یک آموزش استثنائی در شرایط استثنائی/ تدریس به کودکان نابینا در قرنطینه کرونایی

۹۹/۰۴/۱۴، ۱۱:۱۴ ق٫ظ

احتمال داشت با این وضعیت نتواند سال تحصیلی را به آخر برساند. تصمیم گرفتم به روستا بروم و حضوری به او آموزش بدهم. برای رعایت مسائل بهداشتی، هر دو موقع آموزش ماسک می‌­زنیم. ولی چون آموزش خط بریل با لامسه است و دستکش مانع می­‌شود، نمی‌توانستیم از دستکش استفاده ­کنیم.

به گزارش «ایام»، فرزانه زحمتی از سال ۸۵ با گرایش تدریس کودکان نابینا کار خود را در آموزش و پرورش شروع کرده و اکنون معلم دبستان استثنائی شهید امیدی در شوشتر است. او در ایام درگیری کشور با کرونا برای عقب نماندن درس دانش‌­آموزش، به روستای محل خدمتش در اطراف شوشتر می‌­رود و کلاس درس را برگزار می‌کند. در ادامه بیشتر با این معلم دلسوز و سخت‌کوش آشنا می‌شویم:

فرزانه زحمتی معلم دانش آموزان استثنائی شوشتر
فرزانه زحمتی معلم دانش آموزان استثنائی شوشتر
حتی یک دانش‌آموز هم مهم است

کلاس من چهار دانش‌­آموز از پایه‌­های مختلف دارد. بعد از شیوع کرونا، اعلام شد تدریس از طریق فضای مجازی صورت بگیرد. اما این برای اکثریت مطلوب بود و توجه نشد که تدریس مجازی برای کودکان نابینا سخت­‌تر از دانش‌آموزان عادی است. فایل‌­ها را برای والدین می‌­فرستادم تا در‌‌س‌ها را با فرزندشان کار کنند. برای بعضی بچه‌ها هم فایل صوتی می‌­فرستادم که گوش بدهند.
آموزش غیرحضوری اولش جواب ­داد، ولی شرایط یکی از دانش‌آموزان متفاوت بود. او دانش‌­آموز کلاس اول بود و تازه داشت خط بریل را تعلیم می‌دید. یعنی آموزش مجازی برایش امکان‌پذیر نبود. خط بریل با استفاده از حس لامسه خوانده می‌­شود. برای آموزش خط بریل، لازم است معلم کنار دانش‌آموز حضور داشته­ باشد. او در روستا زندگی می‌­کرد و برای والیدنش سخت بود فایل‌­هایی که در فضای می‌­فرستم را به فرزندشان انتقال بدهند. بنابراین بازخوردی از تکالیفی که باید انجام می‌­داد، دریافت نکردم. چون بچه­ بااستعدادی بود، نگران شدم. احتمال داشت با این وضعیت نتواند سال تحصیلی را به آخر برساند. تصمیم گرفتم به روستا بروم و حضوری به او آموزش بدهم.

ماجرای کلاس درس خصوصی

آن‌ها در روستای حاج مُنعم زندگی می­‌کردند. اگر حضوری تدریس می­‌کردم، می­‌توانستم به او تکلیف بدهم و بعداً تکالیف را به صورت مجازی پیگیری کنم. وقتی رفتم روستا، خانواده‌­اش خیلی استقبال کردند. در حیاط خانه‌شان زیراندازی پهن کردم و به­ دانش‌­آموزم درس می‌دادم. خانواده‌­ا‌ش وضع مالی خوبی ندارند، ولی آموزش و پیشرفت فرزندشان خیلی برایشان مهم است.
هر وقت می‌خواستم برگردم، مادرش به عنوان هدیه برایم تعدادی دستکش می‌آورد. کلا خانواده‌اش خیلی همراهی کردند. از وقتی برای تدریس حضوری رفتم، وضعیت دانش‌آموز از این رو به آن رو شد. تکالیف را سریع می‌فرستد. بازخوردهای خیلی خوبی از این تدریس حضوری گرفتم که واقعا لذت‌بخش است و زحمتی که در دوره کرونا برای انجام این کار کشیدم، به لطف خدا موثر بود. برای رعایت مسائل بهداشتی، هر دو موقع آموزش ماسک می‌­زنیم. ولی چون آموزش خط بریل با لامسه است و دستکش مانع می­‌شود، نمی‌توانیم از دستکش استفاده ­کنیم. برای همین، همیشه محلول ضدعفونی دست و سطوح همراهم هست.

روحیه معلم بچه‌های استثنائی‌ باید قوی باشد

اصلاً نمی­‌خواهم شعار بدهم. اما انگیزه‌ام فقط تعهد و عشقی است که به کارم دارم. یاد گرفته‌ام مراقبت کنم حقوقی که به زندگی‌­ام می‌­آید، حلال باشد. همواره سعی کردم در هر شرایطی، تا جایی که در توانم هست برای دانش‌آموزانم وقت بگذارم. بچه‌­ها را دوست دارم. اگر غیر از این بود، انگیزه ورود به این کار را پیدا نمی‌کردم. ممکن است بعد از گذشت مدتی، از بقیه بشنوید علاقه به بچه­‌های نابینا و کمک به آموزش آن‌ها، از سر دلسوزی است. یا حتی کسی بگوید به بچه­‌ها ترحم دارید. ولی برای من اینطور نیست. وقتی پیش بچه‌­ها هستم و تدریس می‌کنم، به نابینا بودنشان فکر نمی­‌کنم. احساس می­‌کنم یک بچه عادی روبروی من نشسته. حسی که نسبت به دانش‌آموزانم دارم، علاقه است، نه دلسوزی. راستش گاهی بداخلاقی هم می­‌کنم، چون مثل همه بچه‌ها دوست‌شان دارم

مدیون همراهی خانواده‌

اوایل با همسرم می‌­رفتم روستا، چون مسیر را درست بلد نبودم. وقتی به او گفتم می‌خواهم حضوری برای تدریس بروم، راحت پذیرفت و گفت خودم می‌­برمت. احتمالاً خیلی‌ها اگر جای همسرم بودند، راضی نمی‌­شدند. ولی او با این که روی رعایت قرنطینه خیلی حساس بود، قبول کرد برای تدریس استثنا قائل شویم. همیشه تاکید می­‌کرد ماسک بزنم و ژل ضدعفونی همراهم باشد. منتظر می­‌ماند تا تدریس تمام شود و باهم برگردیم خانه. بعد از مدتی مسیر را یاد گرفتم. الان دیگر تنها به روستا می‌­روم. وقتی آموزش تمام می‌شود برمی‌گردم و منتظر می‌­مانم تا تکالیف را بفرستد. بعد از این که درسی را کامل یاد گرفت و سرفصل کامل شد، دوباره برای تدریس به روستا می‌‌روم. برای همین برنامه منظمی نداریم. یک هفته ممکن است سه روز بروم و هفته دیگری یک روز.

مصاحبه: جعفر الهایی
تنظیم: مهرزاد قوی‌فکر


لطفا در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید
لینک کوتاه: https://ayyam.ir/7735

چاپ نوشته


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برگزیده‌ها

 معرفی «موانع رشد علمی ایران و راحل‌های آن»
«دانشگاه» یا «مدرک گاه»
 مروری اجمالی بر مطالبات رهبری از رسانه ملی
رسانه ملی و مطالبات رهبری
مشاهده همه


تازه‌های شبکه‌های اجتماعی