سه عکس و سه خاطره/ آشنایی با چند شهید دیار کاشان

۹۹/۰۶/۲۹، ۱:۱۶ ب٫ظ

شهید مجتبی شجاع‌الدین موقعی که دستور عقب نشینی صادر شد گفت: «من عقب نمی‌آیم» گفتم: «چرا؟!» گفت: «من نمی‌آیم، من می‌خواهم به کربلا بروم!» ماند و شهید شد.

«ایام»؛ سه تصویر برگزیده از آرشیو تاریخ شفاهی کاشان به همراه خاطره مرتبط با آن، به مناسبت چهلمین پاسداشت روزهای بی‌نظیر دفاع مقدس برای اولین بار منتشر می‌شود:

به اسیر کن مدارا…

روایتی از عباسعلی سعیدی‌پور:
موقع استتار آمبولانس قبل از عملیات گرفته شده است. در حین مأموریت و انجام وظیفه وقتی مجروحین را
از هورالعظیم می‌آوردند، با انجام یک سری اقدامات امدادی اولیه، آن‌ها را با قایق به اورژانس در عقب می‌فرستادیم.
یک بار یک نفر زخمی عراقی آوردند که هر دو پایش قطع شده بود و با سوخته شدن رگ‌هایش خونش بند آمده بود. من هم طبق دستورات اسلام به مداوای او پرداختم و رگ او را گرفتم. و چون هر دو پایش از زانو قطع شده بود، شلوارش را در آوردم و کنارش گذاشتم. در هنگام انجام کار، او زیر لب چیزی زمزمه می‌کرد که من متوجه نمی‌شدم. گاهی دست بر سر من می‌کشید و گاهی بوس بر دست خود می‌کرد و بر دوش من می‌کشید. با تعجب به ما نگاه می‌کرد که چطور با او برخورد می‌کنیم.
به بچه‌ها گفتم او را به عقب اعزام کنید. با لهجه عربی از ما تشکر کرد و انگشتر خود را در آورد که به من بدهد، ولی من قبول نکردم. دست داخل جیب شلوارش کردم تا هرچه که دارد را به او بدهم. کیف جیبی‌اش را دیدم که داخل آن عکس خانواده‌اش بود. آن را گذاشتم در جیب پیراهنش. از درجاتی که روی پیراهنش بود، فهمیدم از فرماندهان عراقی است. ما او را به عقب اعزام کردیم و دیگر من از سرنوشت او خبری نداشتم. ولی در اورژانس کسی را داشتیم که عربی بلد بود و از او سوالاتی کرده بود. او گفته بود با من برخورد خیلی خوبی داشتند.

خاطرات شفاهی از چند شهید اهل کاشان دفاع مقدس تاریخ شفاهی جنگ
مناطق عملیاتی جنوب، ۱۵ اسفند ۱۳۶۲
برادران کرد نگذاشتند غریبانه تشییع شود

روایتی از محمدعلی جلوداری:
شهید کاشانی؛ یکی از رزمندگان فین کاشان، در کردستان به شهادت می‌رسد. روستاییان کرد همان روستا، خودشان او را تشییع می‌کنند.

خاطرات شفاهی از چند شهید اهل کاشان دفاع مقدس تاریخ شفاهی جنگ
مسافر کربلا

روایتی از سیدحسن آمیری:

اینجا گردان فتح است؛ قبل از عملیات کربلا ی ۴ سال ۶۵. نشسته از سمت چپ، نفر دوم شهید مجتبی شجاع‌الدین موقعی که دستور عقب نشینی صادر شد گفت: «من عقب نمی‌آیم» گفتم: «چرا؟!» گفت: «من نمی‌آیم، من می‌خواهم به کربلا بروم!» ماند و شهید شد.

خاطرات شفاهی از چند شهید اهل کاشان دفاع مقدس تاریخ شفاهی جنگ
پادگان انبیاء، سال ۱۳۶۵

ایستاده نفر اول سمت راست شهید حلاجیان/ نشسته سمت راست سید حسین آمیری/ نفر دوم سمت راست ایستاده آقای عطابخشیان/ نفر سوم از راست ایستاده اقای محمد کاشفی بچه های نیرو هوایی سپاه/ نفر چهارم شهید علی عظیمی/ نفر پنجم عباس وفایی نژاد یکی از فمانده های گردان فتح در کربلای ۴/ نفر ششم عباس علی نهادی در کربلای ۴ فرمانده گروهان بود/ نفر سوم از سمت چپ آقای اکبر کریم جانباز هستند / نشسته از سمت چپ شهید اصغر طاهری/ نفر چهارمی از سمت چپ عبدالله معصومی


لطفا در شبکه‌های اجتماعی به اشتراک بگذارید
لینک کوتاه: https://ayyam.ir/12348

چاپ نوشته


دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

برگزیده‌ها



تازه‌های شبکه‌های اجتماعی