بازیگران نقش اول در پیشبرد اصلاحات فرهنگی رضاخان

همه مردان شاه

۹۹/۰۴/۱۹، ۱:۴۵ ب٫ظ

اینکه ایده اصلی و نخستین برای تغییر فرهنگ و گذشته ملت مسلمان ایران، از اتاق فکرهای اروپای قرن ۱۹ درآمد و اینکه «رضاخان» مأمور شد بخشی از سناریوی ازپیش نوشته‌شده را با سبک و سیاق خودش جلو ببرد، بارها گفته و نوشته‌ایم. بخش کمتر تکراریِ این داستان، آدم‌هایی هستند که هم وظیفه ایده‌پردازی و سیاست‌گذاری برای پیاده کردن اهداف شاه را به عهده داشتند، هم باید در پست‌ها و جایگاه‌های مختلف، امور اجرایی را تا رسیدن به نتیجه مطلوب استعمار پیگیری می‌کردند.

«ایام»؛ یادداشت مجید تربت‌زاده؛ نویسنده و روزنامه‌نگار پیرامون عملکرد درباریان رضاخان در ماجرای اصلاحات فرهنگی:

اشاره

ماجرا مفصل‌تر ازاین است که بشود انگشت اتهام را به سمت یک نفر یا یک جریان گرفت. نمی‌شود همه آنچه در ماجرایی مانند کشف حجاب اتفاق افتاد را پای آدم و تفکری خاص نوشت. اصلاً سناریوهایی که در برهه‌ای از تاریخ معاصر؛ از مشروطه گرفته تا اواخر عمر حکومت پهلوی اول، برای ایران نوشته و اجرا می‌شوند، آنقدر داستان، آدم، شخصیت، جریان، دست‌های پیش و پس پرده و … دارند که اگر تاریخ را دقیق و اساسی بخوانید، گاه ممکن است احساس کنید خود «رضاخان» وسط این همه داستان و ماجرا گم می‌شود!

از آن طرف پشت بام نیفتیم

اینکه ایده اصلی و نخستین برای تغییر فرهنگ و گذشته ملت مسلمان ایران، از اتاق فکرهای اروپای قرن ۱۹ درآمد و اینکه «رضاخان» مأمور شد بخشی از سناریوی ازپیش نوشته‌شده را با سبک و سیاق خودش جلو ببرد را بارها گفته و نوشته‌ایم. بخش کمتر تکراریِ این داستان، آدم‌ها و جریاناتی هستند که درحساس‌ترین برهه تاریخی، هم وظیفه ایده‌پردازی و سیاستگذاری برای پیاده کردن برنامه‌های مختلف را به عهده داشتند و هم باید خودشان در پست‌ها و جایگاه‌های مختلف دولتی و یا غیردولتی، امور اجرایی را تا رسیدن به نتیجه مطلوب استعمار پیگیری می‌کردند.
ساده‌تراینکه برخلاف تبلیغات و محتواهای شبه‌تاریخی که چند سالی است برخی تغییر و تحولات مثبت آن سال‌ها را پای اقتدار، تیزهوشی و آینده‌نگری «رضاخان» می‌نویسند، ما قرار نیست از توجه به نقش و جایگاه نخبگان و روشنفکران در رخدادهای مثبت و منفی آن روزگار غافل شویم. البته انتظار نداشته باشید از آن طرف بام تاریخ و سیاست بیافتیم و در بررسی علل و زمینه‌های ماجرایی مانند کشف حجاب، اگر قرار به تف و لعنت باشد، نفرین‌هایمان را فقط نثار «رضاخان» کنیم.

نظاره از شکاف مگسک

برای قزاقی که در بستر نظامی‌گری بال و پر گرفته و سال‌های سال به سیاست فقط از شکاف مگسک تفنگ و مسلسل «ماکسیم» نگریسته بود، فکر کردن به فرهنگ، سیاست‌های فرهنگی و توسعه سیاسی و اقتصادی مثل این است که از یک کودک نودبستانی، توقع حل معادلات چندمجهولی را داشته باشیم! وظیفه اندیشیدن، سیاست‌ورزی و سیاستگذاری به عهده نخبگان و روشنفکرانی بود که از دوره پسااستبدادی و رخدادهای شیرین و تلخ مشروطه‌خواهی، رسیده بودند به کودتای «رضاخانی» و درآن اوضاع و احوال یأس‌آلود تن داده بودند به تغییر سلطنت و اینکه شاید بتوان به پشتوانه خلق‌وخوی رضاخانی، سروسامانی به اوضاع سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایران داد.
البته پهلوی اول از سیاست و مملکت‌داری این اندازه را می‌فهمید که همه معماها و مشکلات، با تفنگ و مسلسل حل نمی‌شود و اگرقرار است مأموریتش را درست انجام دهد، به سیاست‌پیشگان و روشنفکرانی نیاز دارد که حوصله فکر کردن، برنامه‌ریزی و دنبال کردن کارها را داشته باشند. خلاصه اینکه همه اقدامات زشت و زیبای سال‌های ۱۳۰۰ تا ۱۳۲۰ فقط از کشکول سلسله پهلوی بیرون نیامده است. چه آن‌هایی که ممکن است حتی تحسین شما را برانگیزد، چه دسته گل‌هایی که در عرصه سیاست و فرهنگ به آب داده می شود و چه جنایت‌ها و فجایعی که رقم می‌خورند. همه و همه مدیون بازیگران نقش اول دربار پهلوی اعم از برخی نخبگان سیاسی و فرهنگی آن روزگار هستند.

حالا نوبت ماست

حذف نظام سنتی آموزش و پرورش، روی آوردن به آرمان‌های ملی‌گرایانه، تأکید و پافشاری بر برتری نژاد آریایی و عظمت ایران پیش از اسلام، کاستن از قدرت و نفوذ روحانیت و مرجعیت میان مردم،  شعار آزادی زنان و رهایی آن‌ها از قید حجاب، یکسان‌سازی زبان و فرهنگ مردم ایران و… از جمله مواردی است که سرلوحه برنامه‌ها و اقدامات نخبگان و روشنفکران آن دوره قرار داشت. یعنی شخصیت‌هایی که پس از کودتای رضاخانی، امیدوار شده بودند برای تحقق اهداف و آرمان‌های خود، می‌شود روی  پهلوی اول حساب کنند. تحصیل‌کردگانی که سال‌ها پیش در مدارس و دانشگاه‌های غربی درس خوانده و در برخورد با سبک زندگی و جلوه‌های تمدن غرب، آنقدر شیفته و از خود بیخود بودند که تنها راه نجات مردم ایران را شبیه شدن به فرنگی‌ها و تقلید قدم به قدم از آن‌ها می‌دانستند. با این دیدگاه، مدارس و دانشگاه‌ها و کلیه سرفصل‌های کتب آموزشی و نحوه تدریس معلمان، نعل به نعل باید مانند آنچه  باشد که آن‌ها در فرنگستان دیده‌اند. وسایل نقلیه، کشاورزی، صنعت، معماری و حتی لباس پوشیدن زن و مرد ایرانی، باید آرام آرام تغییر کند و بشود مثل آن‌چه آن‌ها در غرب دیده‌اند. لابد اینگونه پیشرفت و توسعه خود به خود به وجود می آمد! این اندیشه‌ها، ازآغاز دوره مشروطه سروکله‌شان پیدا شده بود، اما مدعیانش فرصت پیاده‌سازی افکارشان را پیدا نکرده بودند.

مغز متفکر

اندیشه‌پرداز، سیاستمدار، نظریه‌پرداز، دولتمرد، ادیب، دانشمند، تجددطلب، روشنفکر، فراماسونر، غرب زده و…! همه این‌ها جمع در یک نفر است و آن «محمد علی فروغی» است!
آن طور که منابع تاریخی مختلف نوشته‌اند، همه این لقب‌ها و تعاریفی در مورد او صدق می کند. همین منابع این را هم تأیید می‌کنند که «فروغی»، مغز متفکر و اندیشه‌پرداز حکومت رضاخان نیز هست. فروغی ایدئولوژی و خطوطی را ترسیم می‌کند که سرلوحه همه سیاست‌های نظام حکومتی قرار می‌گیرد. از سخنرانی او در مراسم تاج‌گذاری، وقتی که رضا خان را پادشاهی پاکزاد، ناجی ملت و احیاگر شاهنشاهی ایران باستان معرفی کرده و می‌گوید مردم باید او را سرمشق خود قرار دهند، می‌شود فهمید تلاش کرده با ترویج ناسیونالیسم ایرانی زمینه را برای پیاده کردن برنامه‌های دقیق و از پیش تعیین شده‌ی دیگر فراهم کند.
او که مغز متفکر جریان فراماسونری در ایران به شمار می‌رود، با نفوذی که بر رضاخان دارد، در جهت گیری‌های فرهنگی عصر رضاخان از جمله آشنایی او با اصلاحات و تغییرات فرهنگی-سیاسی در ترکیه تحت حکومت آتاتورک، نقش مهمی دارد.    

دست‌های آلوده

«تیمورتاش» را قدرتمندترین دولتمرد و روشنفکر دوره رضاخانی نامیده‌اند. خیلی‌ها معتقدند پایه‌گذار و شکل‌دهنده زیرساخت‌های حکومت رضاخان است. در سال‌های نخست هم تقریباً همه امور دولتی زیر نظر او بوده و هیئت دولت، گفته‌ها و عقایدش را عین اراده شاه می‌دانستند. او در سوق دادن افکار رضاخان به سمت ماجرای لباس متحدالشکل و اجباری کردن کلاه دولتی و… نقش مهمی دارد. او زمینه‌سازی برای کشف حجاب را با برگزاری میهمانی با حضور زنان بی‌حجاب آغاز می‌کند، شاعران مختلفی را تشویق به سرودن شعر در زمینه کشف حجاب می‌کند و جالب اینکه همه این ایده‌ها و افکار را قبلاً در نامه‌ای به رضاخان و در قالب «اصلاح معارف» مملکت معرفی کرده است!

انگشت کردن در دِماغ شاه

«علی اکبرداور» و اقداماتش نیز قابل چشم پوشی نیست. او و تیمور تاش در جریان انتقال سلطنت از قاجار به پهلوی‌ها بسیار فعال‌اند. «داور» در دوره نخست وزیری فروغی، “وزیر فوائد عامه” می‌شود و در شکل گرفتن ساختار اقتصادی-اداری حکومت تازه تأسیس پهلوی، بازیگر نقش اول است. او در هیچ مرحله‌ای، اهل «نه» گفتن به دستورات رضاخان نیست. به جای آن، با هوش سرشاری که دارد به دنبال راه‌هایی می‌گردد که بشود دستور شاه را با کمترین آسیب و زیان اجرا کرد.
«احمد متین دفتری»، از جمله دیگر شخصیت‌های مهم و تأثیرگذار در شکل‌گیری سیاست‌های فرهنگی آن دوران و پایه‌گذار سازمان «پرورش افکار» است. او در خاطراتش می‌نویسد: «فکر تشکیل سازمان پرورش افکار را در دِماغ شاه تولید نمودم و این مقدمه‌ای بود برای تشکیل یک حزب سیاسی مانند حزب خلق ترکیه… رادیو را که شاه با آن مخالف بود تأسیس کردیم… مدرسه برای روزنامه‌نگاری دایر نمودیم… از تئاتر غفلت نداشتیم… مدرسه آموزش هنرپیشگان را به وجود آوردیم…».

تقی‌زاده و دیگران

«علی‌اصغر حکمت» هم به لطف تحصیلات آکادمیک در کالج آمریکایی تهران، از جمله مجری‌ها و طراحان اصلی نمایش‌های کشف حجاب در ایران و تبلیغ و ترویج آن است. سازمان پیشاهنگی دختران ایران هم از دیگر شاهکارهای او برای کامل کردن جریان بی‌حجابی به حساب می‌آید. «سید حسن تقی زاده» البته از همان آغاز و پیش از روی کار آمدن پهلوی اول، طرفدار و مروج سفت و سخت سبک زندگی غربی در ایران بود و راه بهروزی و پیروزی را هم فقط تقلید صِرف ازغربی‌ها می‌دانست. «تقی زاده» اگرچه در آغاز به پادشاهی رضاخان رأی مثبت نمی‌دهد، اما در ادامه پست‌های مختلف وزارت و سفارت را به عهده گرفته و به پیشبرد سیاست‌های اجرایی آن دوره کمک شایانی می‌کند.

عاقبت و عقوبت

احمد کسروی، مهدی‌قلی‌خان هدایت، فرج‌الله بهرامی، ذبیح بهروز، سیدمحمد تدین و عیسی صدیق را هم می‌شود به این فهرست اضافه کرد. با این توضیح که اهداف و آرزوهای هر کدام از این شخصیت‌ها از پیوستن به جمع سیاستگذاران و مروجان برنامه‌های فرهنگی دوران رضاخان، کاملا متفاوت است. این تفاوت را البته می‌شود تقریباً با نوع کارها و شدّت اقدامات این افراد دید. در پرونده برخی از آن‌ها، نشانه‌های مثبتی چون راه‌اندازی دانشگاه، توسعه و گسترش مراکز مفید فرهنگی، تحول در ساختار اقتصادی و اداری نیزبه چشم می‌خورد.
با این همه تفاوت، سرنوشت برخی از آن‌ها در پایانِ همکاری و همراهی با رضاخان تقریباً با یکدیگر مشابه است. تیمورتاش با همه کاردانی و سیاستمداری و خدماتی که به حکومت کرد، وقتی تاریخ مصرفش تمام می‌شود، مورد غضب قرار گرفته و در زندان کشته می‌شود. علی‌اکبر داور با همه توانایی، زیرکی و مطیع بودنش، وقتی خودش را در برابر خودکامگی و کله‌شقی رضاخان ناتوان می‌بیند، خودکشی می‌کند. فروغی نیز هر بار که به تصور شاه، پا را از گلیمش درازتر کرده و یا با تندروی و خشونت حکومت مخالفت می‌کند، مورد غضب واقع شده و طرد می‌شود.


لطفا در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید
لینک کوتاه: https://ayyam.ir/8107

چاپ نوشته


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برگزیده‌ها

 معرفی «موانع رشد علمی ایران و راحل‌های آن»
«دانشگاه» یا «مدرک گاه»
 مروری اجمالی بر مطالبات رهبری از رسانه ملی
رسانه ملی و مطالبات رهبری
مشاهده همه


تازه‌های شبکه‌های اجتماعی