بررسی مقایسه‌ای عقلانیت عرفی و عقلانیت انقلابی در موضوع قطعنامه ۵۹۸

۹۹/۰۴/۲۴، ۱۱:۱۶ ق٫ظ

بازه یک تا دو سال بعد از قطعنامه را ببینیم. شوروی از افغانستان خارج شد به خاطر فشار مجاهدین افغان. در ترکیه اسلام‌گراها رأی آوردند. در فلسطین انتفاضه اول شکل گرفت…غلبه سیاسی و اجتماعی حزب‌الله در لبنان خیلی بیشتر شد. آیا این‌ها تصادفی بود؟ یا در تداوم حرکت عقلانیت انقلابی حضرت امام و مجموعه معتقد به این معنا بود؟ … این پیروزی‌ها اگر در تحلیل و روایت درست قطعنامه گم بشود، ظلم مضاعف و اجحاف بزرگی نسبت به عقلانیت انقلابی است که در عمل و روی زمین موفق بود.

به گزارش «ایام»، بیست و نهم تیر ماه، دو روز پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و در سالگرد کشتار خونین مکه، حضرت امام خمینی (ره) پیام مفصلی خطاب به ملت ایران صادر کردند. گفتار پیش رو، ارائه دکتر مجید بذرافکن با موضوع: «بررسی نظام محاسباتی انقلابی و عرفی در موضوع قطعنامه» در جلسه ۲۱ از سلسله نشست‌های گفتار عصر است.

دکتر مجید بذرافکن گفتار عصر تحلیل قطعنامه
دوگانه عرفی عقلانیت

ما در تصمیم‌گیری برای نفع جمعی جوامع در قرون گذشته مدل‌های مختلفی داشتیم. در بعضی جوامع، فرد برتری با عنوان پادشاه یا حاکم وجود داشته که برای دیگران تصمیم می‌گرفت. بعد از یک دوره‌ای، بشر به این نتیجه می‌رسد که در بخشی از پهنه جغرافیایی جهان، برای تصمیم‌گیری نفع جمعی خودش، به آرای عمومی مراجعه کند. با این استناد که عقل جمعی حاصل از عقل فردی بهتر می‌تواند منافع خودش را تعیین بکند. نفع جمعی را به نفع افراد گره زد و این مبنایی شد برای عقلانیت عرفی (Constant Benefit). یعنی نتیجه-فایده‌ای که انسان‌ها خودشان می‌توانند سود و زیان خود را تشخیص بدهند.
نگاه دیگری که معمولا از آن یاد می‌شود و مدل قبل را نمی‌پسندد، نگاهی است که ارزش‌ها و خیر بیرون از انسان را که سوای تصمیم‌گیری فرد و افراد هست را موضوعیت می‌دهد. در واقع نگاه قبل را هوس‌مداری و انسان‌محوری معرفی می‌کند. رأی بر هوس جمعی، همان دموکراسی است. لذا مدل دوم، عقلانیتی بیرون از انسان را مطرح می‌کند که باید بر اساس یک منطقی که در باور ما اسلام است، به آن رجوع کرد.

مروری بر یک ادعای بدون سند

مسئله جنگ و منازعات کشورها و اقوام، چیز جدیدی نیست. سراسر جهان، جنگ را تجربه کرده است. در این بین، تصمیم‌گیری‌های راهبردی با فوریت و پیچیدگی خاص موضوعی با اهمیت مثل جنگ، بسیار مهم است. از این جهت که مثل خیلی چیزها نظیر انتخاب رئیس جمهور یا تصویب قانون نیست که بشود به آرای عمومی مراجعه کرد.
در روزهای پایانی دفاع مقدس عده‌ای می‌آیند واسطه نمایندگی نفع عمومی می‌شوند، با این ادعا که «مردم از جنگ خسته شدند». این افراد خوب است توضیح بدهند چگونه به این معنا رسیده‌اند که عقلانیتِ عُرفیِ معاش‌مدار، چرا چنین واکشی از خود نشان می‌دهد؟
در جنگ تحمیلی، یک جریانی چنین ادعایی کرد. در حالی که نه درباره‌اش نظرسنجی شده بود و نه به آرای عموم رجوع شده بود. این معنا، همان نگاه است که انسان بر اساس منطق نفع فردی، نباید جنگ را انتخاب بکند. پس مردم به جنگ معتقد نیستند. پس می‌بایست هزینه‌هایی که جنگ داشت، پایان می‌یافت. خدشه در این منطق، شاید مشکل به نظر برسد.

دکتر مجید بذرافکن گفتار عصر تحلیل قطعنامه
نگاه امام، خارج از دوگانه معمول است

در مقابل جریانی بود که به استناد اهداف و مقاصد الهی، غلبه آخرت بر دنیا را به عنوان نفع عمومی مطرح می‌کند. سوال این است: آیا در عمل این دو نگاه قابل مقایسه هستند؟ آیا نگاه سومی را می‌شود اضافه کرد؟
ما اعتقاد داریم، حضرت امام نگاه سومی داشته که آن را باید مرور کرد. این نگاه سوم، عقلانیت الهی و انقلابی مبتنی بر نوع نظام خلقت و نظام انسان که نفع دنیا و آخرت را در یک جهت می‌بیند.
در این مکتب، انسان مخلوق خداست. لذا منافعی که برای دنیای او در دسترس است، در نفع آخرتی او نهفته است. این نگاه، ایده تنافر بین دنیا و آخرت در هر دو جهتش را باطل می‌کند. ما می‌خواهیم در مسئله قطعنامه ۵۹۸، نگاه امام را در عمل مختصر مرور کنیم. قرار است به این برسیم که چه چیزی منافع ملت ایران را در جنگ تحمیلی آن هم در تراز جهانی رقم زده است.
وقتی قرار است به بررسی مسئله پذیرش قطعنامه بپردازیم، طبیعی است که به تصمیمات شورای امنیت سازمان ملل هم باید رجوع کنیم. پیش از قطعنامه، چند نقطه عطف داریم.
یکم، قبل از انقلاب. آمدن ژنرال هایزر به تهران برای انجام کودتا از طرف پیمان ناتو. یعنی نه فقط آمریکایی‌ها، بلکه انگلیس، آلمان، فرانسه و کل مجموعه ناتو، یک ژنرال ۴ ستاره نیروی هوایی که ایران را می‌شناسد، شاه را می‌شناسد، ارتش را می‌شناسد و خودش طرح و برنامه برای ارتش شاه نوشته را می‌فرستند ایران تا کودتا کند. اما این کودتا انجام نمی‌شود. بعد هم مسئله لانه جاسوسی رخ می‌دهد.

دستاورد اصلی عملیات خیبر چه بود؟

عملیات خیبر اسفند ماه ۶۲ شروع شد. در این عملیات جبهه ایران تلاش می‌کند خط جدیدی را باز کند و از حور به جاده بصره-الاماره حرکت بکنند و آن را قطع کنند. البته این عملیات در زمین به نتایج پیش‌بینی شده نرسید. اما بیایید ببینیم در اهداف راهبردی این عملیات چه چیزهایی مطرح شده بود.
«ما می‌خواهیم به جهان و حامیان صدام ثابت کنیم که صدام در این جنگ موفق نخواهد شد.»
در سندی که سال‌ها بعد از این عملیات، مجموعه امنیتی آمریکایی‌‌ها از طریق یک روزنامه ایتالیایی منتشر کرد، جمع‌بندی CIA را دو هفته بعد از عملیات، یعنی حدود فروردین ۶۳ اینگونه عنوان می‌کند: صدام در حال شکست خوردن است!
ریگان هم بر اساس همین گزاره، یک دستور ویژه برای ادامه جنگ صادر می‌کند: اول، افزایش کمک‌های اطلاعاتی. دوم، افزایش کمک‌های نظامی و سوم، در صورت لزوم کماندوهای آمریکایی وارد میدان جنگ بشوند.
همزمان در ایران، دفتر مطالعات وزارت خارجه جمهوری اسلامی و مجموعه‌های مرتبط دیگر، جمع بندی این است که جهان اجازه سقوط صدام را نخواهد داد و صدام شکست‌خوردنی نیست.
این مسئله می‌گذرد تا اینکه به عملیات والفجر۸ می‌رسیم. بعد از این عملیات، بین دو ابرقدرت شرق و غرب جمع‌بندی این است که هر کشوری زودتر نظر ایران را جلب کند و ائتلافی ایجاد کند، برنده خاورمیانه خواهد بود.

ضرباهنگ مکتب انقلاب

ما داریم ضرباهنگ مکتب انقلابی و عقلانیت انقلابی در جنگ را دنبال می‌کنیم. آیا متد جنگی امام نتیجه می‌داد؟
امروز که سی و چند سال از آن روزها گذشته، این سوال مطرح است که آیا ما می‌توانستیم با نبود اطلاعات به این منطق برسیم؟ پاسخ مثبت است. چگونه؟ با اصول و قواعد عقلانیت انقلابی. این‌ها در آیات قرآن قابل مرور هستند. کلمات امام را ببینید: «چنان بر استکبار غرب سیلی بزنید که برق آن چشم استکبار شرق را کور کند…»
امام فرمود «بجنگید که در آستانه فتح بزرگ هستید». این کلام، فروردین ۶۷ است. آیا این کلمات، برای تهییج عمومی گفته شده‌اند؟ خیر.
شما آیات ۱۱ و ۱۲ سوره احزاب را ببینید. این آیات مطرح می‌کنند که شما از بالا و پایین، محاصره شدید. به شکلی که قلب‌تان به دهان‌تان آمده وچشم‌هایتان در حدقه گرد شده و حتی به خداوند گمان بد بردید.
در آیات دیگر این سوره هم داریم که همین شدت را به عنوان ابتلای همیشگی مومنین معرفی می‌کند. در آیه ۷ و ۸ سوره احزاب می‌گوید این ابتلا و امتحان برای نوح، موسی و عیسی بوده و برای پیغمبر خدا هم هست.

وَإِذْ أَخَذْنَا مِنَ النَّبِیِّینَ مِیثَاقَهُمْ وَمِنْکَ وَمِنْ نُوحٍ وَإِبْرَاهِیمَ وَمُوسَىٰ وَعِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ ۖ وَأَخَذْنَا مِنْهُمْ مِیثَاقًا غَلِیظًا(۷)
لِیَسْأَلَ الصَّادِقِینَ عَنْ صِدْقِهِمْ وَأَعَدَّ لِلْکَافِرِینَ عَذَابًا أَلِیمًا
(۸)

 این امتحان، شدتی است که در آیه ۲۱۴ سوره بقره توصیف شده است: «حَتَّى یَقُولَ الرَّسُولُ وَالَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ مَتَى نَصْرُ اللَّهِ أَلَا إِنَّ نَصْرَ اللَّهِ قَرِیبٌ»
یعنی سنت الهی و قاعده عقلانیت انقلابی می‌گوید فشار بیشتر می‌شود تا جایی که مومنین دچار تردید بشوند و برایشان سوال پیش بیاید که نصرتی که به آن‌ها وعده شده، کی‌ می‌رسد.

آیه ۱۰ و ۲۲ سوره احزاب، دو شکل «عقلانیت» را به ما معرفی می‌کند. یکی آیه ۲۲ است که می‌فرماید:
وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِیمَانًا وَتَسْلِیمًا

یکی آیه ۱۰ سوره احزاب است:
إِذْ جَاءُوکُمْ مِنْ فَوْقِکُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنْکُمْ وَإِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا

امام در پیام منشور روحانیت می‌فرماید: «جنگ ما فتح فلسطین را به دنبال خواهد داشت، جنگ ما موجب شد که تمامی سردمداران نظام‌های فاسد در مقابل اسلام احساس ذلت کنند.» (جلد۲۱- صفحه ۲۸۳)
امام در اینجا دارد از یک واقع حرف می‌زند. بعد عملیات والفجر۸، چرا مک‌فارلین به ایران آمد؟ آمریکا و ناتو که می‌خواستند پیش از انقلاب و مدتی بعدش در ماجرای طبس، همه تلاش‌شان را برای کودتا انجام دهند، چندی بعد به این نتیجه می‌رسند که مداخله مستقیم بکنند تا صدام از شکست نجات پیدا کند.
مک‌فارلین به ایران آمد، چون عقلانیت عرفی به این نتیجه رسیده بود که اگر در آن مقطع با ایران مذاکره نکنند، بازنده جنگ می‌شوند و جمهوری اسلامی برنده میدان است. روایت تاریخی آن واقعه، به جای خود. اصل مسئله این است که عبرت‌ها و درس‌های جنگ را ببینیم.

دستاورد ملموس عقلانیت انقلابی در سراسر خاورمیانه

بیاییم بازه یک سال تا دو سال بعد از قطعنامه را ببینیم. شوروی از افغانستان خارج شد. چرا؟ به خاطر فشار مجاهدین افغان. حالا اینکه مجاهدین طالبان بودند یا هر جماعت و نام دیگری، به جای خود. مدل این‌ها، متأثر از انقلاب است. حتی می‌دانیم آمریکایی‌ها هم قدری به آن‌ها کمک کرده بودند، ولی به هرحال مجاهدین انقلابی هستند. چون منطق ایران است که آنجا می‌جنگید و منطق شوروی به فروپاشی ختم شد.
از آن طرف، در ترکیه اسلام‌گراها رأی آوردند. در فلسطین انتفاضه اول شکل گرفت. در الجزایر و مصر مسلمانان در انتخابات پیروز شدند. فتوحات و غلبه حزب‌الله در لبنان در عرصه سیاسی اجتماعی این کشور خیلی بیشتر شد. آیا این‌ها تصادفی بود؟ یا در تداوم حرکت عقلانیت انقلابی حضرت امام و مجموعه معتقد به این معنا بود؟ نمی‌شود بگوییم این‌ها تصادفی بودند.
حالا اگر قطعنامه را نمی‌پذیرفتیم، این فتوحات بیشتر می‌شد؟ راستش نمی‌شود حدس زد. ولی می‌شود این را مطرح کرد که غلبه اسلام‌گرایی در خاورمیانه، همه برآمده از مکتب امام و نگاه عقلانیت انقلابی است.

وجوه غلبه عقلانیت انقلابی

این‌ هم جای عرضه دارد که اتفاقاً این عقلانیت انقلابی است که عقلانیتی فطری و عرفی است. ما در زبان مردم، ضرب‌المثل‌هایی داریم که کار کردن و زحمت کشیدن را شرط موفقیت می‌داند، این قاعده نظام خلقت است.
اتفاقاً کسانی که هوس را برای مردم تئوریزه می‌کنند، نگاه ایدئولوژیک به انسان دارند. نگاهی که می‌گوید مردم خواستار رفاه به هر قیمتی هستند و نیز خواستار هیچگونه تنشی با دشمن نیستند، دارد هوس را به مردم القا می‌کند. در حالی که ما می‌گوییم نظام خلقت به گونه‌ای است که انسان‌ها در وجود خودشان درگیر حق و باطل را حس می‌کنند و بطن وجودی آن‌ها دفاع از حق‌شان است. لذا ما آنچه در قطعنامه مدنظر قرار می‌دهیم، این است که امام بر اساس منطق الهی خودش، پیروزی میدانی را به دست آورد.

برای پاسخ به روایتی که قطعنامه را به اقسامی از شکست و فروکاست بزرگی جنگ تبدیل می‌کند، می‌شود به پیام امام درباره قطعنامه رجوع کرد. فقط یک جایش از جام زهر ایراد می‌کند. ما متاسفیم که نتوانستیم پیروزی‌های خودمان را خوب درک بکنیم و آن را ادامه بدهیم. ولی آن پیروزی‌ها اگر در تحلیل و روایت درست قطعنامه گم بشود، ظلم مضاعف و اجحاف بزرگی نسبت به عقلانیت انقلابی است که در عمل و روی زمین موفق بود.

ما به دنبال مقصر نمی‌گردیم. ما می‌خواهیم غلبه عقلانیت انقلابی را برای خودمان تثبیت کنیم. همان چیزی که در مسئله مذاکرات هسته‌ای غفلت ورزیدیم و لطمه خوردیم. علی‌رغم انجام تمام تعهدات از سوی ما، آنچه که باید از سوی طرف مقابل حاصل نشد.

سه دیدگاه درباره چرایی جنگ

ما برای چه می‌جنگیدیم؟ سه دیدگاه وجود داشت:
یک دیدگاه این بود که بجنگیم تا دنیا و سازمان های بین المللی و قدرت های بزرگ به خواسته‌های ما عمل کنند.
نگاه دوم می گفت زودتر جنگ را تمام کنیم.
نگاه سوم نگاه حضرت امام بود. در کتاب‌ها به ذکر سند داریم که امام چنین نگاهی داشت. کسانی که نگاه امام را منکر می شوند، تاریخ را زیر سوال می‌برند. بحث ما بد و خوب نیست، بحث بر سر تاریخ است.

صریح تاریخ است که امام بعد از مسئله خرمشهر، خواستار ادامه جنگ بود و درباره هر دو حالتی که دیگر نظری نمی دادند.

ضعف عقلانیت عرفی، پای انقلاب نوشته شد

می خواستیم بجنگیم که به چه برسیم؟
یک. تعیین متجاوز
دو. آزادی اسرا
سه. پرداخت خسارت

قطعنامه ۵۹۸ را بیشتر به خاطر عملیات کربلای۵ پذیرفتیم. این عملیات ثابت کرد حکومت صدام در حال فروپاشی است و دنیا می‌خواهد غائله زودتر جمع شود. نکته این است که وقتی جنگ تمام شد، نه اسرا آزاد شدند، نه صدام به مرزهای خودش بازگشت و نه غرامتی به ایران داده شد.
بازگشت اسرا به ایران، زمانی بود که صدام به کویت حمله کرد. بعد از حدود ۱۱ سال، تعیین متجاوز انجام شد. هیچ غرامتی هم داده نشد.
واقعیت این است که زبان دنیا، همین زبان عقلانیت عرفی است. هر کس برای دفاع از منافع خودش، جدیّت به خرج دهد، قدرت‌های بزرگ تسلیم او خواهند شد. هر بندی که به بندهای قطعنامه‌های صادره درباره ایران به نفع کشورمان اضافه شده، به خاطر پیروزی‌های میدانی بوده است.
اگر در صحنه دیپلماتیک، عده‌ای نتوانستند آن را تبدیل به چیز بهتری بکنند یا ضمانت اجرایی به وجود بیاورند، تقصیر عقلانیت انقلابی و مکتب انقلاب نیست. مشکل از مکتبی است که عقلانیت را، روی پای دیگران ایستادن معرفی می‌کند.


لطفا در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید
لینک کوتاه: https://ayyam.ir/8670

چاپ نوشته


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برگزیده‌ها



تازه‌های شبکه‌های اجتماعی