علی سیدان

حال دکتر سعید زیبا کلام خوش نیست!

۹۹/۰۴/۲۴، ۹:۱۸ ق٫ظ

آیا برای اینکه چنین ذکر مصیبت‌های جانسوزی در رثای عدالت بخوانیم، نیازی داریم آلن چالمرز را ترجمه کنیم؟ آیا نباید یک فیلسوف، به جای روضه‌خوانی یامحکوم کردن این و آن، توضیحی علمی از وضعیت کنونی و روند مسائل مربوط به عدالت به دست دهد تا راه برای استقرار عدالت هموار شود؟ آیا کسی که طالب مسئولیت پذیری همه مقامات است نباید مسئولیت همان فلسفه علمی که سال‌ها حقوقش را گرفته و عناوین پرطمطراقش را یدک کشیده بپذرید؟

به گزارش «ایام»، متن پیش رو یادداشت انتقادی «علی سیدان»؛ پژوهشگر و روزنامه‌نگار فرهنگ و علوم انسانی در رابطه با مطلبی منتشر شده از سوی دکتر سعید زیباکلام باعنوان «فرهنگ سیاسی مستبدپرور» است که درصفحه شخصی خود در فضای مجازی منتشر کرده است. متن کامل این یادداشت را در ادامه می‌خوانید:

حال دکتر سعید زیباکلام اصلاً خوش نیست. حق دارد. فقر و فساد و تبعیض، فزونی گرفته و در روزگار سیطره رسانه‌های فراگیر و شبکه‌ای، بیش از هر زمان دیگری به چشم می‌آید. استاد فلسفه علم دانشگاه تهران نیز مانند هر راننده و سبزی فروش و نانوا و مهندس و کارگر و کارمندی، این کژی‌ها را می‌بیند و در چند سال اخیر بیش از تمام عمرش در گفته‌ها و نوشته‌هایش فریاد می‌کشد. با این تفاوت که او توان خطابه‌پردازی و واژه‌آرایی دارد و می‌تواند عصبی بودنش را در قالب کلمات بازتاب دهد. حال دکتر سعید زیباکلام خوش نیست. لذا وقتی با همان لحن احساساتی یادداشتی می‌نویسد باعنوان «رهبری و فرهنگ سیاسی مستبدپرور»، به جای نقد و عیارسنجی مفاد گزاره‌های آن، باید نحوی پدیدارشناسی کنیم و بر تجربه زیسته و احوالات درونی او متمرکز شویم تا منشأ این حس و حال را پیدا کنیم. خوشبختانه زیباکلام سرنخ‌هایی از تجربه‌های درونی‌اش در یادداشت مذکور به ما می‌دهد: «هنگام دیدار جمع ما سفرا و کارداران اکثراً دارای تحصیلات عالیه از کشورهای اروپا_آمریکاییِ جمهوری اسلامی ایران در سال ۱۳۵۹ با “آقا”، پس از شنیدن صحبت‌های سابقاً به کرّات شنیده شده بسیار پیش پا افتاده “آقا” تقریباً همگی، همچون محصّلان دبیرستانی، سر از پانشناخته با مشت‌های گره کرده فریاد می‌زدیم “تاخون در رگ ماست خمینی رهبر ماست!” یادم نمی‌آید مقاماتی را یافته باشم که از این رفتار خود احساس حقارت و صغارت کرده باشند». «حال» دکتر سعید زیباکلام خوش نیست. البته درباره «گذشته»اش هم چیز زیادی نمی‌دانم. آنچه با جست وجو دریافتم این است که او از اوایل انقلاب و در سال‌های گل و گلوله یک دیپلمات و سفیر وزارت امور خارجه بوده و سپس در سال ۶۵ (احتمالاً با بورس دولتی) به دانشگاه لیدز انگلستان رفته و تا پایان دفاع مقدس آنجا بوده و فلسفه خوانده و در سال ۶۹ بلافاصله پس از بازگشت به ایران عضو هیأت علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی شده و بعداً در سال ۸۱ به عضویت هیأت علمی دانشگاه تهران در آمده است که تاکنون ادامه دارد. سال‌هایی که زیباکلام در کشورهایی با «فرهنگ سیاسی دموکرات پرور» دیپلمات یا آکادمیسین بود، مصادف با روزهایی است که رزمندگان جبهه‌ها وقت ملاقات عمومی با امام می‌گرفتند؛ نه حتی برای اینکه سخنان «سابقاً به کرّات شنیده شده بسیار پیش پا افتاده» امام را بشنوند؛ که به شوق اینکه در دل یک «فرهنگ سیاسی مستبدپرور» فقط لحظاتی چهره امامشان را ببینند و برای جانفشانی در جنگ نیرو بگیرند تا زیباکلام‌ها برای خدمت به آینده ایران، مشغول فراگیری پوپر و کوهن و لاکاتوش و فایرابند در یک «فرهنگ سیاسی دموکرات پرور» شوند. هر چند رزمندگان اسلام از دیدن جذبه ولی فقیه زمانشان وفریادهای «روح منی خمینی، بت شکنی خمینی» هیچ گاه احساس حقارت وصغارت» نمی‌کردند.

 حال دکتر سعید زیباکلام خوش نیست و ای کاش حالش خوب بود و می‌توانست برای ما توضیح بدهد که ربط درس و بحثی که سال‌هاست فراگرفته و درباره‌اش پژوهش کرده با کنش‌ها و اظهارات سیاسی کنونی‌اش چیست؟ آیا برای اینکه چنین ذکر مصیبت‌های جانسوزی در رثای عدالت بخوانیم، نیازی داریم آلن چالمرز را ترجمه کنیم؟ آیا نباید یک فیلسوف، به جای روضه‌خوانی یامحکوم کردن این و آن، توضیحی علمی از وضعیت کنونی و روند مسائل مربوط به عدالت به دست دهد تا راه برای استقرار عدالت هموار شود؟ آیا کسی که طالب مسئولیت پذیری همه مقامات است نباید مسئولیت همان فلسفه علمی که سال‌ها حقوقش را گرفته و عناوین پرطمطراقش را یدک کشیده بپذرید؟

حال دکتر سعید زیباکلام خوش نیست؛ اما «عدالت خواهان جوان» از آنجا که اعتماد به نفس تئوریک و پشتوانه تشکیلاتی ندارند به دنبال فردی نسبتا مسن، موجّه و آکادمیک می‌گردند تا به او تکیه کنند. آن‌ها در این میان کسی را پیدا کرده‌اند که از قضا ابداً سیاسی نیست و فوق‌العاده احساساتی است. اما حُسن‌اش این است که «دکتر» و استاد دانشگاه تهران است. هر چند ناتوان از امتداد طرح علمی‌اش در حوزه سیاست باشد. هر چند که برخی از چهره‌های عدالت‌خواه به لحاظ استقرار در مسائل مربوط به عدالت و گیروگرفت‌های حکمرانی عادلانه، فرسنگ‌ها جلوتر از زیباکلام هستند. شاخص‌ترین آنها محمدصادق شهبازی است. جوانان متخصص بسیاری در طیف عدالت‌خواهان حضور دارند که هر کدام می‌توانند به جای اتخاذ یک رویکرد شدیده استعلایی نظیر زیباکلام، گرهی از تعارضات روندهای ناعادلانه موجود باز کنند.

حال دکتر سعید زیباکلام خوش نیست. این ناخوش احوالی تا آنجا پیش رفته که مواضع سیاسی‌اش در تعارض و تهافت آشکار با مطالعات پیشینش است. نویسنده «افسانه نگرش برون دینی آزاد» اکنون برای حکومت اسلامی نسخه می‌پیچد که چون از دین خیلی سوء استفاده شده است پس کلاً با آرمان‌ها خداحافظی کنیم و به جایش حقوق اولیه انسانی را به مردم بدهیم (رجوع کنید به مصاحبه با برنامه جهان آرا). نوعی انعزال منفعلانه از هر ادعایی که پیش از این توسط خود نویسنده مطرح شده بود. این بی‌مبالاتی علمی به جایی می‌رسد که نویسنده در یادداشت «رهبری و فرهنگ سیاسی مستبدپرور» برای اثبات استبدادی بودن ما مثال سخیف «دیدن عکس امام خمینی در ماه» را پیش می‌کشد. حرفی که اولاً معلوم نیست چقدر در میان مردم شایع و مورد پذیرش بوده، ثانیاً بنا به اعتراف یکی از مشاوران رئیس ساواک این شایعه ساخته و پرداخته رژیم گذشته بوده است و ثالثاً برفرض پذیرش، نمی‌تواند دلیلی بر استبدادی بودن ما» باشد. چرا که در بحبوحه شور و حال انقلاب، مردمی که خسته از استبداد و اختناق به این مرد خدا دل بسته بودند، طبیعی بود وقتی به دریا وصحرا می‌نگرند، او را بینند و این مسأله ربطی به استبدادی بودن فرهنگشان ندارند. اما در یادداشت فیلسوف علم، این مثال سخیف تاجایی ارتقا پیدا می‌کند که فکتی برای اکتشاف‌های نظری استاد فلسفه می‌شود. حال دکتر سعید زیباکلام خوش نیست. نمی‌دانیم تا چند سال پیش کجا بوده و چه می‌کرده و چرا متوجه نضج گرفتن «دربار زر و زور و تزویر» نبوده و فریادی نمی‌زده و یکدفعه به چنین رادیکالیسم سودازده و وهم‌آلودی گرفتار شده است که هیچ ریشه نظری‌ای ندارد و حتی در تجربه زیسته او هم قابل ردیابی نیست. پرسش از تصمیمات رهبری چیزی نیست که فی نفسه مذموم و مورد نکوهش باشد. حتی خود رهبری هم بارها از آن استقبال کرده است. لیکن نشانه رفتن جایگاه رهبری با کلیدواژه «فرهنگ سیاسی مستبدپرور» آن هم بایک روکش علمی ومتأملانه، حاکی از نوعی سانتی مانتالیسم سیاسی دور از صحنه و مسأله نشناس است که فقط از دکتر سعید زیباکلامی برمی‌آید که حقیقتا حال خوشی ندارد. شخصیت دکتر زیباکلام مرایاد شخصیت «موسی» در فیلم بد «لاتاری» می‌اندازد. دوری طولانی مدت از صحنه، سردرد و ناخوش احوالی، پشیمانی وانعزال از گذشته، بازگشت به صحنه با یک رادیکالیسم کور، مسأله نشناسی و اقدام نادرست و درنهایت قربانی کردن خود و دیگران از ویژگی‌های هر دوست. تنها امیدم این است که دکتر زیباکلام که از دوران دانشجویی با مباحث علمی او مأنوس بوده‌ام، دوباره دانشگاه و فلسفه را جدی بگیرد. اگر نتوانست یک فعال سیاسی با پشتوانه علمی شود اشکالی ندارد. حداقل می‌توانیم از اندوخته‌های علمی او بهره بگیریم.


لطفا در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید
لینک کوتاه: https://ayyam.ir/8983

چاپ نوشته


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برگزیده‌ها



تازه‌های شبکه‌های اجتماعی