خودساخته در وسط میدان

نگاهی به وجوه تمایز امام از دیگر هم‌سلکان

44 بازدید ۹۹/۰۴/۷، ۹:۰۸ ق٫ظ

حضرت امام هر قدر هم که بصیرت به خرج می‌داد و از فهم دین هم کمک می‌گرفت، مادام که اکسیر اخلاص و شجاعت را در وجود ناب خویش فراهم نیاورده بود، امکان ایجاد این نقطه عطف تاریخی را پیدا نمی‌کرد. بوده‌اند کسانی که ستیز با ظلم را از امّهات تعالیم اسلام می‌دانستند و کمابیش از جریانات زمانه خویش هم آگاهی داشتند، اما ترس از دست دادن وجاهت و عافیت یا دخالت منیت‌ها و اغراض شخصی، مانع ایفای نقش رهبری با چنین اثراتی بود.

به‌گزارش «ایام»، متن پیش‌رو نوشتاری از «حجت‌الاسلام مهدی همازاده»، دکترای فلسفه ذهن است که طی آن به بررسی وجوه تمایز امام از دیگر هم‌سلکان ایشان پرداخته است. متن این یادداشت را که در شمارۀ ۴۷ نشریه فرهنگی، تحلیلی راه به چاپ رسیده است، می‌خوانید:

امام سید روح‌الله خمینی در شرایطی که حوزه علمیه قم و نجف را صدها هم لباس و همدرس او رونق می‌بخشیدند، مسیری بی‌سابقه و متمایز از دیگران برگزید. او که در سوابق تحصیل و تدریس، چه بسا از برخی بزرگان هم عصر خویش ناشناخته‌تر هم بود، به یکباره علَمی برافراشت که تا فتح کرسی عزّت و زعامت شیعه پیش رفت و هنوز بسیاری کسان در تکاپوی پاسخ به این سؤال که:‌ امام چه تمایز و وی‍ژگی از دیگران داشت؟ آیا علمیت و شیوه اجتهاد وی، چنین پیامدی داشت یا فهم کلامی او از روح دین یا زمان شناسی و آگاهی عمیق از تحوّلات عصر خویش یا خصلت‌های شخصیتی و اخلاقی‌اش (نظیر شجاعت و اخلاص) یا …؟

اعلمیت و اجتهاد

برخی دوستان حزب‌الّلهی و انقلابی را گمان و بلکه تلاش بر این بوده و هست که حضرت امام را اعلَم مجتهدین و صاحب سبک اجتهادی و مکتب فقاهتی ویژه بدانند و چه بسا اعلَمیت دیگران را موجب تزلزل پایه‌های تئوریک انقلاب تصوّر نمایند. چرا که برخی فقها و مجتهدین بنام،‌ تا بدین قلّه از حدّت و شدّت در فتاوا و فرامین امام را در جریان انقلاب و پس از پیروزی آن برنمی‌تابیدند و بعضاً به تلویح و تصریح، انتقاداتی داشته‌اند.

البته فقه شیعه از زمان شکل‌گیری تاکنون، نقاط عطف و صاحبان سبک را تجربه کرده و برهه‌هایی از تحوّل و تکامل را چشیده است. شیخ طوسی در قرن پنجم، محقّق اول (و به نظر برخی، علامه حلّی) در قرن هفتم، وحید بهبهانی در قرن یازدهم، شیخ انصاری در قرن سیزدهم – رحمت الله علیهم – فقهایی هستند که به تحوّل‌آفرینی و بنیان‌گذاری مکتب جدید فقهی شناخته شده‌اند. هر چند بعضاً شهید اوّل و محقّق ثانی و شهید ثانی و … را هم در این زمره نام برده‌اند و حتی مقام معظّم رهبری، آیت الّله بروجردی را پنجمین نقطه عطف تاریخ فقه شیعه معرّفی کرده‌اند. امّا هیچکس – حتی ادوارنویسان پس از انقلاب – نام سید روح الّله خمینی را در این ردیف نمی‌گنجانند. چرا؟

واقعیت این است که پس از شکل‌گیری مکتب نجف – با تکیه بیشتر بر علم اصول فقه و جولان اصول عملیه در فقه – و سپس مکتب قم به پیشتازی آیت الّله بروجردی – با تاکید بر زمینه‌های تاریخی صدور روایات و قرائن فقه اهل سنّت در زمان ائمه و کاستن از جرّ و بحث‌ها و تعمیق‌های اصول فقه – تاکنون شاهد تحوّلی در سبک اجتهادی شیعه نبوده‌ایم. سایر بزرگان و فقها نیز در ذیل یکی از این دو مکتب فقاهتی (و البته با پیشبرد روشهای آن) یا تلفیقی از آنها به استنباط احکام مشغولند و هنوز طرحی نو درانداخته نشده است. حضرت امام قدّس سره هم با تأسّی به استاد خویش – حاج شیخ عبدالکریم حائری رضوان الّله علیه – بیشتر به مکتب قم تمایل دارد و در خلال درس خارج اصول فقه خویش از تعریض و کنایه بر تطویلات غیرکاربردی و انتزاعی اصول فقه ابایی نداشته و طبیعتاً یک دوره درس خارج اصول فقه ایشان مانند سایر مجتهدین مکتب قم، کوتاه‌تر است، امّا بی‌اعتنا به دستاوردهای اصولی و غورکننده در فضای تاریخی و حدیثی هم نیست. امام (ره) هرچند شیوه فقاهتش کاملاً مطابق با روش آیت الّله بروجردی قدّس سره – پیشتاز و نماد مکتب قم – نیست، امّا بسیار از این شیوه حمایت می‌کرد و می‌فرمود که طلبه پس از «چند ماه» شرکت در درس خارج آقای بروجردی می‌تواند به اجتهاد برسد!

البته تشکیل حکومت اسلامی پس از پیروزی انقلاب و تصدّی مدیریت کلان توسط فقه شیعه، سؤالات و چالش‌های اساسی پیش روی شیوه تفقّه کنونی نهاد و پس از آن بود که حضرت امام نیز در پیام منشور روحانیت – ماه‌های آخر عمر خویش – بر عدم کفایت اجتهاد رایج برای اداره اجتماع، صحّه گذاشت: «روحانیت تا در همه مسائل و مشکلات حضور فعال نداشته باشد، نمی‌تواند درک کند که اجتهاد مصطلح برای اداره جامعه کافی نیست». این مطلب بارها و به عبارات مختلف توسّط مقام معظّم رهبری نیز در دیدار با حوزویان تکرار شده است. اما با وجود شکل‌گیری برخی حرکت‌های علمی و نظریات نوین در قم،‌ هنوز تا تأسیس سبکی تکامل یافته در اجتهاد که پاسخگوی نیازهای نو پدید – خصوصاً در عرصه‌های حکومتی و اجتماعی – باشد، فاصله بسیار داریم. بنابراین حضرت امام را از این منظر می‌توان مسبّب و عامل ایجاد شرایطی دانست که به مکتبی جدید در فقاهت شیعی ختم خواهد شد؛ اما خود،‌ صاحب چنین روش استنباطی نبوده است. کافی است به آثار فقهی و اصولی ایشان نظیر کتاب البیع و مکاسب محرّمه و تقریرات درس خارج اصول مراجعه کنیم تا وی را مجتهدی در ردیف سایر مجتهدان عصر خویش بیابیم.

با این اوصاف،‌ اصرار و تعصّب بر این نکته که حضرت امام را صاحب سبکی نوین در اجتهاد یا حتّی اعلَم فقهای عصر خویش بدانیم،‌ ما را به شاخص‌های واقعی و وجه تمایزی آشکار رهنمون نمی‌سازد.

فهم کلامی از روح دین

وقتی به فرمایشات امام و سیره حکومتی ایشان مراجعه می‌کنیم،‌ نوع برداشت از مقاصد شریعت و اولویت‌های شارع مقدّس، گه گاه مثال زدنی و کم نظیر است. تأکیدی که بر عدالت خواهی و ظلم ستیزی در کلمات امام به چشم می‌خورد،‌ در حالی که مصلحت‌ها و ملاحظات را به سادگی بر این اولویت‌ها حاکم نمی‌گرداند، تقریباً ویژه و محسوس است. شاید تمامی فقها و بزرگان حوزه نیز همانند امام راحل بر آیات و روایات و سیره عملی معصومین علیهم‌السلام در باب جهاد و امر به معروف و … واقف بوده باشند، اما در شبکه تکالیف دینی و در میان لیست طولانی موضوعات مطرح در روایات و سیره، چه بسا اهمیت و اولویتشان به محاق رفته باشد. یکی از علّت‌های اصلی این مطلب،‌ سیره علمای سلف بوده که زمینه و شرایط تشکیل حکومت و حتی شرکت در مسائل اجتماعی را نداشتند، جامعه شیعه در اقلّیت و تحت سیطره حکومت‌های طاغوتی به سر می‌برده و طبیعتاً، امکان بحث و تحقیق در مباحث اجتماعی برای ایشان فراهم نبوده است. مراجعه‌ای ساده به کتب مفصّل و ارزشمند فقهی ما به خوبی این واقعیت را نمایان می‌سازد که ابواب طهارت و نماز و صوم و حج و … با حجم بسیار مباحثات و تحقیقات به مجلّداتی قطور تبدیل شده‌اند اما مسائلی نظیر جهاد، امر به معروف و نهی از منکر، ولایت فقیه و … با وجود اهمیت بسیار بالاتر در جنبه‌های کلامی و تاکیدات دینی، بسط و بحثی شایسته به خود ندیده و مجلّداتی بسیار مختصر و حتّی در حدّ چند صفحه را شامل می‌شده است. این خلأ تا حدّ زیادی ناشی از شرایط زمانه و نسبت فقه و فقهای شیعه با حکومت‌های وقت بود. چه این که هیچگاه در مسائل مربوط به حکومت، نظر فقها را نمی‌خواستند و جز در مقاطع محدود و موردی، اجازه مداخله به ایشان را نیز نمی‌دادند. این سنّت تاریخی به تدریج به ترکیبی جدید از نظام اولویت موضوعات در آثار فقها انجامید و بر نوع نگرش فقیهان معاصر نیز تاثیری شگرف گذاشت. بدین معنی که کم کم پرداختن به مسائل فردی و عبادی و فاصله‌گیری از مباحث اجتماعی و حکومتی به رویه‌ای پذیرفته شده در بین علما تبدیل شد و حرکت برخلاف آن در نظر بعضی‌ها به مثابه انحراف از دین و منش هزارساله فقها تلقّی گردید.

اما امام راحل با درک ضریب اهمّیت مقاصد شریعت و روح کلّی حاکم بر تکالیف دینی، نوایی ناسازگار با فهم رایج و پسندیده بخشی از حوزه در آن زمان ساز کرد و پرچم ظلم‌ستیزی در عرصه داخلی و بین الملل را برافراشت. تاکیداتی که ایشان بر مقابله با جبهه غرب و ایادی به ظاهر مسلمان آنها داشتند در کنار گفتمان‌سازی احقاق حقوق مستضعفان و تقبیح مرفهین بی‌درد، فضای جدیدی از اقبال عمومی به دین و حاکمیت رسمی آن را رقم زد و به شدّت بر صحنه تحوّلات و صف‌آرایی‌های بین المللی مؤثر افتاد. هرچند که درون حوزه همچنان بودند و هستند بزرگانی که لااقل مانند امام، قائل به چنین اولویت‌ها و اهمّیت هایی نیستند.

بنابراین فهم جنبه‌های کلامی و مقاصد اهمّ دین را می‌توان تا حدّی وجه تمایز حضرت امام به حساب آورد نه کاملاً؛ چرا که بخش قابل توجّهی از علمای حوزه نیز با این فهم و تلّقی از شریعت مشکلی نداشتند و حتّی بعضاً از همراهی‌های نظری و عملی هم دریغ نمی‌ورزیدند. اما البته علَمداری و رهبری این حرکت،‌ به شاخصه‌های دیگری هم – علاوه بر فهم امّهات دین – نیاز داشت.

زمان شناسی و آگاهی از تحوّلات زمانه

آنچه در بین بخشی از علمای دین و مجامع حوزوی ما در طول تاریخ به عنوان یک آسیب مؤثر جلوه کرده و پیامدهای تلخی را هم به دنبال داشته، ناآگاهی از جریانات سیاسی و اجتماعی و فقدان فراست و تیزبینی در اینگونه مسائل بوده است. ناپختگی مواضع و بعضاً بازی خوردن در میدان شطرنج سیاست بازان را می‌توان از ناگوارترین نقاط ضعف بزرگان علم و ورع دانست که نمونه‌های معاصر آن در دوران جنبش مشروطه و انقلاب اسلامی مکرّر اتفاق افتاده است. البته علم و تقوا را با بصیرت و زمان شناسی منافاتی نیست، اما گویی که از ابتدا و به موازات تحصیل علم و ورع، جدّی گرفته نمی‌شود و آنگاه که توجّه و وجاهتی پس از سالیان دراز برانگیخته می‌شود، بسیار برای کسب بصیرت دیر است. تاریخ اسلام در زمان ائمه هدی علیهم‌السلام نیز حامل این گلایه و رنج عقیم است و درد دلهای فراوانی را با مخاطب سمیع خویش به نجوا می‌نشیند.

دوران حضرت امام هم با توجه به نقش آفرینی افزون‌تر علما در عرصه‌های اجتماعی – سیاسی، بسیار در معرض این گزند و آسیب بوده است. بخشی از مخالفت‌ها، سکوت‌ها و کوتاهی‌ها در برابر نهضت امام را می‌توان از این منظر ارزیابی کرد و شواهد صدقی نیز بر آن نشان داد. اما سید روح الّله از دوران جوانی سعی در شناخت دقیق حوادث سیاسی زمان خویش داشت؛ برای استماع مذاکرات مجلس شورای ملّی از قم به بهارستان می‌آمد، با مرحوم مدرّس و کاشانی ملاقات و مشاوره می‌کرد، روزنامه‌ها را در شرایطی که خواندنشان در حوزه‌های علمیه قبیح به شمار می‌آمد، با دقّت از نظر می‌گذرانید و … از همان ابتدای جوانی با جریانات سیاسی مختلف و پشتیبانان غربی آنها و نقاط ضعف و قوّت حرکت‌های اصلاحی و انقلابی مختلف آشنا شد. همین تیزبینی و جریان شناسی آنگاه که با فهم کلامی عمیق از مقاصد اهمّ و امّهات شریعت تلفیق می‌شد، مواضعی را به دنبال داشت که برای بسیاری از تحصیل کردگان حوزه‌های علمیه هم تازگی داشت. تاکید ویژه‌ای که بر حذف شاه از کشور در شرایط اوج اقتدار ظاهری داشت، نوع برخوردی که با انقلابیون ملّی‌گرا و لیبرال در پیش گرفت، اصراری که بر آگاهی سیاسی توده مردم و گذار از بحران‌ها با تکیه بر این شناخت عمومی نشان می‌داد، نظام انتخاباتی که در قالب جمهوری اسلامی ارائه کرد، مقدّم داشتن بیداری توده‌ها (افکار عمومی ملّت‌ها) بر رایزنی‌های دیپلماتیک،‌ پرهیزی که از منازعات بین مذاهب اسلامی در سطح عمومی و تلاشی که برای ایجاد وحدت اسلامی در برابر دشمن واحد خارجی به کار می‌گرفت و … از جمله دستاوردهای این بصیرت عمیق و زمان شناسی و جریان شناسی آگاهانه بود. حال آن که همین اقدامات، مخالفت یا لااقل ابهام بسیاری از همتایان امام در حوزه‌های علمیه را برمی انگیخت.

بنابراین شناخت زمانه را نیز می‌توان تا حدّ زیادی وجه تمایز امام از دیگر بزرگان حوزه دانست، اما همچنان در این شاخص نیز با اقلّیتی از همصنفان خویش شریک بود. البته همانگونه که شاخصه فهم کلامی از روح دین، مجموعه هم سنخان امام را محدود می‌سازد، افزودن شاخصه بصیرت و زمان شناسی نیز به هرچه کوچکتر شدن این مجموعه می‌انجامد.

شخصیت و اخلاق

پیشبرد یک نهضت اجتماعی آن هم در سطحی وسیع و ماندگار، نیازمند رهبرانی با روحیات ایثارگرانه و شجاعانه و … است. حضرت امام هر قدر هم که بصیرت به خرج می‌داد و از فهم دین هم کمک می‌گرفت، مادام که اکسیر اخلاص و شجاعت را در وجود ناب خویش فراهم نیاورده بود، امکان ایجاد این نقطه عطف تاریخی را پیدا نمی‌کرد. بوده‌اند کسانی که ستیز با ظلم را از امّهات تعالیم اسلام می‌دانستند و کمابیش از جریانات زمانه خویش هم آگاهی داشتند، اما ترس از دست دادن وجاهت و عافیت یا دخالت منیت ها و اغراض شخصی، مانع ایفای نقش رهبری با چنین اثراتی بود. خصوصاً آنگاه که این ضعف‌های اخلاقی با توجیهات شرعی موجّه جلوه داده شود، امکان اصلاح و تربیت نیز به صفر می‌رسد. چنین شخصیت‌هایی در بحبوحه مبارزات و از خودگذشتگی‌ها، چه مواضع بهت آور و تأسف‌باری که نگرفتند و چه نیکو ابزاری که در دست طواغیت و فرصت طلبان بودند!

اما روح خدا با اهتمامی که از نوجوانی بر تربیت نفس و خودسازی معنوی گمارده بود، از شبهات و مشکوکات منیت و دنیاخواهی نیز برکنار بود و ترس و ملاحظه‌کاری را ابداً برنمی‌تابید. رخدادهای متعدّدی که از تجلیات اخلاص در زندگی آن مرد خدا ذکر کرده‌اند و توجّهاتی که به ریزترین مسائل اخلاقی و معنوی نشان می‌داد، حکایت از اوج همتّی داشت که بر صیقل دادن اخلاص در جان گرانمایه خویش گمارده بود. و از این ویژه‌تر و کمیاب‌تر – در میان هم سلکان – شجاعت مثال زدنی و تحسین برانگیزی بود که گاه به انتحار و ماجراجویی می‌مانست! او بی‌توجّه به فهمش از دین و تکالیف شرعی برکنار نمی‌نشست و به رهنمودهای حکیمانه! و توصیه‌های کلّی اکتفا نمی‌کرد. بلکه کوله بار مبارزه بر دوش به وسط میدان می‌آمد و تمام هزینه‌های آن را نیز می‌پرداخت. اگر لازم بود از جان و مال خویش می‌گذشت و حتّی آبرو و وجاهتی را که برای همشأنان او بسیار قیمتی بود، به‌راحتی در معرض ذبح قرار می‌داد. نه شئون مرجعیت و نه ملاحظات محافظه‌کارانه نمی‌توانست ایشان را از پیگیری جدّی آرمان‌های تشیع بازدارد. مواقعی که «بعضی از دیگران»، درب خانه‌های خویش را از ترس حملات گارد رژیم بر مردم بی پناه می‌بستند، از اظهار نظر پیرامون مسائل سیاسی به دلیل بخشنامه‌های ساواک پرهیز می‌کردند، مدارا با رژیم را ابزاری برای حفظ جایگاه مذهبی خویش می‌دیدند، تحقّق منویات عدالت‌خواهانه قرآنی و روایی را احاله به زمان ظهور می‌دادند،‌ پیاده کردن دستورات شریعت و نهی از منکر حکومتی و سیاسی را وظیفه خود نمی‌دانستند، شأن خویش را اجلّ از ورود به عرصه‌های اجرایی می‌پنداشتند، به چاپ و انتشار رساله توضیح المسائلی در ابواب فردی و عبادی و نشستن در بیت برای موعظه و استخاره بسنده می‌کردند، جرأت مواجهه با ملامت‌ها و مصیبت‌ها را نداشتند و … . حضرت امام بود که پیشتاز و یکتا در عرصه مبارزه وارد شد و تمام تبعاتش را نیز بر جان خویش خرید و البته سنّت الهی بر این بود که اوج عزّت و قدرت را نیز به هم ایشان عطا فرماید و «بعضی از دیگران» را هم در رسیدن به اهداف و ملاحظات خویش ناکام گذارد.

آری، با این شاخصه بود که امام خمینی از دیگر هم لباسه‌ای خود کاملاً متمایز می‌شد و دیگر، شریک و مانندی پیدا نمی‌کرد.


لطفا در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید
لینک کوتاه: https://ayyam.ir/7445

چاپ نوشته


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برگزیده‌ها



تازه‌های شبکه‌های اجتماعی