رزم به سبک ۴۰ شاهد / سلاح دوربین و خشاب لنز به چه کار جنگ می‌آید؟

۹۹/۰۵/۲۰، ۱۱:۵۸ ق٫ظ

مواقعی که عراق شیمیایی می‌زد، ما را همراه نماینده‌های سازمان ملل برای عکاسی می‌فرستادند. می‌رفتیم از راکت‌ها عکس می‌گرفتیم. عراق به آبادان هم راکت شیمیایی زد، اما عمل نکرده بود. عکسش را گرفتیم و به نماینده‌های سازمان ملل نشان دادیم. در قرارگاه کربلا، سوله‌ای به عنوان بیمارستان مجروحین شیمیایی قرار داده بودند. آنجا عکس‌های زیادی از مبتلایان به گاز خردل گرفتم. خیلی وحشتناک بود.

به گزارش «ایام»، متن پیش رو گزیده‌ای از خاطرات شفاهی حجت‌الاسلام محمود غفاری؛ از اعضای گروه ۴۰ شاهد است که خبرنگاری جنگ را بر عهده داشته‌اند. این خاطرات، به مناسبت فرا رسیدن روز خبرنگار منتشر می‌شود:

چهل شاهد عکس و فیلم جبهه ها محمود غفاری
اشاره

حجت‌الاسلام محمود غفاری متولد آبادان است. با پیروزی انقلاب به عضویت نیروهای ذخیره سپاه در می‌آید. در خرمشهر تا آخرین لحظه اشغال حضور داشت. پس از آن برای گذراندن سال‌های آخر دبیرستان به اهواز می‌آید و در مدرسه کریم فاطمی مشغول تحصیل می‌شود. در همان دوران مدرسه به گروه ۴۰ شاهد می‌پیوندد. عملیات‌های زیادی را از نزدیک با دوستان هم سن و سالش برای ما ثبت و ضبط کرده است. اما نه از خود و نه دوستانش نامی در صفحات تاریخ جنگ نیامده است. حتی از دوستان شهیدش.

بدون بازسازی صحنه

سال سوم از طریق آقای منصور؛ معلم پرورشی مدرسه‌مان، با بچه های ستاد تبلیغات جنگ آشنا شدم. آقای خرازی؛ مسئول ستاد تبلیغات جنگ و خبرگزاری جمهوری اسلامی بود. قرار شد به پیشنهاد او گروهی برای ثبت و ضبط لحظات جنگ تشکیل شود که کارش با صدا و سیما فرق داشت. باید تصاویری ضبط می‌شد برای استفاده آیندگان؛ تا هر وقت نیاز به ساخت فیلم‌های دفاع مقدس بود، صحنه‌های واقعی در دسترس باشد. من جزو کسانی بودم که برای این کار انتخاب شدم. 

چهل شاهد عکس و فیلم جبهه ها محمود غفاری
یادگیری فشرده

خبرگزاری جمهوری اسلامی در امانیه بود. طبقه بالایش مستقر شدیم و کلاس‌های آموزشی شروع شد. عده‌ای آموزش عکاسی می‌دیدند و عده‌ای فیلمبرداری. من جزء عکاسان بودم. دوربین‌های سوپر هشتی که به ما می‌دادند، دوتا لنز دور و نزدیک داشت که باید کار با هر کدام را یاد می‌گرفتیم. آموزش‌ها ۴۸ ساعته بود. آخرش می‌رفتیم بیرون و عکس می‌گرفتیم. بلافاصله چاپ می‌کردند تا ایرادات کارمان را بگویند. بچه‌های فیلمبردار آموزش انجام مصاحبه هم می‌دیدند. تعدادمان ۴۰ نفر بود. همه هم دبیرستانی. یکی از بچه‌ها پیشنهاد داد چون ما شاهد عملیات و حوادث جنگ هستیم، اسم گروه را بگذاریم ۴۰ شاهد. آقای خرازی هم قبول کرد.

چهل شاهد عکس و فیلم جبهه ها محمود غفاری
پاهای همیشه ثابت

هر جایی از ایران که قرار بود عملیات انجام شود، گروه ۴۰ شاهد، دو روز قبل از اهواز اعزام می‌شد. هر دو نفر با یک موتور تریل در منطقه می‌چرخیدیم تا عکس و فیلم بگیریم. ماموریت‌هایمان یک هفته‌ای بود. دو روز قبل از عملیات، تا ۳ الی ۴ روز بعدش. گاهی اوقات هم ۱۰ روز طول می کشید. هر وقت هم کسی از بچه‌ها شهید می‌شد، نفرات دیگری جایگزین می‌کردند تا همان ۴۰ نفر همیشه باشند. بعد از عملیات حلقه‌ها و نوارها را به قرارگاه کربلا می‌آوردیم و تحویل ستاد تبلیغات جنگ می‌دادیم. آن‌ها هم همه را می‌فرستادند تهران. بعضی وقت‌ها تعدادی از عکس‌های چاپ شده را برایمان می‌فرستادند.

چهل شاهد عکس و فیلم جبهه ها محمود غفاری
با حسین و صیاد

برای عملیات اشنویه اعزام شدیم کردستان. آخرین روستای مرزی بود. از اهواز با ماشین رفتیم تا قرارگاه حمزه. کنار قرارگاه سوله‌ای متعلّق به ستاد تبلیغات بود. همان جا مستقر شدیم. از قرارگاه با هلی‌کوپتر ما را می‌بردند تا منطقه عملیات. به‌خاطر کوهستانی بودن منطقه خاکریزی وجود نداشت. امکان قرار گرفتن روی ارتفاعات هم برایمان شدنی نبود. دو روز کنار رزمنده‌ها بودیم. از نحوه عملیات و روند کار عکس و فیلم تهیه کردیم. هر وقت هم به قرارگاه بر می‌گشتیم، فرماندهانی مثل حاج حسین خرازی و صیاد شیرازی را می‌دیدیم که آنجا بودند. بچه‌ها از آقای صیاد وقت مصاحبه گرفتند، او هم نشست با حوصله به همه سوالات جواب داد.

سلاحی که هر کسی نداشت

عملیات والفجر۸ در فاو بودیم. حجم آتش عراق خیلی زیاد شد. همراه با غلامرضا مسعودی مشغول عکاسی بودم. ابتدا به کارخانه سیمان رفتیم. می‌دانستیم محل دپوی امکانات پشتیبانی عراق آنجاست. هلی‌کوپترهای عراقی مرتب اطراف را می‌زدند. بعد رفتیم به کارخانه نمک که می‌شد مرکز فرماندهی لشکر عراق. وقتی رسیدیم، محور سقوط کرده بود و شهر فاو در دست ما بود.

در این عملیات ۱۰ تا از بچه‌های ۴۰ شاهد شهید و زخمی شدند. هیچوقت اسلحه نداشتیم، تنها سلاح ما دوربین بود. امیر اقبال‌منش و امیر تقیانی که از بقیه جدا شده بودند، مفقود شدند و هنوز بدن‌هایشان پیدا نشده است.

لنز داشتیم، ماسک نه…

مواقعی که عراق شیمیایی می‌زد، ما را همراه نماینده‌های سازمان ملل برای عکاسی می‌فرستادند. می‌رفتیم از راکت‌ها عکس می‌گرفتیم. عراق حتی به آبادان هم راکت شیمیایی زد، اما عمل نکرده بود. عکسش را گرفتیم و به نماینده‌های سازمان ملل نشان دادیم.

چهل شاهد عکس و فیلم جبهه ها محمود غفاری

در قرارگاه کربلا، سوله‌ای به عنوان بیمارستان مجروحین شیمیایی قرار داده بودند. آنجا عکس‌های زیادی از مبتلایان به گاز خردل گرفتم. خیلی وحشتناک بود. صورت‌های تاول زده و چشم‌های از حدقه درآمده. در عملیات بدر هم وقتی داشتم از منطقه بر می‌گشتم، یکی از رزمنده‌های شیمیایی شده را دیدم. تمام پوست دست و صورتش آویزان شده بود. امدادگرها داشتند پوست‌ها را قیچی می‌کردند. خیلی صحنه دردآوری بود، داشت زجر می‌کشید. به غلامرضا شریفی گفتم من نمی‌توانم عکس بگیرم. اصرار کرد و گفت برو جلو. خودم را کنترل کردم و تعدادی عکس گرفتم.

حقایق فیلترشده

عکس‌ها و تصاویری که گروه ما می‌گرفت، معمولاً منتشر نمی‌شد. فقط تعدادی گلچین شده از سوی خبرگزاری جمهوری اسلامی منتشر می‌شد. گاهی اوقات هم در اختیار صداوسیما قرار می‌گرفتند؛ برای ساخت مستندهایی علیه صدام. چون ما همه چیز را ضبط می‌کردیم. هم شکست‌ها و هم پیروزی‌ها. هم خوبی‌ها و هم بدی‌ها. هم تلفات و هم غنیمت‌ها. صداوسیما بیشتر خوبی‌ها را نشان می‌داد، اما ما وظیفه داشتیم هم از خودمان و هم از دشمن تصویر بگیریم. وقتی خبرگزاری می‌آمد مناطق آزاد شده در عملیات‌ها را انعکاس دهد، میزان تلفات ما را نشان نمی‌داد. مثلا از کربلای۴ هیچ عکس و فیلمی بیرون نیامد. فرماندهان راضی به انتشار نشدند. اما کربلای۵ که به نوعی جبران مافات بود، انعکاس خوبی داشت. تصاویر ما بیشتر در خود ستاد جنگ و برای اطلاع مسئولین نمایش داده می‌شدند.

چهل شاهد عکس و فیلم جبهه ها محمود غفاری
خیلی محرمانه

بعد از جنگ، دفتر اهواز جمع شد. اما دفتر تهران هنوز برقرار است. با رفتن آقای خرازی به وزارت خارجه، آقای مهدی چمران جانشینش شد. تمام تصاویر گروه چهل شاهد را در تهران از سوپر هشت به ویدئو تبدیل کردند. بعد هم به مرور همه از ویدئو به سی‌دی تبدیل شد. آرشیو کامل در تهران موجود است. اما همچنان محرمانه. خودمان هم نتوانستیم ببینیم. بارها اقدام کردم تا تصاویر خودم را بگیرم و نمایشگاهی در اهواز بگذارم که هر بار ناموفق بودم. حتی سوابق جبهه‌ها هم حل نشد.

چهل شاهد عکس و فیلم جبهه ها محمود غفاری
سرقت بصری

در عملیات بدر، من و غلامرضا از “سربند” گذشتیم و جلو رفتیم. راکت‌های عمل نکرده زیادی در بیابان وجود داشت. موتور دست غلامرضا بود و من تَرک نشسته بودم. از او خواستم پشت نخل‌ها برویم و دجله را ببینیم. نزدیک رودخانه یک نفربر عراقی پر از مهمات چپ شده بود. به غلامرضا گفتم نزدیک این ماشین نگه دار تا عکس بگیرم. همین که رفت کنار ماشین بایستد، صدای سوت خمپاره شنیده شد. درجا دست‌هایش را روی گوشش گذاشت و آمد پایین. همان لحظه عکس را گرفتم.
سال‌ها بعد نمایشگاهی از عکس‌های جنگ در تهران برگزار شد. غلامرضا تازه تحصیلش در لندن تمام شده و برگشته بود. برای تجدید خاطرات گذشته به نمایشگاه رفت. آنجا عکسی از خودش دید که کنار ماشین مهمات ایستاده در حالی که با دستهای روی گوش، نیم‌خیز شده است. اما نام عکاس، یک نفر دیگر بود. دلم می‌خواست عکاس را پیدا کنم و بپرسم این عکس را از کجا گرفتید؟!

تحقیق: سیدمحمد آل‌عمران
تنظیم: علی هاجری


لطفا در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید
لینک کوتاه: https://ayyam.ir/10172

چاپ نوشته


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برگزیده‌ها



تازه‌های شبکه‌های اجتماعی