بهزاد پروین قدس از آیت‌الله مدنی می‌گوید

شهر آن روز حالتی عاشورایی داشت

۹۹/۰۶/۱۹، ۹:۴۸ ق٫ظ

در تمام مسائل انقلاب پیشتاز بودند. حتی کفن هم می‌پوشیدند و جلوی سیل جمعیت در شهر حرکت می‌کردند. درجایی که مردم زیر آفتاب بودند و برای ایشان سایه‌بان زده بودند، عصبانی شدند و گفتند من هم زیر آفتاب نماز را ادا می‌کنم.

به گزارش «ایام»، به مناسبت فرارسیدن بیستم شهریور ماه؛ سال‌روز به شهادت رساندن آیت‌الله مدنی؛ امام جمعه شهرتبریز و دومین شهید محراب، بخش‌هایی از گفت‌وگوی مهدی خرمی با بهزاد پروین قدس؛ عکاس جنگ و جانباز دفاع مقدس، در ادامه آمده است.

امام جمعه شهر تبریز آیت الله مدنی خاطرات بهزاد پروین قدس
عناد خلق مسلمان با امت اسلام

خباثت این گروه به‌جایی رسیده بود که محراب نماز جمعه را به آتش کشیدند. اتفاقات زیادی در تبریز افتاده است. یکی از آن‌ها جریان حزب خلق مسلمان بود. زمانی که شهید بزرگوار آیت‌الله قاضی طباطبایی امام‌جمعه تبریز بودند، با فشارهایی که وجود داشت، با تشخیص امام خمینی (ره)، آیت‌الله مدنی به‌عنوان امام‌جمعه تبریز معرفی شدند. از اتفاقاتی که برای آیت‌الله قاضی در حین ادای نماز افتاده بود این بود که خلق مسلمان بر نمازگزاران فشار می‌آوردند، خباثت این گروه به‌جایی رسیده بود که محراب نماز جمعه را به آتش کشیدند ولی مردم همچنان پایدار و راسخ و ولایتمدار بودند و در نماز شرکت می‌کردند. حتی دریکی از نمازهای جمعه، این‌ها هجوم آوردند و سنگ بر سر نمازگزاران پرتاب کردند و فشار تا جایی رسید که آیت‌الله قاضی نماز را قطع کردند. به‌هرحال آیت‌الله مدنی که آمدند و با شناختی که از آیت‌الله قاضی داشتند اصرار کردند که ایشان نماز جمعه را بخوانند و خودشان پشت سر ایشان نماز بخوانند. جلسه اول نماز به همین شکل برگزار شد، یعنی آیت‌الله مدنی پشت سر ایشان اقتدا کرد. شهید قاضی خمینی آذربایجان بود و این در کلام حضرت امام (ره) است که شهید قاضی می‌خواهند که محضر امام (ره) بروند، امام (ره) می‌فرماید، شما آذربایجان را حفظ و هدایت کنید.

مدیریت حکیمانه

بچه‌های سپاه پایگاه منافقین را پاک‌سازی کردند. شهید مدنی که امام‌جمعه شدند با آن معرفت و بینشی که داشتند، غائله خلق مسلمان را پشت سر گذاشتند. البته اتفاقات زیادی افتاد. دریکی از اقدامات خلق مسلمان در بازار، اغتشاشگران ایشان را به شکل گروگان در کیوسک بلیط فروشی اتوبوس‌رانی برای ساعتی نگه داشتند، اتفاقات به‌جایی رسید که پایگاه منافقین در منجم با عملیاتی که بچه‌های حزب‌اللهی – یادی هم بشود از حمله‌ای کردند و این پایگاه –شهید تجلایی فساد را از بیخ و بن برداشتند و غائله فروکش کرد و بچه‌های سپاه آنجا را پاک‌سازی کردند. اتفاقات با مدیریت حکیمانه و دلسوزانه شهید مدنی فروکش کرد من آن زمان در بسیج بودم و دوران مربیگری و آموزش را پشت سر می‌گذاشتم. بعد از اتمام دوره به‌عنوان مربی در مساجد حضور پیدا می‌کردم و آموزش قرآن، تاکتیک و اسلحه‌شناسی به مردم می‌دادم و در این کلاس‌ها اتفاقات زیادی می‌افتاد و خلق مسلمان به این کلاس‌ها حمله می‌بردند. دریکی از این کلاس‌ها من در حال تدریس اسلحه بودم که این‌ها هجوم آوردند و با قمه و چماق به جان مردم افتادند و کفش‌های حاضرین را دزدیدند و چندین بار آشوب در مساجد به راه انداختند و حتی یک‌بار در مسجد خیابان شهید بهشتی -منصور سابق- من کلاس آموزشی داشتم که خلق مسلمان‌ها حمله کردند. آن‌ها قصد تصرف صداوسیما را داشتند من که دیدم دیگر فرصتی نیست، سریع اسلحه‌ای را که باز شده بود در یک گونی ریختم و به بچه‌ها گفتم سریع پراکنده شوند. من آن روحانی آقای ایرانی که اعدام شد را دیدم که سرستون گروه اغتشاشگر است و آن‌طرف هم مجید نامی، شعار می‌داد و جمعیتی که با آن‌ها به سمت صداوسیما رهسپار بودند شعار را جواب می‌دادند؛ به‌هرحال همه این اتفاقات با مدیریت حکیمانه و دلسوزانه شهید مدنی فروکش کرد.

امام جمعه شهر تبریز آیت الله مدنی خاطرات بهزاد پروین قدس
مصاحبه طرفداران آقای شریعتمداری با رادیو بی‌بی‌سی

یکی از مشکلات بزرگ در آن مقطع تاریخی، خودسانسوری بود. ما آن موقع باید شفاف برخورد می‌کردیم. زمان شاه آقای شریعتمداری در سفر شاه به تبریز زیر پای شاه فرش قرمز پهن کرده بود و در خود انقلاب مسائلی که مطرح می‌شد، با اصل ولایت‌فقیه مخالفت می‌کرد. طرفداران آقای شریعتمداری با رادیو بی‌بی‌سی مصاحبه می‌کردند. کاش این‌ها آن زمان برای مردم شفاف‌سازی می‌شد ولی ظرفیت جامعه طوری نبود که بشود شفاف‌سازی کرد. ولی شهید مدنی خیلی شفاف سخن می‌گفتند.

غائله پادگان تبریز

وقتی ما عازم جبهه بودیم، برخی از مازندرانی‌ها از آقای شریعتمداری دفاع می‌کردند و یک شورشی در پادگان شد و بزن‌بزن و دعوا که گردان با گردان درگیر شد. شمالی‌ها می‌گفتند شما که می‌گویید الله‌اکبر، خمینی رهبر و مرگ بر آمریکا، مرگ بر شوروی و آخرش می‌گویید مرگ بر… شریعتمداری… اعدام باید گردد، این گناه است. معصیت است. بالاخره آن موقع تا این غائله را بخوابانند، محسن رضایی و چند نفر آمدند ولی نشد. دست‌آخر آیت‌الله اشرفی اصفهانی – با کهولت سنی که داشت – آمد و خیلی روشنگرانه از موضوع ولایت‌فقیه شروع کرد و رسید به خود جریان آقای شریعتمداری و آگاه‌سازی کرد. تا جایی رسید که همه بچه‌ها باهم آن شعار را گفتند و تکبیر و…

حضور حداکثری در بطن جامعه

شهید مدنی باتقوا و آگاهی در همه‌جا حضور داشت. حتی یک دعوای زن و شوهری را به خاطر دارم بعد از وساطت شهید مدنی و ختم شدن ماجرا وقتی زن و شوهر داشتند بیرون می‌رفتند شوهر به خانمش می‌گوید که اگر برویم خانه، حسابت را خواهم رسید که یکی از بچه‌ها می‌شنود و به شهید مدنی می‌گوید که ایشان هم برخورد تندی با آن مرد می‌کنند. در بازار یک غائله شد که یک نفر را به خاطر خلافی که کرده بود، شلاق می‌زدند. شهید مدنی وقتی ماجرا را می‌بینند، از ماشین پیاده می‌شوند و می‌فرمایند این را به خاطر جد من می‌بخشید؟! عوامل اجرایی اطاعت می‌کنند. شهید مدنی با آبمیوه از آن شخص پذیرایی می‌کند و آن فرد چنان تحت تأثیر رفتار شهید مدنی قرار می‌گیرد که به‌پای ایشان می‌افتد.

ما هنوز داخل شهر مقاومت می‌کنیم

نقل‌شده است که در سوسنگرد، شهید تجلایی با شهید مدنی تماس می‌گیرد و می‌گوید ما هنوز داخل شهر مقاومت می‌کنیم و شهر هنوز دست ماست. آقای مدنی شبانه در جماران پیش امام می‌روند و موضوع را با امام مطرح می‌کنند که امام هم دستور می‌دهد ارتش حمله کند که سریعاً شهر را از محاصره خارج نمایند.

تقوا؛ شاخصه دومین شهید محراب

در اعزام‌ها با همه بچه‌ها روبوسی و مشایعت می‌کردند. اکثر آن بچه‌هایی که شهید مدنی با آن‌ها روبوسی می‌کردند، شهید شدند. شاخصه شهید مدنی و صحبت‌هایش «تقوا» بود. کاش ما هم درک می‌کردیم این بحث تقوا را. بدون استثنا شاخصه صحبت‌هایش تقوا بود. در راهپیمایی‌ها، تشییع‌جنازه‌ها و تمام مسائل انقلاب پیشتاز بودند. حتی کفن هم می‌پوشیدند و جلوی سیل جمعیت حرکت می‌کردند. درجایی که مردم زیر آفتاب بودند و برای ایشان سایه‌بان زده بودند ایشان عصبانی شدند و گفتند من هم می‌خواهم زیر آفتاب نماز را ادا کنم.

امام جمعه شهر تبریز آیت الله مدنی خاطرات بهزاد پروین قدس
رسیدگی مجدّانه به مجروحان

وقتی مجروحین جنگ را به بیمارستان‌ها می‌آوردند، ایشان حضور پیدا می‌کردند و به جد به مسائل درمانی آن‌ها رسیدگی می‌کردند. در یک مورد که مجروح جنگی عفونت شکم داشت، پدر من به عوامل بیمارستان پرخاشگری می‌کند، ولی آن‌ها توجهی نمی‌کنند. تا اینکه با شهید مدنی تماس می‌گیرند. ایشان هم سریعاً در بیمارستان حضور پیداکرده و به مسئله رسیدگی می‌کنند. نعمت فقط آب و خوراک و این‌ها نیست. یک سری افراد مثل شهید مدنی، شهید قاضی هم برای شهر تبریز نعمت بودند.

امام جمعه شهر تبریز آیت الله مدنی خاطرات بهزاد پروین قدس
آن روز عاشورایی

روزی که تشییع‌جنازه شهید کریم کرمی بود، من داشتم عکس می‌گرفتم که خود آقای مدنی بعد از نماز گوشه تابوت شهید را بلند کردند. در آن روز منافقین حضور پیدا کردند و قصد انجام ترور را داشتند که فرصتش را پیدا نکردند و اقدام شوم‌شان را به هفته بعد موکول کردند. وقتی بعد از ترور شهید مدنی جلوی بیمارستان سینا رفتم، دیدم که مردم همه اشک‌ریزان جمع شده بودند و برای خون دادن آمده بودند. اصلاً آن روز، شهر حالت گردوغبار و عاشورایی به خود گرفته بود.


لطفا در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید
لینک کوتاه: https://ayyam.ir/11855

چاپ نوشته


یک پاسخ به “سه عکس و سه خاطره/ آشنایی با چند شهید دیار کاشان”

  1. آسا گفت:

    واقعا امسال اقا سید رو باید قدر بدونیم
    باوجود اینکه سالها از اون روزها میگذره اما هنوز اون روحیه جهادی خودشو حفظ کرده و همچنان به کمک به هم نوع خودش به هر روشی مشغوله.خدا نگهشون داره

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برگزیده‌ها



تازه‌های شبکه‌های اجتماعی