جلوه‌های همت مؤمنانه برای مبارزه با کرونا در یزد

۹۹/۰۴/۱۷، ۱۱:۴۴ ق٫ظ

ماه اسفند معمولا به خاطر عید نوروز خیاط‌ها وقت سر خاراندن ندارند. به ما اطلاع دادند که دوخت ماسک نیاز جدی است. همگی خیاطی‌های عید را کنار گذاشتیم و مشغول دوخت ماسک شدیم. پارچه با همت خیرین تأمین می­‌شد.برای جذب حداکثری خیاط‌ها، اطلاع‌رسانی در شبکه‌های مجازی صورت گرفت و با استقبال زیادی روبه‌رو شد. بعد از آن، به خانه­ نیروهای داوطلب ­رفتیم و به آن‌ها هم الگوی کار و ظرافت‌هایش را آموزش ­دادیم. برای سامان‌دهی شبکه خیاط‌های خانگی، در پنج نقطه ستاد خیاط‌خانه‌ها برپا شد.

به گزارش«ایام»، بانویی یزدی که سال‌ها قبل به لطف امام رضا (ع) مسیر زندگی­‌اش تغییر می­‌کند، امروز یک طلبه جهادی شده است. او با وجود داشتن بیماری زمینه‌ای و آسیب‌پذیری در برابر ویروس کرونا، جهادگران سلامت را در میدان مقابله با کرونا تنها نگذاشته است. فاطمه کاردان از دوخت ماسک و آموزش خیاطی به نیروهای داوطلب تا مشاوره به بیماران کرونایی و تهیه بسته‌ سلامت و معیشت را در این مدت تجربه کرده است. روایتی که پیش روی شماست، درباره مسیری است این بانوی جهادگر یزدی در دوازده سال اخیر تجربه کرده تا امروز در قامت یک جهادگر سلامت بدرخشد.

روبه‌رو شدن با بیماری

فاطمه کارگران بافقی هستم، متولد سال ۱۳۵۹. دو فرزند پسر دارم و در حال حاضر طلبه سطح ۲ حوزه حضرت زینب (س) هستم. علت ورودم به ماجرای مقابله با کرونا، به داستان زندگی‌ام برمی‌گردد. ۲۸ فروردین‌ماه ۱۳۸۸ با خانواده به پابوس امام رضا (ع) و دیدار اقوام رفته بودیم. خیلی ناگهانی احساس شدید بیماری پیدا کردم. من را به بیمارستان بردند. در بیمارستان امام رضا (ع) در بخش سرطانی‌ها بستری شدم. فهمیدم دچار افت پلاکت خون شدم.
یکی از اقوام هم درگیر این بیماری بود که فوت کرد. یک‌باره همه­ آرزوهایم را بربادرفته دیدم. از همه بدتر این­که باردار بودم و باید فرزندم را از دست می­‌دادم. به دلیل خون‌ریزی‌ بدنی ناشی از این بیماری، گفتند امکان انتقال به یزد را ندارم. با چیزی روبه‌رو شده بودم که بدون درمان بود و بسیار خطرناک. درست مثل کرونا.

زیر سایه خورشید

وقتی خبر بیماری را شنیدم با نا امیدی، وصیت‌هایم را به همسرم اعلام کردم. با گریه به خواب رفتم. در خواب ائمه را دیدم که مرا مورد عنایت قرار دادند. در خواب قول دادم که چادر حضرت زهرا (س) را بپوشم و حق آن را به‌ جا آورم. فردای آن روز دوباره آزمایش دادم. در عین ناباوری پلاکت خونم از هزار به ۷۰ هزار رسیده بود! من یک‌شبه علاوه بر بهبودی جسمی، تغییر و تحولات روحی و روانی را هم تجربه می‌کردم.
اوایل که به یزد برگشتم، ظاهر شدن در اجتماع با چادر برایم سخت بود. استرس داشتم دوستان و اطرافیان چگونه با من برخورد می‌کنند. همسرم با یک جمله مرا از آن‌همه استرس خلاص کرد: «من نور خدا را در صورتت دیدم» خوشحال شدم که خداوند در این پرتگاه دستم را گرفته است.

از لاک جیغ تا مسجد

در آن شرایط، نیاز داشتم در یک جمعی باشم که بوی خدا بدهد. راستش را بخواهید نوجوان که بودم در قید و بند حجاب نبودم و اسلام را در حجاب نمی‌دیدم! مد و تجملات برایم حرف اول را می‌زد. خیاطی را همان موقع برای این یاد گرفتم که خودم هرچه می‌خواهم بدوزم. به پایگاه فرهنگی مسجد که کلاس‌های آموزشی برگزار می‌کرد، رفتم خودم را به‌عنوان مربی خیاطی معرفی کردم. فضای آنجا دل‌نشین بود و مرا پابند خود کرد. پای ثابت پایگاه بسیج شده بودم و حجاب را از اطرافیان تقلید می‌کردم. با خواندن کتاب‌های مختلف، از جمله معراج‌السعاده و شرکت در حلقه صالحین، سعی در تقویت بُعد معنوی خود داشتم. همزمان مربی خیاطی هم شدم. رفته‌رفته فرمانده پایگاه مرا به‌عنوان جانشین خودش پیشنهاد داد. بعدا هم فرمانده پایگاه ریحانه‌المصطفی امام‌شهر شدم. به لطف خدا توانستم در حوزه علمیه حضرت زینب (س) هم از محضر اساتید خوبی بهره ببرم.

در مسیر نور

ماه اسفند معمولاً به خاطر عید نوروز خیاط‌ها وقت سر خاراندن ندارند. من هم مثل بقیه. آقای صمدی؛ مسئول خدمات ستاد درمان از طریق همسرشان که خیاط هستند، به ما اطلاع دادند که دوخت ماسک نیاز جدی است. خدا را شکر خانواده مخالفتی نداشتند. این را باید بگویم که هر قدمی برمی‌دارم، از برکت وجود همسر خوبی است که خدا نصیبم کرده است. اوایل مادرم بسیار نگران بودند و گریه می‌کردند. به ایشان گفتم مادر شهدایی چون شهید حججی، شهید سلیمانی و دیگر شهدا هم باید به فرزندان‌شان می­‌گفتند که ما نگرانیم، در این راه قدم برندارید!؟ البته بنده اصلا قابل قیاس با این شهدای بزرگوار نیستم. ولی آرزو دارم در راه این شهدا قدم بردارم.

سامان‌دهی حرکت جهادی خیاط‌ها

وقتی از ما درخواست کمک کردند. همگی خیاطی‌های عید را کنار گذاشتیم و مشغول دوخت ماسک شدیم. از طریق خیرین از جمله آقای بهشتی، پارچه تأمین می­‌شد. کم‌کم کار برای همه جدی شد. اوایل کار خیلی سخت بود. ۳ هزار ماسک دوخته ‌شده بود که برگشت خورد و باید اصلاح می‌شد. شرایط سختی بود و باید به فکر چاره می‌افتادیم. الگوی دوخت ماسک و گان را مجددا بازبینی کردیم و همه با دقت سعی کردیم یاد بگیریم. برای جذب حداکثری خیاط‌ها، اطلاع‌رسانی در شبکه‌های مجازی صورت گرفت که با استقبال زیادی روبه‌رو شد. بعد از آن، به خانه­ نیروهای داوطلب ­رفتیم و به آن‌ها هم الگوی کار و ظرافت‌هایش را آموزش ­دادیم. در پنج نقطه ستاد خیاط‌خانه‌ها برپا شد و کم‌کم کار سروشکل گرفت.

جلوه‌های ایثار

تکاپوی این روزهای مردم، جلوه‌ای از آتش‌به‌اختیاری مردان و زنان باغیرت یزدی است. از زمانی که رهبری فرمودند قدم گذاشتن در این راه حسنه است، در همه اقشار جامعه جنب‌وجوش را به چشم دیدیم. همسر شهید حقی‌زاده با من تماس گرفتند که من توانایی خیاطی کردن ندارم، ولی چرخ‌خیاطی‌ دارم. می‌توانید آنرا ببرید و از آن استفاده کنید. هنوز که هنوز است در کارگاه در حال استفاده از آن هستیم.
یا مثلاً برادر طلبه‌ای گفت موتوری دارم و اگر به دردتان می‌خورد، آن را در اختیارتان قرار دهم. خانمی گیلانی با اینکه نوزاد چهار ماهه‌ای داشت، برای آموزش و دوخت لباس با ما همراه شد. به او گفتیم با این شرایط خطرناک است. فکر می‌کنید چه جواب داد؟ گفت فرزند من مثل حضرت علی‌اصغر(ع) و سرباز امام زمان است. در همین روزهای شیوع کرونا، افرادی را دیدم که از جان خود مایه می‌گذارند و هیچ ابایی ندارند.
یک روز آن‌قدر سرمان شلوغ بود که نتوانستیم به ستاد رحمت‌آباد پارچه و کش برسانیم. خودشان به خرازی‌ رفته بودند و کش تهیه ‌کرده بودند. آن‌ها را ۲۵ سانتی چیده بودند و آماده کرده بودند. بعد تماس گرفتند حالا دیگر پارچه را برسانید، ما منتظریم!
یک خانم که حجاب مناسبی نداشت نذر کرد به ستاد بیاید و کمک کند. مادر شهیدی شبانه‌روز پشت چرخ‌خیاطی در حال دوخت ماسک است. آقایی هستند که وجود مشغله‌های زندگی و مشکلات مالی‌، هر روز می‌آید و چرخ‌ها را رایگان تعمیر می‌کند. این‌ها همه سربازان رهبری هستند و ان‌شاءلله با تمام شدن کرونا، همچنان ثابت‌قدم می‌مانند تا چرخ اقتصاد را برای جهش تولید می‌چرخانند.

همت مومنانه

پیش از ورود به حوزه، در دانشگاه مشاوره خواندم. چند مورد مبتلای به کرونا تماس گرفتند که از لحاظ جسمانی و روحی وضعیت خوبی نداشتند. با وجود اینکه تلاش کردم اعتماد کنند و خود را معرفی کنند تا برای کمک آن‌ها اقدامی بکنیم، اما به دلیل ترس از طرد شدن از جامعه، معمولا خود را معرفی نمی‌کردند. در صورتی‌که می‌دانستم بیش از مواقع دیگر، نیاز به همدلی و همراهی دارند. آن‌ها برای تهیه­ اقلام بهداشتی و از لحاظ معیشتی، در مضیقه هستند. حتی ممکن است زنجیره انتقال باشند یا خدایی ناکرده به خاطر ناامیدی از بهبود، از دست بروند. ما از طریق دانشگاه علوم پزشکی و مراکز درمانی دیگر اقدام به دریافت فهرست بیماران کرده‌ایم که بتوانیم به نحو احسن به این عزیزان خدمات ارائه دهیم.
برای این مهم، بسته حمایت سلامت و بسته‌های معیشتی با کمک خیرین تهیه ‌شده است. این بسته‌ها شامل موادغذایی برای تامین نیاز یک‌ماهه­ یک خانواده ۵ نفره است. در کنار آن بسته سلامت نیز شامل محلول‌های ضدعفونی مواد غذایی و سطوح، ماسک و دستکش، دعای امام جواد (ع) و اسپند است. خانه‌های گروهی از عزیزان نیازمند هم با همت مومنانه نیروهای جهادی، ضدعفونی می‌شود. همچنین اعلام کردیم که نیروهای داوطلب می‌توانند خرید روزمره هر کس که نیاز دارد را انجام دهند تا رفت‌وآمد به حداقل برسد و به امید خدا زنجیره انتقال، قطع شود.


لطفا در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید
لینک کوتاه: https://ayyam.ir/7950

چاپ نوشته


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برگزیده‌ها

 معرفی «موانع رشد علمی ایران و راحل‌های آن»
«دانشگاه» یا «مدرک گاه»
 مروری اجمالی بر مطالبات رهبری از رسانه ملی
رسانه ملی و مطالبات رهبری
مشاهده همه


تازه‌های شبکه‌های اجتماعی