همه چیز کرونا متفاوت است

۹۹/۰۵/۱۳، ۷:۱۴ ق٫ظ

کشورمان در زمینه تامین اقلام و تجهیزات خیلی وضعش خوب است. از نظر رسیدگی به بیماران ما هیچ محدودیتی از نظر سنی نداریم که مثلا بگوییم سالمندان را رها کنیم تا به جوان‌ترها برسیم. از نظر پوشش بهداشتی و کاور کادر درمانی و بیماران هم هیچ کمبودی نداشتیم. البته همت مردم هم در این زمینه خیلی خوب بوده است و پشت ما را خالی نکردند.

به گزارش «ایام»، فاطمه کریمی، متولد ۱۳۷۲، دانشجوی دانشگاه علوم پزشکی یزد است. از حدود یک سال و نیم قبل به عنوان اینترن[۱] در بیمارستان شهید صدوقی یزد مشغول فعالیت است. او که قبلا سابقه فعالیت در بسیج دانشگاه و حضور در اردوهای جهادی را دارد، با شیوع بیماری کرونا تصمیم می‌گیرد علاوه بر شیفت های کاری خود، به صورت داوطلبانه نیز در بخش بیماران کرونایی خدمت‌رسانی کند. متن پیش‌رو، مصاحبه ایام با این کادر درمان جهادگر است.

خانم کریمی کادر درمان مقابله با کرونا ایام تجهیزات پزشکی بیماران
خانم کریمی برای شروع بگویید تا پیش از این با بیماری مشابه کرونا برخورد داشته‌اید یا اینکه از گذشتگان شنیده باشید؟

اپیدمی آنفلوانزا در بیمارستان رخ می‌دهد ولی نه به این شدت. این پدیده، خیلی از کشورها را درگیر کرده ولی موردی که من سنم قد بدهد، خیر.

در این مدت شما فقط در زمان شیفت در بیمارستان بودید یا اینکه خارج از شیفت و داوطلبانه هم حاضر می‌شدید؟

اوایل شیوع چون هنوز سازماندهی دقیقی انجام نشده بود، به صورت داوطلب می‌آمدم و طبق انرژی و ظرفیتی که داشتم به صورت یک روز در میان شیفت می‌آمدم. اما بعد از اینکه بیمارستان سازماندهی کرد، روال منظم شد.

نمی‌ترسیدید که به دلیل حضور در بیمارستان، خودتان یا خانواده‌تان درگیر بیماری بشوید؟

برای خودم که نمی‌دانم اقتضای سنم هست یا چیز دیگر، ترسی از این قضیه ندارم و بیشترین نگرانی‌ام مربوط به این است که خدای ناکرده ناقل باشم و خانواده‌ام بگیرند.

هفته پیش مادربزرگم فوت کردند. البته در بیمارستان شهید بهشتی تفت بستری بودند. وقتی از ایشان سی تی اسکن گرفتند و فرستادند که ما هم اینجا ببینیم، فوق‌العاده استرس داشتم چون ممکن بود جواب آزمایش مثبت باشد و درگیر شده باشند که خوشبختانه اینطور نبود و به دلیل بیماری دیگری از دنیا رفتند. اما هم‌چنان از بابت پدر و مادرم و همسرم ترس دارم.

مشوق اصلی شما برای حضور و فعالیت در بیمارستان چه کسی بوده است؟

پدرم. ایشان جانباز هستند. بعضی مواقع که در مورد اتفاقات خاص مثل فوت کردن یک جوان یا درگیر شدن بعضی از دوستانم به کرونا با ایشان صحبت می کنم، یا اینکه از همکارانم می‌گویم که مدتی است فرزندا‌ن‌شان را ندیده‌اند، ایشان می‌گوید تحمل کن. ما هم در دوران جنگ، دوستان‌مان شهید می‌شدند یا نمی‌توانستیم خانواده‌مان را ببینیم. برخی هم زخمی می‌شدند. پدرم خیلی تاکید دارند که مراقب خودت باش چون باید مراقب خیلی از آدم‌های دیگر باشی. اینطور به من روحیه می‌دهند.

از سختی‌های این مدت که برایتان پیش آمده بگویید. از لحظاتی که ممکن است انسان فکر کند دیگر کاری از دستش بر نمی‌آید.

ما خیلی وقت‌ها در بیمارستان مرگ را با چشم‌مان دیده بودیم. ولی این بیماری مرگش هم عجیب است. یک روز ساعت ۵ ویزیتم تمام شد. یکی از همکاران را دیدم که خیلی حالش گرفته بود. از او پرسیدم چه اتفاقی افتاده؟ گفت: «مریضم فوت شده. میشه بشینی صحبت کنیم؟» گفتم: «بله مشکلی نیست.». توضیح داد که مریض حالش خوب بوده و ناگهان ایست قلبی کرده و هیچ کاری از دستش بر نمی‌آمده که برایش انجام بدهد. خیلی گریه می‌کرد و من نمی‌دانستم که چه چیزی باید جوابش بدهم؟!

حتی خودم وقتی برای اولین بار مریضی در اورژانس فوت شد و کارهایی که برای تدفینش انجام می‌شد را دیدم، اصلا نمی‌توانستم نگاه کنم. ما قبلا در کارمان سختی‌هایی مثل بی‌خوابی داشتیم، ولی بار روانی این بیماری خیلی زیاد است. اینکه وقتی بالای سر مریض می‌روی، به شدت ترسیده و باید با او صحبت کنی تا کمی روحیه بگیرد. بعد از آن دوباره برای خانواده‌ها باید توضیح بدهی که خوب می‌شود و چیز خاصی نیست. مریضی داشتیم که به خانمش گفتم چیز خاصی نیست و بهتر می‌شود ولی بعد از ۳ روز فوت کرد. آنقدر عذاب وجدان داشتم که چطور و با چه رویی بروم به خانمش که چند روز پیش گفتم غصه نخور خوب می‌شود، بگویم شوهرت فوت شد! اصلا حال خودم از همه بدتر بود. از جنبه دیگر این فشار روحی وجود دارد که نکند خودت مبتلا بشوی یا بدتر از همه ناقل باشی برای خانواده خودت.

کسانی‌که مبتلا می‌شوند معمولا در چه محدوده سنی هستند؟

چیزی که من برداشت کردم معمولا بین ۳۵ تا ۷۰ سال هستند. ولی خوب پایین‌تر و بالاتر هم ممکن است بگیرند. به اضافه اینکه بیشتر در کسانی‌که بیماری‌های زمینه‌ای دارند، مثل قند، فشارخون و چاقی، علایم شدیدتر و بدتر است. بدی ویروس کرونا این است که مدام علائمش تغییر می‌کند و در افراد متفاوت است. مثلا مواردی بودند که اصلا احتمال هم نمی‌دادیم کرونا گرفته باشند. ولی وقتی سی‌تی‌اسکن می‌گیریم، می‌بینیم که متاسفانه مبتلا شده‌اند.

در بین بیماران یا بهبودیافتگان، بجز مواردی که گفتید، موارد دیگری هست که در ذهن‌تان مانده باشد؟

متاسفانه بیشتر فوتی‌ها در ذهن انسان ماندگار می‌شوند. وقتی مریضی فوت می‌شود خودم خیلی شوکه می‌شوم، خصوصا مریضی که خودم پیگیر احوالش باشم و به او رسیدگی کنم.

چطور به بیماران روحیه می‌دهید؟

زمانی‌که برای گرفتن علایم و معاینه کنار بیماران می‌رویم، نبض و ضربان قلب را که می‌گیریم ترس بیماران کاملا مشخص است. درحالی‌که ترس و اضطراب اصلا برای بیمار کرونایی خوب نیست. برای همین بهشان روحیه می‌دهم، با آن‌ها صحبت می‌کنم که خیلی‌ها اینجا بودند و داروهایشان را مصرف کردند و خوب شدند، شما هم خوب می‌شوید.

با همراهان بیمار هم ارتباط و برخورد داشتید؟

بله. معمولا به همراهان اجازه داده نمی‌شود داخل اورژانس بیایند. مگر مواردی که در ICU هستند و خانواده‌شان پشت در ایستاده‌اند تا از حال بیمار باخبر شوند. مثلا مادری بود که خیلی هم سن و سال بالایی نداشت و به ICU رفته بود. دخترش پشت در خیلی بی‌تابی می‌کرد که حال مادرش چه می‌شود و می‌خواهد او را ببیند. خدا را شکر حال مادرش خوب شد. وقتی بیرون آمد می‌خواست مادرش را بغل کند. جلو آمدم و او را دلداری دادم که الآن حالش خوب است، گریه نکن، هنوز نمی‌شود بغلش کنی. یعنی به آنها هم باید دلداری بدهیم و آرام‌شان کنیم. همان چیزهایی که برای مریض توضیح دادیم، به همراه مریض هم باید توضیح بدهیم.

حتی مواردی داشتیم از رزیدنت‌ها و اساتید خودمان که مبتلا شدند و روحیه‌شان ضعیف شده بود. خیلی سخت بود ببینیم استادمان بستری شده، ولی با همکاران به آن‌ها سر می‌زدیم تا روحیه بگیرند.

از نظر مالی و مادی، بیمارستان چیزی را تعهد کرده که به شما بدهد؟

قبل از سازماندهی که به صورت داوطلب آمده بودیم، کارانه‌ای دادند و یک عدد بن. برای الان هم قرار شده یک کمک مالی پرداخت بشود و شاید امتیازات دیگر. نزدیک ۸۰ نفر اینجا کار می‌کنیم که هر کدام‌ اینترن بخشی هستیم. من الان باید بخش جراحی باشم و آمدم اینجا. بیمارستان گفته همین را به عنوان بخش جراحی حساب می‌کند تا دیگر نیاز نباشد بخش جراحی بروم. یا در امور درسی قرار شده به ما کمک بکنند. البته برای برخی مثل خودم که از مدت‌ها قبل در بیمارستان بودیم، این مسائل چندان مهم نیست. ولی برخی دیگر هستند که نه مسائل مالی، بلکه همان جابه‌جایی بخش‌ها و کمک‌های درسی برایشان مطرح بود که آمدند. البته از آن‌طرف هم برخی بودند که چون می‌ترسیدند اصلا به اورژانس نرفتند و به بیمارستان هم گفتند که در بخش دیگری فعالیت کنند.

اینکه روز عید و سیزده‌به‌در نمی‌توانستید جایی بروید برای‌تان سخت نبود؟

بابت عید و سال تحویل که کنار خانواده نبودم ناراحت بودم ولی فکر می‌کردم خوب اولا امسال همه همین‌طور هستند و نمی‌توانند جایی بروند. ان‌شاءالله فقط امسال اینطور است و در آینده جبران می‌کنیم. درباره سیزده‌به‌در هم حقیقتش تا شب خواب بودم؛ چون خستگی روز قبلش که شیفت بودم را داشتم.

قبلا فعالیت‌های جهادی و داوطلبانه هم داشتید؟

بله. یک سال اردو جهادی رفتم. دو سه سال پیش هم مسئول بسیج دانشکده‌ بودم.

گروه‌های جهادی هم گویا در بیمارستان هستند. نظرتان درباره فعالیت آن‌ها چیست؟

تعدادی از روحانیون و دانشجویان جهادی را دیده‌ام که رابط بخش‌ها هستند. خانواده‌های بیماران که چیزی برای بیمارشان می‌آورند، این افراد تحویل گرفته و به بخش مربوطه می‌برند. به نظرم این اتفاق به‌ویژه برای روحانیت خیلی کار خوبی است. چون دید منفی که بعضی‌ها به روحانیت دارند، اصلاح می‌شود. به‌علاوه وقتی بیماری حضور یک روحانی را احساس می‌کند و به او التماس دعا می‌گوید، حس خوب و امیدبخشی برای بیمار است.

آیا به این قضیه فکر کرده‌اید که خدای نکرده یک وقت کرونا بگیرید؟

بله. ما البته هر از چندگاهی خصوصا اگر علائمی داشته باشیم، تست می‌دهیم که خیال‌مان راحت بشود. همین هفته پیش من احساس ضعف می‌کردم. به رزیدنت‌مان که اطلاع دادم گفت: «برو سی‌تی‌اسکن بگیر» گفتم: «نه! امکان داره من سی‌تی‌اسکن نشوم؟!» چون خیلی می‌ترسیدم و خلاصه آزمایش خون دادم و خوشبختانه متوجه شدم که کرونا ندارم. بیشتر برای ناقل بودن برای خانواده‌ام ترس دارم.

آیا بیمارستان در این مدت برای بحث تجهیزات و دارو با کمبود هم روبرو شد؟

بالاخره باتوجه به تعداد بیماران و در مقاطع مختلف، دارو و تجهیزات کم و زیاد می‌شد. ولی هرگز با کمبود یا نبودن دارو یا تجهیزات روبرو نشدیم. دلیل عمده آن هم به مسئولین بیمارستان مربوط می‌شود که واقعا در این مدت خیلی زحمت کشیدند تا این اتفاق نیافتد. حتی همان اول به ما گفتند اگر وسایل حفاظت شخصی نبود، به بالین بیمار نروید. ولی خدا را شکر اصلا این اتفاق نیافتاد.

در بین بیماران کسی بود که دل‌تان برایش بسوزد؟

بیشتر برای جوانان آدم دلش می‌سوزد. البته زنان باردار هم چون امکان سی‌تی‌اسکن نیست و شک داریم کرونا گرفته باشند، شرایط بدی است. خودشان هم خیلی استرس دارند که نکند مادر مبتلا باشد، نکند فرزندشان بگیرد. یک مورد دیگر هم آقای جوانی بستری شده بود. سی‌تی‌اسکن که گرفتیم، دیدیم وضعیت خیلی وحشتناکی دارد. بسیار دلم سوخت و حالم بد شد که چرا یک جوان ۲۸ ساله که سابقه هیچ بیماری و مصرف موادمخدری ندارد، به این وضع افتاده است.

در بین این همه استرس و غم و ناراحتی، جایی بود که احساس شادی کنید؟

بله. به ما گفته بودند که تغییرات و اثراتی که کرونا روی ریه می‌گذارد، دائمی و همیشگی است. یک خانمی بود که مبتلا شده بود، منتها با علایم گوارشی. یک سی‌تی‌اسکن از او گرفتیم و وقتی با سی‌تی‌اسکن قبلی‌اش مقایسه کردیم، دیدیم وضعیت ریه‌اش خیلی بهتر شده است. اینجا خیلی خوش‌حال شدیم که این تغییرات دائمی نیست و بیمار بهبود پیدا می‌کند.

نظرتان در مورد کلیپ های رقص و شادی پزشکان و پرستاران که در فضای مجازی پخش برایمان بگویید، آیا تاثیری در کار و انگیزه شما داشت؟

طوری بود که نه می‌شد نفی کرد و نه تایید. من خودم هیچ حس خاصی نسبت به کارهایی که انجام می‌دادند نداشتم. البته یک نکته‌ای که به‌ویژه اینجا وجود دارد، بعضی از شب‌ها انگار رنگ مرگ پاشیده‌اند؛ همه ناراحت و دلگیر هستند. البته خودم تا جایی که باشم و بتوانم اجازه نمی‌دهم که جو به این سمت برود. مثلا صبح که می‌آیم اینجا میز و صندلی‌ها را مرتب و تمیز می‌کنم، به بچه‌ها می‌گویم بیایید دور هم بنشینیم، حرف بزنیم، بخندیم و حتی گاهی اوقات چیزی از خانه می‌آورم که باهم بخوریم؛ خلاصه هرجور شده حالمان را خوب می‌کنیم.

این مربوط به خستگی می‌شود یا دوری از خانواده یا دلیل دیگری دارد؟

خستگی که قطعا هست. مثلا یکی از رزیدنت‌های ما از دوم فروردین تا الآن پدر و مادرش را ندیده است! خوب این خیلی بار روانی سنگینی است. حالا ندیدن‌شان یک نگرانی، ترس و اضطراب خانواده نسبت به اینکه خودت بگیری یا نگرانی اینکه نکند آن‌ها هم بگیرند یک نگرانی. علاوه‌برآن، حال و روز بیماران و ناراحتی و دغدغه‌ای که نسبت به آن‌ها داریم. درگیر شدن اساتیدمان که بعضا مثل تکیه‌گاه برای ما هستند. یا وقتی دوستت می‌گیرد؛ یا اینکه مثلا خود من بعضی مواقع که چند روز نمی‌توانم پدر و مادرم را ببینم و وقتی هم که می‌روم با یک ترس و اضطراب و آن هم با فاصله می‌روم.

به نظرتان طرح غربالگری سراسری که انجام شد، اثرگذار بوده است یا خیر؟

برای یک عده‌ای قطعا خوب بوده است. کسانی‌که از این بیماری ترس داشتند و شاید علائمی هم بوده ولی مراجعه نمی‌کردند، یا برخی نیز مراجعات غیرضروری داشتند که این مراجعات نیز بعد از غربالگری خیلی کمتر شد.

نظرتان درباره تصاویر و فیلم‌هایی که از اروپا و آمریکا در خصوص کمبود تجهیزات درمانی و مواد غذایی و بهداشتی پخش می شود و از آن طرف در کشور خودمان فعالیت خیاط‌‌خانه‌ها و کارهای مردمی و جهادی منتشر می‌شود چیست؟

حس می‌کنم که کشورمان در این زمینه خیلی وضعش خوب است. از نظر رسیدگی به بیماران ما هیچ محدودیتی از نظر سنی و… نداریم که مثلا بگوییم سالمندان را رها کنیم و به جوان‌ترها برسیم. از نظر پوشش بهداشتی و کاور کادر درمانی و بیماران هم هیچ کمبودی نداشتیم. البته همت مردم هم در این زمینه خیلی خوب بوده است و پشت هم را خالی نمی‌کنند.

نکته یا حرف پایانی اگر دارید بفرمایید.

نه فقط مردم رعایت کنند تا هرچه زودتر این قضیه کرونا جمع شود. واقعا ما دیگر توان نداریم خصوصا از نظر روحی و روانی. دیدن مرگ یک جوان آن‌هم جلوی چشمت خیلی سخت است، خصوصا که هیچ کاری هم از دستت بر نیاید.

مصاحبه: سجاد اسماعیلی


[۱] اینترن (Intern): کارورز، دانشجویی که دکتر شده ولی هنوز باید مدتی کارورزی کند و از تزش هم دفاع نکرده است.


لطفا در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید
لینک کوتاه: https://ayyam.ir/9130

چاپ نوشته


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برگزیده‌ها



تازه‌های شبکه‌های اجتماعی