدتی هم فراموش می‌شود، هر دوی اینها با صحیفه‌خوانی در جامعه مشکل دارند.

امام خطرناک!

اگر یک جریانی در جامعه راه افتاد گفت راه امام مهم است. اصلاً امام بدون راه امام معنی ندارد. ای مردم! حداقل اگر ما «عزتی» هم در طول ۲۰۰ سال اخیر در دنیا داریم، اگر ایرانی توانسته سرش را بلند کند در دنیا که ما زیر بار زور نمی‌رویم، به‌خاطر اندیشه و مبارزات این آدم است. به‌خاطر تبعید اقلاً ۱۴ ساله اوست. به‌خاطر فشارهایی است که یک آدم تحمل کرده است و دیگران هم اگر بودند افتخار می‌کنند که نوچه و شاگرد این آدم بودند. اگر به جامعه برگردیم، خب نان آن آدم‌هایی که امام را سر نیزه می‌کنند ممکن است آجر بشود، شما وقتی معیار دستت بیاید، در مسیر قرار می‌گیری و می‌آیی سراغ مسئولین که مثلاً: «مسئولین باید ساده‌زیست باشند» این معیار است دیگر. گیر می‌دهی به فلان مسئول شهرتان که چرا فلان ماشین را سوار شده است، خب این اذیت می‌شود، می‌خواهد راحت مدیر و رئیس باشد. مثلاً مصوبات سفر رئیس‌جمهور به این استان درست پیگیری نمی‌شود. گیر می‌دهی به فلان مسئول که چرا؟ خب آنها می‌گویند که این دیگر کیست؟ ما انقلاب کردیم، این بچه کیه که جدیداً آمده به ما گیر می‌دهد؟ اصلاً چند سالش است؟ آن موقع که ما انقلاب کردیم این نبوده. این امام می‌شود امام خطرناک برای مدیران کم‌فروش و بی‌آرمان! اگر یک جریان صحیفه‌خوانی و جلسات بحث و تبادل نظر در مورد اندیشه امام‌خمینی و به‌صورت مشخص اندیشه سیاسی امام شکل بگیرد در جامعه و ما به عنوان نسل‌های جدید فاصله بگیریم از اینکه بازی بخوریم از کسانی که می‌خواهند سر بزنگاه‌ها، بگویند که آقا ما رئیس مجلس زمان امام بودیم، نخست‌وزیرش بودیم و…(امام سر نیزه). همینطور ما فاصله بگیریم از اینکه یک عده بخواهند امام را به ما امام موزه‌ای نشان دهند و راه‌های سوء استفاده بسته می‌شود. اگر خیلی دقیق نگاه بکنیم تصویرهایی که از امام در سال‌های اولیه و در بحبوحه پیروزی است، یک آدمی‌است که ابروهایش درهم کشیده است و عمامه دارد، وقتی نگاه می‌کند خیلی محکم و سترگ مقابل طاغوت زمانش ایستاده، همه مردم می‌توانند به حرفش، به راهش و موضع‌گیری‌اش تکیه کنند. این آدم دست از مبارزاتش برنمی‌دارد. آرام آرام می‌بینیم که وقتی جلوتر می‌رویم تصویرهایی که از امام کشیده می‌شود چشم و ابروها را که نگاه می‌کنیم، چشم‌های خیلی خمار و فقط عرفانی و معنوی. گویی اصلاً این مرد مبارز نبوده است، خیلی عوض شده، حتی قسمت عمامه‌اش را ابر و بادی می‌کشند که پیدا نباشد، شاید بالاخره یک تعدادی از مردم هم گاهی به خاطر همین مشکلات اقتصادی، فکر می‌کنند همه تقصیرها بر دوش آخوندهاست، عمامه‌اش را همه ابر و بادی می‌کنند که کسی مثلاً نبیند و زده نشود! بعد اینقدر چهره مظلوم و ملایم که هرکسی این آدم را ببیند دوستش دارد، استعمارگران هم ببینند بجای اینکه بترسند بگویند خیلی نازه! یعنی ما خیلی دوست داریم بگویند خیلی نازه. در حالیکه اکثر خارجی‌هایی که امام را ملاقات کرده‌اند بیشتر تحت تأثیر سه تا چیز قرار گرفته‌اند: ابهّت، سادگی و آرامش معنوی امام. بالاخره امام جاذبه و دافعه داشت. اینطور نبود که همه هم از امام خوش‌شان بیاید، سیاست‌مدارانی که سیاست‌بازی می‌کردند از امام می‌ترسیدند که نکند یکبار امام موضعی بگیرد و کاسه و کوزه آنها را بریزد به‌هم. که این کار را هم زیاد کرده بود. انتخابات مجلس سوم یادتان هست؟ به هر حال هردوی این شقوق طرح امام موزه‌ای و امام سرنیزه‌ای، در مورد دین و قرآن و همه ارزش‌ها صادق است.

وقتی از خاطرات عرفانی امام تعریف می‌شود، امام می‌شود چیزی در حد عارفی که هر روز صبح از در خانه‌شان می‌آمده بیرون و می‌رفته سر مغازه کار می‌کرده و دائم ذکر می‌گفته و نماز می‌خوانده تا شب بشود، شب هم رؤیای صادقه می‌دیده در مورد اطرافیان و هیچ کاری به هیچ چیزی نداشته است. عرفان امام هم تنزل پیدا می‌کند به عرفان صرفاً فردی، مثلاً به شخصیت‌های عارفی که حالا گاه و بیگاه کتابی از ایشان یا خاطراتی از ایشان نقل می‌شود. این‌ها هم آدم‌های بزرگی بوده‌اند، ولی امام فقط عارف نبود، عرفانش هم فردی نبود. ولی وقتی امام تجزیه شد، با آنکه می‌گویند امام فقط عارف بود، نتیجه‌اش این می‌شود. یا اگر موضع‌گیری سیاسی یا تدبیر سیاسی اتخاذ کرده در یک جایی، یک سیاست‌مدار وقتی از امام حرف می‌زند فقط از امام سیاسی حرف می‌زند، بدون اینکه از عرفانش، از اخلاقش حرفی بزند، شما سخنرانی ۱۴ خرداد را دقت بکنید. یکی از معیارهای بسیار مهمی‌که رهبر انقلاب در این سخنرانی روی آن تاکید کردند، بحث تقوا بود، برای کسانی که می‌خواهند در خط امام باشند. بعد خاطره‌ای نقل کردند که من موقعی خدمت ایشان مثلاً گفتم نظرتان در مورد آقای فلانی چیست؟ مثلاً سه کلمه یا دو جمله گفتند و دو سه روز بعد که رفتم ایشان را ببینم این نظرشان را برگرداندند. این حساسیت اخلاقی الان کجا هست؟ کدام جناح سیاسی؟ کدام روزنامه یا شخصیت سیاسی می‌تواند ادعا بکند که حتی یک دهم اینطوری است یا حداقل تلاش می‌کند که اینگونه باشد؟ اصلاً تلاش هم نکرده، کدام شخصیت سیاسی هست که فیلم آن را بازی می‌کند که من می‌خواهم اینگونه باشم؟ شما دیده‌اید؟ بالاخره یک سال پیش ما یک جام حذفی را پشت سر گذاشتیم. همه ما هم در ورزشگاه بودیم، چه فحش‌هایی هم شنیدیم، یا بعضی‌ها هم فحش‌هایی دادند و فحش خوردند، چه کسی این جوری و با این حساسیت دقیق اخلاقی برخورد کرد با قضیه؟ و می‌دانید که تجزیه یک شخصیت کلی، یک کل، خیلی خطرناک است، وقتی یک شخصیت تجزیه می‌شود وجوه مختلف دیگرش نه تنها دیده نمی‌شود، کوچک می‌شود، اصلاً شهید می‌شود. وقتی امام تبدیل می‌شود به یک عارف صرف که مثل او در جامعه فراوان است. در هر شهری که بروی یک آدم حنیفی هست که ممکن است خیلی اهل تحصیلات عالیه هم نباشد، ولی به دلیل تزکیه نفس به یکسری مقامات رسیده است. اما چه کسی بود که وقتی مأمورها ریختند داخل خانه‌اش، از اتاقش آمد بیرون و گفت دنبال چه کسی می‌گردید؟ شما دنبال خمینی می‌گردید، خمینی منم و مأمورها از هیبتش ترسیدند؟ این که گفت آمریکا هیچ غلطی نمی‌تواند بکند، این اصلاً مبنای قرآنی دارد. شما حذفش می‌کنید؟

امام احیاگر اسلام ناب

گفتیم برخورد سطحی با اندیشه امام مردم عادی را دلزده می‌کند و میزان علاقه به امام را اشباع می‌کند و اشباع عاطفی و اقناع کاذب ایجاد می‌کند. وقتی اقناع کاذب فکری شدیم آنوقت شما دیگر دنبال واقعیت نمی‌روید. بعد امام تجزیه می‌شود. برخی از مواضع شخصیتی ایشان مطرح و به‌صورت ناقص بزرگ می‌شود و به امام دو ظلم بزرگ می‌شود که این دو ظلم بزرگ خیلی‌خیلی مهم است. یکی اینکه وجهه «احیاگر بودن و مصلح بودن» حضرت امام نادیده گرفته می‌شود و ظلم بزرگ دیگر نادیده گرفتن دستگاه فکری امام است. حضرت امام دارای یک «دستگاه فکری» بود، دارای یک نظام اندیشه‌ای و چارچوب فکری بود که اتفاقاً این خیلی مهم است. یعنی اگر ما به این دقت نکنیم خیلی جاها کلاهمان پس معرکه است. امام مصلح بود و احیاگر اسلام. اینکه می‌گوییم حضرت امام مصلح بودند یعنی چه؟ مصلح بودن امام دو وجه دارد. الف- یکی به این معناست که ایشان «مصلح دین و نهادهای دینی» هستند. امام معتقدند برخی از تفسیرهایی که از اسلام شده درست نیست و حتی غربی‌ها در ایجاد این اعوجاجات دخیل بوده‌اند که مثلاً فرقه‌های انحرافی درست کنند یا دین و سیاست را از هم جدا کنند. ما باید با در نظر گرفتن مقتضیات زمان و مکان اسلام ناب را دوباره تبیین کنیم و این اسلام نجات‌بخش ماست. پس بحث اسلام ناب در تقابل ما با اسلام آمریکایی تعریف می‌شود.

عرفان و نفی استبداد

ایشان از منظر اسلام به جامعه و جوامع اسلامی‌و جوامع بشری نگاه می‌کرد و می‌دیدند چه جامعه ایرانی و چه جوامع اسلامی‌و چه کل دنیا بر مدار اصول اسلامی‌نمی‌چرخد و باید اصلاح بشود. اصلاح بشود به چه سمتی و چه رویکردی؟ ایشان به این مقوله عرفانی نگاه کرده‌اند. امام در کتاب «طلب و اراده» معتقدند که اولاً کمال مطلق، غایت وجود انسان است. ثانیاً پیمودن راه وصول به کمال مطلق، مهم‌ترین مسأله وجودی انسان است که به پای «اراده و اختیار» طی می‌شود. در نتیجه (ثالثاً) هر مانعی بر سر این راه، ضد ارزش تلقی می‌شود و باید با تلاش مستمر برداشته شود. رابعاً انسان در این مسیر با دو دسته موانع روبروست: درونی و بیرونی. موانع درونی حب نفس و غفلت از خداوند است که با خودسازی مردانه قابل رفع است. موانع بیرونی (زیر بار قدرت‌های سلطه‌گر بیرونی رفتن یا بودن) نیز مخدوش کننده مسیر حرکت انسان به کمال است. بنابراین باید با آن مبارزه کرد و از همینجا مبارزه سیاسی علیه نظام استبدادی هم خودش عمل صالح محسوب می‌شود. پس نظام استبدادی از منظر عرفانی نفی می‌شود و امام نظام جایگزینی برای آن تعریف می‌کنند. پس احیای دین در اینجا با اصلاح ایران گره می‌خورد. امام گفت ما باید به اسلام اصیل و ناب برگردیم و برای این اصلاحی‌گری‌اش اصلاً در بحث‌های دینی سرفصل‌های جدید باز کرد. برای اینکه در دوران امام سه بحران فکری متوجه اسلام و روحانیت بود. یکی تبلیغ و بزرگنمایی ناتوانی دین در پاسخگویی به پرسش‌های گوناگون توسط کمونیستها و بهائیان. دیگری کمرنگ شدن جایگاه روحانیت و قدرت علماء و حاکم شدن نخبگان جدید در جامعه و سومی‌تفکیک دین از سیاست و دین ستیزی سیاست‌های مدرنیزاسیون پهلوی. ایشان هم در کتاب کشف‌الأسرار دراین‌باره سخن گفته‌اند و هم بعد از آزادی در سال ۱۳۴۳ در دیدار با علمای مشهد اظهار امیدواری کردند که بتوانند رساله‌ای بنویسند که حاوی تمام ابواب فقه و مسائل مستحدثه و مورد ابتلای روز باشد و درس مسائل مستحدثه را در مرداد همان سال شروع کردند و تا تبعید به ترکیه ادامه یافت و مسائل سرقفلی، بلیت بخت‌آزمایی، تشریح اعضای مرده، پیوند اعضا، تلقیح مصنوعی و.. را بحث کردند. امام در نگارش کتاب «تحریرالوسیله» اولین تلاش‌شان اینست که اسلام را دین سیاست معرفی کنند و در همانجا می‌گویند «هر کس قائل به جدایی دین از سیاست باشد، نه دین را شناخته و نه اسلام را». در همین کتاب حکم به ممنوعیت و حرمت ورود علما به مؤسسات دولتی پهلوی را دادند یا در همین کتاب بحث امر به معروف و نهی از منکر را که در رساله‌های عملیه مغفول بود زنده کردند. امام نه تنها آمد این بحث را مطرح کرد خیلی هم آن را باز کرد. یکی از بحث‌ها که در حوزه امر به معروف و نهی از منکر می‌شد این بود که شما نهی از منکر بکن. حدش کجاست؟ اگر خطر جانی داشته باشد، شما بایست، دیگر جلو نرو و ادامه نده. ولی امام یک جاهایی این را قبول ندارند. جایی که صلاح و فساد کلی جامعه است دیگر جان آدم هم حد یقف ندارد و با همین مبنا آمد که ‌ای بسا شما اینطوری صحبت کنی می‌گیرند و می‌کشندت، خب بکشند. به این نتیجه رسید که خب بکشند. برای اصلاح جامعه اسلامی‌اگر به این مرحله رسیدیم باز هم باید نهی از منکر کرد. پس امام به تعبیر روشن‌تر اسلام را زنده کرد، احیا کرد و این کار هر کسی نیست. به‌ویژه اگر مقاومت‌ها و مقابله‌هایی که متحجران با ایشان کردند بازگو شود. اینجاست که باید بگوییم اصلاً مفهوم «اسلام ناب» بدون تبیین مبارزات علیه تحجر تبیین نخواهد شد. چون بازتعریف مفاهیم یعنی مبارزه با کسانی که به مفاهیم غلط قدیمی‌دل بسته‌اند و حتی آنها را مقدس می‌دانند. پس ما اگر بدانیم این گوهری که الان به‌دست ما رسیده با چه خون دلی رسیده قدرش را بیشتر خواهیم دانست. فراموشی این شأن یعنی فراموشی اسلام ناب.

امام مصلح ایران

 معنای دیگر مصلح بودن امام اینست که ایشان مصلح جامعه ایران هم هستند. ببینید این سؤال که ما چرا از غرب عقب افتادیم اقلاً به مدت ۱۵۰ تا ۲۰۰ سال ذهن تحلیل‌گران ایرانی را به خودش مشغول کرده و هر کسی هم جواب و راه حلی داده است. راه حل امام اینست: بازگشت به اسلام ناب. یکی از اصلی‌ترین دلائلی که به‌عنوان ریشه‌ای‌ترین دلیل عقب‌ماندگی ما ایرانیان در اغلب این تحلیل‌های افراد ذکر شده، وجود حکومت استبدادی است. جالب اینجاست که امام با نگرش دینی و از زاویه بحث‌های عرفانی نظام شاهنشاهی و سلطنتی را با آن تاریخ ۲۵۰۰ ساله‌اش نفی کرد و به «جمهوری» رسید، ولی ملی‌گراهای تحصیل‌کرده غرب و روشنفکران یا در همان ساخت «سلطنتی مشروطه» ماندند یا «مدل استالینی شوروی» و «چین مائو» را برای برون رفت از این عقب‌ماندگی ارائه و پیشنهاد می‌کردند و حتی به‌خاطرش جنگیدند! حالا به نظر شما کدامیک از این راه‌حل‌ها به موزه تاریخ سپرده شده؟

آسیبشناسی مغفول

حالا اهمیت این سؤال که فراموشی مصلح بودن امام به چه نتایجی منجر می‌شود بیشتر روشن می‌شود. جامعه ایرانی، جامعه مسلمان شیعه‌ای که امام در آن زندگی کرده و مشکلات و آسیب‌هایش را شناسایی کرده بود نیاز به اصلاح داشت، درست است؟ ایشان اول آمدند تذکر دادند، درست نشد، بعد مبارزه کردند و سیستم را عوض کردند. سؤال؟ همه مشکلات آن جامعه اصلاح شده؟ نه، پس تداوم شأن مصلح بودن امام هنوز هم مورد نیاز ماست. اگر شما این مصلح بودن شخصیت امام را کنار بگذارید و فقط بگویید مثلاً سیاست‌مدار بود، رهبر بود، مرجع بود، از اصلاح غافل می‌شوید. بازتولیدش در بخش حزب‌اللهی‌ها می‌دانید چیست؟ این بچه حزب‌اللهی‌ها همه فعالیت‌هایشان می‌شود سلبی. همه‌اش نگران می‌شوند، هرکس می‌آید حرفی بزند نگران می‌شوند که خب این زاویه پیدا می‌کند یا زاویه پیدا نمی‌کند؟ محدودکننده می‌شوند. به جای اینکه خودشان بیایند یک حرکتی را راه بیندازند. یک فعالیت جدیدی را راه بیندازند، مثل این حرکتی که الآن راه افتاده علیه فساد توسط آن طلبه سیرجانی، مثل حرکت فرهنگی شما در جنوب کرمان. ببینید راه افتادن این حرکت مستلزم فعال برخورد کردن و مصلح بودن است. بالاخره بایستی یک نهادهایی هماهنگ بشود، مدیریت می‌خواهد و زحمت دارد. وقتی ما مصلح بودن امام را فراموش کنیم، دیگر به جای اینکه بیاییم ابداع‌کننده و پیشروی حرکت‌های درست اسلامی‌در جامعه باشیم، منفعل و منتظر می‌نشینیم و هر حرکت اصلاحی که بخواهد داخل جامعه راه بیافتد هی نگران هستیم که نریزد به‌هم، جلویش را بگیریم، محدودش کنیم که غلط است و مشکل ایجاد می‌کند. یعنی به مرور حزب‌الهی‌ها به «انفعال» کشیده می‌شوند. بعد باعث می‌شود که به مرور ما به وضع موجود راضی بشویم، خلاقیتمان را از دست بدهیم و نکته خیلی مهم، امام برای اصلاح جامعه اسلامی‌و تفسیر اسلامی‌ناب محمدی (ص) یک مبارزه طولانی و مرحله به مرحله‌ای را با مقوله «تحجر و مقدسمآبی» به پا کرد، خیلی طولانی ولی ما تاکنون ندیده‌ایم کتابی درباره تحجرستیزی حضرت امام نوشته شده باشد و شما اگر نگاه بکنید در صحیفه نور، حالا به عنوان یک موضوع و یک سوژه، امام گفته است مقدس مآبان احمق. جابجا وقتی امام سخنرانی می‌کردند گوشه و کنایه‌هایی می‌زدند که ما چه مصیبت‌ها کشیده‌ایم، چه زجرها کشیده‌ایم از این مقدس مآبان، از این متحجران نفهم. اگر ما وجه مصلح بودن حضرت امام را فراموش بکنیم، یکی از چیزهایی که در جامعه ما می‌میرد همین نفی تحجر است. چون مسیر خط امام از میان تحجر و تجدد می‌گذرد نه به تجدد غربی می‌رسد و قبولش دارد و نه تحجر را تأیید می‌کند.

امام احیاگر است و یکی از بزرگترین وجوه احیاگری امام این بود که امام، ادعا کرد که دین اسلام همه‌اش سیاسی است. اصلاً بحث کرد، آمد گفت که استعمارگرها آمده‌اند راجع به اسلام تحقیق کرده‌اند که دو تا عامل مهم است که نمی‌گذارد که ما به اینها مسلط بشویم. زورش هم زیاد است، یکی اسلام است و یکی روحانیت. آمدند یک چیزهایی الکی به اسلام بستند، یک سری مذاهب ساختگی درست کردند. وهابیت درست کردند، آمدند یکسری چیزها را وارد دین کردند، تبلیغ کردند و گفتند. «حضرت آقای آیت‌الله شما که صبح تا شب ذکر می‌گویی، آقا سیاست پدر و مادر ندارد، کثیف است. مبادا عبای خودتان را آلوده سیاست بکنید، خدا شاهد است که من برای قیامت شما نگران هستم.» جالب است،‌ باز حضرت امام می‌گوید که «آنقدر تحریف کردند اسلام را، که ما باید کلی زور بزنیم که ثابت کنیم که اسلام به سیاست هم ارتباط دارد بلکه همه اسلام سیاست است».

شناخت دستگاه فکری: نفی، اثبات، اجرا

انسان در مسیر زندگی‌اش اگر قرار باشد برای هر مسأله‌ای برود تحقیق مفصل بکند تا موضعش را مشخص کند هم فرصت اینکار را ندارد و هم اینکه برای همه عملی نیست. پس به مرور، خواسته و ناخواسته به یکسری نکات و اصل‌هایی (مدلل یا غیر مدلل) برای خودش می‌رسد که در مواقف مختلف سریع بتواند به قضاوت و تصمیم و عکس‌العمل برسد و این به مرور می‌شود نظام فکری‌اش. انسان اگر نظام فکری نداشته باشد آرامشش را از دست می‌دهد و نمی‌تواند درست فکر کند و تصمیم بگیرد و حتی تکیه‌گاه داشته باشد. یعنی ثبات شخصیت در نظر و عمل ندارد. به‌طور کلی این نوع از آدم‌هایی هم که ثبات ندارند خیلی هم اخلاقی نمی‌توانند زیست کنند و در نتیجه قابل اعتماد نیستند برای جامعه. نکته بعدی اینست که اگر کسی ثبات نداشته باشد کار بزرگ هم نمی‌تواند انجام دهد. چون کار بزرگ ایستادگی می‌خواهد و استقامت وتلاش زیاد و همه اینها نیازمند ثبات است. چون شأن مصلح و احیاگر بودن هم به همه اینها نیاز دارد پس اگر کسی ثبات و نظام فکری هم نداشته باشد اصلاً مصلح و احیاگر هم نمی‌تواند باشد. چون شاخص نمی‌تواند تعریف کند. امام نه تنها دستگاه فکری داشتند بلکه پیروی از امام همراه با بی‌توجهی به دستگاه فکری ایشان، همه آن اشکالاتی که در نداشتن دستگاه فکری گفتیم برای افراد پیش می‌آورد را برای بچه حزب‌اللهی‌ها هم به‌وجود خواهد آورد. پس خیلی مهم است.

سؤال اینست که اگر شناخت این منظومه فکری اینقدر مهم است، برای شناخت دستگاه فکری امام چه باید کرد؟ به نظر می‌رسد دستیابی به پاسخ این سؤال دو راه دارد. راه دراز مدت آن است که با مطالعه دقیق مبانی اسلام و بررسی تفاوت دیدگاه‌های امام با دیگر متفکران شیعی به دستگاه فکری امام دست یابیم. راه کوتاه‌تر آنست که با در نظر گرفتن شؤون احیاگر و مصلح بودن امام از آنجا که ایشان موفق به تشکیل حکومت دینی شدند این دستگاه را در سه مرحله اعتباری تحلیل کنیم. یعنی موضوع مورد مطالعه را در نظر بگیریم و آنرا در این سه مرحله بررسی کنیم. مرحله نفی یا سلب، مرحله ایجاب یا اثبات و مرحله اجرا. مثل خود فرآیند شکل‌گیری جمهوری اسلامی ‌از منظر امام در سه مرحله نفی رژیم شاهنشاهی، ارائه چارچوب نظام مبتنی بر ولایت فقیه و تشکیل جمهوری اسلامی. به‌عنوان مثال نظر امام در مورد رابطه حوزه و دانشگاه چیست؟ باید ابتدا بررسی کنیم که از نظر امام حوزه و دانشگاه چگونه نباید باشند هر دو؟ یعنی امام در این هر دو، چه چیزهایی را نفی کرده است؟(مرحله سلب) بعد می‌رسیم به اینکه ایشان چه نوع رابطه‌ای را تأکید دارند که بر این دو نهاد حاکم باشد؟ (مرحله ایجاب) و چرا این رابطه؟ در واقع «ایجاب» امام را پاسخ به یک مسأله بدانیم یا راه حل برون رفت از یک شرایط برای رسیدن به مراحل بالاتر. درک چرایی پاسخ امام برای اینکه هم خودمان مجاب شویم و هم بتوانیم از آن درست دفاع کنیم مهم است. درک چرایی برای مرحله بعد هم مهم است که بدانیم چگونه عمل کنیم که دچار آسیب نشویم. در مرحله سوم فرض ما اینست که جمهوری اسلامی‌در مرحله «اجرا»ی چارچوب اندیشه‌ای امام قرار دارد. بنابراین باید ببینیم برای این ایده امام تابه‌حال چه کارهایی «اجرا» شده و چه نتایجی داشته و با آسیب‌شناسی گذشته حرکت کنیم. در مورد همه موضوعات از قبیل مجلس، انتخابات، دانشگاه، حجاب و…. این سه مرحله را تفکیک کنیم و تاحدودی درچارچوب فکری امام مسائل را تحلیل کنیم. استفاده از این روش یک حسنی که دارد اینست که افراد به دلیل «ناکارآمدی» در یک بخش از نظام از کلیت و اصل آن ناامید نمی‌شوند. چون همیشه بین آن چیزی که امام به‌عنوان الگوی ایدآل طراحی کرده‌اند (اثبات) با آن چیزی که عملاً در جریان است (اجرا) فاصله وجود دارد و دغدغه حزب‌اللهی‌ها کم کردن این شکاف‌است. پس ادعای ما در این جلسه اصلاً این بود که امام، همه امام است. امام فقط عارف، فقط سیاستمدار، فقط فیلسوف، فقط نویسنده فلان کتاب، فقط یک فرد روحانی نیست. امام همه امام است. همه اندیشه امام را باید گرفت و برای این کار باید دستگاه فکری و تمام شؤون شخصیتی ایشان را شناخت. والسلام

گفتیم برخورد سطحی با اندیشه امام مردم عادی را دلزده می‌کند و میزان علاقه به امام


لطفا در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید
لینک کوتاه: https://ayyam.ir/7403

چاپ نوشته


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برگزیده‌ها



تازه‌های شبکه‌های اجتماعی