نقدی درون‌گفتمانی به بهانۀ وقایع گنبد و مشهد

دوران «الغدیر» یا فصل «اقامۀ غدیر»؟

۹۹/۰۵/۲۵، ۱:۵۹ ب٫ظ

کم‌دقتی‌های برخی تریبون‌ها و تریبون‌داران -که فرصت‌های تبلیغی را به جای اینکه بستری برای بهره‌مند کردن عموم مردم از معارف مشترک و انسان‌ساز اهل بیت قرار دهند، محملی برای پرداختن به تمایزات فرقه‌ای ساختند- نه تنها محافل مشترک عرض ارادت به حضرتش را رونق نداده، که باعث بی‌رمق شدن مراسمات و نذرونیازهای چندده‌ساله در مناطق تلفیقی نیز شده است. به‌راستی چه‌قدر این دستور امام صادق علیه‌السلام در میان ما غریب است: «مبادا کاری کنید که غیرشیعیان به‌واسطۀ آن ما را سرزنش کنند؛ چون رفتار فرزند بد، مایۀ سرزنش پدرش است. برای امامتان که دلدادۀ او هستید، مایۀ زینت باشید، نه مایۀ ننگ.»

به‌گزارش «ایام»، متن پیش رو نوشتاری تحلیلی از حجت‌الاسلام «مهدی محمدآبادی»؛ عضو هسته بین الملل مرکز ورثه‌الانبیاء است که  به صورت نقدی درون‌گفتمانی به بهانۀ وقایع گنبد و مشهد و مباحثات پیرامون آن نگارش شده است. متن کامل این یادداشت را در ادامه می‌خوانید:

۱. ادبیات رمی و تکفیری که در این ایام بعضاً در میان اهل علم و نخبگان انقلابی دیده شد، قطار اندیشۀ انقلاب را از ریل تعالی خارج کرده و به مرداب توقف یا درۀ ارتجاع خواهد انداخت. اینکه به خاطر پاره‌ای تفاوت‌ها، به‌راحتی همدیگر را «غیر انقلابی» بخوانیم یا از «شیعه‌گری» هم تبری بجوییم، با اصل «ولایت» -که همه خود را متمسک به آن می‌دانیم- در تنافی است. دود این آتش، اول از همه به چشم هم‌جبهگان ما می‌رود و خلل در بنیان مرصوص ما در برابر طاغوت می‌اندازد. اما این تذکر مهم، به معنای نفی مباحثات جدی خیرخواهانه نیست. 

۲- مجادلات تندی که به بهانۀ اتفاقات عید غدیر رخ داد، نمایان‌گر دو گونه نگاه به «فلسفۀ انقلاب اسلامی» در میان طیف‌ گستردۀ جریان انقلابی است. از کنار هم گذاشتن و تحلیل مواضع برخی برادران، اینگونه برداشت می‌شود که ظاهرا انقلاب اسلامی، هر تأثیری داشته، اما تفاوت ماهوی در امر «تبلیغ دین» پدید نیاورده است؛ بلکه حالت آرمانی‌ این است که «همان تراث و معارف» پیش از انقلاب، اما –با تکیه بر اقتدار حاکمیت شیعی- «بلندتر» از گذشته و در «همه جا» فریاد زده شوند. به همین خاطر است که این بزرگواران، اصل «حساسیت‌زا» بودن دسته‌ای از مضامین تبلیغی را منکر می‌شوند و حتی طرح دغدغه نسبت به این مسئله را نتیجۀ «عقب‌نشینی» پیوسته از «عقاید حقۀ تشیع» می‌شمارند؛ نگاه جریان منتقد خود را با نگاه «نادرشاه» متناظر می‌دانند و سرانجام، «بازگشت به الغدیر» را نسخۀ جامع انقلاب برای مسئلۀ وحدت معرفی می‌کنند. اما این مدعاها، چه‌قدر به صواب نزدیک است؟

۳. به تصریح قرآن کریم فلسفۀ غایی بعثت انبیا و اوصیا، «عبودیت خالص خداوند» و «نفی طاغوت» است (نحل/۳۶) که از شاهراه «اقامۀ قسط» متکی بر بیداری و اراده و قیام جمعی مردم و همراهی آنان با ولی خدا می‌گذرد (حدید/۲۵) بنابراین هر امری که نسبتی با دین می‌یابد، وجود و کارآیی خود را از نسبتش با این راه و آن مقصد می‌گیرد.

یک وقت دوران «مکه» است که طاغوت، اجازۀ نفس کشیدن هم نمی‌دهد. اینجا باید دانه‌ دانه نیروسازی کرد و با «بیان معارف الهی» مستعدترها را آمادۀ مجاهدت برای ساخت «کارخانۀ انسان‌سازی» کرد. اما یک وقت، دوران «مدینه» است که فصل «بهره‌برداری از معارف» و «اقامۀ دین» و ساخت جامعۀ الگوی ایمانی است. پس در مکتب اسلام ناب، چه در مکه و چه در مدینه، «معارف» ارزش اثباتی خود را در نسبتشان با «اقامه» می‌یابند و بریده شدن این پیوند، سرانجام به تولد «دین تحریف‌شده» یا –به تعبیر دقیق حضرت امام- «اسلام آمریکایی» می‌انجامد که برای معتقدانش، جز مشتی «أمانی» (آرزوی بی‌حاصل) آورده‌ای ندارد؛ این همان بلایی بود که کفار از اهل کتاب بر سر تورات و انجیل آوردند: «وَ قالُوا لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّهَ إِلاَّ مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصارى‏ تِلْکَ أَمانِیُّهُم‏» (بقره/۱۱۱) و لذا همۀ حرف پیامبر اکرم همین بود که اگر به «خط اقامه» برنگردید، هیچ ارزش و اعتباری ندارید: «قُلْ یا أَهْلَ الْکِتابِ لَسْتُمْ عَلى‏ شَیْ‏ءٍ حَتَّى تُقیمُوا التَّوْراهَ وَ الْإِنْجیلَ‏» (مائده/۶۸)

امام بزرگوار ما، از سرنوشت تلخ کلیساها عبرت گرفت و پا جای پای انبیا و اوصیا نهاد. او بود که –به تعبیر رهبر انقلاب- به «گفتن» و «نوشتن» اکتفا نکرد، بلکه همانند پیامبران اولوالعزم الهی، راه «انقلاب» را پیمود و همه چیز، از جمله تبلیغ و تبیین را به خدمت «حاکمیت» دادن به دین خدا و متلاشی کردن دستگاه استکبار درآورد و ثمره‌اش شد «نظام» جمهوری اسلامی؛ شجرۀ طیبه‌ای که نفس وجودش، از هر تبلیغی مؤثرتر عمل کرده است.

روزگاری بود که نوشتن «الغدیر»ها و «استدلال» دربارۀ غدیر، اوج «دفاع» از تشیع در برابر «شبهات نظری» بود؛ اما امام -در عین اینکه می‌توانست به همان روش ادامه دهد- اما به اجداد بزرگوارش اقتدا کرد و رفع «بزرگترین مانع تحقق دین» در جامعه، یعنی «حاکمیت طاغوت» را هدف گرفت. با تحمل زخم‌زبان خودی‌ها و به جان خریدن سال‌ها حبس و تبعید، «جمهوری اسلامی» را تأسیس و «ولایت فقیه نایب الإمام» را تثبیت کرد و اسلام ناب را به قطب رقیب استکبار جهانی بدل کرد و اینگونه، ماهیت «غدیر» را «تحقق» و «عینیت» بخشید. او کاری کرد که نه فقط شیعه، که سنی و مسیحی و بلکه هر حق‌طلبی، سعادت خود را در این «الگو» بجوید و با آن احساس «عزت» و «هویت» کند. این شالودۀ همان «نقشۀ جامع» وحدتی است که انقلاب ترسیم کرده و بهترین شاهد آن، جستجوی واژگان اقماری این طرح و مقایسۀ میزان تکرار آن در بیانات و مکتوبات امامین انقلاب با کلیدواژه‌های سایر طرح‌های ادعایی است. همین مقایسۀ ساده، به‌خوبی «نقشۀ راه وحدت» و اصل و فرع آن را به ما خواهد شناساند.

۴. با در نظر داشتن نکتۀ سوم، می‌توانید قضاوت کنید کدام ‌یک مصداق «عقب‌نشینی» است؛ اینکه به برکت انقلاب اسلامی، مکتب اهل بیت از غربت میان سطور کتاب‌ها و پستوی حجره‌ها نجات یافته و به مقیاس جامعه‌سازی و تشکیل «امت وسط» ارتقا یافته و هر مفهوم دینی باید خود را در نسبت با این حادثۀ عظیم بازتعریف کند و تعالی بخشد، یا اینکه به‌جای عرضۀ «الغدیر»های امروز و «دفاع علمی و عملی» از حیثیت مکتب در برابر شبهات دشمنان -که «شبهات عینی» ناظر به «کارآمدی حاکمیت» است- همچنان بر اصل دانستن مقیاس گذشتۀ دین‌داری و تبلیغ نظری فردمحور پافشاری کنیم؟! اینکه به برکت خون‌های پاک ولایتمداران، «ولایت» تبدیل به حقیقتی «فرامذهبی» و «تاریخ‌ساز» شده یا اینکه ولایت همچنان مفهومی است «فرقه‌ای» و «تاریخی» که ربطش به امروز و فردای جبهۀ مستضعفان و درگیریش با مستکبران چندان معلوم نیست؟!

۵. «نادرشاه» پادشاهی خودکامه‌ بود که بر اساس «عقل ابزاری»، به‌خوبی دریافته بود شکاف‌ها و نزاع‌های فرقه‌ای، مانع از «کشورگشایی» و دستیابی او به «مقاصد نفسانی» خویش است. پس با معیارهای اسلام ناب، «وحدت نادرشاهی» اساساً مصداق «وحدت طاغوتی» است.

اما جریان وحدت‌گرای انقلابی، دغدغه‌ای جز «تبعیت» از ولی فقیه نایب امام زمان عجل‌الله‌تعالی‌فرجه ندارد و تمام همتش، در اهتزاز ماندن پرچم عزت اسلام ناب محمدی است. اگر این جریان، دلسوزانه خواستار دقت و مراقبت بیشتر در فعالیت‌های تبلیغی و به‌ویژه در مناطق تلفیقی است و پی‌گیر تمرکز بر مشترکات بی‌شمار برادران مسلمان و اهتمام به مسائل آنان می‌شود، فقط به این خاطر است که از امامان خود آموخته که دل چرکین کردن برادران مسلمان، نفعش فقط برای دشمنان قسم‌خوردۀ مکتب است و ضررش برای صاحب مکتب و نیز مردمانی که وظیفه داشتیم امانت اهل بیت را به ایشان برسانیم و از ثمرات عینی اقامۀ مکتب بهره‌مندشان سازیم.

با این توضیحات، متناظر دانستن دیدگاه وحدت‌گرای انقلابی «خدامدار» و «ولایت‌محور» با رویکرد وحدت‌گرای «خودمدار» نادرشاهی، واقعا چه وجهی دارد؟!

۶. عزای سالار شهیدان در پیش است. کاش می‌شد تشریح کرد که کم‌دقتی‌های برخی تریبون‌ها و تریبون‌داران -که فرصت‌های تبلیغی را به جای اینکه بستری برای بهره‌مند کردن عموم مردم از معارف مشترک و انسان‌ساز اهل بیت قرار دهند، محملی برای پرداختن به تمایزات فرقه‌ای ساختند- نه تنها محافل مشترک عرض ارادت به حضرتش را رونق نداده، که باعث بی‌رمق شدن مراسمات و نذرونیازهای چندده‌ساله در مناطق تلفیقی نیز شده است. به‌راستی چه‌قدر این دستور امام صادق علیه‌السلام در میان ما غریب است: «مبادا کاری کنید که غیرشیعیان به‌واسطۀ آن ما را سرزنش کنند؛ چون رفتار فرزند بد، مایۀ سرزنش پدرش است. برای امامتان که دلدادۀ او هستید، مایۀ زینت باشید، نه مایۀ ننگ.» (اصول کافی، کتاب ایمان و کفر، باب تقیه، حدیث ۱۱)


لطفا در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید
لینک کوتاه: https://ayyam.ir/10606

چاپ نوشته


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برگزیده‌ها



تازه‌های شبکه‌های اجتماعی