دوران «الغدیر» یا فصل «اقامۀ غدیر»؟

کم‌دقتی‌های برخی تریبون‌ها و تریبون‌داران -که فرصت‌های تبلیغی را به جای اینکه بستری برای بهره‌مند کردن عموم مردم از معارف مشترک و انسان‌ساز اهل بیت قرار دهند، محملی برای پرداختن به تمایزات فرقه‌ای ساختند- نه تنها محافل مشترک عرض ارادت به حضرتش را رونق نداده، که باعث بی‌رمق شدن مراسمات و نذرونیازهای چندده‌ساله در مناطق تلفیقی نیز شده است. به‌راستی چه‌قدر این دستور امام صادق علیه‌السلام در میان ما غریب است: «مبادا کاری کنید که غیرشیعیان به‌واسطۀ آن ما را سرزنش کنند؛ چون رفتار فرزند بد، مایۀ سرزنش پدرش است. برای امامتان که دلدادۀ او هستید، مایۀ زینت باشید، نه مایۀ ننگ.»


جریان تحجر، در مقابل غرب ایستاده یا عامه مسلمین؟

از دهه ۱۳۴۰ ما با دو مکتب یا دو مدرسه مواجهیم: از یک سو، مدرسه انقلاب اسلامی که اسلام تشیع را به مثابه دعوتی فراگیر و عمومی در جهت اقامه حق و قسط طرح می‌کند. در مقابل مدرسه‌ای (البته پرنفوذ و ریشه‌دار) که خود را نگهبان تشیع به مثابه نوعی کیش و آموزه تاریخی قلمداد می‌کند. موارد تمایز این دو مدرسه متعدد است، اما در سطح هویتی مدرسه انقلاب اسلامی دیگریِ خود را «رژیم» و در امتداد آن غرب و صهیونیسم می‌بیند و جریان دیگر، که مسامحتاً می‌تواند جریان «سنتی» یا «ولایتی» نامیده شود، به عادت تاریخی هویت خود را در تمایز با عامه مسلمین (اهل سنت) یا در مراتبی در تقابل با جریان‌های بدعت‌آمیزی چون بهائیت و وهابیت تعریف می‌کند.


نگاهی به وجوه تمایز امام از دیگر هم‌سلکان

حضرت امام هر قدر هم که بصیرت به خرج می‌داد و از فهم دین هم کمک می‌گرفت، مادام که اکسیر اخلاص و شجاعت را در وجود ناب خویش فراهم نیاورده بود، امکان ایجاد این نقطه عطف تاریخی را پیدا نمی‌کرد. بوده‌اند کسانی که ستیز با ظلم را از امّهات تعالیم اسلام می‌دانستند و کمابیش از جریانات زمانه خویش هم آگاهی داشتند، اما ترس از دست دادن وجاهت و عافیت یا دخالت منیت‌ها و اغراض شخصی، مانع ایفای نقش رهبری با چنین اثراتی بود.


امام در موزه؛ امام بر سر نیزه

به امام دو ظلم بزرگ می‌شود که ‌خیلی مهم است. یکی وجهه «احیاگر بودن و مصلح بودن» امام که نادیده گرفته می‌شود و دیگری نادیده گرفتن دستگاه فکری اوست. حضرت امام دارای یک «دستگاه فکری» بود، دارای یک نظام اندیشه‌ای و چارچوب فکری بود که اتفاقاً این خیلی مهم است.