مدیریت «بیایی»، مدیریت «برویی»!

مسئله‌ای که سطح کیفیت نیروی انسانی را ارتقا می‌داد، نوع مدیریت میدان بود یعنی به جای این که بگویند «برادر! برو بجنگ» همیشه پشت بی‌سیم‌ها می‌گفتند «بیا». یعنی فرمانده پا به پای نیروهای خودش و در بعضی مواقع جلوتر از آنها حرکت می‌کرد.


ماجرای جذاب عملیّات فرهنگی اُسرا در اردوگاه بعثی‌ها

در اردوگاه تصمیم داشتم قرآن حفظ کنم. دو سه جزء که حفظ کردم، دیگر کسی نگذاشت سرم را بخارانم. بچه‌­ها التماس می‌­کردند هرچه عربی بلدم یادشان بدهم. شروع کردم به آموزش. تا روزهای آخر اسارت، عراقی­‌ها نفهمیدند من معلم هستم. از بچه‌­ها امتحان هم می‌­گرفتم. آنها هم به عنوان لوح تقدیر برایم نقاشی می‌­کشیدند.


حتی یک لحظه از رهبر و ولایت اصیل فقیه غافل نشوید

ملت نجیب و شریف ایران؛ این حکومت حاصل دسترنج صدها هزار شهید، مفقود، اسیر، جانباز و یتیم می‌باشد. خیلی مسئولیت بزرگی دارید. اگر سست شوید و اگر کوتاهی کنید خدا را گواه می‌گیرم فردای قیامت در دادگاه عدل الهی رو سیاه و شرمنده‌اید. با تمام وجودتان و با اخلاص پاسدار این انقلاب باشید و رهبر را چون نگین انگشتر در بر بگیرید. یک لحظه از رهبر و ولایت اصیل فقیه غافل نشوید.


روایت‌های شفاهی از پشتیبانی جبهه با همت جهاد فارس

فرماندار وقت آبادان: بعد از سقوط خرمشهر، اولین‌ کاری‌ که‌ بچّه‌های جهاد فارس در منطقه‌ آبادان‌ انجام ‌دادند، راه‌اندازی‌ آشپزخانه‌ بود. در شرایط‌ سخت‌ محاصره‌ آبادان‌ و عدم‌ دسترسی‌ به‌ امکانات‌،‌ کار بسیار بزرگی‌ بود. کار آشپزخانه‌ به‌ جایی‌ رسید که‌ غذای‌ شش هزار نیروی‌ مدافع‌ آبادان‌ را در سه‌ نوبت‌ صبح‌ و ظهر و شب‌ تامین‌ می‌کرد.


گزارش تلویزیونی از زنان پشتیبانی جنگ

این ویدئو ۶ دقیقه‌ای، مصاحبه‌ای با زنان پشتیبانی جنگ در یزد است. نحوه دعوت به کمک از سایر بانوان و نمایش نقش‌آفرینی واقعی و پراهمیت زنان در این مصاحبه مشهود است.


آش جمعه‌های جنگ/ وقتی مردم صف می‌ایستادند تا به جبهه کمک کنند

تقریباً همه محله متوجه شده بودند خانه‌ی ما نمایندگی ستاد جبهه و جنگ شده است… اگر جایی دعوت می‌شدم اطلاع می‌دادم که ما به این چیزها احتیاج داریم. به خانم‌های گوینده دیگری هم که با هم دوستم بودیم می‌سپردم تا در مجالسی که دعوت می‌شوند اطلاع دهند تا مردم کمک هایشان را به ما برسانند.


روایت توده‌ها؛ رونمایی از نیمه پنهان انقلاب اسلامی

اگر قرار باشد انقلاب را صرفاً با شعار یا تحلیل نخبگانی و سیاسی و مباحث نظری مطرح کنیم به جایی نخواهیم رسید. باید از «نیمۀ پنهان انقلاب» که روایت تاریخی آن است رونمایی شود. در پیام دی‌ماه ۶۷ امام هم آمده است: «انقلاب را با توده‌ها روایت کنید».



پیشنهاد آیت الله مدنی برای سرود خواندن در محضر امام خمینی (ره)

یک اتوبوس جمع شدیم و رفتیم. سرود امام را می­‌خواندم که «آیت الله مدنی» وارد مسجد شدند. معمولاً به همه مجالس شهدا می­‌رفت. سه چهار روز از این ماجرا گذشت؛ مشغول کار بودم که گفتند شهید مدنی سفارش کرده بروم در سمینار روحانیون آذربایجان همان سرود را بخوانم. رفتم. آن­جا فهمیدم بعد از سمینار، روحانیون آذربایجان به دیدار حضرت امام (ره) می‌­روند. آیت الله مدنی به من گفت: «آقای آسایش، آن سرود را بخوان تا آقایان حفظ کنند. ان‌شاءالله در حضور امام خواهید خواند». به دیدار امام رفتن در معیّت آیت الله مدنی برایمان توفیقی بود. سرودم را با لطف خدا که حدود پانزده بیت بود تا انتها خواندم.


ناگفته‌های روزگار اسارت / از راه نرسیده می‌خواستند اعدامم کنند

وقتی نماینده‌های صلیب سرخ می‌آمدند، عراقی‌ها ابزارهای شکنجه مثل کابل و شلنگ را بالای پشت بام می‌انداختند، ما را هم تهدید می‌کردند که اگر از شکنجه‌ها چیزی بگویید، بعد رفتن نمایندگان صلیب سرخ ما می‌مانیم و شما. صلیب هم در اصل یک پستچی و نامه‌بر بود.