روزی که آیت‌الله به وطن تبعید شد

آقا را به‌تنهایی بردند. تلفن را هنوز آزاد نکرده بودند. به هیچ جایی نمی‌توانستیم خبر دهیم. بعد از مدتی تلفن زنگ خورد و فهمیدیم تلفن را آزاد کرده‌اند. از آشنایان بود. ‌پرسید چه خبر شده؟ چرا ماشین ارتش جلوی مسجد خونی توقف کرده؟ گفتم کار از کار گذشت…


مدنی ؛ قانلی محراب

بچه‌های آذربایجان در سوسنگرد بودند. علی تجلایی زنگ زد دفتر امام جمعه وضعیت را تشریح کرد. گفت مهمات ندارند و پشتیبانی نمی‌شوند و در این وضعیت نزدیک است که بچه‌ها قتل‌عام شوند. آقای مدنی دلداری دادند و به محض این که گوشی را قطع کردند، تماس گرفته شد با دفتر امام(ره) که آقای مدنی امشب مهمان جماران می‌شوند. رفتند و وضعیت را برای امام(ره) تشریح کردند. حضرت روح‌الله که فرمان داد حصر سوسنگرد باید شکسته شود – یاد چمران بخیر – اولین نفر بود که روانه سوسنگرد شد…


او امامِ «جمعه» نبود!

او فقط امامِ «جمعه» نبود که یک روز در هفته برای برگزاری یک مراسم به مصلی بیاید و کارش را همین بداند و برود سراغ زندگی‌اش. او امامِ «هر روز» بود برای مردم آذربایجان. عرصه‌ای از زندگی مردم نبود که او در آن غایب باشد. مگر ممکن بود مردم درگیر مصائب باشند و او در سفر؟ نماز جمعه برای مخاطبانش، «عادت» نبود که اگر نباشد فقط دلتنگ شوند. آنجا محل تجمع انقلابیون برای پیش بردن کشتی انقلاب بود در کوران حوادث؛ محل قرار بود برای تدبیر امور.