گزارش قیام گوهرشاد در مکاتبات نظمیه­

۹۹/۰۴/۱۹، ۵:۲۳ ب٫ظ

وحشت‌ رژیم‌ به‌خاطر این‌ بود که‌ ممکن‌ است‌ این‌ قیام‌ به‌ یک‌ قیام‌ سرتاسری‌ تبدیل‌ شود؛ زیرا مشهد محل‌ آمدوشد همه‌ی‌ مردم‌ ایران‌ بود و می‌توانست‌ این‌ خبر به‌ سرعت‌ در سرتاسر ایران‌ منتشر شود. نظمیه‌ی‌ مشهد در گزارشی‌ این‌ خطر را به‌ رضا شاه‌ منتقل‌ و اعلام ‌کرده‌ است‌ که‌ «آنچه ‌امروز استنباط‌ می‌شود، علما با این‌ پیشامد موافق‌ می‌شوند و دور نیست‌ با علمای‌ سایر ولایات‌ و ایالات‌ رابطه‌ پیدا نمایند. مکاتبات‌ و تلگرافات‌ آنان‌ تحت‌ سانسور، لیکن‌ مسافرین‌ از هر طبقه‌ و از هر شهر در ایاب ‌وذهاب‌».

به گزارش «ایام» متن پیش‌رو گزارشی است از مکاتبات نظمیه پیرامون واقعه گوهرشاد که به مناسبت هشتاد و پنجمین سالگرد قیام مردمی در مسجد گوهرشاد که با دستور رضا شاه پهلوی سرکوب شد، به نگارش در آمده است:

خبر کشف‌ حجاب‌ و جشن‌ شیراز و دستگیری والی شیراز، مردم‌ مشهد را برانگیخت‌ و علمای‌ مشهد سخت‌ به‌ تکاپو افتادند تا راهی‌ برای‌ جلوگیری‌ از تصمیم‌ شاه ‌پیدا کنند. علمای‌ مشهد آیت‌الله‌ حاج‌آقاحسین‌ قمی‌، آیت‌الله‌ سید یونس‌ اردبیلی‌، آقازاده‌(فرزند آیت‌الله‌ آخوند خراسانی‌) و جمعی‌ دیگر با تشکیل‌ جلساتی‌ به‌ رایزنی‌ پرداختند. تصمیم‌ گرفته شد که‌ آیت‌الله‌ قمی‌ به‌ تهران‌ رفته‌ و با رضا شاه‌ مذاکره‌ کند تا شاید وی‌ را از این‌ تصمیم‌ منصرف‌ نماید. آیت‌الله‌ قبل‌ از عزیمت‌، خبر حرکت‌ خود را به‌ رضا شاه‌ اعلام‌ کرد؛ آنگاه‌ به‌ شهرری‌ رفت‌ و در باغ‌ سراج‌الملک‌ رحل‌ اقامت‌ گزید؛ امّا محل‌ سکونتش‌ بلافاصله‌ در محاصره‌‌ی نیروهای‌ نظامی‌ قرار گرفت‌ و از ورود و خروج‌ مردم‌ جلوگیری‌ شد.

 مشهد ناآرام می‌­شود

خبر حصر آیت‌الله‌ در مشهد موج‌ جدیدی‌ آفرید و منزل‌ آیت‌الله‌ سید یونس ‌اردبیلی ‌محل‌ اجتماع‌ مردم‌ و سخنرانی‌ خطبا شد. در اثر ازدحام‌ بیش‌ از حدّ مردم،‌ محل‌ اجتماع‌‌‌ به‌ مسجد گوهرشاد منتقل‌ و رهبری‌ تظاهرات‌ و اعتراض‌ها به‌ عهده‌‌ی بهلول‌ واعظ‌ گذاشته ‌شد. صبح‌ جمعه‌ ۲۰ تیر ۱۳۱۴ شمسی‌ مسجد به‌ محاصره‌‌ی نیروهای‌ نظامی‌ و انتظامی‌ درآمد و زد و خورد آغاز شد. عده‌ای‌ کشته‌ شدند و یا به‌ شهادت‌ رسیدند. نیروی‌ پلیس‌ عقب‌نشینی ‌کرد. مجدداً روز یکشنبه‌ ۲۲ تیر نیروهای‌ نظامی‌ و پلیس‌ پس‌ از محاصره‌ مسجد دست‌ به ‌قتل‌عام‌ زدند و عده‌‌ی بسیاری‌ را کشته‌ و عده‌ای‌ را مجروح‌ کردند.

 قاتل گزارش ­می­‌دهد

در گزارش‌ شهربانی‌ مشهد به‌ شهربانی‌ کل‌ کشور ماجرای‌ گوهرشاد در هشت بند چنین‌آمده‌ است‌:

«۱ـ به‌واسطه‌‌ی اینکه‌ اهالی‌ خراسان‌ تا درجه‌ای‌ از تجدّد دور و تا اندازه‌ای‌ تحت ‌نفوذ علمای مذهبی‌ می‌باشند، در پی‌ امر مطاع‌ مبارک‌ ملوکانه‌، استعمال‌ کلاه ‌لبه‌دار سوء اثر بخشید.

۲ـ عده‌ی‌ کثیری‌ از وعاظ‌ و اهل‌ منبر و کسبه‌ به‌ منزل‌ آیت‌الله‌ آقا حسین‌ قمی‌ از علمای‌ طراز اول‌ مشهد رفت‌ و آمد می‌کنند. وی‌ مصمم‌ می‌شود به‌ تهران‌ حرکت‌ نموده‌ نزد شاه‌ برود. در یک‌ روز قریب‌ یک‌ساعت‌ با شیخ‌ احمد؛ مدیر جریده‌ی ‌بهار خلوت‌ نموده‌. بعد از حرکت‌ آیت‌الله،‌ تلگرافاتی‌ هم‌ از طرف‌ اصناف‌ به‌ خاک ‌پای‌ مبارک‌ همایونی‌ مخابره‌ می‌شود.

۳ـ شیخ‌ محمدتقی‌ بهلول‌ از اهالی‌ گناباد که‌ شخصی‌ مفسده‌جویی‌ است‌ درمشهد، یوم‌ ۱۸ تیرماه‌ وارد و لیله‌‌ی پنجشنبه‌ ۱۹ تیر در مسجد گوهرشاد منبر رفته‌. یوم‌ پنجشنبه‌ مأمور جهت‌ دستگیری‌ مشارالیه‌ اعزام‌، چون‌ در داخل‌ صحن‌ مطهر بوده‌ از آمدن‌ به‌ نظمیه‌ امتناع‌ می‌ورزد و مردم‌ اطراف‌ او جمع‌ می‌شوند و درنتیجه‌ چند نفر دربان‌ او را به‌ کشیک‌خانه‌ می‌برند. نیابت‌ تولیت‌ عظما تلفوناً به ‌نظمیه‌ اطلاع‌ می‌دهد برای‌ جلب‌ او مأمور فرستاده‌ شود.

رئیس‌ نظمیه‌ موقع‌ را مقتضی‌ ندانسته‌ دستگیری‌ را به‌ شب‌ موکول‌ می‌کند. میرزاباقر باشی‌ کشیک‌ آستانه‌، شیخ‌ بهلول‌ را در محلی‌ که‌ مردم‌ او را ببینند توقیف‌ می‌کند. مردم‌ او را از کشیک‌خانه‌ خارج‌ و دربان‌ها هیچ‌ مقاومتی‌ نشان‌ نمی‌دهند. مشارالیه‌ به‌ مسجد و روی‌ منبر می‌رود. روی‌ منبر مردم‌ را تحریک‌ می‌کند که‌ در مقابل‌ کلاه‌ لبه‌دار استقامت‌ نمایند و می‌گوید اگر بر سر شما کلاه‌ لبه‌دار بگذارند چند روز دیگر هم‌ حجاب‌ از روی‌ ناموس‌ شما برداشته‌ خواهدشد.

نواب‌ احتشام‌ و عده‌ای‌ دیگر هم‌ به‌ مشارالیه‌ تأسی‌ جسته‌، غائله‌ را برپا می‌نمایند. دستور داده‌ می‌شود بایستی‌ شیخ‌ بهلول‌ و نواب‌ احتشام‌ و شیخ‌اردبیلی‌ و سیداصفهانی‌ که‌ سردسته‌‌ی اشرار هستند، دستگیر شوند و نفراتی‌ هم ‌برای‌ کمک‌ می‌آیند. ولی‌ چون‌ تا صبح‌ کمک‌ نیامد، اقدام‌ برای‌ دستگیری‌ آنها نشد.

۴ـ روز جمعه‌ ۲۰ تیر عده‌ای‌ آژان‌ و نظامی‌ اطراف‌ صحنین‌ را محاصره‌ و از ورود مردم‌ به‌ مسجد ممانعت‌ به‌ عمل‌ می‌آید. عده‌ای‌ از داخل‌ صحن‌ و مسجد فریاد یاعلی‌ می‌کشیدند؛ عده‌ای‌ هم‌ از خارج‌ برای‌ ملحق‌ شدن‌ به‌ طرف‌ مسجد ازدحام‌ می‌کنند، نظامیان‌ از ورود مردم‌ جلوگیری‌ می‌کنند؛ ولی‌ مردم‌ با سنگ‌ و چوب‌ حمله‌ می‌کنند و نظامیان‌ از سلاح‌ گرم‌ استفاده‌ می‌کنند. چند نفر مقتول‌ و عده‌ای‌ مجروح‌ می‌شوند. سپس‌ سهل‌انگاری‌ می‌شود؛ ایّاب‌ و ذهاب‌ به‌ مسجد و صحن‌ آزاد می‌شود و اشرار از صحن‌ به‌ مسجد آمده‌، منبر رفته‌. شیخ‌ عباسعلی‌ محقق‌ هم‌ به‌ آنها ملحق‌ و مردم‌ را تهییج‌ و تحریک‌ به‌ مقاومت‌ می‌نماید.

۵ـ یوم‌ شنبه‌ ۲۱ تیر عده‌ای‌ از اشرار دسته‌ به‌ دسته‌ درب‌ منازل‌ علما رفته‌ و آنها را مجبوراً به‌ مسجد می‌برند و کسبه‌ را نیز تهدید و وادار به‌ بستن‌ دکاکین ‌می‌نمایند.

۶ـ لیله‌ی‌ یکشنبه‌ ۲۲ تیر امر جهان‌ مطاع‌ مبارک‌ ملوکانه‌ برای‌ رفع‌ غائله‌ شرف‌ صدور می‌یابد. عده‌ی‌ اشرار قریب‌ هزار نفر بوده‌اند. مأمورین‌ پلیس‌ و نظامی‌ درب‌ قسمت‌ شرقی‌ و غربی‌ مسجد، واقع‌ در بازار و درب‌ شیخ‌ بهایی‌ را شکسته ‌مشغول‌ زد و خورد می‌شوند، عده‌ای‌ مقتول‌ و جمعی‌ مجروح‌ و دستگیر می‌شوند، ولی‌ عده‌ای‌ هم‌ از درب‌ دارالسّیاده‌ به‌ صحن‌ عتیق‌ رفته‌، متفرق می‌شوند.

۷ـ مأمورین‌ نظمیه‌ در رفع‌ غائله‌ با نظامیان‌ تشریک‌ مساعی‌ نموده‌، لذا چون‌ عده‌‌ی مقتولین‌ در مسجد را نظامیان‌ جمع‌آوری‌ کرده‌اند مدرکی‌ برای‌ تعیین‌ تعداد مقتولین‌ وجود ندارد.

۸ـ غالب‌ مأمورین‌ آستانه‌ی‌ مقدسه‌ باطناً با شورشیان‌ موافق‌ بوده‌ و از بدو امر به‌ مسامحه‌ گذرانیده‌اند.»

شهربانی‌ مشهد در پایان‌ گزارش‌ می‌نویسد: «علت‌ طغیان‌ و سبب‌ اصلی‌، حرکت‌ آقای‌حاجی‌ حسین‌ قمی‌ بوده‌، به‌ علت‌ اینکه‌ مردم‌ به‌ وی‌ معتقد می‌باشند. سرمنشأ فساد هم‌ شیخ‌ بهلول‌، نواب‌ احتشام‌ و این‌ اشخاص‌ می‌باشند: شیخ‌ مقتدر، شیخ‌ عباسعلی‌ محقق‌، شیخ‌ مهدی‌ واعظ‌، شیخ‌ محمدحسین‌ اردبیلی‌، سیدعبدالعظیم‌ مسئله‌گو، کاتب‌ خاقان‌، شیخ‌ محمد صاحب‌الزمانی‌، حسن‌ اردکانی‌، سیدزین‌العابدین‌ سیستانی‌، شیخ‌ هاشم‌مدرس‌ قزوینی‌، شیخ‌ آقابزرگ‌ شاهرودی‌، سیدیونس‌ اردبیلی‌ و سیدعبدالله‌ موسوی ‌شیرازی‌. تاکنون‌ مدرکی‌ به‌ دست‌ نیامده‌ که‌ دست‌ اجنبی‌ در این‌ امر دخالت‌داشته‌ باشد».

اعترافات 

سرلشکر ایرج‌ مطبوعی‌، فرمانده‌ لشکر خراسان‌ و مسئول‌ سرکوب‌ قیام‌، پس‌ از انقلاب‌ دستگیر و محاکمه‌ شد. او در بازجویی‌ گفته‌ است‌: «استاندار و اسدی (نایب‌التولیه آستان قدس رضوی)‌ از مرکز تقاضا کردند عده‌ای‌ نظامی‌ به‌ کمک‌ شهربانی‌ داده‌ شود… از تهران‌ دستور دادند عده‌ای‌ نظامی‌ به‌ فرماندهی‌ سرهنگ‌ قادری‌ در اختیار استاندار گذارده‌ شد».

ایرج مطبوعی؛ رئیس نظامیان مجری دستور جنایت در مسجد گوهرشاد

در مورد تعداد کشته‌شدگان‌ خبر موثقی‌ به‌دست‌ نرسیده‌است‌؛ امّا تعداد آنها را تا پنج هزار تن‌ نوشته‌اند. نظمیه‌ی‌ مشهد در گزارش‌ بعدی‌ که‌ به‌ منظور تصحیح‌ گزارش‌ قبلی‌ فرستاده‌، می‌نویسد: «توضیحاً عرض‌ می‌کند که‌ عده‌‌ی مقتولین‌ در مسجد، یازده نفر بوده‌، توسط‌ مأمورین‌ نظمیه‌ جمع‌آوری‌ و به‌وسیله‌‌ی اتومبیل‌ به‌ مأموریت‌ یک‌ نفر از تأمینات‌ که‌ اسم‌ او را فراموش‌ کرده‌ام،‌ برای‌ دفن‌ به‌ قبرستان‌ فرستاده‌ شد…اشخاصی‌ که‌ از مجروحین‌ در مریض‌خانه‌ فوت‌ کرده‌اند مدرک‌ کتبی‌ مریض‌خانه‌ دوسیه‌ [پرونده] مربوطه‌ ضبط ‌می‌باشد».

با اینکه‌ گزارش‌ اوّل‌ در تاریخ  ‌۱۶/۵/۱۳۱۴  یعنی‌ ۲۶ روز بعد از واقعه‌‌ی گوهرشاد تنظیم‌ شده‌ است‌، شهربانی‌ به‌ صراحت‌ اعلام‌ کرده‌ خبر از مقتولین‌ ندارد، زیرا ارتش‌ مأمور جمع‌آوری‌ آنها بوده‌ است‌ و در گزارش‌ تکمیلی‌ می‌نویسد: «مقتولین‌ توسط‌ یک‌ نفر از نظمیه‌ که‌ نام‌ او را فراموش‌ کرده‌ام‌ دفن‌ شده‌اند». البته‌ خیلی‌ بعید به‌ نظر می‌رسد که‌ نظمیه‌ پس‌ از ۲۶ روز چنین‌ اشتباه‌ بزرگی‌ را مرتکب‌ شده‌ باشد و بعد برای ‌اصلاح‌ گزارش‌ بعدی‌ نام‌ مأمور را فراموش‌ کند. این‌ تعارض‌ نشانگر فزونی‌ تعداد شهداست‌ که‌ پس‌ از پخش‌ خبر آن‌ در بین‌ مردم‌، لشکر خراسان‌ در پی‌ تبرئه‌ی‌ خود بوده‌ وچون‌ قدرتمندتر بوده‌ است‌، نظمیه‌ را مجبور به‌ پذیرش‌ کرده‌ است‌.

سرلشکر ایرج‌ مطبوعی‌ که‌ در آن‌ زمان‌ کفیل‌ لشکر خراسان‌ بوده‌ است‌، اعتراف‌ می‌کند که‌ «به‌طور تقریب‌ در حدود بیست‌ الی‌ بیست‌ و دو نفر کشته‌ و در حدود چهل  پنجاه‌ نفر هم‌ از دو طرف‌ مجروح‌ شدند».

آقای‌ مطبوعی‌ مدعی‌ است‌ که‌ وقتی‌ فرمان‌ سرکوبی‌ صادر شد «اینجانب‌ اظهار نمودم ‌نظریه‌ام‌ این‌ است‌ که‌ با نصیحت‌ حتی‌ به‌ وسیله‌ی‌ علمای‌ عظام‌ آنها را متفرق کنند…ازتهران‌ دفتر مخصوص‌ ابلاغ‌ نمود که‌ بایستی‌ فوراً غائله‌ کنده‌ شود. مجدداً با استاندار (پاکروان‌) و بیات‌ (رئیس‌ شهربانی‌) مذاکره‌ و نظریه‌ خواسته‌ شد. اینجانب‌ نظریه‌ی‌ سابق‌ را اظهار نمودم‌…آقای‌ اسدی‌ اظهار نمود که‌ ایشان‌ به‌ دهات‌ آستانه ‌می‌نویسد که‌ رعایا بیایند و آنها را بیرون‌ کنند. آقای‌ استاندار اظهار نمود که‌ من‌ سفیر ایران‌ در روسیه‌ بودم‌ و در آنجا نظیر این‌ قبیل‌ مسائل‌ را فوراً با قوای‌ نظامی‌ سرکوب‌ می‌کنند. اینجانب‌ به‌ ایشان‌ گفتم‌: اقدام‌ نظامی‌ صلاح‌ نیست‌. قرار شد هرکس‌ نظریه‌‌ی خویش‌ را به‌ مرکز گزارش‌ دهد. اینجانب‌ نظریه‌ی‌ فوق خود را گزارش‌ دادم‌. در جواب‌ تلگراف‌ اینجانب‌ شاه‌ اسبق‌ توسط‌ دفتر مخصوص‌ با نهایت‌ تغیّر و فحاشی‌ جواب‌ داد که‌ تو نباید نظامی‌ می‌شدی‌.»

وی‌ در جای‌ دیگر مطلب‌ را با عبارتی‌ روشن‌تر بیان‌ می‌کند: «بر اثر پیشنهادم‌ به‌ شاه‌ اسبق‌ که‌ اعمال‌ قوای‌ نظامی‌ صلاح‌ نیست‌، ایشان‌ با تغیّر و فحاشی‌ به‌ اینجانب‌ دستور دادند که‌ قوای‌ نظامی‌ به‌ اختیار پاکروان‌ (استاندار) بگذارم‌.» گرچه‌ سرلشکر ایرج‌ مطبوعی‌ چاره‌ای‌ جز تسلیم‌ شدن‌ در مقابل‌ فرمان‌ رضا شاه‌ نداشته‌ و گرچه‌ این‌ اضطرار، رافع‌ مسئولیت‌ نیست،‌ ولی‌ به‌ نظر می‌رسد سخن‌ مطبوعی‌ به‌ واقع‌ نزدیک‌ باشد و این‌ رضا شاه‌ بوده‌ است‌ که‌ اصرار بر سرکوب‌ خونین‌ داشته‌ است‌.

ارتشبد حسین‌ فردوست‌ مطلبی‌ را روایت‌ کرده‌ که‌ تا حدّی‌ سخن‌ مطبوعی‌ را تأیید می‌کند: «مطبوعی‌ در زمانی‌ که‌ سرلشکر بازنشسته‌ بود، برایم‌ تعریف‌ کرد که‌ وقتی‌ دستور رضا شاه‌ رسید، پاسخ‌ دادم‌ که‌ خوب‌ است‌ کمی‌ سیاست‌ به‌ خرج‌ بدهیم‌، چون‌ ممکن‌ است‌ در شهر اغتشاش‌ شود. این‌ من‌‌باب‌ طبع‌ رضا شاه‌ نبود و در جوابی‌که‌ داد تندی‌ کرد و خواستار خشونت‌ شد. لذا رضا شاه‌، سرتیپ‌ البرز را به‌ مشهد فرستاد و به‌ دستور مطبوعی‌ و البرز واحدهای‌ لشکر مشهد وارد صحن‌ شده‌ ومردم‌ را به‌ گلوله‌ بستند».

گزارش قیام گوهرشاد در مکاتبات نظمیه­ ارتشبد حسین فردوست
ارتشبد فردوست
 ختم قائله

ازدحام‌ جمعیت‌، شرکت‌ همه‌‌ی طبقات‌ خصوصاً شرکت‌ فعال‌ علما در قیام‌ گوهرشاد رژیم‌ را به‌ وحشت‌ انداخت‌. وحشت‌ رژیم‌ به‌خاطر این‌ بود که‌ ممکن‌ است‌ این‌ قیام‌ به‌ یک‌ قیام‌ سرتاسری‌ تبدیل‌ شود؛ زیرا مشهد محل‌ آمدوشد همه‌ی‌ مردم‌ ایران‌ بود و می‌توانست‌ این‌ خبر به‌ سرعت‌ در سرتاسر ایران‌ منتشر شود. نظمیه‌ی‌ مشهد در گزارشی‌ این‌ خطر را به‌ تهران‌ منتقل‌ و اعلام ‌کرده‌ است‌ که‌ «آنچه ‌امروز استنباط‌ می‌شود، علما با این‌ پیشامد موافق‌ می‌شوند و دور نیست‌ با علمای‌ سایر ولایات‌ و ایالات‌ رابطه‌ پیدا نمایند. مکاتبات‌ و تلگرافات‌ آنان‌ تحت‌ سانسور، لیکن‌ مسافرین‌ از هر طبقه‌ و از هر شهر در ایاب ‌وذهاب‌». این‌ بود که‌ رضا شاه‌ دستور داد قوای‌ نظامی‌ حرم‌ امام‌ هشتم‌ را مورد تجاوز قرار بدهند و ده‌ها نفر را به‌ خاک‌ و خون‌ بکشند و صدها نفر را دستگیر، زندانی‌، تبعید و اعدام‌ کنند.

ماجرای یک پرونده‌سازی

پس‌ از ختم‌ غائله‌ به‌ دستور رضا شاه‌ دادگاه‌ نظامی‌ تشکیل‌ و به‌ محاکمه‌‌ی دستگیرشدگان‌ پرداختند. به‌ دستور رضا شاه‌ آقای‌ اسدی‌ نایب‌التولیه‌ به‌ اعدام‌ محکوم‌ و حکم‌ اجرا شد.

آیت‌الله‌ آقازاده‌ ابتدا به‌ اعدام‌ محکوم‌ شد، ولی‌ پس‌ از عفو به‌ تهران‌ تبعید شد و در آنجا به‌ طور مشکوکی‌ جان‌ باخت‌. عده‌ای‌ نیز به‌ حکم‌ دادگاه‌ نظامی‌ به‌ زندان‌ و عده‌ای‌ از روحانیون‌ به‌ تبعید محکوم‌ شدند و آیت‌الله‌ آقاحسین‌ قمی‌ نیز به‌ عتبات‌ عالیات‌ تبعید شد؛ امّا چون‌ رضا شاه‌ از احکام‌ دادگاه‌ نظامی‌ آرام‌ نگرفت‌، دستور داد تا قضات‌ دیوان‌ حرب‌ به‌ جرم‌ صدور احکام‌ ضعیف‌ تحت‌ تعقیب‌ قرار گیرند. سرهنگ‌ خلعتبری‌، مدعی‌العموم‌ ارتش‌، برای‌ قضات‌ دیوان‌ حرب‌ تقاضای‌ «حبس‌ با اعمال‌ شاقه ‌از سه تا پانزده سال‌» را کرد و سرانجام،‌ دادگاه‌، قضات‌ دیوان‌ حرب‌ آقایان‌ سرهنگ‌ رضا نوری‌ و سرگرد ابوتراب‌ مجد را به‌ شش ماه‌ حبس‌ تأدیبی‌ و ستوان‌ یکم‌ ارسلان‌ نادری‌ را به‌ چهار ماه ‌حبس‌ و یک‌ درجه‌ تنزل‌ در تاریخ‌ ۱۴/۱۱/۱۳۱۶ محکوم‌ کرد.

منبع: قسمتی از یادداشت روح‌الله حسینیان


لطفا در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید
لینک کوتاه: https://ayyam.ir/8164

چاپ نوشته


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برگزیده‌ها



تازه‌های شبکه‌های اجتماعی