ظرفیت‌ها و ضروت‌های تاریخ‌شفاهی در ایران

تاریخ‌شفاهی زمینه‌ای برای انقلاب فرهنگی

۹۹/۰۴/۱۸، ۸:۳۶ ق٫ظ

ما با استفاده از تاریخ شفاهی می‌توانیم به حجم انبوه، گسترده و متنوع رویدادها و تجربه‌های از سر گذرانده دسترسی پیدا کنیم که مطالعۀ دقیق آن‌ها می‌تواند الگوی مطلوب عمل ما را در شکل‌گیری تمدن ایرانی اسلامی نشان دهد.

به‌گزارش «ایام»، متن پیش‌رو گفت‌وگو با «علیرضا کمری»؛ نویسنده و پژوهشگر حوزه ادبیات و هنر انقلاب اسلامی «دربارۀ ظرفیت‌ها و ضرورت‌های تاریخ‌شفاهی در ایران» است. متن این گفت‌وگو را که در شمارۀ ۵۹ نشریۀ فرهنگی، تحلیلی راه به چاپ رسیده است، در ادامه می‌خوانید:

امروز وقتی سخن از تاریخ شفاهی در میان است یکی از برجسته‌ترین نام‌ها، «استاد علیرضا کمری» است. کتاب‌ها و مقالات و دیدگاه‌های ایشان همیشه برای گروه‌های مختلفی که درگیر این حوزه از فعالیت علمی و فرهنگی در کشور هستند، آموزنده و خط ‌‌شکن بوده است. توجه و دقت ایشان به موضوع تاریخ شفاهی هم به کار آسیب‌شناسی این گونه از فعالیت‌ها توسط افراد و نهادهای مختلف آمده است و هم بی‌وقفه در رشد علمی و آشناسازی با روش‌های جدید مطالعاتی مفید بوده است. آنچه همواره از ایشان دیده و شنیده‌ایم جز پرهیز از نگاه تبلیغاتی و دردمندی نسبت به عمق فرهنگی مطالعات جنگ/ دفاع مقدس نبوده است.

در سال‌های اخیر چه در داخل ایران و چه ایرانیان خارج از ایران (عمدتاً از سوی وابستگان فرهنگی و سیاسی قبل از انقلاب) تلاش‌هایی جهت تنقیح تاریخ شفاهی معاصر ایران در جریان است. ارزیابی‌تان درباره این تلاش‌ها چیست؟

تاریخ شفاهی در ایران به دلایلی، عمدتاً پس از انقلاب محل توجه و اعتنای گسترده واقع شد. انقلاب و جنگ برای مطرح‌شدن و شکوفاشدن و روی زبان افتادن این اصطلاح دو بستر و زمینۀ بسیار مهم بودند. از نمونه‌های نخست و ابتدایی این شگرد باید به گفت‌وگو با شهید عراقی در نوفل‌لوشاتو اشاره کنم که تحت عنوان «ناگفته‌ها» چاپ شده است. کاری هم که بی‌بی‌سی راجع به انقلاب ایران در قالب نوارهای مصاحبه با شخصیت‌های انقلاب انجام داد و در داخل هم به دو یا سه شکل مختلف منتشر شد جزو کارهای اولیه در این حوزه، در خارج از ایران و مربوط به انقلاب محسوب می‌شود.

قسمت عمده‌ای از تجربیات تاریخی ما بعد از انقلاب به دلایل مختلف ثبت و ضبط نشده است. الآن شاید کم‌کم ضرورت تاریخ شفاهی مشخص می‌شود و یک سری تلاش‌هایی صورت می‌گیرد. به هر حال ما با توجه به محدودیت منابعی که داریم، نمی‌توانیم به همه موقعیت‌های تاریخی؛ از نهادها و ساختارها گرفته تا آدم‌ها ورود کنیم. در این صورت اولویت‌بندی ما باید چه‌طور باشد؟

به نظر من نیم قرن گذشتۀ ایران، یک دورۀ به تمام معنا متکثر و متنوع از مسأله‌ها و موضوعات بسیار قابل اعتنا است و باید این مسئله‌ها و موضوعات را از طریق مصاحبه، مبتنی بر شیوه تاریخ‌شفاهی از منابع و مجاری اطلاعاتی استحصال کرد. در این تردیدی ندارم که اگر این پنجاه سال به درستی شناسایی، استحصال و گردآوری شود، زمینه‌های پیدایی یک تحول بنیادین یا انقلاب فرهنگی و علمی رخ می‌دهد. این پنجاه سال دوره‌ای است که بسیاری از امور تغییرات عجیب و غریبی پیدا می‌کنند، ایجاد می‌شوند، شکل می‌گیرند. شاید این پنجاه سال از سده‌های قبل، از نظر کم و کیفِ تحولات اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و تاریخی، تغییرات فراتر و شگفت‌تر باشد.

ما با استفاده از تاریخ شفاهی می‌توانیم به حجم انبوه، گسترده و متنوع رویدادها و تجربه‌های از سر گذرانده دسترسی پیدا کنیم که مطالعۀ دقیق آن‌ها می‌تواند الگوی مطلوب عمل ما را در شکل‌گیری تمدن ایرانی اسلامی نشان دهد. این کار به یک نظام معرفتی سنجیده و نهادهای علمی فعال نیاز دارد. نهادهایی که اکنون در این حوزه انجام وظیفه می‌کنند، پراکنده و از هم گُسسته هستند. دفتر مطالعات جبهه فرهنگی انقلاب به‌عنوان یک مجموعه چریکی سبُک‌سلاحِ فرهنگی، کاری انجام می‌دهد. مرکز اسناد انقلاب اسلامی یک جور، مرکز مطالعات و تحقیقات ادب پایداری حوزه هنری جور دیگر و دیگر جاها به شرح ایضاً. این نهادها ارتباط معنامند، سازمان‌وار و متشکلی هم با هم ندارند و این اصلاً خوب نیست! این حرف‌ها به این معنا نیست که این‌ها تعطیل بشوند. رأس هرم همۀ نهادهای مطالعاتی، علمی، فرهنگی و آموزشی در ایران شورای عالی انقلاب فرهنگی است، شما باید تا قاعده هرم را مطالعه کنید که از این طریق وضع ده‌ها مرکز و مجموعه و نهاد علمی فرهنگی مطالعاتی را با هم و سهم مطالعات مربوط به پژوهش‌های تاریخی مُعاصر و انقلاب اسلامی را دریابید.

چون با مرگ افراد ممکن است که این‌ها را با خودشان ببرند.

بله، همینطور است. به تعبیر من تاریخ شفاهی، تاریخ اورژانسی است. یعنی همین الآن و به گردش دقیقه‌ها، کسانی به مثابه صفحاتی از این کتاب کنده می‌شوند و باد آن‌ها را می‌بَرد و تجربیات با ارزششان نابود می‌شود. من سال‌ها پیش، طرحی برای آموزش و پرورش نوشتم. گفتم یک معلم سی سال از روز اول تدریس می‌کند تا آخر. این سی سال، سی سال تجربه است. آموزش و پرورش این‌قدر باهوش باشد که سال بیست و نهم یا سی‌ام یک آموزش ضمنی برای این شخص بگذارد. بگوید ما می‌خواهیم این بیست و هشت سالی که شما تا الآن تدریس کردی، داشته‌ها و دیده‌ها و شنیده‌ها و تجربیاتت را کنسرو کنی و برای بعدی‌ها بگذاری، به مثابه یک پایان‌نامه و رساله. یعنی ما در آموزش و پرورش یک نهاد تاریخ شفاهی داشته باشیم که بعد از رفتن هر معلم تجربۀ سی سالۀ او ثبت بشود. بررسی و تحلیلِ انباشت این تجربیات برای پویایی و تداوم آموزش و پرورش یک ضرورت انکار نشدنی است. این طرح را می‌شود در اکثر، بلکه همۀ نهادها و سازمان‌ها و ادارات طرح و اجرا کرد. یکی از نتایج این عمل حفظ و صیانت از هویت است؛ از هویت فردی گرفته تا هویت ملی.

بماند از این که الآن ما داریم شرایط گذار و شتابانی را سپری می‌کنیم و برای جلوگیری از شکاف نسلی نیاز داریم که ارتباطات نسلی شکل بگیرد. بنابراین حتی علاوه بر تجربیات معلمان، نیاز داریم که داشته‌های پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌ها هم ثبت و ضبط شود. در بعضی مدارس دنیا این مساله جدی گرفته شده است و دانش آموزان به ‌عنوان یک کار درسی موظف هستند خاطرات شفاهی معمرین و بزرگترهای فامیل را جمع‌آوری کنند. به ‌واسطه این آموزش‌ها و سرمایه‌گذاری‌ها «حافظه تاریخی» حفظ و حراست می‌شود.

باید این کارها را انجام دهیم تا دچار انقطاع و گسست نشویم. چون اگر دچار انقطاع و گسست بشویم، ناچار می‌شویم هر دوره را از نو تجربه کنیم و هزینه کنیم. اگر ما تجربه تاریخ جنگ‌های ایران و روس را می‌داشتیم، قطعاً حضور ما در جنگ ایران و عراق به شکل دیگری بود. و ما از آن تجربه تاریخی می‌فهمیدیم که این‌جا باید چگونه ورود کنیم و چگونه خارج شویم.

به نظر من مسأله‌ شناسی و موضوع‌یابی مطالعات تاریخی به مفهوم گسترده کلمه از طریق تاریخ‌شفاهی، خودش موضوع رساله‌ها و پایان‌نامه‌ها و مطالعات مفصل است. رسیدن به این فهرست‌واره لازم است و پیدا کردن درخت‌واره موضوعات تاریخی در پنجاه سال گذشته، برای فهمیدن ترتیب و تراجُح و تقدم و تأخر آن‌ها.

متاسفانه نهادهای رسمی آموزشی-پژوهشی، از جمله دانشگاه‌های ما از توجه و اهتمام به این مسأله عقب هستند. انقلاب که شد رشته جامعه‌شناسی و علوم اجتماعی تا مدت‌ها گیج بود. من دانشجوی این رشته بوده‌ام و آن زمان را تا حدودی درک کرده‌ام و دیده‌ام. این عقب‌ماندگی دانشگاه نسبت به وضع موجود هنوز جبران نشده است. ما غالباً در فضای ترجمه داریم به سر می‌بریم یا سپری کردن همان راه‌های سنتی گذشته. این امری است که نهادهای انقلاب باید به آن خوب توجه کنند. تصمیم بایسته‌ای که می‌تواند از وضع فعلی ما را به یک مرحلۀ جهشی برساند تقریب و تفاهم نهادهای مشغول به تاریخ‌شفاهی با دانشگاه‌ها و مراکز آموزشی، خصوصاً آموزش و پرورش است. از سرمایۀ عظیم دانشجویی و دانش‌آموزی هم نباید غافل بود. مع‌الوصف فعال‌کردن و به کارگیری این طیف وسیع در حوزه تاریخ شفاهی نیازمند برنامه است.

به نظر من حتی اگر بخواهیم قضیه را جدی‌تر بگیریم، این مساله‌شناسی و موضوع‌شناسی تاریخ شفاهی می‌تواند یکی از کارهای اساسی شورای عالی انقلاب فرهنگی باشد. یعنی پیشنهادی که می‌شود کرد این است که شورای عالی انقلاب فرهنگی ببیند در نیم قرن اخیر، ما چه مسأله‌ها و موضوعاتی در حوزه اتفاقات تاریخی، اجتماعی، علمی و فرهنگی هنری و ادبی داریم که قابل تحقیق هستند و ما می‌توانیم از طریق گفت‌وگو به روش تاریخ شفاهی به آن برسیم و آن‌ها را جمع‌آوری و تدوین کنیم. حاصل این کار می‌تواند به تأسیس بانک یا آرشیو تاریخ شفاهی ایران به معنی واقعی کلمه بیانجامد. یکی از عللی که موجب می‌شود ما نسبت به این قضایا و مسائل و داشته‌ها وقوف پیدا نکنیم شناور بودن در حجاب معاصرت و قرب نسبت به واقعه یا حضور در متن است و دیگر، کم‌جانی ما در حوزۀ اندیشۀ خلاق و غلبۀ روند و پسند روزمره‌انگاری و اغتنام حال در کارها.

زمینه‌ها، علل و چگونگی پیدایی انقلاب به ‌واسطه تاریخ‌شفاهی روشن‌تر و کاربردی‌تر معلوم می‌شود. این که شخصیت تاریخی امام(ره) چگونه شکل می‌گیرند، می‌بالند و موجب این رخداد بزرگ می‌شوند از جملۀ موضوعات است. منشاء اندیشۀ امام چه بوده است و قس علی هذا. برخی قائل‌اند به صدرایی بودن آبشخور معرفتی امام. خود من هم قائل هستم به این که دوران جنگ، کل تاریخ و فرهنگ ایران تداعی و احیا و بازنمایی و بازخوانی می‌شود.

شاید اگر بخواهیم تعریف فرهنگ را بیان کنیم باید بگوییم فرهنگ ساختاری است که بر جامعه محیط می‌شود و جامعه را هدایت می‌کند. این ساختار در حقیقت تجربیات ته‌نشست شده گذشتگان است که ما را جهت می‌دهد. برای تبدیل شدن یک مقوله به فرهنگ باید آن پدیده برای مدت طولانی تداوم داشته باشد و تکرار شود تا ته‌نشست کند و تبدیل به ساختار شود. از این جهت شاید بتوان گفت که کار تاریخ شفاهی که نوعی تنقیح تجربیات است در نهایت باعث تداوم تجربیات و تبدیل شدن آن به فرهنگ می‌شود.

حرف قابل قبولی است؛ می‌شود فرض کرد فرهنگ صورت ایستا یا انقطاعی و تکه‌پاره شده پیدا کند یا فرهنگ متداوم و به هم پیوسته و شاکله‌مند باشد. این تداوم که اشاره کردید خیلی مهم است. یعنی ضمن این که شما در دنیای مدرن سیر می‌کنی، بفهمی از کجا به این‌جا رسیده‌ای. به همین دلیل است که در جاهایی مثل انگلیس، این‌هایی که مدرن و امروزی هستند و با آخرین فناوری‌ها سرو کار دارند، سخت به سنت پایبند هستند. شنیده‌ام در لندن و در حلقه اول مرکزی شهر، کسی نمی‌تواند نمای خانه‌اش را عوض کند. اما در ایران در حالی که ما دائم به تمدن و سنت خودمان می‌نازیم، وقتی به وضع معماری شهرها نگاه می‌کنید، متوجه می‌شوید هیچ اندیشه و نظام فرهنگی مدونی در شهرسازی ما نیست. قدم‌زدن در شهر نشان می‌دهد که جامعه چه‌طور فکر می‌کند و چگونه اداره می‌شود. معماری نُمود خیلی مهمی است برای دانستن فرهنگ و اندیشۀ یک جامعه.

ما اگر بخواهیم نگاه وجودشناختی به مساله معرفت و دانش عمومی و تخصصی داشته باشیم، باید این تجربیات را منقح کنیم. به قول دکتر کچویان؛ انقلاب اسلامی یک انفتاح تاریخی بود. یعنی گشایشی بود فارغ از رویکردهای جهانی چپ و راست موجود. این نگاه جدید خودش را در کنش انسان‌ها نشان می‌دهد. وقتی یک نظم گذشته‌ای از بین می‌رود و نظم جدید هم شکل نگرفته کنش‌گران آزادترین نوع کنش خودشان را دارند. یعنی تقریباً تحت هیچ ساختاری نیستند. این‌جا به تمامه خودشان هستند. یعنی «وجود» به تمامه خودش را ارائه و نشان می‌دهد. پس این‌جا و این برهه که هنوز نظم جدیدی شکل نگرفته را می‌خواهیم عینی کنیم، باید ببینیم که این وجود چه چیزی ساخته و بنا کرده؟ از همین جهت است که تاریخ شفاهی دهه اول انقلاب برای ساخت الگوی اصیل و مطلوب عمل بسیار حائز اهمیت است.

بله بنیاد آن بر معرفت منِ فعال است.

ما یک سری تجربه‌هایی داریم. انقلاب که اتفاق افتاد، تأثیر خودش را نه در عقول معرفت‌شناختی که در عقول عملی گذاشت. ما یک عقل عملی داریم و یک عقل نظری. عقل نظری این است که مثلاً می‌گوییم انقلاب اسلامی طبق نظریه صدرایی و این‌ها اتفاق افتاده که نقد و بررسی هم شده است. ولی می‌توان به عقل عملی هم توجه کرد که تا حالا کمتر توجه شده است. در فرایند و صیرورت انقلاب، عقل جدیدی شکل گرفته که این عقل جدید را نمی‌شود با هیچ کدام از نظریات و مکاتب پیشین توضیح داد. این عقل جدید عقل عملی بوده که خودش را در زندگی روزمره کنش‌گران فعال انقلابی نشان داده است. در جهاد، در جنگ، در هنر، در ادبیات و…. تاریخ شفاهی به ما کمک می‌کند که ما آن عقل عملی را بیرون بکشیم. همان کاری که فوکو راجع‌به تاریخ جنون انجام می‌دهد. می‌خواهد توضیح بدهد که این عقل جدید چطور شکل گرفته است. بر روی سرحدات و مرزهای عقل کار می‌کند و برای همین به پدیده مدرن تیمارستان می‌رسد و سعی می‌کند نشان دهد که عقل جدید غربی چگونه با تعریف مفهوم جنون خود را هویت می‌بخشد. برای همین به کمک تاریخ‌شفاهی می‌توانیم دریابیم که آن‌جایی که ما بعد از انقلاب داریم خودمان را از جهان موجود متمایز می‌کنیم کجاست. عینیات این تلاش در هنر و ادبیات و فعالیت‌های سیاسی و فرهنگی و اجتماعی نمودار می‌شود.

درست است. تاریخ شفاهی می‌تواند در حقیقت به دنبال بنیاد این “وقوف بر من آگاه” و تحقق پیدا کردن “من” هم باشد. “من” که می‌گویم، منِ نفسانی نیست. من فهیم است. منِ عارف است. عارف نه به معنای عارفانه‌اش، بلکه به معنی انسانِ شناسا. یعنی آگاهی به مُدرِک بودن و مؤثر بودن، مسئول بودن، دانستن و ایفای نقش کردن و این اتفاقی است که در انقلاب افتاده است. این خودآگاهی و خودباوری به توانستن است که منجر به عمل می‌شود. البته اتکاء این خودآگاهی و خودباوری یا ایقان و عمل، بازگشت به دین و احیای ایمان دینی بود. منشاء تأسیس نهادهای انقلاب و نقش‌آفرینی آن‌ها همین بود. این جهش چگونه به وجود آمد این سؤال بزرگ را می‌شود از طریق تاریخ شفاهی جواب داد. کارهای جهاد سازندگی از اول تأسیس تا پایان جنگ نمایشگاهی از همین خودیافتگی انقلابی و باور سرشار است. پشت این رخداد، اتفاقاتی روی داده که آن‌ها خوب دیده و مطالعه نشده است.

بگذارید مثالی بزنم؛ می‌دانید شمارگان نشریه «مکتب اسلام» چقدر بوده. بنابر نقل آقای محمود حکیمی در سال‌های ۱۳۵۵-۱۳۵۶ حدود ۰۰۰/۱۳۰ نسخه از این نشریه در سراسر ایران توزیع می‌شده و در سال ۴۸ تا ۱۳۵۲ بیش از ۱۰ هزار نسخه فقط در تهران خواهان داشته. زمانی که جمعیت ایران به‌مراتب کمتر از حالا و تعداد بی‌سواد بسیار بیشتر بوده است! این علامت بسیار بزرگی است که این تشکیلات توانسته خودش را ذره‌ ذره جان ببخشد و هویت بدهد. این‌که چگونه یک جریان فرهنگی سرکوب شده در دوره رضاخانی، در دوره محمدرضا احیا می‌شود، پردازش می‌شود و بالا می‌آید و اندک‌ اندک مفهوم و معنا پیدا می‌کند و می‌تواند یک انقلاب وسیع مردمی را هدایت کند، خود تجربه گران‌مایه‌ای است که تاریخ شفاهی می‌تواند ابعاد این تجربه را روشن و ماندگار سازد. نقش هیئت‌ها، گعده‌ها، مسجدها، حسینیه‌ها، مجموعه‌ها، انتشاراتی‌ها و آدم‌های شاخص در این دوران هنوز به راستی و بایستگی معلوم نشده است. انقلاب اسلامی حاصل رخدادهای خاموش فرهنگی بسیاری قبل از رخداد انقلاب اسلامی است.

در همین اثنا نگاهی هم داشته باشیم به بحبوحه انقلاب و مهم‌تر از آن بعد از انقلاب. مثلاً جهاد سازندگی و فعالیت‌های فرهنگی و اجتماعی آن زمان جهاد سازندگی. همین‌طور فعالیت‌های فرهنگی بعد از انقلاب در مساجد مثل گروه‌های تئاتر، سرود، ادبیات، تعزیه و کتاب‌خانه‌های مساجد و همین‌طور فضای جنگ و فضای پشت جبهه‌ها….

این‌ها بسیار مهم هستند. آنی که شما در انقلاب دیدید، حاصل و شکوفۀ حرکت‌های قبل است. یعنی اگر آن‌ها نبود، این‌ها شکل نمی‌گرفت. چون امر متداوم است. تداوم و پیوسته است و ما آن را نمی‌بینیم. این که جهادی‌ها یک‌باره کنار هم جمع می‌شوند، این در یک فضای فکری دینی و اخوت و ایثار شکل می‌گیرد. نیاز اساسی جامعه امروز ما شناخت و مهم‌تر – اگر بشود – احیای همین‌هاست. خصوصاً تجربیات دهه اول….

دهه اول از چه نظر؟

چون دهۀ اول، دهۀ جوشش و زایش انقلاب است. ما اندک‌اندک از آن‌جا فاصله می‌گیریم. می‌آییم وارد فضای سازندگی می‌شویم و گرایش‌های تکنوکراتی بر ما حاکم می‌شود و مواجهه‌ها و انتزاع‌ها شکل می‌گیرد. این روند می‌آید تا حال حاضر. جوّ انقلابی خودجوش مردمانه دهه اول الآن دیده نمی‌شود. آن زمان هر کاری که روی زمین مانده بود همه می‌رفتند و به آن اهتمام می‌کردند. الآن می‌گویند فلان نهاد بیاید و این کار را بکند. این تغییر نگرش خیلی مهم است.

الآن اگر بخواهیم به صورت عملیاتی‌تر بحث کنیم، روش مسأله‌شناسی ما چه‌طور باید باشد؟ به هر حال امکانات و فضای ما محدود است، الآن از کجا شروع کنیم بهتر است؟

نیاز به یک کار مقدّم مطالعاتی دارد. کارگروه‌هایی می‌تواند شکل بگیرد. این کارگروه‌ها می‌تواند تلفیقی باشد از بچه‌هایی که در حوزه مطالعات فرهنگی تاملاتی دارند و کسانی که در آن دوره، تجربه عینی عملیاتی در حوزه‌های متنوع شهرها و مجموعه‌ها و سازمان‌ها را سپری کرده‌اند. لازم است سابقۀ شُد و نشد این کار پیگیری و پرسش شود.

ارزیابی‌تان از کارهایی که تا حالا در تاریخ شفاهی ایران و انقلاب اسلامی و جنگ انجام شده چیست؟

دربارۀ این موضوع مفصل تا به حال حرف زده‌ام و مطلب نوشته‌ام اما اختصاراً باید بگویم غالباً میان خاطرات‌شفاهی و تاریخ‌شفاهی خلط مبحث شده است. در حقیقت گسترۀ موضوعی محتوایی تاریخ‌شفاهی را می‌توان به دو دسته تقسیم کرد:

۱- موضوع محور بودن

۲_ شخصیت محور بودن.

اصل مسأله در تاریخ‌شفاهی عطف به موضوع است و اگر سراغ شخص می‌روند بر حسب این است که ارتباط این شخص با موضوع، موضوعیت دارد. غالب آن چیزی که تحت عنوان تاریخ‌شفاهی در ایران اتفاق می‌افتد شخص محور است و در حقیقت نوعی خاطرات‌شفاهی است و نه “تاریخ‌شفاهی”.

بین تاریخ‌شفاهی و خاطره‌گیری شفاهی و تدوین آن مشابهت‌ها و همانندی‌ها و نیز تفاوت‌هایی هست. اگر چه هر دو مبتنی بر عنصر “یاد” یا “به خاطر داشته‌های ذهنی” مرجع روایت یا صاحب خاطره یا گوینده شکل می‌گیرند. هر دو غالباً اظهارات لسانی هستند. منتها یکی از جنبه‌های متفاوت‌کنندۀ مهم این است که مسأله تاریخ شفاهی “تاریخ” است. تاریخ‌شفاهی ناظر به رویکرد و روش است؛ ما در تاریخ‌شفاهی با تاریخ سروکار داریم. منتها به جای این که سراغ اسناد و مدارک کتبی و غیرکتبی برویم، سراغ کسانی می‌رویم که حادثه‌ها را آفریده‌اند، یعنی کنش‌گران فعال یا شاهد و سامع رویداد بوده‌اند که البته همین هم شرایط و مراتبی دارد که آیا دیده‌اند و یا فقط شنیده‌اند! آیا بدون واسطه شنیده‌اند یا با واسطه؟ که البته درباره این فقرات هنوز دقیق صحبت نشده است.

بنابراین وقتی که ما درباره تاریخ صحبت می‌کنیم، مسأله اساسی مورخ شفاهی دستیابی به چند و چون زمینه‌هایی پیدایی رخداد است، آن‌گاه خود رخداد و سپس آثار و پیامدهای آن رخداد. یعنی مسأله مورخ شفاهی مسأله تاریخ است. منتها در این جا به جای این که مستقیم به سراغ اسناد و مدارک کتبی و کاغذی و تصویری و غیر ذالک برود، متن اساسی کار او مبتنی بر گفت‌وگو با کسانی است که خود آن‌ها مرجع آگاهی و حیّ هستند. یعنی خود آن‌ها کنش‌گران یا شاهدان و ناظران رخداد هستند. در واقع، گویی در نبود این افرادی که باید این حرف‌ها را می‌گفتند، اسناد در گفتن نیابت داشتند.

پس ما می‌توانیم بگوییم نسبتِ بین شناخت و واقعه در تاریخ‌شفاهی مستقیم‌تر است تا در رجوع به سند. اگر چه در کار تاریخ شفاهی این طور نیست که مورخ شفاهی به اسناد کتبی و اسناد تصویری و غیر ذالک رجوع یا از آنها استفاده نکند، بلکه متن و بطن اساسی کارش بر اساس گفت‌وگو با کسانی است که مستقیم یا غیرمستقیم در آن رویداد حضور داشته‌اند.

در این‌باره نکاتی را عرض کنم: اول این‌که هر گفت‌وگو و مصاحبه و دیالوگی، تاریخ شفاهی نیست. وقتی که مورخ شفاهی با مرجع روایت، گفت‌وگو می‌کند، خودش باید یک تاریخ‌شناس تاریخ‌نگار باشد. مسأله او متوجه تاریخ است. درک عمیق تاریخ، مستلزم تعقل است. تعقل، نه توهمِ تعقل! خِردمرد، درمی‌یابد هیبت تاریخ را. کسانی که خلقیات رمانتیک و شاعرانه دارند بهتر است بروند دنبال ادبیات.

چه‌قدر از کسانی که رکوردر به دست می‌گیرند و گفت‌وگو می‌کنند تاریخ بلد هستند؟ غالب این‌ها تاریخ‌شناس و تاریخ خوانده نیستند. این حرف‌ها به این معنا نیست که آن کارها را نادیده بگیریم یا بی‌اهمیت بدانیم. آن کارها هم سر جای خودش محل اعتنا است ولی آن‌ها “تاریخ‌شفاهی” نیستند. چرا؟ چون مورخ در گفت‌وگو با شخص، در اصل به مسأله توجه دارد، نه به راوی. ما در خاطره به گوینده توجه می‌کنیم ولی در تاریخ (شفاهی و غیر شفاهی) به گفته توجه می‌کنیم، این یک تفاوت است.

در تاریخ‌شفاهی مصاحبه‌کننده می‌تواند و باید در دیالوگ فعال باشد و در جای لازم مصاحبه‌شونده را به چالش بکشد و او را راهنمایی کند. چون مصاحبه‌کننده به دنبال موضوع است و نه شخص. به عبارت روشن‌تر این‌که، مورخ تاریخ‌شفاهی برای تاریخ کار می‌کند و برای آن موضوع تاریخی که خودش دارد دنبال می‌کند، ما در خاطره‌نویسی برای خاطره شخص کار می‌کنیم، ولی در تاریخ‌نگاری شفاهی با چرایی و چگونگی و تحلیل و استدلال و استنباط سروکار داریم.

البته بعضاً کارهایی هم شده است که صرفاً خاطره‌گیری هم نبوده و معمولاً بین این دو گشتاگشتی هم صورت می‌گیرد. در خاطره‌گیری، ما فقط ثبت می‌کنیم که البته درگیر احساس و عاطفه می‌شویم و کار ریختار ادبی و روایی نیز پیدا می‌کند.

مسأله‌ای که ما در «خاطره» داریم این است که ما از اکنون به گذشته می‌رویم در حالی که در «تاریخ» گذشته را به اکنون می‌آوریم. یکی از آسیب‌های خاطره‌خوانی و خاطره‌کاری این است که شما را از وضع واقع موجود به گذشته پرتاب می‌کند، در شما حس نوستالژیک را تقویت می‌کند که آثار و تبعات این عقب‌گرد، خلسه است، این‌جا نشئگی و خلسه و خوشی و گریز از وضعیت موجود ممکن است پیش بیاید. در حالی که تاریخ ماجرایی است که شما را به اندیشیدن وامی‌دارد. می‌خواهید گذشته را به اکنون بیاورید. تاریخ (شفاهی یا مکتوب) دردانگیز و خردمحور است. خاطره‌خوانی و خاطره‌دوستی مفرط یا محسوس در یک جامعه می‌تواند نشانی باشد از گریز یا ستیز با وضع موجود؛ نوعی انفعال است در برابر واقعیتِ حاضر. در این صورت خاطره پناه‌گاه گذشته‌گرایان و افسوس‌مندان می‌شود. در حالی که در تاریخ شفاهی مسأله «اکنون» است که پیش روی ماست. پاسخ به مساله کنونی بر اساس آن‌چه گذشته و شناخت درست گذشته نه احساس‌مندانه و مخیّل.

ضرورت تاریخ شفاهی را از لحاظ معرفت‌شناختی چه می‌دانید؟ توجه به تاریخ شفاهی چه‌قدر مهم است؟ یعنی ما الآن باید تاریخ اسنادی را بیشتر مد نظر خودمان قرار بدهیم یا تاریخ شفاهی را؟ تفاوت حوزه‌های تاریخ شفاهی یا تاریخ اسنادی یا خاطره‌نگاری کجا است؟ با توجه به همین مسائل و مشکلات و دغدغه‌هایی که این روزها داریم.

اصل تاریخ است، یعنی مطالعۀ دقیق و روشمند گذشته و حال برای حال و آینده. اصل، مطالعات تاریخی است. چرا ما سراغ تاریخ شفاهی می‌رویم؟ به خاطر این که این روش و این رویکرد ما را به داده‌ها و یافته‌هایی می‌رساند که تاریخ کتبی یا اسناد و مدارک نمی‌رسانند. بنابراین اگر ما به کسانی مراجعه می‌کنیم و از آن‌ها سؤال می‌کنیم. به این دلیل است که به مجاری و منابع اطلاعاتی دسترسی پیدا کرده‌ایم که نو هستند و ما نمی‌توانیم یافته‌ها و داده‌های آن‌ها را از طریق یافته‌های اسنادی پیدا کنیم. تاریخ‌پژوهی و تاریخ شفاهی نیاز به مطالعات مفصل پیشینی دارد که زمینه را برای یک مصاحبه و گفت‌وگوی فعال و غنی فراهم می‌کند. در حالی که در خاطره‌نویسی خیلی به این مطالعات نیازی نیست. چون خاطره به عوالم فردی فرد مربوط می‌شود حتی در جایی که این فرد رویدادها را گزارش می‌دهد.

بنابراین گویی که ما با تاریخ شفاهی یک مجرا و مسیر جدیدِ بسیار قابل اعتنا برای دستیابی به اطلاعات پیدا می‌کنیم. البته انجام تاریخ شفاهی امری سهل و ممتنع است و همان‌طور که اشاره کردم غالباً خاطره‌نویسی را با تاریخ شفاهی خلط می‌کنند. داشتن دانش، خردمندی و حریّت از مختصات وجودی مورخ شفاهی است چون باید موضوع از زوایای مختلف و طرف‌های مختلفِ درگیر بررسی شود.

یکی از مبانی و مقاصد تاریخ شفاهی این است که صداهای پنهان و رانده شده، یعنی تاریخ‌های گمشده و شنیده نشده، روایت شود. معمولاً در خاطره‌نویسی‌ها سراغ افراد مشهور و معروف می‌روند در حالی که تاریخ شفاهی به صداهای حاشیه‌ای و کمتر شنیده شده نیز می‌پردازد. چون این طیف حاشیه‌ای کمتر امکان این را داشته‌اند که زندگی خود را روایت و مکتوب کنند و اسناد و مدارک برای روایت تاریخی زندگی این طبقات و افراد به حاشیه رانده‌شده کمتر موجود است و این‌جا تاریخ شفاهی به کمک می‌آید. با این روش می‌شود با باربران بازار هم طرف صحبت شد و نکته‌های شنیدنی و قابل ثبت را از آن‌ها گرفت، شما از این طریق می‌توانید سراغ کارگران ساختمانی بناهای خشتی و آجری یزد بروید تا بدانید چگونه گِل درست می‌کردند، ورز می‌دادند، قالب می‌زدند، خشت می‌کردند و بعد به کار می‌بردند. می‌توانم تعبیر دیگری برای تاریخ شفاهی به کار ببرم یا بسازم، این تاریخ به روش مطالعۀ سلولی عمل می‌کند، یعنی تن را شامل اعضا و اعضا را شامل اجزا و اجزا را شکل یافته از سلول‌ها می‌داند. تاریخ شفاهی تاریخ سلول شناخت هم هست تا برسد به جز و پیکر و تن که مردمان یک عصر و نسل باشند.

می‌توانیم بگوییم که خاطره‌نویسی یا خاطره‌نگاری پیش از تاریخ شفاهی است؟ ما می‌گوییم خاطره‌نویسی معطوف به چیزهایی هستند که اسنادی نیستند و در ذهنیت افراد وجود دارند. ما از خاطره‌نگاری استفاده می‌کنیم که این‌ها را استحصال بکنیم. مرحله بعد ممکن است که تاریخ شفاهی باشد که با توجه به سؤالاتی که دارد،‌ این‌ها را پردازش می‌کند. یعنی ممکن است که حتی از دل آن‌ها سؤالات جدیدی مطرح کند.

خاطره، یعنی «منِ او» ی گوینده. شما می‌خواهید «منِ او» را بشناسید. در حالی که ما در تاریخ می‌خواهیم «من او» را در حوزه بیرونی و در روابط با جمع و درگیر با حوادث نگاه بکنیم. ما در «تاریخ شفاهی» شخص را در پیکر و بدنه اجتماع می‌بینیم، در صورتی که در «خاطره» شخص را به‌عنوان یک عنصر فقط در خودش می‌بینیم. به همین دلیل عمده آن چیزی که در خاطرات انقلاب و خصوصاً جنگ شکل گرفته، بیان‌گر ذهنیت و آرمان و درونیات و جهان شخص هستند. این خاطرات به ما نمی‌گویند که در جنگ چه گذشته، اما به ما می‌گویند که انسان جنگ چگونه فکر می‌کرده. البته می‌شود بین این دو، پل ایجاد کرد و این‌ها بیشتر موادی هستند که به درد انسان‌شناسی جنگ می‌خورند، نه شناخت واقعیات و رویدادهای تاریخ جنگ از بُعد نظامی و سیاسی. علاوه بر این خاطرات عمدتاً مواد مفیدی برای مطالعات تاریخ فرهنگی هستند البته به شرط این که دست نخورند. که معمولاً متأسفانه صاف‌کاری می‌شوند، دست‌کاری و کم و زیاد می‌شوند و این مصیبت بزرگی است که در واقع مخدوش‌کردن و ایجاد پارازیت و از اعتبار انداختن این‌ها است، تا کی و چگونه و کجا این حرف‌ها اثر کند و به ثمر برسد. واللهُ اَعلم.


لطفا در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید
لینک کوتاه: https://ayyam.ir/7943

چاپ نوشته


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برگزیده‌ها



تازه‌های شبکه‌های اجتماعی