مسئله محوری در رسانه / چه کنیم دستاوردهای نظام برای مردم ملموس باشد؟

۹۹/۰۶/۲۷، ۱:۲۴ ب٫ظ

«رسانه مسئله‌محور»، آن رسانه‌ای است که نمی‌خواهد غیزانیه‌ها اتفاق بیافتد. می‌رود کاری می‌کند که غیزانیه‌ها اتفاق نیافتد. در این سبک، برای طرح مسئله و ارائه راهکار، تحقیق می‌کنید و پشتوانه پژوهشی دارید. به‌علاوه پشتوانه عملیاتی هم دارید.

به گزارش «ایام»، گفتار پیش‌رو ارائه امین سلیمی؛ سردبیر خبرگزاری دانشجو و کارشناس رسانه است که پیرامون اهمیت مسئله داشتن برای حضور صحیح در رسانه و مطالبه‌گری تخصصی، طی نشست «اولین گردهمایی مطالبه‌گران مردمی و افشاگران فساد» عنوان شده است.

امین سلیمی رسانه مسئله محور کندو تی وی
سعادت حقیقی بشر در حکومت دینی متبلور خواهد شد

قرار است راجع‎به مسئله‌محوری و تک‌‏تیراندازی در رسانه صحبت کنیم. گاهی به این فکر می‎کنم که اساساً مهم‌ترین کاری که ما قرار بوده بکنیم، چه بوده و باید چه کار می‎کردیم که همه آن اهداف و ارزش‎ها و آرمان‎هایی که داشتیم متبلور بشود و مشکلی پیش نیاید.
تجمیع همه مسائل و مصادیقی که به آن فکر می‎کنم – که اگر پیاده‌‏اش بکنیم اتفاق خوبی می‎افتد – تشکیل حکومت است. یعنی چیزی را پیدا نمی‎کنم که ورای این باشد و بتواند همه چیزهایی را که می‎خواهیم برای ما رقم بزند.
یعنی شما اگر حکومت تشکیل بدهید – حکومت به معنای سازوکار اداره جامعه – و آن سازوکار اداره جامعه بر مبنای ارزش‎های شما اتفاق بیافتد، فکر می‎کنم سریع‌ترین راه ممکن است برای اینکه آن چیزی که می‎خواهید در اجتماع رخ بدهد، رخ بدهد.
به نظرم مرحوم امام هم همین‏طور فکر می‎کرد. یعنی فکر می‎کرد سال‌ها فقه شیعه، اسلام و همه ارزش‎هایی که دارد، تا وقتی در قالب حکومت دینی متبلور نشود، آن سعادت حقیقی بشر اتفاق نمی‎افتد. این شد که برای اوّلین بار بعد از امیرالمؤمنین، به آن شکل حکومت دینی می‎رسیم که یک جمهوریت اسلامی را ابداع بکنیم.

رشد گلخانه‌ای، آفت دور شدن از مردم

بعد مثلاً شروع کنیم به حکمرانی بر مبنای آن چیزی که فکر می‎کردیم درست است و کار را ببریم جلو. یک عنصری دارد این حکومت که آن را تشکیل می‌دهد. ما هم خیلی دقیق باید نسبت‌مان را با آن باید برقرار بکنیم. آن عنصر، «مردم» هستند.
مردم یعنی چیزی که اساساً حکومت‌ها را شکل می‎دهند، نیروی انسانی‎اش را تأمین می‎کنند، مقبولیت ایجاد می‎کنند و باعث پایندگی حکومت‎ها می‎شود.
اما مشکل کجا پیش می‎آید؟ مشکل اینجا پیش می‎آید که از یک جایی به بعد احساس می‎شود جریان انقلابی پیگیری نسبت خودش را با این بدنه مردمی گم می‎کند. من اسمش را رشد گلخانه‎ای می‎گذارم. یعنی شما در یک گلخانه هستید با دوستان و رفقای خودتان. می‎نشینید با کلونی‎های خودتان و از ارزش‎هایتان حرف می‎زنید. اساساً هم فکر نمی‎کردید کسی باشد که ببخواهد بیاید علیه شما حرف بزند.

بیرون انداختن عدالت از ارزش‌ها

شما اواخر دهه ۶۰ را که نگاه کنید، امام گفتند بروید همه جا بسیج بزنید. بسیج مدارس، بسیج کارکنان، بسیج دانشجویی، بسیج طلاب، بسیج مهندسین، بسیج هنرمندان و امثالهم. جنگ هم تمام شده بود، شهید برده بودیم و آورده بودیم. جامعه در عصر طلایی قهرمانان خودش به سر می‎برد. در این شرایط، فکر نمی‎کردیم کسی پیدا بشود بیاید علیه ارزش‎های ما صحبتی بکند.
فرهنگ ایثار، فرهنگ شهادت، فرهنگ مقاومت، مسئولین همه ساده‌‏زیست، از این چیزها. از یک جایی به بعد ما دیدیم که نه! با یک جریانی طرف هستیم که قابلیت این را دارد همه ارزش‎هایی که برایش انقلاب کردیم را قلب بکند و به خورد اجتماع بدهد، اما هیچ اتفاقی برایش نیافتد. در این حین هم ما همچنان در همان گلخانه خودمان بودیم.
یعنی اساساً بلد نبودیم با مردم حرف بزنیم. کافی‎شاپ جای ما نبود، سینما جای ما نبود، تلویزیون جای ما نبود، سمپزیوم‎ها جای ما نبود، همایش‎ها جای ما نبود؛ ما یک گوشه‏‌ای داشتیم خودمان با خودمان حرف می‎زدیم و کار می‎کردیم.

به او چه می‌توانم بگویم؟

از یک جایی به بعد، یک دفعه دیدیم ما انتخابات‎ها را نمی‎بریم. ریاست‌‎جمهوری می‎شود، نمی‎بریم. شورای شهر می‎شود، نمی‎بریم. یعنی با نازل‎ترین وجه مردم‌‏سالاری دینی که مواجه شدیم که همان صندوق رأی است. این جایی که می‎روید کاغذ را می‎اندازید داخل صندوق، از نظر من نازل‌ترین وجه مردم‌‏سالاری است.
مردم‌سالاری در جمهوری اسلامی خیلی معانی گسترده‎ای دارد. حالا این رأی هم که می‎گیرند هست، در مواجهه با اوّلین وجه مردم‎سالاری دینی را چند بار باختیم. یعنی اصلاً نمی‎فهمیدیم مردم چه می‎گویند.
من کجا این را می‎فهمیدم؟ یک مدت سخنگوی بسیج دانشجویی بودم. می‎رفتیم به یک استانی، من مثلاً ۱ ساعت می‎‌نشستم راجع‎به این دعوا که انجمن اسلامی دانشگاه مثلاً عکس میرحسین را زده روی بُرد، با این بچّه‎ها بحث می‎کردم. می‎گفتند این‌ها آمدند عکس موسوی را زدند، آن یکی می‎گفت ما تا آخرین قطره خون پای این عکس ایستادگی می‎کنیم!
بعد می‎رفتم پیش بچّه‎های جهادی همان استان در نقاط محروم – مثلاً یک روستا با ۳۰۰ خانوار جمعیت – از این ۳۰۰ خانوار جمعیت، مثلاً ۱۳۰ خانوار شوهرهایشان قاچاقچی بودند و اعدام شده بودند. می‌رفتم داخل خانه زنِ بی‌سرپرست، سر بساط بود. می‎گفت بنشین من کارم تمام بشود تا صحبت کنیم راجع‌‏به مسائل منطقه. من آنجا متوجه می‎شدم که چیزی ندارم برای او بگویم! با این آدم از چه چیزی می‌توانم حرف بزنم؟ مثلاً از توزیع نامتوازن ثروت در نظام‎های لیبرال بگویم؟ از ارزش‎های مادر، از فتنه ۸۸؛ با او چه بگویم؟

آسیب بزرگ عدم نیازسنجی

ما در کمک‌‏رسانی‎مان هم بلد نبودیم با مردم کار کنیم. همان اردوی جهادی – بالاخره کار جهادی بارزترین وجه کمک‌رسانی مستقیم بسیج است، شما می‎روی مستقیم با قشر مستضعف جامعه ارتباط می‎گیری و به او خدمات می‎دهی – می‎رفتیم یاسوج با سختی غیرقابل وصفی حمام می‎ساختیم. جایی هست اسمش پاتاوه است. روستاهایی دارد خیلی جاهای پرتی هستند. می‎رفتیم آنجا به بدبختی آب آن پایین بود، موتوربرق بیاور، لوله بکش، پمپ بزن، این آب نمی‎رسید، آنجا حمام می‎ساختیم.
بعد چه می‌شد؟ سال بعد می‎رفتیم همان روستا، می‎دیدیم که آن حمام را طویله کردند! بعد می‎گفتیم ما اینجا خودمان را هلاک کردیم تا برای شما حمام بسازیم، چرا اینجوری شده؟! جوابش چیست؟ می‌گوید دامم داشت می‎مرد، من حمام توی سرم بخورد! دامم بمیرد هیچ کاری نمی‎توانم بکنم.
یعنی ما در خدمت‌رسانی به مردم، برایمان مردم مهم نبودند. می‎گفتیم تو نمی‌فهمی به حمام نیاز داری. تو مثلاً باید اینجا برایت حسینیه بسازیم! ناحیه بسیج به ما گفته بروید آنجا مسجد بسازید، اصلاً مساول شما به ما ربطی هم ندارد. در نازل‎ترین و عالی‎ترین مسائل، نسبت‌مان را با مردم گم کردیم. به طریق اولی نسبت‌مان را با مسائل مردم هم گم شد، یعنی ما نسبت به مسائل عمومی مردم، حرفی نداشتیم.

نامفهوم برای مردم

این شد که رفتم سراغ مسئله‎محوری مسائل کشور. لطفی هم خدا به ما کرد و آقای روحانی رأی آورد؛ ما فوق‎تخصص قراردادهای حقوق بین‎الملل شدیم، فوق‎تخصص قراردادهای نفتی شدیم، فوق‌تخصص قراردادهای بانکی شدیم. بعد مالیات را فهمیدیم چیست، بیمه را فهمیدیم چیست! قبلش که اصلاً برای ما این چیزها موضوعیت نداشت! کی اصلاً ما می‎رفتیم راجع‌‏به سی‎جی‎تی حرف بزنیم؟ یا بررسی کنیم اصلاً مالیات تنظیمی چیست؟ ما مثلاً یهو نمی‎دانم بند ۴ برجام در حوزه مثلاً سانتیفیوژا آنجا مثلاً می‎گوید فلان سو، بابا تو مثلاً لیسانس هنرهای تجسمی بودی مثلاًالان آمدی اینجا.
رفتیم روی مطالبه تخصصی سوار شدیم و مطالعه کردیم. اما باز کار درنمی‎آمد. مثلاً راجع‌به چیز بسیار واضحی مثل برجام که همه شما مطمئن هستم تحلیل درستی نسبت به آن داشتید، حرف شما در عوام مردم نفوذ نمی‎کرد.
آنها هم پشت هم داشتند می‎زدند. فلانی از ژنو رفت لوزان، از لوزان می‎رفت برجام، از برجام می‎رفت آی‎پی‎سی، از آی‎پی‎سی می‎رفت قرارداد محیط‌‎زیست، از قرارداد محیط‌‎زیست می‎رفت قرارداد پاریس؛ جایی در حوزه بین‎الملل نبود که دوستان آباد نکنند. ولی باز حرف ما ورود نمی‎کرد. مردم می‌پرسیدند شما چه می‎گویید؟

عارضه‌ی دسته‌بندی «سیاه، سفید، خاکستری»

با این حال، خودمان به نظر خودمان، تخصصی شده بودیم! حرف‌های خاصی می‎زدیم. کمی هم روشن‎فکر شده بودیم. یک مسئله فرهنگی که پیش می‎آمد – مثلاً کنسرتی یا سینمایی – می‎گفتیم این‌ها مسائل اصلی نیست، بروید روی مسائل اصلی! از این چیزها هم بلد شده بودیم. ولی باز کار درنمی‎آمد.
چیز دیگری هم بود. ما مرتب توی سر مردم هم می‎زنیم. به چه معنا؟ جامعه را مثل کوهی تصور کنید. کوه یک قله‌‏ دارد. ما تصور می‌کنیم اصحاب بصیرت هستیم که روی قله ایستادیم! بقیه مردم هم پایین کوه هستند. این مردم یا حرکت می‎کنند به سمت ما که می‌شوند «اولئک هم المفلحون»؛ به سمت ما می‌آیند و رستگار می‎شوند! یا نمی‎آیند سمت ما که «اولئک کالانعام»؛ فکر می‌کنیم نمی‎فهمند، مردم کوفه هستند.
بچّه‎ها اگر رأی نیاورید شهرتان سقوط کرد اشکالی ندارد، ایمانتان سقوط نکند. این مردم نفهمیدند، اینها کوفی، اصلاً امیرالمؤمنین هم از دست امتش خیلی ناراحت بود. بعد آن عمار رهبری هم ما هستیم که مثلاً آنجا ایستادیم! دیدید می‎گویند قرار است جذب قشر خاکستری کنیم؟ یعنی ما سفید سفید هستیم. یک چیز سیاهی هم هست. این مردم و عوام خاکستری که وسط هستند، این خاکستری‎ها هستند. یعنی اساساً ما نسبت‌مان با حل مسائل مردم، این شده که انتهای هدایت و اداره جامعه ایستادیم و بقیه باید بیایند سمت ما!

درک اشتباه شکل حکمرانی در جمهوری اسلامی

مجموعه این‌ها باعث می‎شود شما درکی از شکل حکمرانی در جمهوری اسلامی نداشته باشید. یعنی شما نمی‎دانید چه اتفاقی باید بیافتد که همه چیز خوب بشود.
پیش بزرگان مثلاً اصول‌گرا هم بروید، می‎بینید شیوه اداره متفاوتی برای جامعه ندارند. اصل حرف‌شان این است که می‎گویند اگر ما کار را انجام بدهیم، بهتر انجام می‎دهیم. مثلاً می‎بینید دوستان خیلی با مذاکره مشکل ندارند، مشکل‌شان این است که مذاکره را آقای روحانی انجام داده! ادعا دارند ما انجام دادیم، درست می‎شد. مثلا دوستان خیلی با خصوصی‎سازی مشکلی ندارند. مشکل‌شان این است که بدهید ما واگذاری کنیم؛ ما واگذاری کنیم درست واگذاری می‎کنیم.
می‎بینیم مثلاً ۱۲ سال مجلس و ۸ سال دولت دستش بوده، ولی اصلاً مالیات‌های تنظیمی را تصویب نکرده یا برای شفافیت هیچ کاری نکرده. او فرقش این است که مدعای اعتقاد به یک‌‏سری کلیدواژه‌ها را دارد که این‎وری‎ها ندارند؛ ولایت، حکومت دینی، آرمان‌های امام، انقلاب ۵۷. این دسته فرق‌شان همین کلیدواژه‌‎هاست.

گذار از رسانه کلاسیک به رسانه مسئله‌محور

یکی دو سال است یک طیفی که لزوماً زیر نظر سازمان مشخصی هم نیستند – فقط آن‌هایی که فهم مشترکی از مسئله پیدا کردند – احساس‌شان بر این قرار گرفته که یک طور دیگری باید به حل مسائل کشور ورود کنیم. این‌جوری نمی‎شود کار کرد. حتی این طیف رفت نخبگانی‎ترین شیوه‎های اصلاح جامعه را هم بررسی کرد. نشست راجع‌‏به شیوه‎های کلانی که باید برود به مجلس، شورای عالی سران قوا یا شورای عالی انقلاب فرهنگی و حتما تصویب بشود، را بررسی و تبیین کرد. باز دید کار درنمی‎آید.
اینجا اهمیت مسئله‏‌محور بودن مشخص می‎شود. من رسانه مسئله‎محورش را می‎گویم، شما به طریق اولی کُنش مسئله‎محور را هم نگاه کنید. مسئله‎محوری به چه شکل است؟ شما نگاه کنید الان یک اتفاق بدی در کشور می‎افتد، مثلاٌ غیزانیه. قبل از آن قضیه مشکل آب‌رسانی، اسمش را شنیده بودید؟
کارکرد رسانه‎های گرد یا رسانه‎های کلاسیک همین است. رسانه کلاسیک در بهترین وجه خودش، در پُرترین وجه خودش، در عدالت‎خواهانه‎ترین وجه خودش، پشت سر اتفاقی است که می‎افتد. برای غیزانیه اتفاق افتاده؟ این رسانه می‎رود آنجا گزارش می‎گیرد. چطور گزارشی؟ اعلام می‌کند مردم بدبخت و بیچاره شدند، آقای مسئول بیا پیگیری کن.
«رسانه مسئله‌محور»، آن رسانه‏‌ای است که نمی‎خواهد غیزانیه‎ها اتفاق بیافتد. می‎رود کاری می‎کند که غیزانیه‎ها اتفاق نیافتد، این یک روال دیگر است. شما برای طرح مسئله و ارائه راهکار، تحقیق می‎کنید و پشتوانه پژوهشی دارید. به‌علاوه پشتوانه عملیاتی هم داری.

اهمیت و کاربرد مسئله‌محوری در رسانه

چرا می‎خواهی این کار را بکنی؟ فرض کنید مشکل آب غیزانیه حل ‎شود. بعد چه می‎شود؟ رابطه‎ای به وجود می‎آید بین کلان‌مسائل کشور و مصادیقش. کمیسیون ماده ۱۰۰ شهرداری‎ها را اگر آشنا باشید، آنجا تخلفات ساخت‌وساز بررسی می‎شود. حالا یا تخریب می‎شوند یا جریمه می‎شوند.
ما اوّلین باری که به کمیسیون ماده ۱۰۰ ورود کردیم، درباره املاک شهرداری تهران بود که به املاک نجومی معروف شد. اوّلین بار آنجا با چیزی به نام کمیسیون ماده ۱۰۰ آشنا شدیم. هر کاری کردیم بحث را ببریم آنجا که بفهمند یک چیزی دارد از این کمیسیون خلاف درمی‌آید. قانونی هم هست، ولی خلاف است! اما کار درنمی‎آمد.
تا رسیدیم به لواسان. شما این کیس را برمی‎دارید، یک مسئله‎ای را، مثل ویلای دختر وزیر، مثل ویلای داماد شمخانی، مثل ویژه‎سازی – هر مسئله‎ای – فرقی نمی‎کند. مسئله را برمی‎داریم، مسئله را بررسی می‎کنیم. چرا؟
چون وقتی مصادیق موضوعی در کشور را به عنوان مسئله بررسی می‌کنید، این مصادیق به یک کلان مسائلی برمی‎خورد.

رسانه مسئله‌محور به دنبال حل و فصل کلان‌مسئله است

الان هر کارگری می‎آید پیش من درباره خصوصی‌سازی صحبت کند، می‎دانم چه اتفاقی افتاده. وقتی حرف می‌زند، شکل کلی موضوع تکراری است؛ همه تخلفاتی که اتفاق افتاده یک شکل دارد. مثلاً سوژه مورد ادعای او اهمیت واگذاری نداشته، قیمت‌گذاری‎اش اشتباه بوده، خریدار خصوصی مثلاً پول را نداده و رفته روی سند کارخانه وام گرفته، آخرش هم اراضی را فروختند و کارگرها را اخراج کردند. همه جا همین است؛ هفت‎تپه، هپکو، کنتورسازی، کشت و صنعت مغان، ماشین‌‏سازی تبریز، قلعه همدان. هر کجا را ببینید، مشکل خصوصی‌سازی همین‎هاست، چیزی خارج از این‌ها نیست.
یک نکته دیگر این است که شما وقتی مسئله را برداشتی، در حین حل مسئله آموزش می‎بینی. هفت‌سنگان قزوین واقعا کلاس درس است. اگر می‎خواهید بدانید خلأ کشور در حوزه زمین‎خواری چیست و نهادهای قانونی چگونه کاملا قانونی زمین‎خواری می‎کند، پرونده هفت‌سنگان را که بخوانید، دست‌تان می‎آید چه خبر است. متوجه می‌شوید دادگستری چگونه می‎تواند زمین‎خواری کند. جاهای دیگر هم بعد همین است، همین مدل را می‎برد آنجا پیاده می‎کند.

هنر، حل مسائل مردم است

عرضم را تا اینجا مرور کنم. ما یک عنصری داریم به نام مردم که پایه تشکیل حکومت است. این حکومت قرار است اداره‎کننده جامعه باشد و ارزش‎ها را در جامعه پیاده کند تا آن جامعه به تعالی برسد. کف این جامعه آن مردمی هستند که آن پایین کوه مشکلاتی دارند. الویت این مسائل مردم است. مسائل این مردم وقتی حل می‎شود، انگار مسائل جامعه شما حل شده.
بعد که مشکلات و مسائل آن مردم را حل کردی، تازه می‎توانی بروی با آن‌ها درباره مسائل دیگرشان صحبت کنی. بعد که آن مسائل را حل کردی می‎توانی با آن مردم از تعالی حرف بزنی، از دیپلماسی مقاومت حرف بزنی، از صادر کردن انقلاب حرف بزنی.

ما هم‌دستان سرویس‌های جاسوسی!

در همان قضیه غیزانیّه، عزیزان معتقد به خبر خوب می‌گفتند شماها چرا روزی که نفتکش‎های ما رسید به ونزوئلا، یادتان افتاده غیزانیه را عَلم ‎کنید؟ شما می‎خواهید دستاوردهای جمهوری اسلامی زیر سؤال برود!
اتفاقا پس‎فردایش هم افتتاحیه مجلس بود و قضیه آسیه پناهی در کرمانشاه پیش آمد. دیگر یقین کردند که ما با سرویس‌های جاسوسی دشمن در ارتباط هستیم! که مثلاً از ۶ سال پیش به ما گفته بودند که سال ۹۹ نفکش‎های ایران می‎رسند ونزوئلا، از ۶ سال قبل آب غیزانیه را قطع کردند و یک جوری هماهنگ کردیم که آن روزی که نفتکش می‌رسد، مردم خوزستان می‌‎آیند به خیابان! با نیروی انتظامی هم هماهنگ کردیم که با این‌ها برخورد کن! که این قضیه حتما برجسته شود و نفتکش‌ها را ببریم به حاشیه! اینجوری باورشان شده بود! الحمدالله همه چیزش هم خوب درآمد.

فرض کنید رسانه‎ها هیچ کدام به این چیزها نپردازند. ما مسائل این‌ها را – به قول برخی‌ها این مسائل خرد – کامل بایکوت کنیم. مثلا برویم پای مسئله ارتفاعات مشهد، مثلاً پای فلان نهاد انقلابی و فلان نهاد حاکمیتی می‎آید وسط، ما بگوییم الان مثلاً دوره انقلابی‌های فلان جاست، ولش کن! شما فرض کنید بایکوت کنند همه چیز را، فرض کنید هیچ کدام از این‌ها را شما پوشش ندهید، خود مردم غیزانیه که نمی‌میرند. آن کسی که آن کف کار درگیر است، می‌داند آب ندارد. او که حذف نمی‌شود، او خودش با خودش هست و می‌داند که آب ندارد. آن کپرنشین سیستان‌بلوچستان می‌داند گاز ندارد. آن کارگری که خودش را دار زده، خانواده‌اش می‌دانند پول ندارد. آن خانواده کارگر هپکویی که چند ماه است حقوق نگرفته، این را لمس می‌کند.
نتیجه چه می‌شود؟ نتیجه می‌شود که شما می‌گویید آقا طبقه متوسط که مشکل امکانات و معیشت و این‌ها را ندارند، با دستاوردهای جمهوری اسلامی حال کنند، بقیه بروند بمیرند!

اگر می‌‌خواهیم دستاوردهای نظام دیده شود …

بحث این است که شما اگر می‎خواهید دستاوردهای نظام و انقلاب دیده بشود باید مسائل مردم را حل کنی، وگرنه مردم کف جامعه چیزی که شما می‌گویید را نمی‌بینند، خودش دارد با مسائل دست و پنجه نرم می‌کند و مطلع است. طرف می‌رود دادگستری با فساد قضایی پنجه در پنجه است، حالا تو از مشکلات آنجا نگو، این آدم که آنجا هست. رسانه‌ می‎گوید نه! این‌ها را پوشش ندهیم که مایه ناامیدی است. می‌گویند پس اخبار خوب چه می‌شود؟
مثل این است که یک نفر تا گردن در باتلاق فرورفته، بعد می‌روید بالای سرش به او می‌گویید که مثلاً پلیکان‌ها به تالاب ارومیه برگشتند، هشتک خبر خوب! طبیعی است که می‌گوید فدای سرم، من الان توی باتلاق هستم، مشکل دارم. اصلا به او بگو ما فلان‌جا ۱۰ نفر را از باتلاق درآوردیم، این هم مهم نیست. می‌گوید منی که این تو هستم را نجات بده. خبر خوبت برای من چه سودی دارد؟
اما حرف من این است که روال باید این باشد که می‌بینمت داخل این باتلاق فرورفتی، تلاش می‌کنیم درمی‌آوریمت. خود این خبر خوب است. یعنی شما این پیغام را از طرف یک تشکّل، یک سمن، یک رسانه، یک نهاد انقلابی، به آن آدمی که مشکل دارد می‌رسانی که ما می‌بینیمت. حداقل ما داریم می‌بینیمت، ما مسئله‌ات را پیگیری می‌کنیم.

امین سلیمی رسانه مسئله محور کندو تی وی
استانداردهای رسانه مسئله‌محور

رسانه مسئله‌محور حتماً استانداردهایی دارد. این نیست که بی‌هوا باشد، حتماً باید مطالعات داشته باشد، حتماً یاید پرهیز از سیاه‌نمایی باشد، حتماً باید مرزبندی با یک‌سری جریانات داشته باشد. اصلاً من نکته‎ای با اینها ندارم، بحث سر اصل کار است. ما باید خودمان را درون هر مسئله ببینیم.
مثلا بسیج دانشجویی دانشگاه فلان جا، راجع‌‏به آخرین تحولات شیطان‎پرستی که در فلان فیلم به تصویر کشیده شده و می‎خواهند به قول او منتقل کنند به ناخودآگاه ما، کاملا اطلاعات دارد. برای آخرین تحولات فراماسونری یک تحلیلی دارد. طرف مسئول بسیج فلان دانشگاه است، یک بازیگر یک استوری می‎گذارد به فلان جا می‎پرد، این تا ۱ هفته درگیر است که رفقا ورود کنید! بعد تحقیق می‌کنی معلوم می‌شود برای مشکلات روستای بغلی خودش هیچ کاری نکرده. همین بحث را با بچّه‎های اهواز داشتم. غیزانیه ۴۰ کیلومتری اهواز است، جای پرتی هم نبود. اما ما نمی‎دانستیم چنین چیزی هست. وقتی بحران بروز می‌کند، تازه می‎فهمی این مسئله وجود دارد.
پس قدم اوّل این است که شما وقتی مسائل را شناسایی می‎کنید، نسبت‌تان با مسئله و نسبت آن با آن کلان مسائل‌تان را دربیاوردید.

مردم‌نگری، عامل شفاف بودن مأموریت‌ها در مدل مسئله‌محور

الان یک کلان مسئله داریم به نام منابع طبیعی، یک کلان مسئله داریم به نام محیط زیست، یک کلان مسئله داریم به نام زمین‎خواری، یک کلان مسئله داریم به نام تخریب غیرمجاز. مصادیقش هست دیگر، این‌ها شده محل فساد و رشوه و رانت‌خواری. ارتفاعات جنوب مشهد که دارند کوه‌پارک می‎سازند، بروید بررسی کنید و این کلان مسئله‎ها را بنشانید روی مسئله خرد، با این مصداق که همه مردم شهر من می‎فهمندش. همه می‎فهمند اینجا کجاست چون به آن حس دارند. باید این را حل کنیم که برویم بزرگ‌تر حرف بزنیم.
بعد چه می‌شود؟ شما برای آن نظریه‎پردازی‎هایتان وجهه پیدا می‌کنید. وقتی اینگونه ورود می‎کنید که مردم متوجه ‎شوند شما چه می‎گویید، خودتان هم متوجه شوید چه می‎گویید؛ شفاف می‌شود مأموریت‌تان کجاست. مسائل پشت هم می‎آیند. بعد شما در بهترین حالت، اگر مسیرهایتان را صحیح طی کنید، به راهکارهای اجرایی هم می‎رسید.

سازوکارهایی که مانع رسیدن هستند

همین خصوصی‌سازی را در نظر بگیرید. ۲ سال اخیر هر اعتراض کارگری‎ بوده، ما رفتیم سمتش. آدم خسته می‎شود دیگر. هپکو حل شود، بعد هفت‎تپه است، بعد روغن‎نباتی شیراز است، بعد جوشقان قالی است، بعد ساری‎بونی است، بعد ائل‌گُلی است، اینکه نمی‎شود! این یعنی شما فقط پشت همین مسئله گیر کردید و می‎خواهید فقط همین را حل کنید. کاری ندارید این عارضه، یک ریشه‎هایی دارد. کاری ندارید که این عارضه، ناشی از یک‌سری کج‌‏کارکردهاست. یک‎سری سازوکار در کشور ایراد دارد. این سازوکار تجمیع قدرت و تجمیع ثروت مشکل دارد.
سال ۹۶ دیدار دانشجویی خدمت حضرت آقا بودیم، بحث همین بود که اگر کشور ۳ تا دشمن داشته باشد، یکی‎اش خارجی است – این آمریکا و اسرائیل و همدستان‌شان – که واقعا دشمن هستند و ام‌‏الفساد هستند. یکی آن جریان درون نظام است که ضدانقلاب است و نفوذی. سومی‎اش متاسفانه خود سازوکارهاست. خود سازوکارهای داخل سیستم اداره کشور، گاهی مانع رسیدن است. این را هم ناکارآمدی سیستم می‌دانیم، نه فساد سیستمی.

معضلات خرد را در بستر سازوکارهای معیوب کلان ببینیم

مثال بزنم، بحثی در سند چشم‌‏انداز هست مبنی بر اینکه می‎خواهیم از خام‌‏فروشی عبور کنیم. به تعبیر رهبری هر وقت اراده کردیم، در چاه نفت‌مان را ببندیم.
حالا فرض کنید می‌خواهیم قانون بودجه کشور را ببندیم. می‎گویند بودجه شرکت نفت را چجوری می‎بندیم؟ درصدی. هر چقدر نفت فروختی – چون داری بودجه کشور را می‎دهی – این درصدش مال خودت. با این حساب، شما مدیرعامل شرکت ملّی نفت ایران باشید، فروش نفت را می‎خواهید ببرید بالا یا ببرید پایین؟ طبیعی است می‎خواهید ببرید بالا. اصلاً سازوکار جوری است که باید نفت بفروشی، این فساد است؟ نه. ولی با آن سند اصلی بالادست شما نمی‎خواند؟
شما می‎خواهید مردم نروند سمت بازارهای غیرمولد برای سرمایه‌‏گذاری؛ مثل ارز، طلا یا مسکن. ادعا می‌شود پول آنجا برود، نتایج منفی دارد؛ باعث تورم و گرانی می‎شود. بعد که زمین گران می‎شود، خانه گران می‎شود و بعد اثر تورمی‎اش روی همه چیز می‌آید. حالا شمای مدعی، مالیات تنظیمی مقرر کردید برای کسی که پول کلان ببرد آنجا؟ چرا نباید ببرد؟
سکه داشت گران می‎شد. رئیس بانک مرکزی آمده جلوی دوربین گفت مردم نگران نباشید! هر چقدر بخواهید در بازار سکه هست. این سلطان سکه هم با آدم‎هایش رفتند – یک رانتی هم داشتند – سکه خریدند. خودت گفتی هست، من هم پول داشتم رفتم خریدم. این‌ها لزوماً فساد است؟
حقوق‌های نجومی فساد نبود، کاملا قانونی بود. یعنی از لحاظ شکلی درست بود، ولی یک چیزش نمی‎خواند. پس وقتی می‎پذیریم سازوکارهای خرد ایراد دارد، یک فهمی نسبت به آن سازوکار کلان هم باید پیدا کنیم.

چرا ایده‌هایی برای تغییر منکوب می‌شوند؟

وقتی این نسبت‌ها را پیدا می‎کنید، یاد می‌گیرید دقیق‌تر با نگاه مسئله‎‏محور به پیرامون خودتان نگاه ‎کنید. نگاه مسئله‎محور هم فقط ناظر به مسائل اقتصادی نیست. در فرهنگ و سیاست هم همین است. موقع انتخابات حرف وحدت بود، اگر آن‌ روال بود که انصاری هم می‎رفت مجلس! مشهد هم دوستان هوالمطلوب می‎گفتند وحدت کنید. شما تاملی بکنید که این سیستم انتخابات ما اصلاً چرا این شکلی است؟
این حرفی که می‎زنم شاید سنگین باشد. اما واقعیت این است که سیستم انتخاباتی که ما الان داریم، یکی از «اپوزیسیون‎پرورترین» و «دوقطبی‎ترین» سازوکارهای کشور است. چرا؟ ببینید الان در تهران، آقای قالیباف یک میلیون و ۲۰۰هزار تا رای آورده و رفته مجلس. سال ۹۴ چطور بود؟ آقای حداد ۱ میلیون و ۲۰۰هزار تا رأی آورد، نفر سی‌ویکم تهران شد! با همان رأی سال ۹۸ نفر اوّل تهران می‎شوند.
این یعنی چه؟ یعنی ۱ میلیون و ۲۰۰هزار نفر در شهر تهران هستند که هیچ نماینده‏ای در مجلس ندارند. وارد سازوکار انتخابات در کشور شدند و رأی دادند، ولی کاری ندارند بکنند. یکی به آنها می‎گوید این ۳۰ نفر هستند، بروید رأی بدهید. نظام رأی‎گیری اکثریتی آخرش همین است. ما هم اصلا به این فکر نیافتادیم که نظام انتخابات را اصلاح کنیم؟ که این همه به مشکل نخوریم! به زور بیا با وحدت من وحدت کن، بیا با نفر من وحدت کن، بعد برویم تو، که چه؟ اگر نیاییم او می‎آید!
ما چرا نمی‌توانیم روی نظام انتخاباتی تناسبی فکر کنیم؟ ایده است دیگر، ولی به آن اصلا فکر نمی‌شود.

در مسئله‌محوری، اشخاص مهم نیستند

وقتی مسئله‎محور نگاه کنید، دیگر خیلی اشخاص برایتان مهم نیستند. الان آقای واعظ خدا بیامرز رئیس آستان قدس باشد یا آقای رئیسی یا آقای مروی، فرقی نمی‎کند. پیاده‌‏سازی مهم است. حتماً یک نفر انقلابی‎تری آنجا باید باشد و نگاهش خوب باشد تا به اصلاح کمک ‎کند. آقا این مسئله در کشور ایراد دارد. آقای روحانی رئیس‎جمهور باشد ایراد دارد، آقای احمدی‎نژاد رئیس‌جمهور بود ایراد داشت، آقای خاتمی هم رئیس‎جمهور بود باز هم ایراد داشت.
یک چیزی باید بیاید جای این ایراد بنشیند که رفعش کند. ما باید برای این فکر کنیم. این مسئله توی شهر من مسئله است. این قضیه ارتفاعات مشهد چه سالی شروع شده؟ شورای شهر اصطلاح‎طلب بودند؟ نه! بحث این است که مسئله این‌ نیست که الان چه کسی سر کار است. مسئله، یک ایده، یک فکر و یک نگاه است که باید اصلاح شود. جامعه‌‏تان را باید نسبت به مسائل حساس ‎کنید.
الان فرض کنید ارتفاعات مشهد به نتیجه هم نرسید. باز برای یک بخشی از انقلابی‎ها، محیط‌زیست تبدیل به مسئله شده، این خیلی خوب است. قبلاً اینطور نبود. به ما می‎گفتند دغدغه‎ات چیست، مثلا می‌گفتیم فتنه ۸۸، یا سینمای اسلامی، یا حجاب، یا عکس آقا، این‌ها بود دیگر. الان از شما می‎پرسند محیط‌زیست، معادن، خصوصی‌سازی، باکلاس شدیم دیگر! نمی‎گویم آنها مهم نیست، می‎گویم با اطلسی از مسائل طرف هستیم. می‌خواهم بگویم به همان حوزه حجاب هم نگاه مسئله‌محور داشته باشیم که بفهمیم اساساً این معضل ریشه‎اش چیست.

تولد گرفتن خانم بدحجاب در مزار شهدا

خاطره‌ای برایتان بگویم. برگشته بودم تهران، رفته بودم نزدیک حرم امام جلسه، کارمان که تمام شد، گفتیم برویم حرم برای زیارت. وارد حرم که شدیم، اعصاب‌مان از وضع حجاب خرد شد. گفتیم برویم بهشت زهرا، رفتیم بهشت ‏زهرا، در مسیر سر مزار یکی از شهدای بزرگوار، ۴ تا خانم داشتند پشت ما می‎آمدند که حجاب‌شان برای تهران چیز عجیب‎غریبی بود. یکی از دوستان هم با من بود، خودش هم شهید زنده بود، کأنه الان از دوکوهه برگشته. رو به من کرد و گفت حاجی، گفتم آره، ولش کن، بیا برویم جای دیگر. رفتیم کنار مزار شهید پلارک نشستیم. شروع کردیم به روضه‌های خودمانی؛ شهدا شرمنده‌ایم، این چه وضعیتی است، به امام هشتم قرار نبود اینجوری بشود و این‌ها.
ناگهان یکی از این‌ خانم‌ها با جعبه‌ی شیرینی آمد سمت ما. به رفیقم گفتم گاردت را بگیر که این دارد می‎آید. آمد شیرینی تعارف کرد – با طعنه خاص خودش – برادر شیرینی بخور. گفتیم سپاسگزارم، ممنونم. گفت نه بخور تولدم است. ۲ سال است تولدم را می‎آییم سر قبر شهید فلانی.
خیلی جا خوردم. پرسیدم ماجرایش چیست؟ گفت روزی شهدای غواص را آوردند تهران، خیلی خوشم آمد از این فضا. رفتم راهیان‌نور و یک مدت هم چادری بودم. بعد حوصله نکردم – گرم بود – چادر را برداشتم، ولی از فضا خوشم می‎آید.
این آدم را نگاه کنید تا مسئله دست‌تان بیاید. این آدم را اگر شما در تجریش می‎دیدی، اصلاً سهم کجای جامعه ما بود؟ همین که دارد تولدش را آنجا می‎گیرد. شما وقتی به حجاب به عنوان یک مسئله نگاه می‎کنی، از این چادر عبور می‎کنی، این نبودنش یک ریشه‎هایی دارد و یک فرصت‎هایی دارد که می‎شود روی آن کار می‎کنی.
ولی وقتی تبدیل به مسئله‎اش نمی‎کنی، راجع‌‏به آن مطالعه نمی‎کنی، ایده و راهکار نداری، تبدیل می‎شود به چیزی که امروز هست. که متأسفانه الان هر جا برویم و حرف از حجاب بزنیم، می‎گویند آقا این الان مسئله اصلی نیست. ببین فلان جا فساد است، فلان جا بهمان است، فلان جا اینجور است.

اولویت بام

مروری داشته باشیم. قرار شد ما یک‎ نظام مسائل پیدا کنیم. لزوماً برای فعّال بومیِ رسانه، مسائل بومی‎اش مهم است. اینطور نگاه کنید که نماینده انقلاب اسلامی در شهر خودتان هستید، این تنگه اُحدی که دست شما دادند. اصلاً هم نمی‎خواهد کار گنده‏‌ای بکنید؛ برای همان هم‎شهریان و بوم خودتان کار کنید. کشتی سانچی که غرق ‎شد، همه پیام تسلیت صادر کردند. بسیج دانشکده فلان واحد فلان دانشگاه، پیام تسلیت. شبکه ۳ پیام تسلیت فلانی. یک سطح سخیف از شوآف‌بازی و تریپ برداشتن.
زنگ می‎زنند آقای سلیمی فلان قضیه خیلی مهم است، می‎خواهیم درباره‌اش مصاحبه بکنیم. می‌دانید این چیست؟ الویت بام. اگر همه یاد بگیرند بام خودشان را مطرح کنند – یعنی مسائل بامشان بیاید بالا – آن شبکه نهایی بچّه‎های حزب‎الله‏ی به آن کلان مسائل می‎رسند. وگرنه ما از مسائل کف‌مان در حد شوآف که ای وای غیزانیه اینجوری شد، بالاتر نمی‌رویم.غیزانیه که اینجوری شد، همه آمدند. خیّرها آمدند گفتند تانکر بفرستیم. نماینده‎‏های مجلس گفتند پاشوید برویم آنجا. ۳ هفته گذشته، الان کسی آنجا نیست. ما امروز یک گزارش رفتیم. صداسیما هم هفته پیش یک گزارش رفته بود که آب وصل شد. البته دروغ هم می‎گفتند که آب وصل شده. بعد این‌ گزارش، خیّرها آمدند تانکرهایشان را جمع کردند بردند. گفتند صداوسیما گفته آب وصل شده دیگر!

سختی‌های مسئله‌محوری

الان شوآف بازی و تریپ هم خیلی می‎گیرد دیگر! الان اصلاً مد، مدِ عدالتخواهی است. خیلی خوب جواب می‎دهد. مثلاً یک عکسی بزنیم و بنده خدا با چه بدبختی خودش را دار زده! استوری می‌گذارند: «آنچه جایی نرسد فریاد است / فکری به حال خود بکنید این روزگار نیست / ما ناله‎های نسل تاریخ فلانیم». مسئله در حد یک‌سری برانگیختگی احساسی با ظرفیت ضدنظام‎سازی و ناامیدسازی بالا می‌ماند. طوری که حس می‌کنی یک‏‌سری اتفاق‌‎های سریالی پشت هم دارد می‎افتد، دیگر عادی شده که فلانی خودش را کشت.
اما وقتی شما روی بام مسلط هستی، می‌توانی جلوی آن اتفاق را بگیری. خود این دارد امیدسازی می‎کند. حتی اگر خود دغدغه به نتیجه هم نرسید، باز خبر خوب است.
می‎خواهم کمی از آفات و سختی‌های این کار بگویم که اگر اذیت‌تان کردند جا نزنید. در ماجرای هفت‎تپه، سه طیف درگیر بودند. ما که رفتیم هفت‎تپه، کمونیست‎‏ها خیلی فعّال بودند؛ مسئله اعتراض کارگری بود دیگر. چند نفر از کارگرها هم با آنان همراه شده بودند.
از آن طرف، خلق عرب هم آنجا فعّال بود. آنجا بحث‎های قومیّتی هم دارد. ما هم رسیده بودیم، بچّه‎های بسیج شهرستان هم رسیده بودند. فکر می‌کنید چه شد؟ پدر ما را درآوردند که اینجا خلق عرب و کمونیست هستند؛ این‌ها ضدنظام هستند و می‎خواهند ما را بزنند زمین. اصلاً کارخانه که مشکلی ندارد، این‌ها دارند دروغ می‎گویند که حقوق نگرفتند. این اسدبیگی هم کارآفرین است و برای استان سرمایه آورده، چرا اذیتش می‌کنید!

پرچم را نگذارید زمین

الان ۲ سال گذشته، وضع هفت‌تپه چطور است؟ آقای اسدبیگی دارد محاکمه می‎شود، آن کارگرها همه تبرئه شدند. از آقای رئیسی به پایین هم دارند شوآف هفت‎تپه را می‎دهند که ما بودیم به آنجا ورود کردیم.
وقتی که ورود می‎کنید، اگر توانستید پرچم را بگیرید و بگویید این مسئله فقط مال من است، از خیلی چیزها جلوگیری می‌شود. اگر شما این کار را نکنید، آن کارگر مجرم امنیت ‏ملی می‌شود! از سر معیشتش با ۱۰ نفر ارتباط می‌گرفت، به جایش آمده با تو ارتباط گرفته. آن قوه عاقله نظام هم اگر عاقل بود، متوجه می‎شد که اتفاقاً باید بگوید که شماها بروید. حضرت آقا حرفش همین است دیگر، دیدار دانشجویی فرمودند پرچم را نگذارید زمین، برای همین است.
ببینید او کارگر است، صاحب نظریه نئومارکسیست نیست. به من زنگ زدند گفتند شما گرایشات چپ دارید که اعتراضات کارگری را می‎روید و مثل این‌ها نئومارکسیست هستید. رفتم آنجا که با ایشان حرف بزنم. گفتم من همه اتهامات شما را می‎پذیرم، فقط شما لطف کنید ۵ دقیقه این مبانی مارکسیسم را برای من توضیح بدهید، ما استفاده می‌کنیم. در حد تاریخ هم بنده از شما قبول می‎کنم. مثلاً سال فلان در فلان جا تشکیل شد، بانی‎اش فلانی بود و این چیزها. حرف مفت، حرف مفت است، هر چند آنها که حرف مفت می‎زنند، لزوما مفتی هم حرف می‎زنند.

تکلیف عدالتخواه روشن است

بگذاریم انقلاب اسلامی را مثال بزنم. فرض کنید یک نفر می‎آید پیش شما، می‌گوید فلان کار را بکنید. می‌بینید برای انجامش جان‌تان در خطر است. احتمالا همه می‎گویید اصلاً اشکالی ندارد. جان ما فدای آرمان‎های انقلاب اسلامی! بعد می‎آیند به تو می‎گویند که فلان کار را بکن. ولی خودت که می‎میری هیچ چیز، پدر مادرت و خانواده‎ات هم می‎میرند. کمی سخت می‎شود دیگر. ممکن است اینجا آدم‎های وارسته‎تری پیدا شوند که اعتقاد دارند «بأَبی أنت و أُمی»؛ می‎گویند اشکالی ندارد، قبول می‌کنیم.
مرحله بعد بحث‎ها کلان‌تر می‎شود. می‎آیند به شما می‎گویند که شما این کار را بکنید توی عالم اسلام اختلاف می‎افتد. خیلی سخت شد! این کار را بکنی آبروی دین می‎رود و بین علما اختلاف می‎افتد. حتی وحدت از بین می‎رود. حالا شما حساب کنید همه اینها را به امام سر مسئله انقلاب اسلامی گفتند.

گفتند آقا شما ورود بکنید، اینجوری می‎شود. مردم از دین زده می‎شوند، بچّه‎های مردم کشته می‎شوند، این خون‎ها گردن چه کسی است؟ جهان اسلام فلان می‎شود؟ امام هم بند انگشتی وقعی ننهاد! چرا؟ به جهت اینکه آخر ماجرا را می‎دید. گفت من می‎دانم می‎خواهم چه کار کنم، من تکلیفم معلوم است، من به این نتیجه رسیدم که با این طاغوت نمی‎شود کار کرد، این شاه باید برود، برود هم ما باید حکومت تشکیل بدهیم. چرا؟ چون مبانی این است دیگر. حالا بعداً به رأی هم می‎گذاریم، مردم هر چیزی گفتند، همان. اما رفراندوم است، دیگر طاغوت نمی‎شود.
این وسط ما عموماً وقتی وارد مسئله می‎شویم، آخرش را نمی‎دانیم. وارد می‎شویم چون باید وارد می‎شدیم. بررسی می‌کنیم ابعادش الان چیست، ما می‎خواهیم آخر راه به چه چیزی برسیم، چه در بُعد خرد و چه در بُعد کلان.

آسیب اصالت یافتن ابزار

الان نقطه مطلوب مسئله واگذاری هپکو چیست؟ نمایندگان مجلس‎ برداشتند نامه زدند یک کاری بکنید که این هپکو دوباره به بخش خصوصی برگردد. بعد کارگرها همه زنگ می‎زنند از من می‌پرسند نماینده‎ها چه می‎گویند؟ یعنی چه که به بخش خصوصی برگردد؟ اگر به بخش خصوصی برگردد که ما بیچاره می‎شویم! انگار نماینده مزبور شنیده هپکو سوژه خوبی است، جریان عدالت‌خواه هم روی آن مانور دادند، نامه بزنیم حمایتش کنیم. آخر ماجرا را بلد نیست.
ولی شما اگر ورود کنید، تکلیف‌تان معلوم است. من که در فلان مسئله ورود می‌کنم، چالش‎هایم را می‎دانم، عقبه تئوریکم را بلدم، می‎خواهم این اتفاقات هم بیافتد. آن هدف که برای شما اصل شد، فاتحه خودتان را وقتی ابزار برایتان اصالت شد، بخوانید. این ادبیات که کاری کنیم فالوور پیج برود بالا و ما اثرگذار بشویم، یعنی اصالت ابزار! این کار را کنیم ویوی فیلم‌مان برود بالا اثرگذار شویم. فلان کار را بکنیم که مردم با ما همراه بشوند. ابزارها برایتان اصالت پیدا کرد، تمام می‎شوید.

می‎دانید چجوری تمام می‎شوید؟ موقعی که تشکل دانشجویی بودیم این بود داستان، می‎گفتم ابزار را برای خودتان اصالت نکنید. می‎گفتند ابزار چیست؟ می‎گفتم مثلاٌ راهیان‌نور یا اردوی جهادی، مثل کانال پیام‌رسان‌تان. این‌ها ابزار است. چرا اگر اصالت بشود، برایتان بد می‎شود؟ مثلاً به مسئول بسیجی گفتیم رئیس دانشگاهت فاسد است، چرا کاری نمی‎کنی؟ گفت الان به پروپایش بپیچیم، پول راهیان نور را نمی‎دهد، برویم بیاییم بعد می‎زنیمش. آن راهیان اصل است.
مدیریت دانشگاه آزاد که عوض شد – مثلاً دست جریان انقلابی افتاد – به مسئول بسیج گفتیم آقا کسی با رئیس واحدش مشکل دارد بگوید. به طرز عجیبی یک عده از بچّه‎ها که همیشه شاکی بودند، اوکی شدند! گفتند نه، رئیس واحدمان خوب است. برای چه اینطور شد؟ گفتند الان ما حاکم هستیم و این‌ها از ما می‎ترسند. امکانات ما را می‎‏دهند و ما سوار هستیم. چرا داستان درست کنیم؟

از خام شدن مسئله‌تان جلوگیری کنید

ابزار که اصالت پیدا می‎کند، همان جا اصلاً جمع کنید بروید، شما دیگر کارتان جواب نمی‎دهد. یک بار با این دوستانی که نقد جریان عدالت‌خواهی می‎کردند، بحثم شده بود. می‎گفت آقای سلیمی شما فلان نقد ما را قبول ندارید؟ می‎گفتم چرا قبول دارم. می‎گفت خب مشکلت چیست؟ می‎گفتم مشکلم این است که تو نقد نمی‎کنی به خاطر اینکه عدالت‎خواهی یا مبارزه با فساد برایت مهم است، تو نمی‎خواهی این جریان باشد. این نبود که تو اصلاً ورود نمی‎کردی به این بحث، اصلاً فساد برایت موضوعیتی ندارد، تو هیچ کاری نداشتی که آنجا کارگرها دارند می‎میرند. یک طیفی رفتند – حالا شیوه‏‌هایشان هم غلط – تو چون حال نمی‎کنی با این طیف، یک‌دفعه برایت مسئله می‎شود. تو اصلاً همه این نقدهایی که الان می‎کنی، همه این حرف‎هایی که می‎زنی برایت ابزار است، چون نفس موضوع فساد برایت اهمیتی ندارد.

مثلاً یک پرونده‌ای الان دارم راجع‏‌به معدن طلای ساری‎بونی، نمی‎دانم آنجا می‎خواهم چه کار کنم. واقعاً نمی‎دانم. یک جایی است که ۳۰ درصد طلای کشور را می‎دهد. کشور کلاً ۱۵ _ ۱۰ تُن طلا در سال تولید می‎کند، فقط ۵ تُن را این‌ها می‎دهند. در این پرونده، ۲ تا مثلاً مسئله داریم درباره نحوه واگذاری و تبعات زیست‎محیطی. من نمی‎دانم آخرش چه کار می‎خواهم بکنم؛ نمی‌دانم می‎خواهم مدیرش برکنار شود، فقط مسئله زیست‎محیطی‎اش حل بشود، زیرساختش تغییر کند کافی است. به همین خاطر ورود نمی‎کنم. هر وقت هم به من زنگ می‎زنند، می‎گویم در حال «تحقیق و توسعه» هستم الان! تحقیق دارم می‎کنم که چه کار کنیم؟ این باعث می‎شود جریان‌ مسئله‌تان خام‌‏دست بار نیاید. نمی‌شود همین‎جوری به مسئله‏‌ای بپردازیم.

دو معنای رسانه‌زدگی

الان نماینده مجلس‎هایمان بعضی‎ها این‌طوری هستند. این‌ها صبح که بلند می‎شوند، استوری‎های اینستاگرام را می‎بینند. ۱۰ تا استوری می‎بینند، بین این استوری‌ها هر موضوعی کثرتش بیشتر بود، می‎روند سمت آن. یعنی خودش هیچ‌وقت مسئله‏‌سازی نمی‎کند. خودش هیچ وقت در مقام حمله برنمی‎آید. می‌گوید جوّ است دیگر، ببینیم جامعه سمت چه چیزی می‌‎رود؟
البته شاید یک جاهایی هم خوب است. وقتی مشکلی پیش می‌آید خوب است شما نبض عموم جامعه و نبض شبکه‌های اجتماعی دستت باشد و حواست باشد چه اتفافی می‎افتد. ولی رسانه‎زدگی به دو معنا برای شماها که می‎خواهید کار کنید، بد است:

  • معنای اوّل، رسانه برای شما مشخص بکند سراغ کدام موضوع بروید. این بد است. موردی باشد ایراد ندارد، شما یک چیزی را نمی‎دانی از طریق رسانه متوجه می‎شوی. آن رسانه از جهت آگاهی‎بخشی‎اش دارد کارش را می‎کند، شما هم متوجه‏‌اید. ولی اینکه شما صرفاً خطت را داری از رسانه‎ها می‎گیری و خودت کاری انجام نمی‎دهی و هیچ‌وقت دنبال چیزی نمی‎روی، ایراد دارد. آن موقع که برجام در جریان بود، به شوخی به بچّه‎ها می‎گفتیم فلان چهره را ماشین بزند بمیرد، انقلابی‌ها دیگر هیچ نقدی به برجام ندارند! یعنی طرف فقط ایستاده ببیند چه چیزی می‎آید، این نقش آمپلی‎فایر دارد، صدا را بلند می‌فرستد بیرون!
  • معنای دوم که بسیار خطرناک‏تر است این است که شما اولویت‎بندی کنید که چه چیزی الان در رسانه می‎گیرد. این خیلی بدتر است. اصلاً مسائل را برایش می‎گذاری، بعد می‎بینی که این نمی‎گیرد الان، این هم نمی‎شود، این هم برای همه مهم نیست. خب این خوب است، این را برمی‎داریم. یعنی ماهیت خود آن مسئله برای شما اصالتی ندارد. اهمیت مسئله یعنی شما یک کیلی دارید و آن هیت شدن و ترند شدن در فضای مجازی است. این آفت رسانه‌‏زدگی را هم حواستان باشد.
حرف اول و آخر را پشتوانه مردمی می‌زند

با توجه به مجموع این آفت‎ها، در بحث شناخت مردم و نوع ارتباط‌‎گیری، از مسائل نازلش که به مردم چطور نگاه کنیم و چطور ارتباط بگیریم تا مسئله کلان که باور کنیم تا مردم به مسئله‏‌ای ورود نکنند، مسئله حل نمی‎شود. شما تا پشتوانه مردمی نیاورید، مسئله‎تان حل نخواهد شد.
باز وقتی مردم آمدند پای کار و مسائل‌شان را حل می‎کنید، در این حل مسئله که برایتان شهرت ممکن است ایجاد کند، عقبه اجتماعی ممکن است ایجاد کند، مقبولیت ایجاد کند، بسیار مرحله وسوسه‏‌برانگیزی است، یعنی شما اینجا که مردم می‎آیند سراغت، احساس می‎کنی الان بروم بالا یک‏کم مثلاً ممکن است مردم نیایند، می‎روی روی موضوع بعدی، نمی‎روی بالا، یعنی هی می‎مانی توی آن مصادیق دست‌وپا می‎زنی، بالا نمی‎روی. بعد که مسئله‎تان را پیدا کردید یا حل می‎شود یا حل نمی‎شود، ولی چون عقبه ایجاد کردید می‎توانید بروید راند بعدی، آفت‌‎هایش را هم خدمتتان عرض کردم که این اصالت ابزار، اصالت فرم و رسانه‎زدگی و خط‎گیری‎های غیرمجاز ممکن است مسئله‎تان را دچار چالش کند.


لطفا در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید
لینک کوتاه: https://ayyam.ir/11912

چاپ نوشته


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برگزیده‌ها



تازه‌های شبکه‌های اجتماعی