گفت‌وگو با علیرضا دلبریان

جامعه ؛ ریشه و اساس مأموریت مسجد/ اینجا باید پاتوق جوان‌ها باشد

۹۹/۰۶/۱، ۷:۳۳ ق٫ظ

موضوع مهم این است که هدف مسجد از اینکه مردم را جمع کند چیست؟ آیا صرفاً این است که با بیان آموزه‏‌های دین، اعتقادات الهی محکم شوند؟ با این کارها جامعه دینی می‌شود؟ خیر، قطعاً بعد باید این آموزه‌ها در صحنه اجتماع وارد شود. یعنی آموزه‌های مسجد به حل مسئله آن مغازۀ کناری، بحث ازدواج جوانان محل، بحث زندگی و معیشت مردم، بحث کشاورزی و بسیاری بحث‌های دیگر مردم تعمیم پیدا کند و این مسجد جامعه را هدایت کند.

به گزارش «ایام»، متن پیش رو گفت‌وگو با «علیرضا دلبریان»؛ راوی دفاع مقدس و عضو شورای سیاست‌گذاری نهضت تاریخ شفاهی مساجد مشهد است که دربارۀ جایگاه مسجد و لزوم بازیابی نقش محوری آن در هدایت جامعه با الگوگیری از مدل مدیریت مسجدی در دهۀ شصت، از طریق ثبت و انتشار خاطرات شفاهی فعالیت‌های مسجدی آن دوران می‌گوید. متن کامل را در ادامه می‌خوانید:

مأموریت مهم مسجد

مهمترین مأموریت مسجد این است که مردم را بیاورد پای کار و اجتماع تشکیل بدهد. اسلام با اجتماع جلو می‎رود. جامعه نباشد اسلام و قرآن را می‎خواهیم چه کارش کنیم؟ دستور قرآن است که اجتماع باید شکل بگیرد. یعنی از میان کاغذ، بیاید در زمینِ علمیات و مثلاً اُحد را جلو ببرد، جریان بدر را پیش ببرد، برود مکه را فتح کند، همینطور برود جلو تا شاخ آفریقا. اما امروز متعجبم با وجود جنگ اقتصادی آقایان نشستند و فقط سبحان‏الله می‎گویند. می‎نشینند فقط «ح» سبحان‏الله را از مخرج ادا می‎کنند. نمی‏خواهد از مخرج ادا کنی، تو وظایف دینی‌ات را نسبت به جامعه درست انجام بده، آن ادا می‎شود خودش. تو زیاد جوش مخرج را نزن!

ریشه و اصل و اساس مأموریت مسجد بحث جامعه، مردم و اجتماع است. جامعه و امت اسلامی، پایگاهش مسجد است. ما از این نباید غافل شویم. موضوع مهم این است که هدف مسجد از اینکه مردم را جمع کند چیست؟ آیا صرفاً این است که با بیان آموزه‏های دین، اعتقادات الهی محکم شوند؟ بعد که با اعتقادات الهی آشنا شدند و باورهای دینی آمد توی افکار، بعد تمام می‌شود دیگر؟ یا یک قرآنی خوانده و تفسیر شود، همه چیز تمام است؟ با این کارها جامعه دینی می‌شود؟ خیر، قطعاً بعد باید این آموزه‌ها در صحنه اجتماع وارد شود. یعنی آموزه‌های مسجد به حل مسئله آن مغازۀ کناری، بحث ازدواج جوانان محل، بحث زندگی و معیشت مردم، بحث کشاورزی و بسیاری بحث‌های دیگر مردم تعمیم پیدا کند و این مسجد جامعه را هدایت کند. ما کاملاً از این مأموریت دور افتادیم. باید به الگوی مسجد دهه شصت- نمی‎گویم به مساجد صدر اسلام -برگردیم. آن زمان از مراسم جشن عروسی گرفته تا جمع‌آوری کمک برای نیازمندان و حل مسائل مالی مردم و بحث پشتیبانی‎‏های جبهه از توی مساجد مدیریت می‌شد و بحث درس‌های روشنگری، مسائل سیاسی هم توی مساجد برقرار بود. از طرف دیگر فعالیت‌های مساجد دهه شصت، خیلی مردمی بود. من در مسجد بزرگ شدم، افتخار می‎کنم که پدرم مؤذن مسجد بود. از مؤذن مسجد، از خادم مسجد، همه و همه مردمی و بصورت خودجوش خدمت می‌کردند تا کار جلو می‎رفت. الان از آن نقش محوری مسجد در جامعه خیلی فاصله گرفتیم. از تحولاتی که باید در مساجد ایجاد می‌شد، فقط آن زیلوهای نخی مسجدها در قدیم، امروز همه به قالی‌های رنگارنگ و مدل به مدل تبدیل شده است! اینها درد است. تجمل‎‏گرایی و تهاجم فرهنگی و مصرف‎گرایی در مسجد رسوخ پیدا کرده و مسجدی که قرار است فرهنگ را درست کند، خودش دچار آفت شده است.

مسجد باید پاتوق جوانها باشد

سال شصت مسجدها شبانه‏ روزی بود. شبی که مثلاً فردایش امتحان داشتیم، وقتی از درس خواندن -آن زمان ما در خیابان‌ها زیر نور چراغ برق درس می‌خواندیم- می‎آمدیم، سر راه می‎رفتیم مسجد و آنجا پاتوق بچه‌ها بود. تا صبح که اذان می‎گفتند-برای ماه رمضان یادم است، یک ساعت مانده به سحر-به خانه‌هایمان می‎آمدیم. دم به ساعت توی مسجد بودیم. مسجد باید پاتوق جوان‎ها باشد.

وقتی مساجد را بستیم، جوان می‎رود به پارک و مکان‌های تفریحی دیگر. تازه آنجا هم که می‎رود باز ما سرزنشش می‎کنیم و از توی مسجد فحشش می‎دهیم! خب درهای مسجد را باز کنید تا جوانان بیایند تو. چرا جوان‌ها به فرهنگ‎سراها می‌روند؟ برای اینکه اینجا نمی‎گذارید سرود بخوانند. چه اشکال دارد سنتور و ارگ بیاید توی مسجد یا گروهی سرود بخواند. ارگ می‌تواند موزیکی بنوازد که به لحاظ معنوی اشک و خنده‌ات را دربیا‎ید. سنتور هم همینطور و… . موسیقی به معنی واقعی کلمه توی مساجد ما تعطیل است. نمی‌گویم لهوولعب؟ چه کسی گفت رقص و آواز؟ جوان نمی‎تواند سرود بخواند؟ نمی‎تواند بخندد توی مسجد؟ بعد این مسجد می‎خواهد فرهنگ‎ساز بشود؟ این مسجد می‎خواهد جوان‎های مرا جذب کند؟

باید در مسجد گفتگوها را راه بیندازند. می‎خواهید مسجد خار چشم دشمن بشود، جوان‎ها باید بیایند تو و مسجد گفتگومحور شود. باید جوان‎ها دور همدیگر جمع شوند و بنشینند بعد از نماز صحبت کنند و خلاصه پاتوق بحث و گفت‌وگو راه بیندازند. این مدل می‎شود شبیه همان مسجدهای دهه شصت.

بعد آن پیشکسوت یا مربی یکهو دست کند توی جیبش، یک بسته شکلات یا تعدادی بستنی بگیرد. بعد بیاید همان جا که دارند پیشکسوت‌ها خاطرات می‎‏گویند و جوان‌ها بحث و پرسش و پاسخ می‌کنند، بستنی‌ها را بین بچه‌ها تقسیم کند. خیلی کارهای قشنگی از این دست می‌شود انجام داد و اینها بود که ما را توی مسجدها جذب می‎کرد. مربیان بگویند من که این مثلاً حدیث را گفتم، یا این آیۀ قرآن را خواندم و تفسیر کردم، هر کدام از بچه‌ها بیایند و یک نمونه‏‌‍ای از زندگی خود را در این بحثی که آیه قرآن گفته، بگویند. ما اینکارها را می‌کردیم و بچّه‎ها می‌آمدند حرف‌هایشان را می‎گفتند، بعد به بهترینش جایزه می‎دادیم. الان این کارها را باید راه بیندازیم. باید از متکلم وحده شدن خارج شویم، باید پیش‎نمازهای ما راه بیفتند جوان‎ها را وارد میدان کنند، به جوان بگویند بین دو نماز بلند شو دو کلمه صحبت کن. در زمان جنگ هم اینطوری بود. چگونه جوان‌هایی فرمانده گردان شدند، یا به جبهه رفتند؟ جذب آن‌ها از توی مسجدها شروع شد. همین نوجوان‌ها بودند که رفتند توی جبهه. ما چطور می‎خواهیم نسل امروز را آموزش بدهیم که راه بیفتد و فردا توی عرصه فرهنگ، توی عرصه سبک زندگی شهدا و… قدم بردارد. فرهنگ ایرانی اسلامی چگونه باید نهادینه ‎شود؟ جایش مسجد است. فضا را باز کنید، جوان‏‌ها را میدان بدهید، میدان دادن جوان‏‌ها دیگر خیلی روش‎های ظریفی دارد، جوان با دل می‎آید، آقا فرمودند جوان با امرونهی نمی‎آید. ما با دل رفتیم مسجد، ما با دل رفتیم جبهه، ما با دل وارد میدان انقلاب شدیم و توی خیابان‏ها جلو رفتیم و شعار دادیم. دل‎های ما را امام آورد پای کار. ما در عرصه فرهنگ باید دل‎ها را بیاوریم،شرطش این هست که با دل و از روی عشق کار کنیم.

دل بریدن از حب دنیا شرط دلبری از جوانان

توی بحث فرهنگی عشق باید بیاید پای کار. در بحث فرهنگی عشق نباشد، برو جمعش کن و فاتحه‎اش را بخوان. باید مثل چمران بود، یعنی آنهایی که پشت خاکریز توی دهلاویه جنگیدند و آنهایی که کار جبهه مقاومت را بردند جلو، اوّل آمدند دل از تعلق دنیا خالی کردند. شهید چمران به همسرش گفت خانم‎جان همراه من ایران می‌آیی، بیا، نمی‎آیی خداحافظ! همسرش را، آسایشش را، شغل و پُستش را طلاق داد آمد ایران. توی کار فرهنگی باید سه‎طلاقه کنی علاقه دنیایت را و علاقه‌ات تنها عمل به تکلیف باشد نه حب جایگاه، شهرت، قدرت و…. .

باید عشق دنیا از دل‎های بچّه‎ها بیاید بیرون و برای رضای خدا بصورت انقلابی و جهادی فعالیت کنند. الکی که نیست اسم جهادی را یدک بکشند. جوانان‌ها زمان جنگ از همه چیز گذشتند، از همۀ زندگی؛ زن، بچّه، باغ، ماشین و… . آن کسی که مجرد بود از موتورش، از ماشینش، همه را گذاشت و آمد به جبهه. الان آیا اینجوری است؟ البته به غیر از شهدای مدافع حرم. شهید قاسمی‌دانا موتور ترل و تفنگ شکاری‎اش را فروخت گفت برویم دفاع از حرم آل الله(ع). می‌گویند یک روزی همراه با شهید سنجرانی در ماشینش داشتیم می‎رفتیم، یکی توی ماشین گفت که آقای سنجرانی عجب ماشین باحالی داری. قیژ زد روی ترمز، کشید کنار آمد پایین و سوییچ را برداشت گفت بگیر. یعنی اینها دلبستگی‎ها را گذاشتند کنار و رفتند. امروز ما، این قضیه حب دنیا را حلش کنیم، بقیه همه راه می‎افتد. مسجدها راه می‎افتند، اصلاً کار جبهه فرهنگی جلو می‎رود.

مسجد را چه کسی می‎خواهد متحول کند؟ برای تحول مسجد در اوّلین قدم، باید پرچم‎دار این مسجد متحول شود، پرچم‌دارش برای تحول در مسجد و قلب و دل مردم، اوّلین قدمی که برمی‎دارد زدودن حب دنیا از دل خودش باید باشد.

اهمیت خاطرات شفاهی مسجد

ما باید توبه کنیم که دیر آمدیم به سراغ الگوی خاطرات شفاهی مساجد. واقعاً باید خدا ما را ببخشد. ما یک خادم مسجد داشتیم که فوت کرد. دنیا دنیا خاطره را او الان با خودش به زیر خاک برد. او خادم مسجد جامع کاشمر بود که با آیت‏الله امامی که امام جماعت این مسجد بودند، ارتباط داشت. او تجربه چندین امام جماعت ، یعنی چند نسل را در خطرش داشت؛ ولی حیف که دوربین صداوسیما و این دوربین شما سراغش نرفت.

الان جوان‏‌های کاشمر اطلاعاتی از هویت، نقش‌ و جایگاه مساجد در قدیم ندارند، جوان کاشمری چشم باز کرده، مسجد را دیده که ماشاءاالله با قالی کِرِم و آجر، مثل ساختمان یا یک سالن درست شده است. مسجد امروز را دیده، اصلاً آن مسجد توی ذهنش نیست، مسجد سنتی با آن ستون‎ها، با آن سقف‎های حالت محرابی شکل که در زمستان بدون بخاری گرم بود، بدون آنکه اینقدر هزینه انرژی بخواهیم بدهیم و در تابستان هم خنکا و سرما داشت. اصلاً در ذهنش تخیل‎ هم نمی‎تواند بکند، چون ندیده است. جوان امروز که از جبهه می‎خواهد بفهمد، بعد از جنگ را دیده است. درجه‏‌های من و قپه‎های من را دیده است. چه چیزی می‎خواهد از ساده‌‏زیستن جبهه بگوید؟ باید پیشکسوت‏‌ها و کسانی که آن زمان بودند و نقش داشتند را پای کار بیاورید. دست شما درد نکند، خدا خیرتان بدهد آمدید اینجا سراغ ما و این خاطرات را دارید از سینه ما می‎کشید بیرون و ثبت و ضبط می‎کنید. باید بروید روایت پیشکسوت‌‏ها را هم از آن دوران ثبت کنید؛ قدم اوّل همین است.

اولین خاطرۀ مسجدی

پدرها باید دست بچّه‎ها را بگیرند و به مسجد ببرند. ما توی کوچه توپ‎بازی و توشله‌‏بازی می‌کردیم. بابایم می‎گفت باباجان بیا برویم مسجد. دست‎ورویمان را می‎شستیم، وضو می‎گرفتیم و دستمان را می‎گرفت می‎برد توی مسجد. ده دقیقه یا یک ربع به اذان داخل اتاق بلندگوی مسجد می‌شدیم. در اتاق بلندگو از آن دستگاه‎های آمپلی‎فایر قدیمیِ بزرگ بود. می‎گفت بنشین کنار من. من همینطور کنار اتاق بلندگو می‎نشستم. یادم است شروع می‎کرد اذان گفتن. هنوز یادم است که آن حنجره‌اش را‏ و آن رگ‏های گردنش که حرکت می‎کرد و چهره‎اش قرمز می‎شد و شروع می‎کرد به اذان گفتن. من از اینجا حضور در مسجد را شروع کردم و از اینجا اُنس با مسجد توی تمام سلول‎های بدنم جا گرفت. اذان که تمام می‎‌شد می‎آمدیم و می‎رفتیم توی مسجد، می‎گفت برو بابا جلو بایست مکبری کن. من هم می‎رفتم. آن اوایل بلد نبودم مکبری کنم، می‎ترسیدم، خجالت می‎کشیدم و خیلی هم اشتباه می‎کردم. بعد کم‎کم دیگر راه افتادیم. پدرم می‌گفت بگیر این گلاب را و برو سر صف این گلاب را بده یا برو این پذیرایی را بکن. اولش من خیلی خجالت می‎کشیدم، بابایم داشت من را آموزش می‎داد، یعنی مربی اوّل من پدرم بود. می‎گفت باباجان برو که یک‏کم خجالتت بریزد، برو که راه بیفتی. پدر اولین مربی انسان است، پدر خیلی نقش مهمی دارد.


لطفا در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید
لینک کوتاه: https://ayyam.ir/11005

چاپ نوشته


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برگزیده‌ها

مصاحبه با پروفسور بویل درباره ابعاد حقوقی تسخیر سفارت آمریکا
دکترین ضرورت چیست؟
 محاکمه شهروند آمریکایی در دوران کاپیتولاسیون
محکومِ آمریکایی
 سخنرانی حجت الاسلام الهی خراسانی
پیامبری که نمی‌شناسیم
مشاهده همه


تازه‌های شبکه‌های اجتماعی