گفتاری از محمد صادق شهبازی

معنویت حقیقی در گرو مبارزه برای اصلاح اجتماعی است

۹۹/۰۴/۱۵، ۱۱:۴۷ ق٫ظ

معنویت لازمه‏‌اش این است که اگر کسی احکام الهی را انجام نمی‌دهد، این اوضاع را برهم بزنیم. وگرنه، این معنویت، معنویت حقیقی نیست. کما اینکه اگر ما صرفاً در عرصه اجتماعی دنبال این باشیم که اجتماع تغییر کند، اما خودمان آلوده بوده و آمادگی این ماجرا را نداشته باشیم، به تاکید امیرالمؤمنین گذشته از اثرش، مورد لعن الهی قرار می‌گیریم.

به گزارش «ایام»، «الهیات عدالتخواهی» عنوان سلسله جلسات آنلاینی است که جنبش عدالت‌خواه دانشجویی در فضای اینستاگرام و با حضور کارشناسان مختلف برگزار کرده است. در این جلسات کارشناسان به تشریح و تبیین آیات و روایات پیرامون عدالتخواهی می‌پردازند. آنچه در ادامه می‌خوانید، متن ویراسته دومین جلسه از سلسله جلسات مجازی «الهیات عدالتخواهی» است که با حضور محمد صادق شهبازی و با موضوع «شرح خطبه ۱۲۹ نهج البلاغه» برگزار شده است.

در این بحث قرار است ذیل ماجرای الهیات عدالت‌خواهی یک نگاهی به خطبه ۱۲۹ نهج‌‏البلاغه بیندازیم. ادبیات دینی ما تحت تأثیر فضایی که شیعه در دوره غیبت داشت و همین‏طور تحت تأثیر سیطره جریان‎های التقاطی و متحجر، به سمت اینکه انتزاعی شود و بحث‎های معرفتی را بدون طرح نسبت آنها با عرصه عمل و واقعیت مطرح کند، تغییر مسیر داد. ما وقتی از یک مفهومی مثل معنویت صحبت می‎کنیم، بیشتر خلوت‎های خودمان و آن لحظاتی که در مسجد و جلسات روضه با آن مواجه هستیم یادمان می‎افتد و با یک چنین برداشتی، معنویت برای ما از آن واقعیتی که در عرصه عینی زندگی اجتماعی‎مان با آن مواجهیم، بریده است. این نگاه باعث می‎شود که ما وقتی به عرصه الهیات و بازخوانی متون دینی‎مان برای استخراج تفکر دینی مراجعه می‌کنیم، با تصویری بریده از عرصه عمل یا با یک‎سری استدلال‎های خشک کلامی و فلسفی یا یک‎سری احکامی که ناظر به یک نوع حوزه خاص عملی است و بطور کلی با یک نگاهی بی‌توجه به واقعیت زندگی و اینکه مبانی دینی قرار است چه خروجی‌ای داشته باشد مواجه می‌شویم.

اهمیت بازخوانی متون دینی

فهم غرض متون دینی ما چه قرآن و چه بحث‎های اهل‎بیت(ع) اهمیت بازخوانی دوبارۀ این متون را دوچندان می‌کند. حرکت برای خوانش متون دینی ناظر به واقعیت جامعه، شاید به یک معنا از سیّدجمال‌‎الدین اسد‎آبادی آغاز شد. این آیۀ معروف “لاَ یُغَیِّرُ مَا بِقَوْمٍ حَتَّى یُغَیِّرُواْ مَا بِأَنْفُسِهِمْ” را سیّدجمال یک دور بازخوانی کرد که تعبیر آن متفاوت با چیزی است که قرن‎ها در تاریخ اندیشه اسلامی فهم می‎شده است.

حضرت امیر در نهج ‏البلاغه دربارۀ قرآن یک بحثی دارند که می‎فرمایند “فَاسْتَنْطِقُوهُ وَ لَنْ یَنْطِقَ“. این سخن جزء صحبت‌‎های حضرت امیر بوده و در نهج‏ البلاغه نیست. ایشان می‎گویند که قرآن را به نطق دربیاورید. منظورشان این است که نیازهای واقعی زندگی را، یعنی نیازهایی که عرصه اجتماعی جلوی شما می‎گذارد و پرسش‌هایی را که برای حل این مسائل در ذهن دارید، در مقابل قرآن و متون دینی بگذارید تا روشن شود که عرصه زندگی خودمان را چطور باید اداره کنیم. با این نگاه است که اهمیت بازخوانی متون دینی ناظر به این که با چه فضای فکری‌ای باید ذهنیت اجتماعی خودمان را شکل دهیم، روشن می‌شود.

نهج الباغه، قرآن ناطق است

یکی از این متون دینی که در خانه‎ها زینت ‎بخش طاقچه‎ ها و کتابخانه‏‌ های ما است، متعلق به کسی است که ادعای شیعه بودن نسبت به آن امام را داریم، منتها به محتوای آن چه ایشان در این کتاب فرموده بی‎توجهیم و حتی اکثریت مطلق ما شاید یک بار هم کل این متن را نخوانده‎ایم. مانند خود قرآن که اگر چه در ایام ماه رمضان تلاش می‎کنیم با سرعت و فشار، حداقل یک دور آن را ختم کنیم، اما به‌عنوان کتاب و دستور‌العمل زندگی، توجه جدی به آن نداریم. نهج‌البلاغه هم شرایط مشابهی دارد. ما در مواجه با نهج ‎البلاغه، آن را به چشم کتابی که یک‌سری جملات خوب حضرت امیر را گرد آورده توجه می‎کنیم. براساس این نگاه نهج ‏البلاغه که قرآن ناطق و کتابی است که مباحث قرآن را ناظر به نیازهای ما در عرصه‎های مختلف اجتماعی و…مطرح کرده، از عرصه واقعی زندگی ما کنار رفته و به آن بی‎توجهی شده است.

معنویت در نهج البلاغه؛ معنویت در صحنه عینی جامعه است

معنویت در نهج البلاغه در مقابل تصاویر خشک کلامی و فلسفی و یا یک‏سری احکام صرفاً فردی و  بحث‌های معنوی بریده از صحنه عینی زندگی است. خاطره‌ای بگویم از رهبری مربوط به زمانی که تأکید داشتند نهج‏ البلاغه‏ خوانی شود. رئیس نهاد یکی از دانشگاه‌‏ها پیش رهبری آمده بودند و در دیداری که همه اعضای هیئت علمی، ریاست دانشگاه و اساتید آن حضور داشتند، گفته بودند ما به نهج‎البلاغه کتاب زهد و معنویت می‌گوییم. رهبر انقلاب آنجا متعرض آن رئیس نهاد شده بودند و گفته بودند شما از این به بعد نهج ‏البلاغه نگویید، شما متوجه نیستید نهج ‏البلاغه چه چیزی می‎گوید. در جای‎جای نهج ‏البلاغه ما با تعریف معنویت مواجه هستیم، اما این تعریف از معنویت با تعریف ما که آن را به صرف خلوت فردی یا وظایف و احکامی فرو می‎کاهیم، متفاوت است. حضرت امیر در نهج البلاغه از معنویت در صحنه می‎گوید.

خطبه ۱۲۹ نهج‌‏البلاغه یک فرازی دارد که همین نگاه متفاوت به معنویت را بیان می‎کند. “اضرب بطرفک حیث شئت من الناس” چشمت را به هر سمت و صنفی از مردم بیندازی، “فهل تبصر إلاّ فقیرا یکابد فقرا” جز این است که فقیری را پیدا می‎کنی که دارد با فقط خودش دست‎ و پنجه نرم می‎کند؟ “او غنیّا بدّل نعمه اللّه کفرا” یا یک غنی‎ را می‎بینی که نعمت‌هایی را که خدا به او داده به کفر تبدیل کرده است و شکر آن نعمت_ یعنی بکارگیری آن در جهتی که ذات اقدس اله خواسته است_ را نمی‎گوید. “او بخیلا اتّخذ البخل بحقّ اللّه وفرا” یا بخیل‎ هایی را می‎ بینی که بخل‌شان باعث شده که حق خدا را بگیرند، اما نگذارند این حق پرداخت شود. “او متمرّدا کانّ بأذنه عن سمع المواعظ و قرا” و یا افرادی را می‌بینی که بواسطۀ تمرد از اجرای احکام، گوششان در برابر شنیدن موعظه‎های الهی ناشنواست.

با این شرایط شما جامعه‌‏ای دارید که روابط اقتصادی درونش نابرابر است و فقرا درون فقر دست‌وپا می‎زنند در عین حال که آدم‎های بی‎نیازی هستند که نعمت الهی را در آن مسیری که خدا گفته به کار نمی‎برند. جامعه‌‏ای که یک عده با بخل ورزیدن در سرمایه خودشان، زندگیشان را فراوانی می‎دهند و عده‌ای نیز از احکام الهی تمرد و در حوزه‎ های مختلف  به آن بی ‎توجهند. در این شرایط امیرالمؤمنین می ‎فرمایند “این اخیارکم“، خوبان شما وقتی یک چنین صحنه‏‌ای وجود دارد کجا هستند؟ “و صلحاؤکم” آن آدم‎هایی که صلاح فردی دارند و خودشان دچار این آلودگی‎ ها نبوده و به احکام الهی پایبندند، کجا هستند؟ ” “و این احرارکم و سمحاؤکم” آقازاده‌‏ها یا آدم‏‌های بزرگ‏منش شما کجا هستند؟ “و این المتورّعون فى مکاسبهم” آن کسانی که درکسب‎ وکار و زندگی خودشان ورع دارند و آلوده نیستند، کجا هستند؟

در جامعه‌ای که نابرابری وجود دارد، اصلاح فردی کافی نیست

در جامعه‌ای که فضای نابرابری هست، اینکه من تنها خودم را اصلاح کنم، کافی نیست. سوره مائده آیه ۵۳ یا ۵۴ اشاره می‌کند: «یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا عَلَیْکُمْ أَنْفُسَکُمْ  لَا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَیْتُمْ» می‎گوید: ای کسانی که ایمان آوردید، گمراه شدن یک عده، «لَا یَضُرُّکُمْ مَنْ ضَلَّ» ضرری به شما نمی‌رساند که هدایت را کنار بگذارید و بگویید اکنون که بقیه خراب شدند، من هم وظیفه ندارم دینی عمل کنم.

 امیرالمؤمنین می‎گویند این آدم‏‌هایی که مدعی دینداری هستند و “لمتورّعون فى مکاسبهم” در کسب‎وکار زندگی خودشان هم ممکن است ورع و تقوا بورزند، خوب بودن شخص خودشان کافی نیست، بلکه دارای مسئولیتی اجتماعی هستند. “این المتورّعون فى مکاسبهم، و المتنزّهون فى مذاهبهم” و کسانی که طریقه ‎‌ی تنزه طلبی در زندگی‌ خودشان دارند و می‌کوشند آلودگی‎ ها به آنها نچسبد، «أ لیس قد ظعنوا جمیعا عن هذه الدّنیا الدّنیّه» آنها انگار همه‏‌شان از دنیا رفتند و چنین آدم‌‏هایی نداریم. «و العاجله المنغضّه»  و مانند چیزی که زود  از بین می‎رود، انگار همه‌‏ شان از دنیا رفتند و در صحنه نیستند.

باید به مسئولیت‌مان برای تغییر شرایط و اصلاح اجتماعی عمل کنیم

در ادامه اشاره می‌ کنند«وَ هَلْ خُلِقْتُمْ إِلاَّ فِی حُثَالَهٍ لاَ تَلْتَقِی إِلاَّ بِذَمِّهِمُ اَلشَّفَتَانِ»، شما در یک شرایطی واقع شدید که جز به ذمش زبان باز نمی‎شود. «أسمِعوا دَعوَهَ المَوتِ آذانَکُم قبلَ أن یُدعى بِکُم» آنجا می‎گویند که دعوت مرگ را به گوش‎های خودتان وارد کنید، قبل از اینکه فراخوانده شوید. در این متن می‎ گوید وقتی در عرصه اجتماعی چنین نابرابری ‎هایی هست شما کجا حاضر هستید؟

«اِسْتِصْغَاراً لِقَدْرِهِمْ وَ ذَهَاباً عَنْ ذِکْرِهِمْ» دارد همین وضعیت دنیا را می‎گوید. «فَإِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَیْهِ راجِعُونَ» امام می‎گویند در این شرایط ما به سمت خدا می‎ رویم و آیه استرجاع را بیان می‌کنند. مانند همان تعبیر سیدالشهدا که می‌فرمایند «لِیَرْغَبِ اَلْمُؤْمِنُ فِی لِقَاءِ اَللَّهِ»، امیرالمومنین نیز تاکید می‌کنند در شرایطی که به حق عمل و از باطل و منکر جلوگیری نمی‎ گردد و  نابرابری‎ هایی وجود دارد و یک عده احکام الهی را زیر پا می‌گذارند، آدم‌ها باید مشتاق لقای خدا بوده و متوجه باشند که از این دنیا خواهند رفت و در این شرایط دنیا، باید مسئولیتی را که برای تغییر این شرایط دارند، انجام دهند.

 “ظَهَرَ اَلْفَسَادُ فَلاَ مُنْکِرٌ مُغَیِّرٌ” در شرایطی که در جامعه فساد ایجاد شده و روابط اجتماعی از آن مسیر درست و دینی‌ اش منحرف شده است، «نفَلاَ مُنْکِرٌ مُغَیِّرٌ»، کسی نیست که انکار کند و بایستد، بگوید این شرایط نباید اینگونه باشد و رگ غیرتش بیرون بزند و بخواهد این وضعیت را تغییر دهد. “وَ لاَ زَاجِرٌ مُزْدَجِرٌ” یعنی یک کسی که بیاید از این وضعیت ناراحت شود و تلاش کند این وضعیت را تغییر دهد. “أَ فَبِهَذَا تُرِیدُونَ أَنْ تُجَاوِرُوا اَللَّهَ فِی دَارِ قُدْسِهِ” امیرالمؤمنین می‎ گویند شما به وجود فقر، نابرابری و اینکه احکام خدا را یک عده اجرا نمی‎ کنند کاری ندارید، بعد توقع دارید همین‌طور بروید در آن دار قدسش همنشین خدا شوید! می‎گوید “وَ تَکُونُوا أَعَزَّ أَوْلِیَائِهِ” می‎ خواهید بدون ‎توجه به این مسائل و اقدام نکردن، ناراحت نشدن، تغییر از خود نشان ندادن و دیگران را باز نداشتن همنشین خدا شوید؟ می ‎خواهید عزیزترین پیوند داران و پیوسته‎ها به خدا شوید؟! “هَیْهَاتَ لاَ یُخْدَعُ اَللَّهُ عَنْ جَنَّتِهِ” هیهات که خدا بهشتش را به یک عده بدهد. او کلاه سرش نمی‎رود. همانطور که در قرآن داریم که می‎گویند: شما فکر می‎کنید که می‌‎نشینید و آزمایش نمی‎شوید؟ می‎نشینید و این اتفاق‌هایی که برای قوم‎های قبل از شما پیش آمد برای شما پیش نمی‎آید؟ «فَأَخَذْناهُمْ بِالْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ» چنانکه سختی‎ های درونی و بیرونی به آنها فشار آورد، «و زلزلوا» و به یک جایی رسیدند که  بر اثر فشارها به خود لرزیدند.

«حَتَّى یَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ» در مسیر حق وقتی می‌ خواستند تغییر در راستای جامعه دینی ایجاد کنند، آنقدر به آنها فشار وارد شد و از زمین و زمان به ایشان حمله کردند و جلوی آنها ایستادند، که حتی رهبر جامعه دینی و مؤمنین به خود می ‎لرزیدند و می‎گفتند این نصرت خدا کجا است؟ آیا فکر کردید دیگر در چنین شرایطی نیستیم؟ امیرالمؤمنین اینجا می‎گویند خدا کلاه سرش نمی‎رود که افراد بگویند من فقط خودم خوب باشم و تمام.

 ماجرای معروف اصحاب سبت را ببینید که در آن مؤمنین دو دسته شدند، دسته ‌ای که به ماهی‌ گیرها، آن کسانی که روز شنبه نباید ماهی می‎گرفتند، معترض  شدند و دسته‎ای که معترض نشدند. حرفشان چه بود؟ آنها آدم‌ های خوبی بودند یعنی به تعبیر امیرالمؤنین «صُلَحَا ؤُکُمْ» بودند. چه می‎ گفتند؟ می‎ گفتند آنها[ماهی گیرها] را ول‌شان کنید، به ما چه ربطی دارد. اما آن متدینین چه می‎گفتند؟ می‎گفتند ما نهی از منکر می‎کنیم و می‎ ایستیم تا «قالوا معذرتکم الی ربکم» یعنی عذر داشته باشیم که برای تغییر این نابرابری و عدم اجرای احکام الهی برای ایجاد تغییر ایستادیم.

تنها دوست داشتن خوبی‌ها کافی نیست!

«وَ لاَ تُنَالُ مَرْضَاتُهُ إِلاَّ بِطَاعَتِهِ» رضایت خدا جز به طاعت خدا فراهم نمی‎شود. «لَعَنَ اَللَّهُ اَلْآمِرِینَ بِالْمَعْرُوفِ اَلتَّارِکِینَ لَهُ وَ اَلنَّاهِینَ عَنِ اَلْمُنْکَرِ اَلْعَامِلِینَ بِهِ» خدا لعنت کند کسانی که امر به معروف کرده و دیگران را به خوبی‎ها دعوت می‎کنند، اما خودشان آن را رها می‎کنند. یعنی نهی از منکر می‎کنند، اما خودشان به آن توجهی ندارند. این کافی نیست ما خوبی‎ها را دوست داشته باشیم. ابتدای سوره حجر می‎گوید «رُبَمَا یَوَدُّ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْ کَانُوا مُسْلِمِینَ» چه بسا کسانی که کفر می‎ورزند هم دوست دارند مسلمان شوند. این یک سطح است، یک سطح بالاترش افرادی هستند که کفر نمی‎ورزند و آدم‎های خوبی هم هستند، اما این صلاح در خوب بودن فردی‎شان متوقف است. یک سطح بعدی‎اش سطحی است که طرف نه تنها خوبی‎ها را دوست دارد، تلاش هم می‎کند در جامعه از این خوبی‎ها و بدی‎ها حرف بزند، اما خودش را که نگاه می‎کنید، می‎بینید که به این ماجرا پایبند نیست. امیرالمؤمنین می‎گویند: «لَعَنَ اَللَّهُ اَلْآمِرِینَ بِالْمَعْرُوفِ اَلتَّارِکِینَ لَهُ وَ اَلنَّاهِینَ عَنِ اَلْمُنْکَرِ اَلْعَامِلِینَ بِهِ» خدا این کسانی که به دیگران امر می‌کنند، اما خودشان به گفتۀ خود پایبند نیستند را لعنت کند.

این نکته به این معناست که شما باید هم تلاش کنید که زندگی صالحانه داشته باشید، هم زندگی مصلحانه. هم باید ببینید که اگر در نقطه‌ای از جامعه نابرابری‎ وجود دارد، این نابرابری‎ را برهم بزنید یا اگر می‎بینید یک عده به احکام الهی توجه نمی‎کنند، این شرایط را تغییر بدهید. «مغیّر» و به خشم آمده باشید، یعنی به خشم بیایید و  برای تغییر این ماجرا اقدام کنید. به تعبیری هم باید خودتان از بدی بدتان بیاید و هم دیگران را از بدی بازبدارید. هر بخشی از این اعمال را که انجام ندهید، چه اینکه از صلحایی باشید که به بدی‌ها در جامعه کاری ندارد، چه اینکه تبدیل شوید به کسی که دیگران را به این ماجراها امر می‌کند، اما خودش به آن پایبند نیست؛ این رفتار مورد لعن و نفرین امیرالمؤمنین است. این تصویر را ببینید که چقدر با تصویر ما از معنویت متفاوت است. همان تعبیری که از پیامبر نقل شده و امیرالمؤمنین نیز از پیامبران نقل کردند. «ام تقدس امه حتی یأخذوا من شدیدهم و ضعیفهم» هیچ امتی معنویت و تقدس پیدا نمی‎کند، الّا اینکه روابط اجتماعی آن جامعه به نحوی تغییر کند که به ضعفایشان رسیدگی شود و از قوی‎شان حق ضعیف گرفته شود.

معنویت لازمه‌اش برهم زدن نابرابری‎ها است

این اتفاق چگونه باید بیافتد؟ “غیر متتعتع” افراد در حق خواهی به لکت زبان نیفتند. یعنی قدرت اجتماعی، روابط اجتماعی و نیروهای اجتماعی تلاش و کمک کنند که این اتفاق نیفتد. این نگاه به ما می‎گوید معنویت لازمه‌اش برهم زدن نابرابری‎ها است، معنویت لازمه‌‏اش این است که اگر کسی احکام الهی را انجام نمی‎دهد، این اوضاع را برهم بزنیم، و الا این معنویت، معنویت حقیقی نیست. کما اینکه اگر ما صرفاً در عرصه اجتماعی دنبال این باشیم که اجتماع تغییر کند، اما خودمان آلوده بوده و آمادگی این ماجرا را نداشته باشیم، به تاکید امیرالمؤمنین گذشته از اثرش مورد لعن الهی قرار می‌گیریم. «لَعَنَ اللّهُ الآمِرینَ بِالمُعْرُوفِ التّارِکینَ لَهُ»، خدا لعنت کند این کسانی که امر به معروف می‎کنند ولی خودشان عمل نمی‎کنند، «وَ النَّاهِینَ عَنِ الْمُنْکَرِ الْعَامِلِینَ بِهِ». این نگاه، می‎گوید این معنویت لازمه‌‏اش مبارزه برای اصلاح جامعه است و آن مبارزه لازمه‏‌اش این معنویت است.

معنویت حقیقی در گرو مبارزه برای  اصلاح اجتماعی است

«کیف یتصدی اصلاح الناس من یفسد نفسه» چگونه کسی می‎تواند مردم را اصلاح کند وقتی خودش فساد می‎کند؟ اینها روابط دوطرفه و رفت ‎و برگشتی دارد. اگر می‎خواهیم معنوی زندگی کنیم راهش اصلاح اجتماعی و مبارزه برای این تغییر است. اگر می‎خواهیم در جامعه تغییر ایجاد کنیم باید این معنویت خودمان را داشته باشیم. این آن نگاه متفاوتی است که امثال نهج‎البلاغه به ما می‌دهد. یک دانشگاهی رفته بودم دانشجوهایش می‎گفتند چند کتاب معرفی کنید که ما بفهمیم تفکر دینی‌ ما چیست. گفتم ۴ کتاب است که برایمان ناآشنا نیستند، اما متاسفانه ما آن را رها کردیم. گفتند چه کتاب‎هایی؟ گفتم قرآن، نهج‎البلاغه، صحیفه و مفاتیح.

باید برگردیم یک بار دیگر این متون را ناظر به نیازهای واقعی که داریم بازخوانی کنیم. اگر می‌بینیم امروز درجامعۀ ما این ضعف‎ها، ناراحتی‎ها، نگرانی‎ها و مشکلات هست، باید بینیم خودمان چه نکردیم.

«کما تکونو یولی علیکم» آنچنان که هستید بر شما حکمرانی می‎شود. اگر در جامعه‌ای ما احساس می‎کنیم بعضی از مسئولان ضعف‎هایی دارند و کارهایی را انجام نمی‎دهند، برمی‎گردد به اینکه آیا ما اینطور زندگی کردیم؟ آیا ما جزء آن افراد در صحنه طبق این خطاب امیرالمؤمنین بودیم یا نه خود ما نیز در خیلی از مواقع ساکت شدیم و در خیلی جاها در صحنه نبودیم که این تغییر را انجام دهیم.

حتی ممکن است کسی خودش آلوده باشد و با آمدن در این مسیر و سعی کردن به اصلاح اجتماعی، پاک شود. این مسئله را امیرالمؤمنین در نهج‏ البلاغه در آن نامه معروفی که به امام حسن‌مجتبی نوشتند، می‎گویند “و امر بالمعروف تکن من اهله“، امر به معروف کن که از اهلش باشی. این عبارت تاکید می‌کند به صرف امر به معروف چیزی محقق نمی‎شود بلکه باید خودت هم تلاش کنی و به آن عمل نمایی. بنابراین ما باید این نگاه متفاوت را بشناسیم.


لطفا در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید
لینک کوتاه: https://ayyam.ir/4140

چاپ نوشته


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برگزیده‌ها



تازه‌های شبکه‌های اجتماعی