علی سیدان

نقدی بر تربیت گلخانه‌ای در مراکز آموزشی «ویژه»

۹۹/۰۵/۲۹، ۷:۵۵ ق٫ظ

ایده گلخانه، به مرور تبدیل به یک ایده متداول میان افراد ذی نفوذ نظام شد و هر کس به تبع میزان نفوذش مدرسه و دانشگاهی تأسیس کرد. کلونی‌هایی شکل گرفت که حتی از ایده اولیه‌شان که تربیت نیروی انسانی برای جمهوری اسلامی بود، فاصله گرفتند و به تدریج یا ماهیتی اقتصادی و کاسب‌کارانه پیدا کردند یا تبدیل به حیات خلوت باندهای سیاسی برای تربیت کادر حزبی‌ شدند.

به گزارش «ایام»، علی سیدان؛ روزنامه‌نگار فرهنگ و علوم انسانی با انتشار یادداشتی انتقادی از تأسیس مدارس و دانشگاه‌های «ویژه»، آن‌ها را مخالف با ایده انقلاب اسلامی که در دل خودش به دنبال نوعی گشایش و رفع تبعیض برای عموم مردم دارد، دانست. متن کامل این یادداشت را که در صفحه شخصی خود منتشر کرده در ادامه می‌خوانید:

دربارۀ مدرسه فرهنگ و سایر مدارس و دانشگاه‌هایی که به صورت «ویژه» برای تربیت کادر و نیروی انسانی نظام ساخته می‌شود، می‌توان داد و بیداد کرد و دیگران را متهم به رانتخواری و فساد کرد و الخ. بعضی از این اتهامات هم احتمالاً وارد است. مثلاً این که مسئولان آموزش و پرورش کشور خودشان مدرسه غیردولتی داشته باشند، عین تعارض منافع است و باید حساب پس بدهند. همچنین می‌توان سؤال کرد که بر چه اساس و با چه سازوکاری امکانات دولتی گرفته‌اند و چرا دیگران از این امتیازات محرومند؟ اما در این باره بیش از آنکه نسبت به مؤسسان چنین مدارس و دانشگاه‌هایی پرخاش کنیم، باید آن ایده‌ای که پشتیبان تأسیس این مدارس است را نقد کنیم و سپس وضع این مدارس را با ادعاهایی که از آن ایده سرچشمه گرفته است، مورد سنجش قرار دهیم. چه بسا دارندگان این مدارس واقعاً قصد و نیت منفعت جویانه نداشته باشند، اما برای رضای خدا، راه را اشتباه می‌روند. چون این ایده توانسته است خودش را در میان جمعی از تصمیم‌گیران و مسئولان، موجه و ناگزیر نشان دهد.

ایده «احداث محیطی خاص برای تربیت مدیر و نیروی انسانی نظام» ناشی از یک مسئله اساسی پس از انقلاب بوده است. کشوری که انقلاب کرده و ادعای اداره امور خویش «به نحوی دیگر» را دارد، باید می‌توانست آدم‌هایی را عهده‌دار امور کند که آن «نحو دیگر اداره» را تدارک کنند و این درک را به طرزی انضمامی در اداره امور به کار ببندند. از آنجا که ساختار عمومی آموزش و پرورش یک شبه و دوشبه متحول نمی‌شد، مسئولان راحت‌ترین کار را انتخاب کردند: تأسیس همان محیط‌های ویژه. به این ترتیت هم از زیر بار تحول آموزش و پرورش شانه خالی کردند و هم مدیران و روشنفکران مطلوبشان را برای به دست‌گیری مناصب تربیت کردند و به زعم آنان «مگر ما چند مدیر و متفکر می‌خواهیم؟! همین تعداد اندک از خروجی‌های مدارس و دانشگاه‌ها می‌تواند کفاف کادر جمهوری اسلامی را بدهد!».

مشکل اساسی این ایده آن بود که با راه‌اندازی یک محدوده ویژه -که به درستی تمثیل «گلخانه» را درباره آن به کار برده‌اند- با دادن کود ویژه، آب به اندازه، دمای همواره مناسب، نور مطبوع و مراقبت دائمی، از نهال‌هایش توت فرنگی‌هایی به دست می‌آورد که در ظاهر درشت و شیک و مجلسی بودند، اما در باطن بی‌مزه و بی‌خاصیت. افرادی با سرمایه فرهنگی بسیار بالاتر از متوسط مردم که به دلیل زیست گلخانه‌ای همواره در تشخیص اولویت‌های مردم و انقلاب اسلامی و حل مسائل ناتوان بودند. ای کاش فقط نابرابری در سرمایه فرهنگی رخ می‌داد. مسئله اصلی این بود که در اتمسفر ویژه این گلخانه‌ها، پیش‌فرض‌هایی وجود داشت که از اساس مستعد فساد بود. ویژه و برگزیده بودن دانش‌آموزان و دانشجویان این محیط‌ها چنان بر فضا سایه افکنده بود که حتی پیش از ورود دانش‌آموز و دانشجو، یکی از انگیزه‌های او برای آمدنش به فضا تلقی می‌شد. آن‌ها می‌آمدند که مدیر یا اندیشمند برگزیده شوند و در سلسله مراتب نظام جایگاهی بالا به دست آوردند. بعد از ورود هم در و دیوار این مدارس و دانشگاه‌ها این پیش‌فرض را به اعماق ذهن دانش‌آموز و دانشجو رسوخ می‌داد. پیش‌فرض خاص بودگی با انگاره «متصل بودن» این مدارس به «بالا» تقویت می‌شد و گردانندگان مدارس هم پروایی نداشتند از اینکه این متصل بودن را به‌عنوان یکی از افتخارات و تاییداتشان، گاه و بی‌گاه اعلام کنند. مثلاً معلم می‌آمد سرکلاس و به دانش‌آموزان گفت: «بچه‌ها آقا سلام ویژه به شما رساند!» حال آنکه در موضوع آموزش و پرورش آنچه بیش از مواد آموزشی نقش بازی می‌کند، همان فضا و اتمسفری است که سلوک و زیست دانش‌آموز را رقم می‌زند. از طرف دیگر انقلاب اسلامی در دل خودش نوعی گشایش و رفع تبعیض برای عموم مردم داشت و رسوخ دادن پیش‌فرض خاص بودگی از نوجوانی و جوانی در ذهن عده‌ای معدود ذیل یک اتمسفر ویژه، در تعارض با ایده انقلاب اسلامی بود. این اشتباه استراتژیک در خلق اتمسفر ویژه، مختص به جناح‌های سیاسی متداول کشور نبود. حتی بعضی از عدالتخواهان، یک مدرسه غیرانتفاعی علوم انسانی به نام «شرف الدین» تأسیس کردند و شعار مدرسه‌شان را اینطور انتخاب کردند: «دست زیاده، تو مغز باش!». پیداست که این شعار چه دلالت‌های وحشتناکی در ناخودآگاه دانش‌آموز پیدا می‌کند و او را همچون مدیری پرادعا بار می‌آورد که دیگران در حکم عمله واکره و «دست» او، وظیفه اجرای فرمان‌هایش را دارند!

ایده گلخانه، به مرور تبدیل به یک ایده متداول میان افراد ذی نفوذ نظام شد و هر کس به تبع میزان نفوذش مدرسه و دانشگاهی تأسیس کرد. کلونی‌هایی شکل گرفت که حتی از ایده اولیه‌شان که تربیت نیروی انسانی برای جمهوری اسلامی بود، فاصله گرفتند و به تدریج یا ماهیتی اقتصادی و کاسبکارانه پیدا کردند یا تبدیل به حیات خلوت باندهای سیاسی برای تربیت کادر حزبی‌ شدند که حتی در مواردی در همین امر هم موفق نبودند! یعنی کاسبی‌شان هم مستقل نشد و همواره به شیر کمک دولتی متصل بودند. همچنین، هدف تربیت کادر حزبی‌شان هم تامین نشد و در موارد بسیاری، افرادی معارض بامرام سیاسی‌شان تحویل دادند که جزو فعالان جناح مقابل محسوب می‌شد!


لطفا در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید
لینک کوتاه: https://ayyam.ir/10931

چاپ نوشته


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برگزیده‌ها



تازه‌های شبکه‌های اجتماعی